اخبار نیوز - یادداشت اخبار نیوز - یادداشت
بازنده بزرگ سال كيست ؟!

حسام الدين برومند :

1- سالي كه تنها چند روز به پايان آن مانده است در پهنه مسايل سياسي و صحنه تحولات منطقه اي از ويژگي هاي منحصر به فردي برخوردار بود.
هر يك از اين ويژگي ها و تحولات خاص در سال 90 مي تواند و اين قابليت را دارد تا سوژه اي حساس براي شروع يك يادداشت و نوشته باشد.
اما آنچه موضوع اين نوشته خواهد بود؛ ارزيابي مختصر و اجمالي از راهبردهايي است كه غرب در مواجهه و رويارويي با ايران تدارك و طرح ريزي كرده بود.
نكته مهم و غيرقابل انكار اين است كه در سال 90 دشمنان نشان دار جمهوري اسلامي از تمامي پتانسيل و ظرفيت شان براي آنچه كه تغيير رژيم يا حداقل تضعيف در ساختار نظام ايران اسلامي مي پنداشتند بهره بردند ولي اكنون در پايان راه آنچه كه محرز بوده و جاي كمترين ترديدي در آن نمي باشد اين است كه علي رغم شليك كردن تمامي فشنگ ها و تيرها به سمت ايران، طرفي نبسته اند، چرا؟
2-البته حساسيت سال 90 و به صحنه آوردن راهبردها و تاكتيك هايي با هدف انفعال لاعلاج براي ايران از مدت ها قبل از شروع امسال در دستور كار غربي ها با كارگرداني آمريكا قرار داشت.
ناگفته پيداست اين هدف گذاري بر ضديت با ايران اسلامي عجيب به نظر نمي رسيد چرا كه پس از فتنه سال 88، دشمناني كه حقد و كينه ملت بصير ايران را با خود داشتند بارها و به كرات به زبان آوردند كه «كار را بايد يكسره كرد»! و حتي اوباما، نتانياهو، شيمون پرز، ساركوزي و ... بطور صريح و علني حمايت شان را از اغتشاشگران و آشوب طلبان در ايران تا به ثمر رسيدن تغيير رژيم [!] اعلام كردند.
3- اين هدف گذاري از سوي دشمنان و مخالفان نظام جمهوري اسلامي و دورخيز براي سال 90 وقتي آشكارتر شد كه چهره اي چون جرج سوروس تئوريسين انقلاب هاي مخملي و از فعالان بيروني فتنه 88، اسفند سال 89 نتيجه كار را كه قرار است اسفند سال جاري متحقق شود به بيرون درز داد.
آقاي جرج سوروس در روزهاي پاياني سال گذشته مصاحبه اي را با سي ان ان انجام داد و خروجي راهبردهايي كه در پايان امسال عليه ايران ديده شده بود را اعلام كرد: «سقوط نظام جمهوري اسلامي»!
اطمينان جرج سوروس براي تحقق اين ادعاي بزرگ كه در فتنه سال 88 عملي نشده بود به گونه اي بود كه او به عادت فرهنگ غرب پس از كلي رجزخواني بر اين گفته پافشاري كرد كه حاضر است درباره سقوط رژيم ايران طي يكسال آينده - بخوانيد پايان سال 90 - شرط بندي كند!
هرچند اين ادعاي سوروس در همان ايام تا مدت ها بحث و گفت وگو را در منابع رسانه اي غرب به دنبال داشت و حتي واكنش برخي رسانه ها و مطبوعات غربي - از جمله فارين پاليسي - را برانگيخت اما آنچه مشخص و روشن بود تحركات و تلاش هاي چند لايه و تو در توي دشمنان و مخالفان جمهوري اسلامي بود بدان اميد - بخوانيد توهم - كه پايان امسال را نقطه مطلوب و آرزوي ديرينه خود مي پنداشتند!
4- عامل ديگري كه از ويژگي هاي خاص سال 90 بود و در تمامي سال هاي گذشته در جمهوري اسلامي چنين وضعيتي حاكم نبود به تحولات منطقه خاورميانه و شمال آفريقا در بستر بيداري اسلامي برمي گشت. اواخر سال 89 خيزش هاي منطقه اي در تونس، مصر، يمن، ليبي و... آغاز گشت و سقوط هاي زنجيره اي را در هيئت هاي حاكمه اين كشورهاي مرتجع و دست نشانده در پي داشت. نكته گفتني در اين ميان الگوپذيري ملت هاي مسلمان از انقلاب اسلامي ايران بود. بيش از همه مقامات صهيونيستي از ابتداي تحولات منطقه به صحنه آمدند و نتوانستند نگراني و واهمه فزاينده خودشان را پنهان نمايند.
آنچه از اندكي از بسيارها مي توان يادآور شد، تحليل «جروزالم پست» بود كه نوشت: تحولات منطقه نشان مي دهد هژموني ايران در مقابل هژموني آمريكا قرار گرفته است.
نتانياهو و شيمون پرز نيز عجزآلود اذعان كردند كه انقلاب هاي منطقه از انقلاب اسلامي ايران تأثير گرفته و شتابان پيشروي مي كند.
حتي بعدها كه در طول سال جاري اسلامگرايان در مصر، تونس و... قدرت را در پي انتخابات پارلماني به دست گرفتند تحليل روزنامه هاآرتص خواندني است: «ائتلاف جديد اسلامگرايان، اسلام داراي رنگ و بوي آمريكايي معروف و يا اسلام داراي رنگ و بوي تركيه اردوغاني نيست؛ بلكه اسلامي است كه خطري واقعي براي موجوديت اسرائيل به شمار مي رود.»
به بيان ديگر؛ تحولات خاورميانه 3 شاخصه مهم مردمي بودن، اسلامي بودن و ضديت با سياست هاي آمريكايي- صهيونيستي را دنبال مي كرد كه اين ويژگي ها توجهات را- اعم از دوست و دشمن- به سوي انقلاب اسلامي ايران معطوف مي كرد.
با اين وصف، آنچه در سال 90 براي دشمن مهم و كليدي بود اين واقعيت غيرقابل خدشه است كه به الگو بودن ايران اسلامي ضربه بزند.
5- بنابراين دشمن براي سال جاري كه عنقريب است به پايان برسد يك كارزار مبارزه گسترده با انواع راهبردها و تاكتيك هاي مختلف و متعدد در رويارويي با ايران طراحي و تدارك ديده بود.
اجازه بدهيد براي اينكه تصويري از اين ميدان بزرگ درگيري، در ظرفيت اين ستون ترسيم كنيم از پايان سال جاري به ابتداي سال برگرديم و در نهايت ببينيم وضعيت آن راهبردها و استراتژي ها بر ضد ايران به كجا انجاميده است.
نكته گفتني اين است كه غرب به سركردگي آمريكا در مواجهه با ايران در سال 90 يك «استراتژي تركيبي» را ساماندهي كرده بود. يعني از يكسو بر مقوله «تعامل»، «مذاكره» و مفاهيمي از اين دست اصرار مي كرد تا ايران را به اصطلاح در افكار عمومي دنيا مسئله دار جلوه دهد و از سوي ديگر؛ بسته و پكيجي از فشارها، تهديدها، تحريم ها و ترورها را در آستين داشت تا سربزنگاه ها و مقاطع مختلف از يكي از آن ترفندها و دسيسه ها استفاده نمايد.
اكنون بايد سر اصل مطلب رفته و اين نكته را خاطرنشان كرد كه راهبرد اصلي دشمنان جمهوري اسلامي در سال حساس و پرمخاطره اي كه سپري كرديم «كاهش مشاركت در انتخابات مجلس نهم» بود.
در نگاه و برآورد آنها اين كاهش مشاركت، نقش كاتاليزوري را داشت كه جمهوري اسلامي را به لحاظ موقعيت داخلي به سوي سراشيبي هل مي داد و به جهت موقعيت منطقه اي از حالت مدل و الگو بودن براي كشورها و ملت هاي مسلمان خارج مي كرد.
براي عملياتي شدن اين راهبرد اصلي، پروژه هاي مختلفي را در حوزه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اطلاعاتي و... تعريف كردند تا ايران بالاجبار در حصار و محدوده اين بازي گرفتار شود. براي اينكه اشاره به آن پروژه ها در جهت اجرايي شدن راهبرد مورد اشاره به درازا نكشد و بشود بحث را در اين نوشته ادامه داد مي توان ليستي فشرده از اقدامات و تلاش هاي غربي ها در مواجهه با ايران طي سال جاري ارايه كرد:
الف: تحريم مقامات ارشد جمهوري اسلامي ايران، ب: بحراني كردن وضعيت برنامه هسته اي ايران با تكرار ادعاهاي هميشگي، پ: گشودن «پرونده حقوق بشر» براي ايران به موازات پرونده هسته اي، ت: پرونده سازي براي ايران در محيط بين الملل با اتهام واهي «تروريسم»، ث: صدور قطعنامه هاي پي درپي عليه ايران پيرامون برنامه هسته اي، حقوق بشر و تروريسم، ج: شيوع اقدامات جاسوسي و كليدزدن نبردهاي اطلاعاتي، چ: تهديد به حمله نظامي و برطبل جنگ كوبيدن با پيام و پالس «همه گزينه ها روي ميز است»، ح: به سقف رساندن فشارها بر ضد ايران با تحريم بانك مركزي و تحريم صادرات نفت ايران و... اكنون در روزهاي پاياني اسفند 90 با اين حجم از دشمني و به صحنه آوردن انواع و اقسام ترفندها و دسيسه ها بايد ديد پس چرا آقاي جرج سوروس شرط بندي را باخته است و اوباما، نتانياهو، پرز، ساركوزي و... هم پس از انتخابات 12 اسفند سكوت را بهترين گزينه مي دانند؟
پاسخ را مي توان در يك گزاره خلاصه و البته كليدي دنبال كرد و آن محاسبات اشتباه و غلط مراكز تصميم گير در غرب است كه باز هم درباره ايران به بيراهه رفت.
از همين روي است كه اخيراً در نشست آيپك (كميته امور عمومي آمريكا و لا بي صهيونيستي) بر رد برخورد نظامي با ايران تصريح مي شود.
داستان بلند تحريم ها نيز فصل تلخي براي آمريكا و اروپا به دنبال داشت تا جايي كه تحريم نفت ايران به افزايش بي رويه و بي سابقه اين كالاي استراتژيك منجر شد و چند روز پيش اوباما به حرف آمد و اعتراف كرد كه هزينه اين تحريم ها را مردم آمريكا مي پردازند. طرفه آنكه رسانه هاي آمريكايي هفته گذشته از بحران قيمت انرژي در آمريكا گزارش دادند و نوشتند: «بنزين دزدي از پمپ هاي بنزين فراگير شده است»!
در همين خط اتهام تروريسم و نقض حقوق بشر عليه ايران نگرفت و از قضا در پي جنبش 99 درصدي تسخير وال استريت، حقوق بشر بدون رتوش آمريكافاش شد كه تبعات پردامنه آن كماكان ادامه دارد.
در حوزه اطلاعاتي نيز جالب است كه منابع غربي نتيجه را به سود ايران ارزيابي كردند و روزنامه فرانسوي لوپست طي مقاله اي با عنوان «ايران 2، آمريكا صفر» مي نويسد: «ايران بعد از به دام انداختن پهپاد آمريكايي با خنثي كردن يك ماهواره جاسوسي سيا، دومين ضربه را به اين كشور وارد كرد.»
و بالاخره مشاركت 65 درصدي پرشور و شعور مردم در انتخابات 12 اسفند به گونه اي بود كه راهبرد اصلي آمريكا و چند كشور غربي بر ضد ايران در سال 90 در هوا دود شد و خبرگزاري انگليسي رويترز جان مطلب را اينچنين توصيف كرد: «انتخابات مجلس ايران اقتدار اين كشور و رهبري آن را افزايش داد.»


 

نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1390/12/25 ساعت 6:15 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


هزينه مقاومت

احد كريم خاني :

حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي عصر روز سه شنبه (11 بهمن) در ديدار «رمضان عبدالله» دبير كل جهاد اسلامي فلسطين و هيأت همراه با اشاره به شرايط سوريه فرمودند: «هدف اصلي طراحي آمريكا در سوريه، ضربه زدن به خط مقاومت در منطقه است زيرا سوريه از مقاومت فلسطين و مقاومت اسلامي لبنان حمايت مي كند.»
ايشان تصريح كردند: «اگر دولت سوريه، به آمريكايي ها قول دهد كه حمايت خود را از مقاومت اسلامي فلسطين و لبنان قطع خواهد كرد، همه مسائل تمام خواهد شد و تنها جرم سوريه حمايت از مقاومت است.»
با گذشت چند ماه از آغاز خيزش هاي اسلامي در منطقه و شمال آفريقا كه رژيم هاي ديكتاتوري عربي را يكي پس از ديگري دستخوش تغييرات اساسي و بنيادين كرده و همچنان نيز ادامه دارد، بروز درگيري ها و تنش هايي در سوريه و تلاش محور عربي - غربي براي ساقط كردن حكومت دمشق نيز در نوع خود حايز اهميت بوده و تحليل هاي مختلفي درباره ناآرامي هاي اين كشور، مطرح شده است.
درباره حوادث سوريه و درك روشني از فرمايش ولي امر مسلمين پيرامون علت اصلي دشمني غرب با اين كشور نكات ذيل قابل ذكر است:
1-پس از آغاز موج بيداري اسلامي در منطقه كه با تحولات تونس و سپس مصر ادامه يافت و قبل از آن نيز ناكامي غرب در جبهه هاي جنگ 33 روزه بر ضد حزب الله لبنان، جنگ 22 روزه غزه و ايجاد فتنه داخلي در حوادث پس از انتخابات سال 1388 ايران، آمريكا همه توان خود را به كار برد تا بتواند موج ناآرامي ها را به ايران نيز تعميم دهد اما نتيجه نهايي آن، حركت كاريكاتور گونه 25 بهمن در تهران بود كه در نهايت جمعيتي قليل و پراكنده در چند خيابان تهران تمام برگهاي برنده آمريكا در اين زمينه را سوزاندند و شكست در اين پروژه بيش از پيش نشان داد جنس انقلاب هاي منطقه با آن چه كه مورد پسند غرب است، فرسنگ ها فاصله دارد. به همين جهت كانون سرمايه گذاري هاي غرب به سوي ديگر دشمن اصلي خود در منطقه يعني سوريه با هدف ضربه زدن به دولت اسد و خارج كردن اين اهرم تعيين كننده از محور مقاومت متمركز شد.
2-سوريه حدود نيم قرن است كه با رژيم اشغالگر صهيونيستي در حال خصومت است و بلندي هاي جولان در شرق اين كشور از سال 1967 همچنان در اشغال صهيونيست ها قرار دارد. رژيم صهيونيستي با كمك هم پيمانان غربي خود به ويژه ايالات متحده آمريكا تلاش زيادي كرده است تا موضوع جولان را به نفع خود تثبيت كند و قطعنامه 242 شوراي امنيت مبني بر عقب نشيني از مناطق اشغالي سال 1967 را به بوته فراموشي بسپارد اما رژيم سوريه طي اين سال ها بر مواضع اصولي خود به خصوص بازپس گيري جولان پافشاري كرده و هرگونه سازش با رژيم صهيونيستي را رد كرده است.
در همين راستا سوريه عملا در جبهه مقاومت گام نهاده و ضمن هم پيماني با جمهوري اسلامي ايران، به حمايت از گروه هاي مقاومت لبنان و فلسطين برخاسته است و البته فشارها و هزينه هايي را نيز از سوي غرب و حتي كشورهاي سازشكار عربي متحمل شده است. بر اين اساس، ثبات و اقتدار رژيم سوريه براي ادامه روند پايداري در جبهه مقاومت امري مهم است و تضعيف حكومت اسد مي تواند مواضع اساسي سوريه را در برابر اشغالگري رژيم صهيونيستي تضعيف كند. حمايت جمهوري اسلامي ايران از دمشق حاكي از اين نگاه راهبردي و حفظ سوريه در جبهه مقاومت است. اين در حالي است كه سوريه از ديرباز سر پل ارتباطي ايران در حمايت از جنبش هاي اسلامي ضدصهيونيستي و آمريكايي بوده و از دست دادن و يا تضعيف اين حلقه، براي اهداف و آرمان هاي انقلابي ايران خسارت بار خواهد بود.
بشار اسد نيز در سخنراني چندي پيش خود با تأكيد بر حمايت از جبهه مقاومت و آرمان فلسطين گفت: «سياست خارجي سوريه، حمايت از مقاومت عربي در برابر اشغال گران است و هدف از توطئه اخير، كنار زدن سوريه از رهبري مقاومت ضدصهيونيستي است.»
3-جنس اعتراض ها در سوريه با آن چه در ديگر كشورهاي عربي مثل مصر و تونس رخ داد كاملا متفاوت است، چرا كه در اين كشورها تجمع ها به صورت آرام آغاز شد اما در سوريه در همان لحظات اول اعتراض ها با حمله مسلحانه اجيرشدگان خارجي به پليس و نيروهاي امنيتي و مراكز دولتي و عمومي اين كشور نظير آن چه در فتنه پس از انتخابات رياست جمهوري سال 88 در ايران رخ داد، همراه بود. در واقع يكي از نكاتي كه جنس ناآرامي هاي اين كشور را با ديگر كشورهاي منطقه متمايز مي سازد، جنگ هاي مسلحانه خياباني و آشوب آفريني افراد مسلح در خيابان هاي اين كشور است كه بر ضد نظام حاكم دست به اسلحه برده اند، هرچند ارتش سوريه نيز در روزهاي آغاز بحران دچار اشتباهاتي شد.
4-سوريه ضمن آن كه همچون ديگر كشورهاي عربي از مشكلات زيرساختي مربوط به انسداد سياسي و معضلات اقتصادي به دور نيست و گاه و بي گاه شاهد موجي كوتاه از اعتراض ها است، اما از سال ها پيش گام هاي مهمي براي رهايي از اين مشكلات برداشته و توفيقات زيادي كسب كرده است. اين دست آوردها موجب ثبات سياسي و اقتصادي سوريه و نيز محبوبيت نسبي بشار اسد نزد افكار عمومي داخلي و خارجي شده است. نكته قابل تأمل در اين بين آن است كه ناآرامي هاي اين كشور برخلاف ناآرامي هاي تونس، مصر، بحرين و هيچگاه يك طرفه نبوده و پس از چند روز از آغاز ناامني هاي خياباني، مردم دمشق و حلب در حمايت از بشار اسد در راهپيمايي هاي متعدد ميليوني شركت كرده و بر ضد آشوبگران راهپيمايي كردند. بنابراين آن چه در ليبي گذشت و قذافي را به خاك سياه گور سپرد، اراده مردم بود نه خواست ناتو؛ چرا كه اگر تصميم «ناتو» موثر بود امروز افغانستان وضعيت ديگري داشت. در واقع آن چه در كشورهايي مانند مصر و تونس رخ داد و منجر به تغيير رژيم هاي حاكم شد، محصول مشاركت اكثريت واقعي مردم در يك فرآيند اعتراض دسته جمعي و پيگير بود در حالي كه در تحولات سوريه به هيچ وجه اكثريت مردم دخالت ندارند بلكه اقليتي از اپوزيسيون مسلح و داراي رويكرد كاملا خشن و با پيوندهاي افشا شده با بيگانگان، به صحنه آمده اند.
در سوريه يك اكثريت خاموش وجود دارد كه به عقيده عموم تحليل گران از جمله نظرسنجي موسسه «پيو» و دانشگاه «ميريلند» در نوامبر .2011م همچنان به اسد علاقه دارند و خواهان كنار رفتن او نيستند. تحليل گران عقيده دارند مهم ترين دليل اين كه تحولات سوريه محصول فعاليت يك اقليت است اين است كه نظام اسد تاكنون پابرجا مانده و الا ترديدي نيست كه اگر اكثريت مردم يك كشور تصميم به براندازي نظام حاكم بر آن بگيرند، مانند آن چه در مصر و تونس اتفاق افتاده، سقوط رژيم حتمي است.
5-بدون شك شرايط كنوني سوريه سبب خواهد شد كه اين كشور بيش از پيش قدرت يابد و ضمن پشت سر نهادن بحران بتواند خود را همچنان به عنوان يكي از نيروهاي مهم منطقه مطرح سازد. بنابراين زمينه حل و فصل ماجرا در داخل اين كشور تا حد زيادي وجود دارد همان طور كه بشار اسد نيز وعده آن را داده است، اگرچه بايد اذعان كرد كه اصلاحات كار يك روز نيست و بسترسازي مناسب مي خواهد.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/11/15 ساعت 7:51 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


... و اينك الگوي فجر جهاني

حسام الدين برومند :

1- كمترين ترديدي وجود ندارد كه سي وسومين سالگرد ايام دهه فجر پيروزي انقلاب اسلامي با تمامي سال هاي گذشته تفاوت هاي محسوس و چشمگيري دارد. تفاوتي كه نشان مي دهد اكنون گفتمان انقلاب اسلامي به يك الگوي منطقه اي تبديل شده است و «دهه فجر» قد كشيده و امسال ملت هاي مسلمان نيز سالگرد انقلاب هاي اسلامي خود را جشن مي گيرند.
اگر سي و سه سال پيش نظام سلطه ناتوان از آن بود كه پديده اي به نام «انقلاب اسلامي» را در ايران پيش بيني نمايد اين ضعف تحليل تحولات تا سال گذشته نيز ادامه پيدا كرد و مجموعه انقلاب هاي منطقه اي بيرون از ارزيابي هاي اطلاعاتي، امنيتي و سياسي جبهه استكبار بروز و ظهور يافت.
آنچه امروز براي آمريكايي ها، صهيونيست ها و چند كشور اروپايي دنباله روي آمريكا بسيار آزاردهنده است و تا قبل از تحولات منطقه خاورميانه و شمال آفريقا در مخيله نظام سلطه خطور نكرده بود منطقه اي شدن الگوي انقلاب اسلامي است. الگويي كه باعث شده تا آنها با «دهه فجر منطقه اي» روبرو بشوند و نتوانند به صحنه عمل آمدن گفتمان انقلاب اسلامي را در قامت يك الگوي حيات بخش انكار نمايند.
«قدرت انكار» اتفاقات و تحولات از سوي قدرت هاي بزرگ همواره عاملي بوده است تا اوضاع و احوال و شرايط را به نفع خودشان مصادره كنند ولي اكنون تحولات منطقه خاورميانه و شمال آفريقا به مرحله اي رسيده كه غيرقابل انكار است.
آيا مي توان انكار كرد كه امسال به موازات سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، ملت مصر نيز پيروزي انقلاب اسلامي كشورشان را جشن مي گيرند؟ مي توان انكار كرد كه طاغوت مصر به طاغوت پهلوي پيوسته است؟!
هر چند در ابتداي خيزش و خروش ملت هاي مسلمان، آمريكايي ها با تمام ظرفيت ديپلماسي، سياسي و رسانه اي خود تلاش كردند ماهيت و هويت تحولات منطقه را وارونه نمايند و در قالب جنبش دموكراتيك از نوع ليبرال دموكراسي بزك كرده و جا بيندازند ولي اكنون در نخستين سالگرد بهار بيداري اسلامي نمي توانند انكار كنند كه 4 ديكتاتور سرسپرده به غرب سقوط كرده اند و امروز در تونس، مصر، ليبي و يمن اكثريت مردم خواستار شريعت اسلامي در مصادر حكومت هستند.
اكنون نه تنها آمريكايي ها و صهيونيست ها قدرت انكار تحولات منطقه در بستر بيداري اسلامي ملت ها را ندارند بلكه منابع رسانه اي غربي و صهيونيستي اعتراف مي كنند بايد فراتر از «سطح» اين تحولات به «عمق» آن پي برد.
اينجاست كه روزنامه صهيونيستي هاآرتص تحولات منطقه خاورميانه را ناشي از «بهمن اسلامي خاورميانه» ارزيابي مي كند و در همين راستا «جروزالم پست» ديگر روزنامه صهيونيستي اعتراف مي كند موج بيداري اسلامي خاورميانه، آينده اسرائيل را به خطر انداخته است.
2- ضعف تحليل تحولات منطقه خاورميانه و شمال آفريقا طي يكسال گذشته موقعي آشكارتر شد كه در ادامه اين تحولات در سطح منطقه، قيام هاي اعتراضي فراگير و گسترده به خاك اروپا و آمريكا رسيد. آنچه كه نظام سلطه و جبهه استكبار را با استيصال و سردرگمي روبرو ساخت ارتباط قيام هاي اعتراضي در اروپا و آمريكا با خيزش و خروش ملت هاي مسلمان بود.
به تعبير ديگر؛ ضعف فزاينده در تحليل اتفاقات منطقه اي تا جايي ادامه يافت كه در 5ماه گذشته جنبش تسخير وال استريت شكل گرفت و هر روز پرقدرت تر از روز قبل با دامنه اي گسترده تر به صحنه آمده و در پهنه 82 كشور و بيش از 1200 شهر اعتراضات عليه نظام سرمايه داري رخ نمايانده است. نكته در اين ميان اين است كه جوانان و معترضان در نيويورك، واشنگتن، لندن، مادريد و... با صراحت و بدون لكنت زبان فرياد برآورده اند كه با الهام از ميدان التحرير به خيابان ها آمده اند و در همين خط، جوانان مسلمان مصري در ميدان التحرير به تأسي و با الهام از انقلاب اسلامي ايران و نفي دو قطبي سرمايه داري و كمونيسم شعار سر مي دهند: «لاغربيه، لاشرقيه؛ اسلاميه اسلاميه»
3- مقامات ارشد آمريكايي در تحليل تحولات منطقه و در ادامه تحليل تحولات جنبش ضد وال استريت فاقد يك راهبرد مشخص بوده اند و اكنون با نزديك شدن انتخابات رياست جمهوري در ايالات متحده اين فقر تحليل بيشتر به چشم مي آيد.
البته اوباما در چند سخنراني اخير خودش پيرامون آنچه در منطقه مي گذرد و درباره اتفاقاتي كه در اثر جنبش تسخير وال استريت با آن روبرو هست يك راهبرد مشخص را پيش گرفت و آن عبور از پرداختن به مسائل منطقه اي خاورميانه و اعتراضات دامنه دار جنبش ضد وال استريت است.
خب، شايد خيلي نتوان به رئيس جمهور آمريكا آنهم در آستانه يك انتخابات نفسگير در سال 2012 خرده گرفت. وضعيت اوباما در ميدان اين مبارزه انتخاباتي وخيم تر از آن است كه بخواهد راهبرد آمريكا را در قبال تحولات منطقه و اتفاقات جنبش تسخير وال استريت تشريح كند.
شايد آنچه امروز براي اوباما بيش از هر چيزي مهم تر باشد رتوش سيماي اقتصادي آمريكاست. دولت اوباما به آب و آتش مي زند تا به گونه اي اوضاع اقتصادي را براي افكار عمومي مناسب جلوه دهد و البته اين در شرايطي است كه از واپسين روزهاي سال 2008 كه اوباما قدرت را با شعار بهبود وضعيت اقتصادي به دست گرفت اوضاع به مراتب بدتر شده و هيچ افق روشني در فضاي تاريك اقتصاد آمريكا ديده نمي شود. بنابر گزارش هاي منتشره، افزايش بدهي ملي از 10 تريليون دلار به بيش از 15 تريليون دلار، افزايش نرخ بيكاري از 6/7 به 5/8 درصد و افزايش متوسط هزينه هاي بيمه از 13 هزار به 15 هزار دلار تنها بخشي از كارنامه اقتصادي اوباما است.
از سوي ديگر؛ نظرسنجي هاي انجام شده بوسيله مؤسساتي چون «پيو» و «گالوپ» نشان مي دهد اكثريت مردم آمريكا شكاف طبقاتي را در وضعيت كنوني كشورشان بسيار عميق و رو به گسترش مي دانند.
بدون ترديد اين شكاف طبقاتي ضريب ناامني را در حوزه هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي و سياسي در پي داشته و حتي پي آمدهاي غيرقابل پيش بيني به دنبال داشته است. به عنوان نمونه هفته پيش در اثر اين شكاف طبقاتي كه كارشناسان و ناظران آن را علت العلل مشكلات اقتصادي آمريكا مي دانند مردم شهر اوكلند واقع در ايالت كاليفرنيا به خيابان ها ريختند و علي رغم موج گسترده دستگيري ها و بازداشت ها از سوي پليس كاليفرنيا، پرچم آمريكا را آتش زدند!
جالب اينجاست كه استراتژيست ها و تحليلگران بنام آمريكا نيز همانند دولتمردان اين كشور تاكتيك «قدرت انكار» را در پيش گرفته اند و از «قدرت تبيين كنندگي» سر باز مي زنند، چطور؟ بخوانيد...
4- فرانتس فوكوياما در تازه ترين گفت وگويش با اشپيگل كه اخيرا منتشر شده است در تحليل جنبش تسخير وال استريت مي گويد: «جنبش تسخير وال استريت را جدي نمي گيرم... آنها آنتي كاپيتاليست هايي فاقد فكر و انديشه جديد به شمار مي آيند.» طرفه آنكه آقاي فوكوياما كه زماني نظريه «پايان تاريخ» را مدعي شده بود و بعد آن نظريه را در پي بحران گسترده مالي در سال 2008 در اروپا و آمريكا پس گرفته بود اكنون در اين مصاحبه در سيري قهقرايي ليبرال دموكراسي را تنها الگوي موفق جهاني برشمرده و ادعا كرده است آلترناتيوي براي نظام سرمايه داري وجود ندارد!
آنچه جالب است اين كه «كيسينجر» استراتژيست برجسته آمريكايي نيز اخيرا در مصاحبه با «گلوبال ريسرچ» از قريب الوقوع بودن «پايان دنيا» سخن مي گويد و بي آن كه تحليلي براي تحولات منطقه و جنبش تسخير وال استريت ارائه دهد متكبرانه مي گويد كه تنها يك ابرقدرت باقي مي ماند و آن ابرقدرت]![ ما هستيم.
بنابراين آنچه عيان است و حاجت به بيان بازخواني تحولات منطقه خاورميانه و جنبش ضد وال استريت نيست اين است كه نظام سلطه و جبهه استكبار قدرت تبيين اتفاقات و رخدادهاي يكسال گذشته را از دست داده و تنها به «قدرت انكار» واقعيت ها در بستر بيداري اسلامي و تا نفوذ اين بيداري در خاك اروپا و آمريكا روي آورده است اما يك واقعيت سرنوشت ساز كه حاكي از پيچ تاريخي دنياست را نمي تواند انكار نمايد و آن به تعبير حكيمانه رهبر بصير انقلاب در خطبه دوم نماز جمعه ديروز تهران اين است كه؛ «دو قطبي سرمايه داري و كمونيسم كه جنگ بر سر قدرت و ثروت بود پايان يافت و امروز دو قطبي ميان مستضعفين جهان به رهبري جمهوري اسلامي با مستكبران به رهبري آمريكا و ناتو و صهيونيسم دو اردوگاه اصلي تشكيل شده است و اردوگاه سومي وجود ندارد.»


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/11/15 ساعت 7:34 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


اين فقط يك احتمال است !

از عنوان اين يادداشت پيداست كه آنچه درپي خواهد آمد فقط يك «حدس» و «گمانه» است. گمانه اي كه برخي از شواهد و قرائن موجود، احتمال وقوع آن را قوت مي بخشند و اما، از آنجا كه موضوع اين گمانه مخصوصا در شرايط كنوني از اهميت فراواني برخوردار است «احتمال»ها را حتي اگر درصد اندكي داشته باشند، نمي توان و نبايد دستكم گرفت. ماجرا درباره آشفتگي و نابساماني اخير در بازار سكه و دلار است كه غيرطبيعي و سؤال برانگيز بود و خوشبختانه با ورود - هرچند ديرهنگام- دولت محترم، اكنون به «سامان نسبي» رسيده است.
در يادداشت روز چهارشنبه كيهان 5/11/90 با عنوان «چه كساني تحريم را بزك مي كنند؟!» به ريشه بيروني اين آشفتگي اشاره داشتيم و با استناد به برخي از شواهد محسوس آورده بوديم افزايش مصنوعي و پرشتاب بهاي سكه و دلار كه افزايش قيمت ساير كالا و خدمات را نيز به دنبال داشت يك «پروژه» تعريف شده در ادامه تحريم نفتي اخير اتحاديه اروپا بوده و با اين انگيزه كليد خورده بودكه تحريم ها را موثر جلوه داده و از اين طريق، ضمن مخدوش كردن الگوي ايران اسلامي در نگاه ملت هاي مسلمان منطقه، انتخابات پيش روي مجلس نهم را نيز تحت تاثير قرار دهد و...
اكنون اما، اين احتمال- با درصد قابل توجهي- در پيش است كه «پروژه» ياد شده در ميدان ديگري كليد بخورد و حريف بيروني براي رد گم كردن، ماجراي پلشت افزايش مصنوعي بهاي سكه و ارز را به يكي از مراكز و كانون هاي نظام نسبت دهد. اين كانون، مطابق آنچه از بررسي و رصد پروژه هاي مشابه استنباط مي شود، بايد اولا؛ مورد وثوق و اعتماد توده هاي مردم باشد و ثانيا؛ از اصلي ترين موانع پيش روي توطئه هاي دشمن باشد. چرا؟! و چگونه؟!... بخوانيد؛
1- «رابرت هلوي»، يكي از نظريه پردازان و مديران اجرايي «جنگ سرد» است. او افسر اطلاعاتي سازمان «سيا» و سرهنگ بازنشسته نيروي دريايي آمريكاست. هلوي از دستياران ارشد جين شارپ- پدر كودتاهاي مخملي- است. كتاب «جامعه مدني، مبارزه مدني» گزيده اي از مجموعه آثار جين شارپ و هلوي است كه در سال 1386 با ترجمه مهدي كلانترزاده و زير نظر شهلا لاهيجي- مسافر برلين- از سوي انتشارات «روشنگران و مطالعات زنان» چاپ و منتشر شد. هلوي پروژه هاي ناكام و مهره هاي سوخته آن را به «مبل هاي شكسته» تشبيه مي كند و مي گويد «اگرچه براي توليد گرما در بخاري و شومينه به هيزم يا زغال سنگ نياز است ولي مبل شكسته اي كه براي نشستن به كار نمي آيد نيز مي تواند به جاي سطل زباله، درون شومينه جاي بگيرد و با سوختن خود، حرارت توليد كند»!
از نگاه مشترك «جين شارپ» و «رابرت هلوي» وقتي يك پروژه با ناكامي روبرو شده و سمت و سوي ضديت آن با برنامه هاي حريف برملا مي شود، مي توان اين پروژه سوخته را به يكي از مراكز و كانون هاي وابسته به نظام حكومتي حريف نسبت داد و از اين طريق اعتبار مركز مورد اشاره را در افكار عمومي با ترديد روبرو كرد! «جين شارپ» و دستيار ارشد او «رابرت هلوي» معتقدند اگر اين جابجايي با مهارت و دقت صورت پذيرد و براي آن شواهد و نمونه هايي نيز ارائه شود، از يكسو، كانون اصلي پروژه پنهان مي ماند و از سوي ديگر يكي از مراكز نظام حكومتي حريف به تلاش و برنامه ريزي در انجام پروژه سوخته متهم مي شود.
2- ورود دولت به بازار سكه و دلار كه هرچند وزير محترم اقتصاد و دارايي تاخير و ديرهنگامي آن را پذيرفت ولي نهايتا و تاكنون مهار نسبي اين بازار آشفته را در پي داشته است و پروژه افزايش بهاي طلا و ارز را كه با هدف افزايش قيمت ساير كالا و خدمات كليد خورده و توهم پراكني همراه با ايجاد نارضايتي در مردم را دنبال مي كرد، ناكام گذاشت. اما، چه كساني اين پروژه را كليد زده و به ميدان آورده بودند؟ در اين باره اشاره به چند خبر موثق ضروري به نظر مي رسد. ضمن آن كه تلاش مراكز اطلاعاتي و امنيتي كشورمان در پي گيري اين موارد قابل تقدير است.
الف: در آشفته بازار سكه و ارز طي چند روز گذشته، 50 نفر، خريدار كلان بوده اند كه فقط يكي از آنها 17 ميليارد تومان طلا خريده است!
ب: در همين مدت كوتاه بيش از 15 تن سكه پيش فروش شده بود.
ج: شايد تعجب كنيد و تعجب آور نيز هست كه گروهي متشكل از بهايي ها- مرتبط با محافل صهيونيستي- با همكاري افرادي از انجمن حجتيه- كه شايد وابستگي به انجمن حجتيه پوشش آنها بوده است!- در آشفته كردن بازار سكه و دلار طي دو هفته اخير نقش موثري داشته اند. اين گروه از كلان سرمايه داران يا دلال هاي وابسته به آنان، از يكسو با بهره گيري از عوامل ميداني خود در داخل كشور و حمايت و پشتيباني محافل بيروني، مردم را به خريد سكه و دلار تشويق مي كردند و با توهم پراكني و شايعه سازي از آنها مي خواستند كه خانه ها و املاك خود را نيز بفروشند و سكه بخرند! و از سوي ديگر، با فروش سكه و دلار كه به بهاي كمتر خريده و با قيمت بيشتر مي فروختند، به خريد خانه و مستغلات مي پرداختند!
و....
3- طي دو هفته گذشته، رسانه هاي خارجي بيشترين برنامه هاي خود را به آشفتگي بازار سكه و دلار اختصاص داده بودند و اين آشفتگي را نتيجه مستقيم تحريم نفتي ايران از سوي آمريكا و سپس اتحاديه اروپا معرفي مي كردند. در حالي كه تحريم ياد شده هنوز عملياتي نشده است و اساسا به اعتراف برخي از تحريم كنندگان، قبل از آن كه يك پروژه عملياتي باشد، يك بسته رواني است و چنانچه عملياتي شود، بازنده اصلي كشورهاي اروپايي خواهند بود...
نكته قابل توجه اين كه رسانه ها و مقامات آمريكايي و اروپايي در تمامي تبليغات دو هفته اخير خود، از آشفتگي بازار سكه و ارز و افزايش قيمت ساير اجناس و خدمات كه پي آمد آن بود، ورشكستگي اقتصاد ايران بر اثر تحريم ها و ناكارآمدي مسئولان در مديريت كشور را نتيجه گرفته و القا مي كردند!
4- همه شواهد و قرائن ياد شده- و شواهد و نشانه هاي فراوان ديگري كه در يادداشت روز چهارشنبه 5/11/90 به آن اشاره شد و تكرار آن را ضروري نمي بينيم- به وضوح حكايت از آن دارند كه آشفتگي دو هفته اي بازار سكه و دلار يك پروژه بيروني بوده است و كساني يا جرياني مرموز در داخل كشور ماموريت اجراي آن را برعهده داشته اند. آنان چه كساني بوده اند؟ كلان سرمايه داران؟ اين گروه اگرچه بنده پول و ثروت هستند ولي معمولا و به روال شناخته شده به تنهايي برنامه ريز نبوده و اهل ريسك نيز نمي باشند. آنها بنا به عادت هميشگي خود، از آب گل آلود ماهي مي گيرند و البته هيچگاه از نظام اسلامي دل خوشي نداشته و ندارند و از اين روي، اكثريت قريب به اتفاق آنان پيوندهاي بيروني دارند. بنابراين، برنامه ريزان پروژه آشفتگي بازار سكه و دلار را بايد در جاي ديگري جستجو كرد. اگر طيف ياد شده عاملان اصلي بودند- كه نيستند- با شناسايي آنان، ماجرا خاتمه يافته بود ولي...
5- شواهد موجود و نيز برخي از اقدامات مشابه ديگر نشان مي دهد عوامل اصلي، نفوذي هايي هستند كه هنوز در پشت پرده حضور دارند و براي آن كه كماكان در سايه بمانند، اقدام بعدي آنها، احتمالاً همان حركتي خواهد بود كه در صدر يادداشت پيش روي به آن اشاره شد. يعني انتساب پروژه پلشت ياد شده به يكي از مراكز و كانون هاي مورد وثوق و اعتماد مردم!
فرمول بارها به كار گرفته شده دشمنان بيروني كه به آن اشاره شد، فقط نشان مي دهد بايد پاي يك كانون و مركز مورد اعتماد مردم به ميان كشيده شود اما، كدام كانون؟!... سپاه؟! شايد! وزارت اطلاعات؟! بعيد نيست!فلان مركز دولتي يا قضايي يا... احتمال دارد! باز هم تاكيد مي شود كه «اين فقط يك احتمال است».


 

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1390/11/11 ساعت 6:25 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


جهاد جوانان و مانور سياستمداران

محمد ايماني :

1-معاون تأسيسات هسته اي نطنز چهارشنبه هفته گذشته ترور شد. چيزي كه در اين ماجرا كمتر محل توجه قرار گرفت، سن و سال شهيد مصطفي احمدي روشن بود. معاون سايت غني سازي نطنز 32 سال داشت. در تصوير اين شهيد سعيد، همچنان كه معصوميت و نشاط موج مي زند، جواني او به چشم مي آيد. احمدي روشن گلچيني از نسل سوم (متولد دوره پس از انقلاب) است كه آموخته اند همچون نسل اول و دوم، نگاه كنجكاو ناظران جهاني را خيره و مسحور خود كنند. ترور احمدي روشن ذره اي از سوزش جان زمامداران آمريكا و اسرائيل و انگليس نخواهد كاست اما در مقابل، معجزه اي تازه را در جان نسل سوم و چهارم انقلاب رقم خواهد زد.
اگر قرار است گوشه اي از عظمت كار كارستان نسل جوان انقلاب بازگو شود، بد نيست اظهارات 6 سال پيش دكتر اكبر اعتماد اولين رئيس سازمان انرژي اتمي در زمان رژيم پهلوي را مرور كنيم. او 17 مهر 1384 ضمن يك سخنراني در «جامعه تخصصي بريتانيا و ايران» زبان به تحسين دانشمندان هسته اي جوان ايران گشود و گفت: «نسل بعد از انقلاب به كارهايي دست زدند كه نمي توانم بفهمم چگونه جسارت كردند به آنها بپردازند. اين نسل متخصصان هسته اي، جواناني علاقمند با انگيزه هاي قوي بودند و در دامنه وسيعي از بخش هاي مختلف فناوري هسته اي كار كردند كه من حتي در خواب هم نمي ديدم زماني چنين كارهايي در ايران صورت بگيرد. نسل دوم (بعد از انقلاب) كارها را شروع كردند ولي اكنون نسل سوم دانش آموختگان وارد ماجرا شده و هدايت كارها را به دست دارند. اينها جواناني بسيار باانگيزه و باعث افتخار هستند. اكنون مي بينيم جواناني 25 تا 40 ساله كارهايي بسيار عالي انجام مي دهند و توانسته اند در طيف وسيعي از همه عرصه هاي هسته اي وارد شوند و موفقيت كسب كنند.» او بعدها در مصاحبه با لوموند گفت «زحمتي را كه جوانان ايراني كشيده اند و نقطه اي كه بدان رسيده اند، واقعا براي همه كساني كه هميشه از عقب افتادگي هاي مزمن ايران دلگير بودند، جاي افتخار و غرور دارد».
2- دو سال پيش كه هنوز نه از غني سازي 20درصدي اورانيوم در ايران خبري بود، نه نيروگاه اتمي بوشهر فعاليت مي كرد و نه تأسيسات اتمي فردو در عمق زمين راه اندازي شده بود، بنيامين نتانياهو با صداي بلند اعلام كرد كه غرب و رژيم صهيونيستي از ايران جا مانده اند. 11 اسفند 1388 نخست وزير رژيم صهيونيستي در نشست كميسيون امنيت و سياست خارجي كنست تصريح كرد: «برنامه هسته اي ايران با شتاب تمام پيش مي تازد اما غرب با روش هايي كه سرعت آن مانند سرعت يك قطار قراضه و زهوار دررفته است، مي خواهد به ايران برسد و از شتاب آن بكاهد. فعلا كه ايران در مسابقه سرعت از ما جلو زده و غرب با آهنگي كند حركت مي كند، ساعت فناوري ايران با سرعت چشمگيري كار مي كند اما ساعت غرب رمق حركت چنداني را ندارد».
دوره اي كه نتانياهو اين سخنان را بر زبان مي آورد، هنوز زلزله انقلاب ها و بيداري اسلامي، منطقه را به ارتعاش در نياورده بود. 14 ماه بعد نتانياهو در كنگره آمريكا اعلام كرد: «از گذرگاه خيبر (در عربستان) تا تنگه جبل الطارق، دگرگوني عظيم و پرارتعاشي در خاورميانه در جريان است. كاش خاطرات پراگ و برلن 1989 تكرار شود اما شعله آرزوهاي ما مي تواند همانند سال 1979 در تهران سرد و خاموش شود. بايد قبول كنيم نيروهاي قدرتمندي در كشورهاي دستخوش انقلاب وجود دارند كه با ما مخالفند. در راس اين نيروهاي قدرتمند اسلامگرا، ايران قرار دارد كه خود را به مرز ما در غزه و لبنان رسانده است... كساني كه تهديد ايران را ناديده مي گيرند سر به زير برف فرو برده اند. سران ايران بايد از هرگونه اجماع قابل احترام در روي كره زمين تحريم و ممنوع شوند اما در اغلب كشورها و مجامع بين المللي، درخواست نابودي اسرائيل با سكوت مطلق روبرو شده است. اوضاع بدتر از آن هم هست چرا كه بسياري اسرائيل را به خاطر دفاع از خود در برابر گروه هاي همسو با ايران، محكوم مي كنند.»
3- يوري اونري از سياستمداران قديمي رژيم صهيونيستي است كه دو بار به عضويت پارلمان (كنست) درآمده و از 15 سالگي عضو «جنبش صهيونيسم» بوده است. اونري اخيرا تحليلي منتشر كرده و در آن تأكيد ورزيده كه تمام قساوت ها و خيانت هاي آمريكا و اسرائيل در طول 60 سال گذشته، موجب زيان هاي استراتژيك براي واشنگتن و تل آويو شده و در عمل، اسلامگرايي را تقويت كرده است.
وي در اين مقاله تأكيد مي كند «شاباك (سرويس امنيت داخلي) فكر مي كرد افراد اگر روزي پنج مرتبه به مسجد بروند، فرصتي براي ساختن بمب ندارند. بنابراين شاباك و شين بث روي ساف و ياسر عرفات متمركز شدند... در دسامبر 1987، اولين انتفاضه از مساجد مطرح شد و جريان هاي اسلامگراي ريشه دارتر به صحنه آمدند... وقتي در سال 1982، آريل شارون وارد خاك لبنان شد، سربازهاي او مجبور شدند از جنوب عمدتا شيعه نشين عبور كنند. من در خودروي خود در پشت سر سربازها سعي مي كردم به صف جلو برسم. شارون دقت زيادي درباره شيعيان لبنان نكرد. آنها منكوب شده ترين و ناتوان ترين گروه بودند اما اسرائيلي ها اشغال لبنان و پذيرايي از خود در خاك اين كشور را طولاني كردند. شيعيان لبنان براي اولين بار در طول تاريخ خود، شورش كردند. گروه امل اقدام هاي كوچك مسلحانه را آغاز كرد و بعد اين عمليات ها تكثير شد. اگر اسرائيل همان موقع از لبنان خارج شده بود، مي توانست آسيب كمتري ببيند اما 18 سال در آنجا مانديم و اين زمان براي حزب الله بيش از اندازه زياد بود تا به يك دستگاه كارآمد رزمنده تغيير شكل دهد، تحسين توده هاي عرب را به دست آورد، رهبر جامعه شيعه شود و به قوي ترين نيرو در صحنه سياست لبنان تبديل گردد. آنها تشكر بزرگي به اسرائيل بدهكارند(!)... اخوان المسلمين سال 1928 يعني 20سال پيش از تشكيل دولت اسرائيل تأسيس شد. موضع آنها نسبت به پيمان كمپ ديويد، عكس العمل مورد اعتماد خيلي ها در مصر بود. بسياري از مصري ها احساس مي كردند فريب اسرائيل را خورده اند. مصري ها خود را رهبر جهان عرب مي ديدند و نمي توانستند تحمل كنند به عنوان خائن به پسرعموهاي فلسطيني خود ديده شوند. حسني مبارك خيلي سال قبل از سرنگوني به عنوان نوكر آمريكا و اسرائيل، مورد نفرت مردم بود. صلح ما با فلسطيني ها مي توانست از درخشندگي مخالفت هاي اخوان المسلمين بكاهد اما حالا آنها به واسطه انتخابات، به عنوان نيروي اصلي سياست مصر درحال ظهور هستند...»
وي در ادامه تحليل راهبردي خود به ايران مي پردازد و مي نويسد: «اجازه دهيد جمهوري اسلامي را فراموش نكنيم. در سال 1951 محمد مصدق به عنوان نخست وزير ايران انتخاب شد. محمدرضا پهلوي كه در طي جنگ جهاني دوم از سوي انگلستان به عنوان شاه گماشته شده بود، از ايران گريخت و نفت ملي شد. تا آن زمان انگلستان با پرداخت هزينه مختصري، مردم ايران و نفت آنها را مي چاپيد. 2سال بعد شاه به واسطه كودتاي سازمان دهي شده از سوي سازمان سياي آمريكا و ام آي 6 بريتانيا، به ايران برگشت و نفت ايران به بريتانياي منفور بازگردانده شد. اسرائيل در آن كودتا نقشي نداشت اما تحت حاكميت رژيم پهلوي، نفوذ و پيشرفت كرد. مأموران شاباك، ساواك (پليس مخفي وحشتناك شاه) را آموزش دادند و تكنيك هاي شكنجه را به آنها آموختند. شاه به تأمين هزينه و ساخت خط لوله نفتي ايران از ايلات به اشكلون كمك كرد... همان زمان اسرائيل به رژيم آپارتايد آفريقاي جنوبي براي ساخت سلاح هسته اي و فرآوري اورانيوم كمك مي كرد. پس از آن، هر دو كشور به ايران پيشنهاد همكاري دادند اما پيش از اينكه اين مشاركت هسته اي عملي شود، حاكم منفور ايران توسط انقلاب اسلامي در فوريه 1979 سرنگون شد. پس از آن، شيطان بزرگ (آمريكا) و شيطان كوچك (اسرائيل) كه مورد تنفر بودند، نقش عمده اي در گفتمان سازي انقلاب اسلامي و انسجام وفاداري توده ها ايفا كردند. بنابراين ايراني ها هم يك تشكر بزرگ به ما بدهكارند(!) اسرائيل تا حد زيادي در بيداري اسلامي نقش داشته است.»
4- اعمال تحريم هاي خصمانه تازه عليه بانك مركزي و صادرات نفتي ايران از همين مدل كلي كه گفته شد پيروي مي كند. هم نشانه شدت خباثت و عداوت رژيم هايي نظير آمريكا و اسرائيل و انگليس- و سگ كم مقدار آنها آل سعود- است و هم برآيندي جز اتحاد و انسجام بيشتر ملت ايران، و استقلال و اقتدار بيشتر جمهوري اسلامي نخواهد داشت. اين اتفاق يك سال پيش از اين در ماجراي تحريم فروش بنزين به ايران رخ داد و اجباراً جهشي سريع در امر خودكفايي توليد بنزين را در كشور موجب شد، حال آن كه اگر به ميل و اراده خود ما بود، قطعاً به اين سرعت نمي توانستيم خودكفا شويم. عداوت هاي جبهه استكبار و سرويس هاي اطلاعاتي آن، بيش از آن كه محصول تدبير و طراحي باشد، رفتارهاي كور براي فرو نشاندن آتش غيظ و غضب پايان ناپذير آنهاست. به تعبير قرآن، آنها انگشت خشم به دندان مي گزند و با سرافكندگي از مواجهه بازخواهند گشت. «قل موتوا بغيظكم». عداوت هاي خباثت آلود دشمن، نشانه درستي مسير و شتاب پيشرفت ملت ماست. اينكه محافل تخصصي غرب اعلام مي كنند سرعت رشد علمي ايران 11برابر نرخ رشد جهاني است، يعني مصيبت بزرگ براي انحصارطلبان مستكبر عالم.
قطعاً مي توان از عهده شيطنت هاي دشمن برآمد مشروط بر آن كه روحيه جهادي در ميان سياستمداران و نخبگان و مردم حرف اول را بزند. رهبر فرزانه انقلاب 26 مرداد 1390 در ديدار فعالان بخش هاي اقتصادي كشور ضمن دعوت به جهاد اقتصادي فرمودند: «ما در مقابل تحريم ها تدريجاً يك حالت ضد ضربه پيدا كرديم و مي توانيم به شكل هاي مختلف با تحريم ها مقابله كنيم... اين جهاد اقتصادي مي خواهد. جهاد يعني چه؟ هر تحركي اسمش جهاد نيست. يكي از خصوصيات جهاد اين است كه انسان بداند دين در مقابل دشمن است؛ يعني بداند در مقابل يك حركت خصمانه و غرض آلود است... جهت دومي كه در مفهوم جهاد حتماً بايستي ملاحظه بشود، استمرار و همه جانبگي است، هوشمندانه بودن است، مخلصانه بودن است. اين جور تحركي اسمش جهاد است. بنابراين جهاد اقتصادي يعني حركت مستمر همه جانبه هدفدار ملت ايران با نيت خنثي كردن و عقيم كردن تلاش خصم آلود و غرض آلود دشمن.»
بي گمان يكي از مهم ترين تحركاتي كه مي تواند دشمن را مطلقاً نااميد كند، مانور وحدت ميان سياستمداران و صاحب منصبان و فعالان سياسي دلبسته به انقلاب اسلامي است. اين مانور، حتي از رزمايش هاي نظامي برنده تر و به مراتب كم هزينه تر است. همچنين بايد عنايت داشت دشمن تروريسم اقتصادي و رواني را چاشني جنگ اطلاعاتي خود كرده است. براي اين حوزه تروريسم نيز بايد برخوردهاي قاطع اطلاعاتي و قضايي را ترتيب داد.


 

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1390/10/27 ساعت 10:57 بعد از ظهر.اخبار داخلی - لينک ثابت


ساختمان فیروزه‌ای میرداماد مهمان جدیدی خواهد داشت؟

خبرگزاری فارس: ساختمان فیروزه‌ای میرداماد مهمان جدیدی خواهد داشت؟

آیا مرکز مدیریت بازار ارز از بانک مرکزی خارج شده است؟ این پرسش مدتها بود که در قالب شنیده ها و گمانه زنی ها، پاسخی مثبت دریافت می کرد تا اینکه سرانجام امروز معاون وزیر صنعت و معدن و تجارت با اعلام تشکیل کمیته ای 5 نفره برای مدیریت بازار ارز بر این ابهامات نقطه پایان گذاشت.


سپهر آصف :

مدتی بود که شایعاتی مبنی بر بوجود آمدن اختلافاتی بین رئس جمهور و رئیس کل بانک مرکزی بر سر نحوه مدیریت بازار ارز به گوش می رسید؛ گویا رئیس کل بانک مرکزی در برابر تأکیدات رئیس جمهور بر کاهش قیمت ارز، با ناکافی دانستن ابزارهای در دست و عدم برخورداری از آزادی عمل لازم برای تدوین و تصحیح سیاست هایی که به زعم وی، خروج سپرده های بانکی و سرازیر شدن آنها را به بازارهای مختلف از جمله بازار ارز و سکه را به دنبال داشته است، خواستار دریافت اختیاراتی برای سر و سامان دادن به بازار ارز شده است؛ خواسته ای که ظاهرا نه تنها با موافقت رئیس جمهور مواجه نشد بلکه به تشکیل کمیته ای 5 نفره برای مدیریت بازار ارز آن هم به مسئولیت وزیر اقتصاد منجر شد.
بنا بر این گزارش ظاهرا این کمیته همان مرکز تصمیم گیری است که چندی پیش وزیر صنعت و معدن و تجارت که خود نیز عضو آن است، از اجرایی شدن تصمیمات آن در بازار ارز خبر داده بود و تصمیمات هم همان هایی است که طی چند روز اخیر در قالب برخورد با دلالان بازار ارز شاهد آن هستیم.
از سوی دیگر اما تصمیم هفته قبل شورای پول و اعتبار که بر مبنای آن افزایش نرخ سود سپرده های بانکی به تصویب اعضای این شورا رسید، مسیر اخبار را به سمت دیگری هدایت کرد؛ با این اتفاق به نظر می رسد محمود بهمنی که در میان فعالان و ناظران اقتصادی به پیروی از نظرات دولت و شخص رئیس جمهور شهرت دارد، آخرین تیر ترکش خود را برای بازیافتن اختیارات بانک مرکزی در مدیریت بازار ارز و سکه و... رها کرده است،گرچه بلاتکلیف ماندن این مصوبه که باید به تأیید رئیس جمهور برسد، موفقیت نشانه روی رئیس کل بانک مرکزی را در هاله ای از ابهام فروبرده است؛ موفقیتی که بهمنی خود ماندن و رفتنش را ظاهرا به آن گره زده است؛ گره ای که حال دیگر فقط با دست احمدی نژاد باز می شود.
در حقیقت آقای رئیس کل دو هفته قبل و زمانی که با عدم تکذیب اخباری که ادامه فعالیت او را در بانک مرکزی مشروط به برخورداری از آزادی عمل در تعیین سیاست های پولی کرده بود، در واقع بر ناممکن بودن ادامه مدیریت بازار پول کشور با اختیارات فعلی مهر تأیید زده بود، رئیس جمهور را در برابر این دو راهی قرار داد چرا که در صورت عدم تأیید مصوبه شورای پول و اعتبار از سوی رئیس جمهور، بهمنی باید کرسی ریاست کلی بانک مرکزی را دیگری واسپارد البته اگر بخواهد به حرف دو هفته قبل خود پایبند باشد همچون که طهماسب مظاهری، خلف او این پایبندی را نشان داد.
از سوی دیگر اما رئیس جمهور هم تصمیم دشواری را در پیش دارد؛ اگر مصوبه شورای پول و اعتبار را بپذیرد در واقع از یکی از شعارهای اصلی خود طی سال های اخیر یعنی تک نرخی شدن نرخ سود سپرده های بانکی دست کشیده است که با شناختی که از روحیات محمود احمدی نژاد وجود دارد، احتمالی غریب خواهد بود.
گزینه دیگر رئیس جمهور هم برکناری محمود بهمنی یا پذیرش استعفای اوست که هر دو این تصمیمات به معنای تغییر رئیس کل بانک مرکزی برای سومین بار در دو دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد است.
حال باید منتظر ماند و دید که کدام یک از این اتفاقات روی می دهد، آیا رئیس جمهور عادت مألوف خود بر پایان دادن به حضور مسئولانی را که با تصمیماتش همراه نیستند، را کنار گذاشته است؟ آیا محمود بهمنی که بنا بر تجربیات موجود مهارت خاصی در جستن از بن بست ها دارد، از این شرایط دشوار که خود در بوجود آمدن آن نقش داشته است، موفق می شود؟ باید منتظر ماند و دید؟


 

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1390/10/27 ساعت 10:27 بعد از ظهر.اخبار داخلی - لينک ثابت


تونس يك سال پس از پيروزي

سعدالله زارعي :


24 دي ماه سالروز پيروزي انقلاب تونس و اولين انقلاب از سلسله انقلابهاي عربي به حساب مي آيد. مردم تونس اين نكته را پنهان نمي كنند كه سلسله جنبان انقلاب هاي اين منطقه بوده و مسئوليت خاصي در حفظ و تداوم اين انقلاب ها دارند و در واقع هم مي توان روند تحولات تونس را آئينه تمام نماي تحولات در كشورهاي عربي به حساب آورد.
تونس با فرار بن علي به يك خانه تكاني اساسي دست زد. آمريكا، عربستان، فرانسه و... تلاش مي كردند تا نظام سياسي تونس چرخش نكرده و تحولات در حد رفتن بن علي باقي بماند آنان بخصوص در مورد تحولاتي كه سبب پيروزي اسلام گراها شود، بسيار حساس بودند از اين رو بعد از بن علي اصرار داشتند كه كارها در دست بقاياي اين رژيم باقي بماند و ضمنا بر همگان معلوم باشد كه چيزي عوض نشده و از انقلاب خبري نيست آنان نماد اين موضوع را حفظ نخست وزير بن علي و ادامه كار به وسيله او- محمد الغنوشي- قرار داده بودند اما مردم اجازه ندادند انقلاب آنها در حد يك تغيير كوچك اداري باقي بماند و از اين رو خيابان «بورقيبه» كه حالا خيابان انقلاب خوانده مي شود شاهد ادامه حضور سنگين انقلابيون بود. محمد الغنوشي دو هفته پس از «رياست جمهوري موقت» ناچار به كناره گيري شد و نيروهاي انقلاب به آرامي قدرت را بدست گرفتند براي ناظران واقع بين مشخص بود كه تحولات تونس در دايره نظام هاي شناخته شده سنتي يا غربي قرار نخواهد گرفت و مردم بعد از 57 سال تجربه بار ديگر به نظام غربي-عربي تن نخواهند. داد تحليل گران مي دانستند كه مردم دنبال پاسخ جديد هستند و اين پاسخ جز در حوزه دين يافت نمي شود.
آمريكايي ها پس از مدتي انكار و تلاش براي تداوم سكولاريزم سياسي بطور ضمني به قدرت اسلام گراها اعتراف كردند ولي در عين حال وانمود كردند كه مي توانند اهداف خود را از طريق اسلام گراها هم محقق كنند و شروع كردند به خبرسازي كه بله ما با راشد الغنوشي به توافق رسيديم كه به روند صلح خاورميانه بپيوندد و روابط تونس با رژيم صهيونيستي را ادامه دهد و... اين در حالي است كه اساسا اسلام گراها اگر به قدرت مي رسند به دليل موج اسلام گرايي است كه در توده هاي مردم وجود دارد و احزاب اسلام گرا تا زماني نماينده مردم مسلمان هستند كه به آرمانها و اصول اسلامي پايبند باشند با اين وصف مردم مسلمان كجا و موافقت با روند سازش اسرائيلي-عربي! و مردم مسلمان كجا و رابطه با رژيم صهيونيستي! اما البته اين گونه دلخوش كردن به موضوعي كه بلاموضوع است از استيصال غرب در اين مواجهه خبر مي دهد.
تونس اولين آزمون اسلام گرايانه خود را در انتخابات آبان ماه گذشته داد در اين انتخابات احزاب گوناگوني اعم از چپ، راست، ليبرال، سوسياليست، ناسيوناليست و ... حضور داشتند و در ميانشان يك جريان اسلام گرا هم وجود داشت و از قضا از توانايي تبليغاتي و مالي زيادي هم برخوردار نبود. انتخابات با پيروزي حدود 43 درصد اسلام گراها، حدود 18 درصد حزب سوسياليست و حدود 15 درصد يك حزب ليبرال و حدود 25 درصد افراد مستقل برگزار شد. برجسته ترين رهبر شناخته شده تونس آقاي راشد الغنوشي روحاني برجسته و رهبر جريان النهضه بود. وقتي جريان او در انتخابات بيشترين آراء را بدست آورد، با صراحت اعلام كرد كه ما حكومتي شرعي و بر مبناي اجراي احكام و قوانين اسلامي تشكيل خواهيم داد. همزمان غنوشي به بحث ها پيرامون تعامل با غرب و رژيم وابسته به آن خاتمه داد. او در مصاحبه با بي بي سي گفت: يك مسلمان نمي تواند بقاء رژيم اسرائيل ر ا تحمل كند و آزادي فلسطين موضوعي نيست كه قابل مذاكره باشد.
بعد از برگزاري انتخابات مجلس از يك سو ساختارهاي جديد شكل گرفتند و از سوي ديگر زمان تدوين قانون اساسي جديد تونس بر مبناي تحولات آغاز شد: جنبش النهضه پست نخست وزيري كه مهمترين نهاد كشوري است را در دست گرفت رياست جمهوري را به حزب سوسياليست تونس داد و رياست مجلس را حزب ليبرال تونس در دست گرفت و اين همه در حالي است كه وقتي اكثريت مجلس با اسلام گراها باشد، مجلس و رئيس آن چاره اي جز حركت در چارچوب اهداف اسلام گراها ندارند. رياست جمهوري هم تا حد زيادي يك پست تشريفاتي و در عين حال سمبليك مي باشد و سخنگوي سيستم به حساب مي آيد جالب اين است كه رئيس جمهور سيوسياليست تونس بلافاصله پس از روي كار آمدن اعلام كرد كه حكومت تونس قطعا حكومتي اسلامي خواهد بود.
در مورد تدوين قانون اساسي، تونسي ها يك كليد واژه داشتند و آن «حكومت بر مبناي شريعت» بود بر اين اساس يك هيات 100 نفره مركب از نمايندگان مجلس به رياست راشد الغنوشي تشكيل شد و از اوايل دي ماه كار تدوين قانون اساسي جديد را آغاز كردند و اينك در ميانه راه مي باشند. تدوين قانون اساسي تونس كه اولين قانون اساسي انقلاب هاي اخير منطقه به حساب مي آيد نقش مهمي در شكل دهي و مفهوم بخشي به اين انقلاب ها ايفا خواهد كرد و از اين رو موضوعي منطقه اي و حتي بين المللي است و دقيقا به همين دليل غرب با حساسيت فراوان روند نوشتن قانون اساسي تونس را زير نظر گرفته است اما بايد بگوئيم هر چه زمان مي گذرد از اميد غرب براي اثرگذاري بر انقلاب هاي منطقه كاسته مي شود.
هيات تدوين قانون اساسي تونس از يك سو مبنا را «شريعت» قرار داده و از سوي ديگر بشدت نيازمند تجربه اي امروزي و در عين حال اسلام گراست. در اين بين بعضي با اشاره به سني بودن مردم تونس گمان كرده اند چشم تونسي ها به آنكارا دوخته شده و «مدل تركيه» تنها راه حل تونس و ديگران است. غرب بخصوص از اين موضوع زياد حرف مي زند تا از يك سو به خود دلداري بدهد و از سوي ديگر به اين اميد كه راه حلي پيدا شود. اما اگر ما واقع گرا باشيم درمي يابيم كه اساسا مدل حكومتي شريعت گرا بنام تركيه وجود خارجي ندارد. اقتصاد تركيه-خوب يا بد- يك شعبه از اقتصاد سرمايه داري است. سيستم سياسي تركيه خوب يا بد يك شعبه از ليبرال دموكراسي است، سيستم امنيتي آن هم بخشي از سيستم ناتو است در عرصه فرهنگي هم تركيه كار سيستم مندي انجام نمي دهد و بخصوص در حوزه شريعت هيچ كاري صورت نگرفته است بعنوان مثال عليرغم آنكه 9 سال از روي كار آمدن حزب عدالت و توسعه به رهبري اردوغان و گل مي گذرد هنوز حتي يك لايحه اسلامي به پارلمان ارائه نشده كما اينكه پارلمان هم مستقلا در اين خصوص كاري انجام نداده است. با اين وصف اساسا چيزي بنام مدل تركيه در عالم واقع وجود ندارد تا كسي به دروازه هاي آنكارا چشم بدوزد. اين نكته اي است كه غرب از آن خبر دارد و ضمنا مي داند كه اسلام گراها توجهي به دولت آنكارا ندارند. دولت آنكارا بخصوص در ماجراي سوريه نشان داد كه ماشين سياسي آن نه براي سست كردن جبهه ديكتاتورهاي وابسته و فاسد بلكه در مسير سست كردن جبهه ضد آمريكايي و ضد صهيونيستي به كار افتاده است. از منظر ديگر مردم در كشورهاي عربي اصولا به تجربه امپراتوري عثماني و اقتدار آناتولي نگاه منفي دارند كمااينكه اين تجربه قيم مابي در جريان سفر سه ماه پيش اردوغان به قاهره بار ديگر بروز كرد و با پاسخ شديداً منفي اخوان المسلمين مواجه گرديد.
با اين وصف مردم تونس براي تدوين نظام سياسي خود و نوشتن قانون اساسي به كدام تجربه اسلامي و در عين حال منطبق با مقتضيات زمان مي توانند چشم بدوزند؟ درست در حين تدوين قانون اساسي، مقاله اي در سايت الجزيره قطر به قلم آقاي راشد الغنوشي به چاپ رسيد. اين مقاله بلند يك سره به حمايت از انقلاب اسلامي ايران و انديشه حضرت امام خميني(ره) و محكوم كردن فشارهاي غرب عليه ايران اختصاص داشت در يك فراز اين مقاله آمده بود: «بزرگترين هنر و افتخار امام خميني اين بود كه در ايران فقه اهل بيت عليهم السلام را پياده كرد» اين مقاله به خوبي نشان داد كه اسلام گراها به كدام نقطه بعنوان تجربه اي موفق و افتخار آميز نگاه مي كنند.
جالب اين است كه اگر كمي خاكستر آتش غرب كه بصورت فتنه ها و تبليغات مسموم عليه كشورهاي اسلامي پراكنده شده است را كنار بزنيم مي بينيم كه اين انقلاب اسلامي است كه در حال تكرار در شمال آفريقا و غرب آسياست.
اسلام گرايي مدل ايران در همين 10 سال اخير يك كشور اشغال شده را آزاد كرد و به شكل گيري دولتي مقتدر و در عين حال مردمي مدد جدي رساند. اسلام گرايي مدل ايران غرب را وادار كرد كه در اجلاس 2010 ليسبون بيرون بردن نيروهاي نظامي ناتو از افغانستان را امضا كند. اسلام گرايي مدل ايران جنگ 33 روزه سنگين غاصبان اسرائيلي را به نفع ملت لبنان پايان داد و اين اتفاقي بديع بود چرا كه كشوري كوچك بدون داشتن امكانات حداقلي دفاع هوايي بر قدرت بزرگ هوايي زميني و دريايي اسرائيل پيروز شده بود. اسلام گرايي مدل ايران در جنگ عجيب 22 روزه يك ملت مظلوم و در محاصره و فاقد توانايي هاي پيچيده نظامي را بر رژيمي مقتدر پيروز كرد. مدل اسلام گرايي ايران، كشوري را به دنيا نشان مي دهد كه 33 سال در مقابل انواع فشارها مقاومت كرده است.
با اين وصف اگر قانون اساسي تونس بر مبناي شريعت در حال نگارش است، نزديكترين قانون اساسي به آن قانون اساسي جمهوري اسلامي است و بياد آوريم همين 4 دهه پيش را كه قوانين اساسي و مدني كشورهاي اسلامي اكثرا از روي نسخه فرانسه به زبانهاي محلي تدوين شد و باز بياد بياوريم كه در ابتداي انقلاب اسلامي عده اي با نسخه اي از قانون اساسي فرانسه وارد تهران شدند تا كماكان حقوق و سيستم غرب بر ايران سيطره پيدا كند و خدا را شكر كه علماي مجاهد و بصير راه رفته و به بن بست رسيده را نرفتند و امروز مي توانيم به كشورها بگوئيم كه چرا مدل فرانسه نه و چرا مدل اسلام آري.


 

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1390/10/27 ساعت 0:44 قبل از ظهر.اخبار داخلی - لينک ثابت


شریعتمداری: ترور نظامیان و مقامات اسرائیلی به آسانی امکان‌پذیر است

خبرگزاری فارس: شریعتمداری: ترور نظامیان و مقامات اسرائیلی به آسانی امکان‌پذیر است

مدیرمسئول روزنامه کیهان با انتقاد از این که چرا جمهوری اسلامی ایران از حق قانونی خود برای مقابله به مثل استفاده نمی‌کند؟ نوشت : ترور نظامیان و مقامات اسرائیلی به آسانی امکان پذیر است. این جرثومه های فساد به راحتی قابل شناسایی و به آسانی قابل دسترسی هستند.


حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان در شماره پنجشنبه این روزنامه یادداشتی به قلم خود با عنوان "بگرد تا بگردیم!" منتشر کرده است که متن کامل آن در ذیل آمده است:

بعدازظهر روز سه شنبه هفته جاری- 10 ژانویه 2012- خبرگزاری چینی «شین هوا» در گزارشی از بیت المقدس به فرازهایی از اظهارات ژنرال بنی گانتز- BENNY GANTZ- رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی اشاره کرد. ژنرال گانتز ضمن ابراز نگرانی از تحولات منطقه و نقش جمهوری اسلامی ایران در این تحولات می گوید؛ سال 2012، زمانی برای مقابله با فعالیت های هسته ای ایران و تشدید فشارها برای ایجاد تغییرات در نظام اسلامی ایران است که به گفته وی، تحولات منطقه را به نقطه انفجار کشانده است. ژنرال گانتز که در جمع اعضای کمیسیون سیاست خارجی و دفاع کنست سخن می گفت؛ با اشاره به گزارش خبرنگار «شین هوا» که نشانه های فراوانی از تصریح داشت، اعلام کرد «اسرائیل با همکاری برخی کشورهای عربی در پی آسیب زدن به برنامه های هسته ای ایران است» و...

ترور شهید مصطفی احمدی روشن، دانشمند هسته‌ای کشورمان دقیقا فردای همان روز که ژنرال بنی گانتز به صهیونیست های کنست نشین وعده داده بود، اتفاق افتاد. گفتنی است که رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل در اظهارات خود از واژه «حمله» استفاده نمی کند بلکه از «آسیب» زدن به برنامه هسته ای ایران سخن می گوید.

پیش از این در 4 آبان ماه سال جاری- 26 اکتبر 2011- «رائول مارک گرشت»، مشاور ارشد کنگره و دولت آمریکا و «جک کین» فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش آمریکا در جلسه رسمی کمیته امنیت سرزمینی مجلس نمایندگان آمریکا با صراحت از ترور مقامات ایرانی و فرماندهان نظامی ایران به عنوان «یک راه کار موثر» برای مقابله با جمهوری اسلامی یاد کرده بودند که اظهارات آنان هرگز از سوی مقامات رسمی آمریکا نه فقط تکذیب نشد بلکه «جو بایدن» معاون اوباما پرسش یکی از خبرنگاران آمریکایی که نظر وی را درباره اظهارات یاد شده جویا شده بود، بی پاسخ گذاشت!

علاوه بر 2 نمونه فوق، ده ها نمونه مستند دیگر از اظهارات مقامات رسمی آمریکایی و اسرائیلی قابل اشاره است که در آن با صراحت از تصمیم سرویس های اطلاعاتی و امنیتی خود برای ترور دانشمندان هسته ای کشورمان سخن گفته اند. اما، بدون استناد به موارد و نمونه های یاد شده و تنها با نگاهی گذرا به تابلوی چالش جدی جمهوری اسلامی ایران با قدرت های استکباری و مخصوصا آمریکا و اسرائیل و انگلیس که انقلاب های اسلامی منطقه بخشی از برآیند بن بست آفرین آن برای نظام سلطه جهانی بوده و هست، نیز می توان نتیجه گرفت که ترور ناجوانمردانه دانشمندان هسته ای کشورمان فقط به فقط از سوی سرویس های اطلاعاتی موساد و سیا و MI6 است. مگر عامل ترور شهید مسعود علیمحمدی، از موساد دستور نگرفته بود؟! و ...

و اما، اکنون جای این سؤال است که چرا جمهوری اسلامی ایران از حق قانونی خود برای مقابله به مثل که نه فقط در آموزه های اسلامی، بلکه در تمامی نظام های حقوقی بین المللی تحت فصل RETALIATE به رسمیت شمرده شده استفاده نمی کند؟! برای سیستم اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران که طی 32 سال گذشته در جنگی تمام عیار با تمام سرویس های اطلاعاتی و امنیتی دشمن کارآزموده شده و تجربیات فراوان و پیچیده ای اندوخته است، ترور نظامیان و مقامات اسرائیلی به آسانی امکان پذیر است. این جرثومه های فساد به راحتی قابل شناسایی و به آسانی قابل دسترسی هستند. امروزه جمهوری اسلامی ایران، فداییان پاکباخته و سینه چاک فراوانی در سراسر جهان دارد که تنها با یک اشاره از ژرفای دل و جان برای مجازات آنها مایه می گذارند... به قول حاج بخشی، ماشاءالله، حزب الله و به قول شهید همت سردار فاتح خیبر خطاب به فرمانده ارتش بعثی- از پشت بی سیم- بگرد تا بگردیم.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/10/24 ساعت 2:16 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


ایستادگی، کانون موفقیت‌ها

خبرگزاری فارس: ایستادگی، کانون موفقیت‌ها

(( سعد‌الله زارعی کارشناس سیاسی ))

در جنگ روانی هدف اصلی اثر‌گذاری بر اراده مسئولین نظام حریف است. اگر مسئولان نظام حریف از اهداف عملیاتی روانی - سیاه یا سفید - دشمن غفلت کنند ناخواسته به ابزار دشمن برای مسلط شدن بر نظام سیاسی و مردم تبدیل می‌شوند.


سعد‌الله زارعی کارشناس سیاسی در یادداشتی ضمن تحلیل بیانات اخیر مقام معظم رهبری در جمع مردم شهید پرور قم،آورده است:

سخنان روز ۱۹ دی نود رهبر معظم انقلاب اسلامی را به طور کلی می‌توان با پنج کلید واژه توضیح داد؛ «ایستادگی»، «رقابت سالم»، «پاکیزگی انتخابات»، «مردمی بودن نمایندگان» و «مجلس طراز نظام» و البته در ذیل هر کدام، موضوعات مهم دیگری قرار دارد. این موضوعات وقتی در کنار هم دیده شوند، ترسیم کاملی از شرایط بین‌المللی و داخلی ایران به‌وجود می‌آید.

* ایستادگی

از منظر حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای -دامت برکاته - گذشته و آینده انقلاب و نظام جمهوری اسلامی با واژه «ایستادگی» توضیح دادنی است و تعین آن عمدتا در سه حوزه نظریه، نظام و کارگزاران می‌باشد.

۱- ایستادگی در ساحت نظر

در حوزه نظریه، در عرصه انقلاب‌ها و نظام‌های انقلابی، «ایستادگی» عامل اصلی «ایجاد» و «بقا» به حساب می‌آید بر این اساس هر حرکتی که این تصویر ایستادگی را مخدوش گرداند به همان میزان بقاء‌ انقلاب را به خطر می‌اندازد چرا که یک انقلاب وقتی ضعیف دیده شود، مورد طمع واقع می‌گردد. بر این اساس در نظریه‌های روابط بین‌الملل وقتی بحث مدیریت بحران مطرح می‌شود، کوتاه آمدن در برابر حریف تحریک کننده ارزیابی می‌گردد.
«مرشایمر» و «استفن‌والت» دو نظریه‌پرداز مهم این عرصه به حساب می‌آیند. این دو در مقاله تحقیقی خود می‌گویند: «وقتی در شرایط بحران و تهدید قرار داری اگر در برابر دشمن انعطاف به خرج دهی این منجر به درک حسن نیت شما نمی‌شود؛ این مسئله طرف مقابل را جسورتر می‌کند چراکه طرف مقابل این حرکت را به ضعف تعبیر می‌کند و این عمدتا برای کشورها پرمخاطره است.»
تجربه انقلاب اسلامی نیز به خوبی این را نشان داده است. در مقاطعی بعضی از دولت‌های جمهوری اسلامی به گمان کاستن از حساسیت قدرت‌های بزرگ به «گفت‌وگو‌های انتقادی» غرب تن دادند. این گفت‌وگوها که در واقع گفت‌وگو هم نبود، بلکه گفتن غرب و شنیدن ایران بود، سالها به طول انجامید؛ ولی حتی درصدی از حساسیت غرب نسبت به جمهوری اسلامی را هم کم نکرد. همین الان هم وقتی یک مقام مسئول ایران روی گفت‌وگو و رابطه بهتر با غرب تاکید می‌کند، غرب آن را نشانه تاثیرگذاری تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی علیه ایران ارزیابی کرده و بر افزایش تحریم‌ها و فشارها تاکید می‌نماید.
بعضی هم با تحلیل نادرست در مورد شرایط کشور از شکننده بودن شرایط حرف زده‌اند این در حالی است که نه شرایط حاکم بر نظام بین‌‌الملل و گرفتاری روزافزون دشمنان ایران و نه شرایط منطقه‌ای و رو به فروپاشی بودن رژیم‌های وابسته به غرب و نه شرایط داخلی ایران و شکوفایی عرصه علم، فن‌آوری و تولید ملی جایی برای شکننده خواندن شرایط کشور باقی نمی‌گذارد و از قضا همه این دستاوردها مرهون بی‌اعتنایی نظام به فشارهای بین‌المللی و حسن‌ظن نسبت به توانایی‌های مردم و عنایات خداوند متعال است.
اگر قرار بر انطباق تاریخی و انگاره‌سازی باشد، شرایط امروز جمهوری اسلامی و دشمنان خارجی و داخلی آن به آن دسته از مقاطع تاریخی نزدیک است که جامعه مومن از شرایط سخت و محاصره افتادگی خلاص شده و مخالفان خود را به محاصره درآورده‌است. رهبر معظم انقلاب اسلامی شرایط امروز کشور را با شرایط مسلمانان در جنگ بدر و خیبر قابل مقایسه دانسته‌اند. شرایط مسلمانان در جنگ بدر، شرایط گروهی بود که پس از تحمل سالهای مشقت‌بار شعب‌ ابی‌طالب به خود جرات داده‌اند که از لاک دفاعی خارج شده و دشمن را به شکست خفت‌بار مبتلا کنند. در جنگ خیبر هم پیامبر و مسلمانان پس از آنکه با پشت سر گذاردن جریان محاصره مدینه، صفوف دشمنان را از هم پاشیده و محاصره را شکسته‌اند و حالا به سراغ عوامل داخلی آنان رفته و خیانتکاران را به مجازات رسانده‌اند. در جنگ خیبر مردم مومن به غنائم و دفینه‌های ارزشمندی دست پیدا کرده و از آن پس دیگر خبری از سختی‌های دوره عسرت - یوم‌العسره - نبود از آن پس پی‌درپی و بی‌وقفه به صفوف مسلمانان افزوده می‌شد و قبایل عرب در حاشیه شبه جزیره یکی یکی به اسلام گرویده و با مومنین هم‌پیمان می‌شدند. حالا فرض کنید که مسلمانان در هنگامه بدر در حال و هوای دوره 13 ساله مکه به سر می‌بردند آیا به خویشتن اجازه می‌دادند به صفوف کفار حمله‌ور شده و حق خود را از آنان بستانند. آیا اگر مردم بعد از فرار کفار و مشرکان از عرصه‌ی خندق در حال و هوای قبل و حین محاصره به سر می‌بردند و هیمنه‌ امنیتی کفار چشم آنان را پر می‌کرد آیا به خود اجازه می‌دادند فتنه‌گران یهودی پیمان شکسته را سر جای خود بنشانند؟ قطعا خیر، و اگر آنان در عرصه بدر و خیبر فریفته قدرت پوشالی کفار می‌شدند و با دست خود تداوم سیطره امنیتی کفار و مشرکان بر خویش را سبب می‌شدند آیا ما امروز بر بلاهت و بی‌ارادگی آنان خرده نگرفته و آنان را شماتت نمی‌کردیم؟
حضرت امام خامنه‌ای - دامت برکاته - در این فراز از سخنان خود، «ایستادگی در حوزه نظر و ادراک» را تبیین کردند و به ورود آن به حوزه گفتمانی اهتمام ورزیدند از این منظر ما می‌توانیم با بازخوانی تاریخ - به خصوص آن بخش‌های تاریخی که به مسلمین مربوط است - ادبیات مقاومت را توسعه داده و عمق ببخشیم. تاریخ به خوبی بزنگاه‌ها و نحوه تصمیم‌گیری درست و نادرست را به ما نشان می‌دهد و وای بر حال ملتی که در انطباق شرایط خود با قطعه‌های خاص تاریخی دچار خطا شود یعنی در جایی که باید حرکت کند به قطعه‌ای از تاریخ استناد کند که او را به درنگ وا‌می‌دارد و آنجا که باید درنگ کند به قطعه‌ای از تاریخ استناد نماید که درنگ را برنمی‌تابد؛ از این رو امیرمومنان - علیه‌السلام - می‌فرماید من تاریخ پیشینیان را آنگونه می‌خوانم که گویی خود یکی از ایشانم و در آن دوره زندگی کرده‌ام.

*۲- ایستادگی مسئولین

مسئولین یک نظام سیاسی همواره یکی از نقاط هدف تهاجم دشمن به حساب می‌آیند. در جنگ روانی هدف اصلی اثر‌گذاری بر اراده مسئولین نظام حریف است. اگر مسئولین نظام حریف از اهداف عملیاتی روانی - سیاه یا سفید - دشمن غفلت کنند ناخواسته به ابزار دشمن برای مسلط شدن بر نظام سیاسی و مردم تبدیل می‌شوند. دشمن از یک سو تلاش می‌کند مردم و نظام را ضعیف نشان دهد و از سوی دیگر تلاش می‌کند تا خود و ترفند‌هایش را بسیار قدرتمند و عازم و جازم نشان دهد این دو هدف آنگاه، تامین می‌شوند که مسئولان کشور حریف به این نتیجه برسند. اگر به این جمع‌بندی رسیدند، آنگاه دشمن می‌تواند بدون شلیک یک گلوله و یا یک دلار هزینه بر کشور و مردم حریف مسلط شود؛ کما اینکه تاریخ نمونه‌های زیادی از آن را در سینه‌ خود ثبت کرده است. وقتی مسئولین قدرت مردم و کشور خود را دست کم گرفتند، به مردم خود تکیه نمی‌کنند و به نام نجات مردم و کشور به دامن دشمن پناه برده و همه حیثیت ملی را یکجا به او تقدیم می‌کنند، بی‌آنکه از رهگذر این وادادگی به امنیتی دست پیدا کنند.
در ماه‌های گذشته این خط تبلیغی از سوی آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها و صهیونیست‌ها دنبال شد که مسئولان ایران در مواجهه با فشار خارجی در جمع‌بندی‌های خود تجدیدنظر می‌کنند. آنان می‌گویند اگر مسئولین ایرانی دریابند که هزینه تصمیم‌گیری‌های آنان برای کشور و نظام سیاسی‌شان بسیار بالاست و یا اگر ما توانستیم در جمع‌بندی مسئولین ایران درباره شرایط جهانی رسوخ کنیم، می‌توانیم مسیر نظام را تغییر بدهیم و اگر مسیر نظام تغییر پیدا کرد دیگر از آن حمایت‌های ملی و مردمی خبری نیست چرا که دیگر چیزی برای افتخار کردن و برای آن هزینه دادن باقی نمی‌ماند و در نهایت در این شرایط نظام بدون حمله نظامی خارجی سقوط می‌کند. پس کاملا واضح است که وقتی دشمن می‌گوید «همه گزینه‌ها روی میز است» برای به رخ کشیدن «همه گزینه‌ها» نیست بله برای برجسته‌سازی اهمیت «میز» است و در صورت روی آوردن مسئولان ایرانی به میز به جای مقاومت، ریل و راه و در نتیجه مقصد نظام تغییر می‌‌کند.

۳- ایستادگی نظام

ایستادگی نظام به معنای پافشاری آن بر اصول، ارزش‌ها و هنجار‌هاست. اگر یک نظام سیاسی، اصول و ارزش‌ها و هنجارهای حقوقی خود را غیر مقابل معامله و معاوضه بداند،‌ این نظام راه خود را ادامه می‌دهد و در نهایت شرایط محیطی را به نفع خود دگرگون می‌کند اما اگر نظام از تاکید بر این سه غفلت کند خود را در ورطه‌ای آنارشیک (Anarshic) گرفتار کرده و نه تنها پویایی بلکه مانایی خود را در معرض تاراج و ویرانی قرار داده است.
بر این اساس حضرت امام خامنه‌ای - دامت برکاته - در اولین واکنش‌ها به فتنه 88 فرمودند: «عدم پذیرش قانون آغاز دیکتاتوری است و همانطور که حضرت امام زیر بار دیکتاتوری نرفتند، به فضل خدا من نیز نخواهم رفت» حالا تصور کنید که نظام به خاطر آرامش چند روزه، به خواست فتنه‌گران تن می‌داد آیا فتنه‌گران راه به کرسی نشاندن خواسته‌های نامشروع خود را هموار نمی‌‌دیدند و هر روز فهرستی از اصول، ارزش‌ها و هنجارهایی که - به نظر آنان - باید تغییر کنند، ارائه نمی‌کردند و آیا در این شرایط نظام می‌توانست از امتیاز و باج‌دادن‌های پی‌درپی خودداری کند؟

بر این اساس تاکید بر قانون، فقط پاسداشت یک قاعده سیاسی یا اجتماعی نیست بلکه فراتر از آن پاسداشت خود قانون است. براین اساس رهبر معظم انقلاب فرمودند:‌ «هیچکس در این کشور، در کارهای خلاف، کاری از پیش نخواهد برد» و افزودند:‌ «هیچ چیزی از قانون بالاتر و عزیزتر نیست». در واقع نظام سیاسی باید روی حرمت قانون بایستد و ضمن آنکه خود عمیقا و با وسواس پایبند به قانون باشد، بی‌قانونی را از هیچکس نپذیرد. حالا اگر بی‌قانونی باب شود، امید مردم به دستیابی آسان به حقوق خود تضعیف می‌شود و در این صورت شرایط اجتماعی یا سیاسی به سرعت دگرگون می‌شود و مردم را به حاشیه می‌راند. وقتی مردم به حاشیه رفتند، نارضایتی‌ها و صف ناراضیان رو به فزونی می‌گذارد و در نهایت امنیت کشور هم رخت برمی‌بندد. یعنی در واقع کوتاه آمدن نظام در یک یا دو رخداد می‌تواند انحرافات عمیقی را پدید آورد.



رقابت سالم

رقابت در انتخابات یک اصل به حساب می‌آید و از این رو قانون عرضه و تقاضا بر آن حاکم است اما طبعاً تفاوت‌های بنیادینی میان عرصه اقتصاد و عرصه سیاست وجود دارد و حساسیت و تاثیر یک اقدام سیاسی - آنهم در اندازه ملی - اقتضا می‌کند که رقابت و سلامت آن از شفافیت و دقت بیشتر برخوردار باشد. در این بین چند نکته در زوایای مختلف آن باید مورد توجه قرار گیرد:

1- انتخابات حداکثری

انتخابات در یک نظام دینی زمینه‌‌ای برای ایفای نقش شهروندان می‌باشد و از آنجا که «تکلیف» بر دوش فرد فرد مردم است، نظام حضور حداکثری مردم در ایفای این مسئولیت حساس را مد نظر قرار می‌دهد و به آن دعوت می‌کند. از سوی دیگر در انتخابات نظام دینی هر فرد از توده‌های مردم - بدون تبعیض - مخاطب هستند و از این رو انتخابات حقی است که بیش از طبقات خاص به آنجا که شمار شهروندان از اعداد بالاتر برخوردارند، تعلق دارد و در این صحنه نظام خود را امانتدار مردم می‌داند بر این اساس رهبر معظم انقلاب در واکنش به فتنه‌گرانی که ابطال انتخابات 88 را مطالبه می‌‌کردند، فرمودند: «مگر کسی می‌تواند رای مردم را باطل کند. هیچکس چنین حق و اختیاری ندارد» حضرت امام هم در دوره خود در مقابل کسانی که با استناد به شبهاتی که پیرامون انتخابات تهران وجود داشت، خواستار ابطال آن شدند، مقاومت کرده و اجازه ابطال آرای مردم را به بهانه شبهه ندادند.
در یک دوره‌ای، رئیس دولت وقت با اشاره به آراء جوانان و نامعلوم خواندن گرایشات آنان از مسئولین نظام خواست که از شعار انتخابات حداکثری چشم بپوشند و به انتخابات در محدوده 20 میلیون شهروندی که در زمان انقلاب حضور داشته‌اند، بسنده کنند. نظام در آن زمان قاطعانه در برابر چنین تمایلی ایستاد و خود را امانتدار رای مردم دانست و به تلخی‌هایی که بعضی با بازی با آراء مردم به کام نظام و مردم وارد کردند، رضایت داد و در انتخابات‌های بعد هم به دلیل این تلخی‌ها راه ورود سلیقه‌های ناهمخوان را نبست و کار را به خود مردم سپرد. البته در این میان همواره یک شرط معقول و بین‌المللی وجود داشت و آن این بود که کاندیدا باید التزام خود را به نظام نشان داده باشد چرا که نشستن مخالف قانون اساسی یک نظام بر کرسی که برای اجرای همان قانون اساسی تعبیه شده است، تناقض آشکار به حساب می‌آید.
مخاطب انتخابات حداکثری اولا توده‌های حداکثری و ثانیا نخبگان حداکثر‌ی‌اند نه نخبگان حداقلی. براین اساس راه ورود مردم به انتخابات باید هموار شود و از هر اقدام و یا شبه اقدامی که انگیزه حضور را از مردم می‌گیرد، پرهیز شود. یکی از این اقدامات تاریکسازی فضاست به گونه‌ای که شهروندان جلوی پای خود را نبینند و نتوانند در این فضا رأی دهند و یکی دیگر از این اقدامات سیاسی کردن بیش از حد فضای انتخابات مجلس است و در نقطه مقابل آن اطمینان دادن به شهروندان برای رسیدگی به دغدغه‌های آنان است.
رقابت سالم در انتخابات زمانی شکل می‌گیرد که کاندیداها و هوادارانشان از توسل به شیوه‌های ناسالم پرهیز نمایند. نماینده‌‌ای که برای رای آوردن به یک دستگاه خاص که با پول بیت‌المال اداره می‌شود، تکیه کند و یا نماینده‌ای که با پول یک گروه خاص به مجلس راه پیدا می‌کند این نمی‌تواند «نماینده مردم» باشد و در نهایت هم کاری که با دلالی و پول کثیف شروع شود به عاقبت خوشی ختم نمی‌شود.این روند بر شرکت مردم اثر منفی می‌گذارد.

رقابت سالم در انتخابات تا آنجا که به کاندیداها برمی‌گردد اولا باید معطوف به دلگرم کردن مردم برای حضور در انتخابات باشد. اگر کاندیدایی باعث دلگرمی مردم و رقم خوردن مشارکت حداکثری شود، اگر رای هم نیاورد، پیروز شده است. کما اینکه اگر کاندیدایی با عمل خود عده‌ای را از حضور در پای صندوق‌های رای بازدارد، اگر در انتخابات پیروز هم شود، شکست خورده است؛ چراکه مبنای پیروزی در نگرش دینی «عمل به تکلیف» است. در رقابت‌های انتخاباتی اگر به بعضی شکاف‌ها و نقارهای اجتماعی دامن زده شود به گونه‌ای که سال‌ها وقت نیاز باشد تا آثار منفی این رفتارها زدوده شود، این رقابت قطعا مصداق رقابت ناسالم خواهد بود. نکته دیگر اخلاقی عمل کردن کاندیداهاست. براساس نگرش دینی، نقطه نهایی حرکت مومنین اخلاق و اصلاح آن است - پیامبر بزرگوار اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم می‌فرمودند انی بعثت لا تمم مکارم الاخلاق - و نمی‌توان گفت که ما فعلا در انتخابات سکولار عمل می‌کنیم یعنی اصول اخلاقی را نادیده می‌گیریم و بعد قوه مقننه و قوانین مجلس را در خدمت اصلاح مسایل اخلاقی جامعه قرار می‌دهیم. این امکانپذیر نیست چرا که گفته‌اند ذات نایافته از هستی‌بخش کی تواند که شود هستی‌بخش؟

2- دوری از کانون‌های ثروت و قدرت
رقابت برای به دست آوردن ثروت و تصاحب قدرت از منظر نظام اخلاقی اسلام امری مذموم است چرا که لازمه‌ی آن پس زدن دیگران و اولویت قایل شدن برای خویش است. از این بدتر آن است که فرد مومنی بخواهد با هزینه‌ زیاد و یا با تکیه بر قدرتمندان به کرسی نمایندگی مجلس دست پیدا کند چرا که این از یک سو نقض غرض است و بالا رفتن از نردبان یک گروه کوچک منطقا به «نمایندگی آحاد جامعه» نمی‌انجامد و از سوی دیگر توسل به این دو - ثروت و صاحبان قدرت - نشان دهنده آن است که کاندیدا صلاحیتی که ذاتا فاقد آن است را می‌خواهد به صورت عارضی و عاریتی کسب کند و این بشدت با فلسفه وجودی مجلس شورای اسلامی منافات دارد.
حال از این دو - کاندیداتوری برای تصاحب ثروت و قدرت و توسل به قدرتمندان و صرف مال زیاد - بدتر این است که کاندیدایی بخواهد از اموال بیت‌المال - پول، مکان، فرصت، عنوان و ظرفیت‌های عمومی کشور - استفاده کند و یا به کمک مراکز دولتی به کرسی مجلس دست پیدا کند. چنین کاندیدایی ضمن آنکه خیانت کرده، آشکارا عدم صلاحیت خود را به همه اعلام کرده است. مردم هم باید بدانند که چنین کاندیدایی اگر بهترین زبان سخن گفتن با مردم را هم بداند و به کار ببندد و با ده‌ها وسیله تظاهر به تقوا کند و دهها وعده خدماتی به مردم بدهد، صادق نخواهد بود و باید مردم از چنین کاندیداهایی اجتناب نمایند.

3- اعتماد به جوانان

یکی از جنبه‌های اساسی انتخابات، حضور و مشارکت جوانان است. براساس آمار و ارقام حدود 26 میلیون نفر از جمعیت کنونی کشور را متولدین 1300 تا 1361 تشکیل می‌دهد و حدود 18 میلیون نفر را متولدین 1372 تا 1390 تشکیل می‌دهند و حدود 23 میلیون نفر از جمعیت کشور را متولدین 1362 تا 1372 تشکیل می‌دهند و در این بین حدود 8 میلیون نفر هم ایرانیان خارج از کشور هستند که در انتخابات مجلس قادر به رای دادن نیستند، اگر‌چه در انتخابات ریاست‌جمهوری می‌توانند رای دهند.
با این آمار کاملا واضح است که جوانان نزدیک به نیمی از آراء انتخابات را به خود اختصاص می‌دهند در عین حال انگیزه جوانان برای ساختن جامعه‌ای مطابق با آرمانها و انتخاب‌های خود از نسلی که دوره‌ «تلاش‌های ویژه» خود را سپری شده می‌داند، بیشتر است و از این رو حتما درصد مشارکت جوانان از درصد مشارکت میان‌سالان و کهنسالان بیشتر است. ای کاش پژوهش مستندی انجام می‌شد تا معلوم شود جوانانی که گاهی به غفلت «قشر خاکستری» خوانده و یا دیده می‌شوند، نزدیک به 70 درصد آراء هر انتخاباتی را آنان به صندوق‌ها ریخته‌اند. اگر چنین پژوهشی صورت می‌گرفت بعضی از طیف‌های انتخاباتی به نام کسب آراء خاکستری به ورزشگاه‌ها و سالن‌های سینما چشم نمی‌دوختند و برای رای‌آوری به نام‌آوران ورزشی و اکتورهای سینما دخیل نمی‌بستند. راستی در کدام مجامع مربوط به جوانان و کدام تجمعی که اکثریت آن را جوانان تشکیل می‌دهند، ردپایی از فلان فوتبالیست یا فلان چهره سینمایی دیده شده است. در واقع بعضی از جریانات سیاسی اولا جوانان را خاکستری می‌بینند و ثانیا گمان می‌کنند راه جذب و جلب آنان و آراءشان این است که خود را هوادار فلان چهره ورزشی یا سینمایی نشان بدهند بی‌آنکه از نسبت واقعی آن هنرپیشه یا... مردم، جوانان، دین، نظام و انقلاب پرسشی کرده باشند.
تصویری که حضرت امام خامنه‌ای - مدظله‌ - از جوانان ارائه می‌دهند، تصویری گزینشی از یک یا چند تجمع جوانان نیست، تصویر برخاسته از متن است. ایشان در دیدار 19 دی 90 گواهی دادند که نسل جوان ما اگر‌چه دوران مبارزات منجر به پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس 8 ساله را ندیده‌اند اما با همان روحیه‌، احساس و انگیزه‌ جوانان دوران انقلاب و جنگ در میدان دفاع از ارزش‌ها و آرمانهای انقلاب ایستاده ا‌ند. در حوادث گرم دو سال اخیر، جوانان نشان دادند که دلبستگی‌شان به نظام و رهبری عمیق و جدی است. در واقع می‌توان با قاطعیت زیادی گفت چشم فتنه 88 را جوانان درآوردند و بر توطئه‌ای بسیار بزرگ غلبه کردند این جوانان در انتخابات، محور خواهند بود و از این رو کاندیداها باید بحث راجع به ارتقاء وضعیت جوانان و پیدا کردن راه‌حل مشکلات خاص آنان را در اولویت خود قرار دهند.

مردمی بودن

1- نظارت مردم بر امور کشور

نظام جمهوری اسلامی آنقدر بر نقش مردم تأکید می‌کند که از سوی مخالفانش به پوپولیسم - توده زدگی - متهم شده است ولی نظام به این افتخار می‌کند. حضرت امام خمینی (ره) در روز 15 خرداد 1358 با صراحت زیادی فرمودند پیروزی و بقاء انقلاب اسلامی مربوط و مرهون فداکاری‌های توده‌های ضعیف جامعه است و در این بین مسئولین مملکت و نخبگان جامعه باید قدردان چنین مردمی باشند چرا که اگر مردم نبودند آنان یا در حبس به سر برده و یا در حصر زندگی می‌کردند و یا منزوی شده بودند. رهبر معظم انقلاب نیز در ارتباط با خنثی کردن فتنه 88 فرمودند این مردم بودند که فتنه را خاموش کردند.
در اداره جامعه هم نظام اسلامی به مردم تکیه دارد این هم با قاعده امر به معروف و نهی از منکر تطبیق می‌کند و هم با قاعده «و امرهم شوری بینهم» از این رو رهبر معظم انقلاب اسلامی صیانت از انتخابات در مرحله برگزاری و انتخاب اصلح و کنار زدن کسانی که دارای صلاحیت لازم نمایندگی مردم نیستند را بیش از هر نهاد دیگری به خود مردم سپرده و فرمودند همه باید مراقبت کنند.
«مردم» در نظام اسلامی شایسته توجه ویژه حکومتند چرا که در فلسفه‌ی دینی، مردم ذات و فطرت خداگونه دارند و حکومت با به رسمیت شناختن این فطرت باید به ‌آنان در اداره امور خود اعتماد داشته باشد البته در عین حال این نکته هم وجود دارد که اگر این مردم به حال خود رها شده و احیانا در معرض مفسدان قرار گیرند به شرور متمایل می‌شوند بنابراین «کرامت» و «بندگی» در کنار هم قرار می‌گیرند، این در حالی است که در تعبیر فلسفی غرب، انسان «حیوان اقتصادی» است یعنی از یک سو ذات انسان حیوانی و در نتیجه شریر است و هر انسانی به مثابه گرگ انسان دیگر است و از سوی دیگر در ارضای غرایز خود آزاد گذاشته شود. نظام سیاسی غرب؛ مشارکت سیاسی شهروندان را بنحو محدود و منضبط می‌پذیرد و در همان حال هر نوع لذت‌جویی انسان را تشویق می‌کند. در این میان نظریه لیبرال دمکراسی در مغرب زمین که بر اساس آن احزاب و حکومت‌هایی پا گرفتند در درون خود با تناقض مواجه است. غرب از یک سو مشارکت حداکثری شهروندان را غیر ضروری و حتی خطرناک ارزیابی می‌کند و معتقد است بقاء نظام اجتماعی به بقاء و فعالیت احزاب بستگی دارد و احزاب به حدودی از مشارکت شهروندان نیاز دارند از این رو حضور فقط در این حدود مفید خواهد بود و بر این اساس در اکثر دمکراسی‌های غربی شمار مشارکت جویان بطور متوسط 35 درصد می‌باشد این در حالی است که وقتی نظریه لیبرال دمکراسی در غرب مطرح گردید، سخن بر سر حکومت اکثریت بر جامعه - و از جمله بر اقلیت - و بر اساس انتخابات بود. احزاب هم علی‌الظاهر برای کمک به مشارکت شهروندان به وجود آمدند اما به مرور احزاب جایگزین قاعده «حکومت اکثریت» شد و قدرت در این کشور‌ها دهها سال در میان دو حزب دست بدست گردید. در واقع اگر درست نگاه کنیم، احزاب غربی، نظام‌های سلطنتی اروپا - قبل از انقلاب فرانسه - را احیا کرده و حکومت اشراف زادگان، دوک‌ها، شوالیه‌ها و مرکانتالیست‌ها بازسازی شده است.
از این رو رهبر معظم انقلاب اسلامی در جریان سفر اخیرشان به استان کرمانشاه فرمودند ما در اسلام حزب به آن معنا و صورتی که در غرب وجود دارد نداریم چرا که آن احزاب بر مبنای رقابت برای کسب قدرت به وجود آمده‌اند در حالیکه حزب در اسلام اساسا برای مشارکت در قدرت شکل نمی‌گیرد بلکه ابزاری است برای خدمت. کاملا پیداست که «حزب برای خدمت» به هیچ وجه قادر نیست جایگزین مردم شود و نظام را به آفات نظام‌های لیبرال دمکراسی مبتلا نماید. از همین جا بحث نظارت و مشارکت مردم در امورات مختلف جمهوری اسلامی مطرح می‌شود.
2- شرکت فراگیر در صحنه
شرکت در انتخابات از منظر دینی یک تکلیف فراگیر اجتماعی است و به هیچ وجه جنبه اختیاری ندارد به عبارت دیگر یک انسان متدین اجازه ندارد در امورات مهمی که به دنیا، دین و آخرت او ارتباط دارد، گوشه انزوا گزیند و کار را به دیگران محول گرداند از این رو حضرت امام روی این عبارت تأکید می‌کردند که : «مردم مکلف به حضور در پای صندوق‌های رأی هستند.» در عین حال در تحلیل و بررسی نظام دینی، حضور فعال مردم شرط دستیابی به اهداف و حتی بقاء نظام است. چندین سال پیش رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با اعضای شورای نگهبان فرمودند: هیچ چیز به اندازه انتخابات در بقاء نظام و خنثی کردن توطئه‌های دشمن نقش ندارد. حضرت امام خامنه‌ای - دامت برکاته- در دیدار اخیر اعضای ستاد بزرگداشت حماسه 9 دی هم فرمودند: هیچ نیرویی بجز مردم نمی‌توانست ، فتنه 88 را خاموش کند و بعد روی دو عنصر در خنثی کردن فتنه تأکید داشتند: «مردم » و «ایمان دینی مردم»
شرکت فراگیر مردم در صحنه‌ی انتخابات بیش از شرکت در راهپیمایی‌ها اثر دارد چرا که انتخابات زبان قابل فهم‌تری دارد و از این رو یک انتخابات دهها سال در کانون تحلیل و بررسی و استنتاج ناظران و محققان و توده‌های مردم قرار می‌گیرد در حالیکه تنها تظاهرات‌های خاص- نظیر تظاهرات 9 دی 88- در کانون چنین تجزیه و تحلیل‌ها و استنتاج‌هایی واقع می‌شود.
اما از منظری دیگر شرکت مردم در انتخابات نوعی همبستگی ملی را هم به نمایش می‌گذارد این بخصوص برای ملتی که از طوایف و قومیت‌های مختلفی شکل گرفته است، اهمیت بیشتری دارد چه رسد به اینکه چنین ملت ذو طوایفی، دهها سال در معرض سیاستگذاری‌های مسموم دشمنان قرار گرفته باشد. انتخابات در فضای داخلی به نیروهایی که برای فعالیت‌ خود به رؤیت چشم‌انداز روشنی از آینده کشور نیاز دارند، نشاط و اطمینان خاطر بخشد و سرعت پیشرفت کشور را افزون می‌کند.
تأثیر دیگر مشارکت فراگیر مردم ، روی کانونهای تصمیم‌گیری بین‌المللی و منطقه‌ای است. فراوان شنیده‌ایم که آمریکایی‌ها در آستانه هر انتخابات ایران می‌گویند تصمیم‌گیری در مورد ایران را باید به بعد از انتخابات موکول کرد. کما اینکه در فضای پس از انتخابات 88 ، آمریکایی‌ها با نگاه به رفتار سران فتنه حتی در مورد مداخله نظامی علیه مردم ایران به جمع‌بندی رسیدند ولی بعد از آنکه فضای پایتخت آرام شد، منصرف گردیدند. در واقع میزان مشارکت مردم ایران در انتخابات پایتخت از یک سو مقیاس است برای اندازه‌گیری میزان تأثیر فتنه 88 و تحریم‌های بین‌المللی پس از آن و از سوی دیگر مقیاسی است برای میزان توانمندی‌ نظام برای شکل‌دهی به یک میدان حساس سیاسی در اندازه ملی.
3- عدم دخالت دستگاه‌ها
انتخابات متعلق به مردم است و مسئولین و دستگاه‌های رسمی کشور نباید برای خود «سهم» ی قایل شوند. این مسئولین و دستگاه‌ها برای رساندن همه‌ی سهم انتخابات به مردم مسئولیت دارند و از این رو رهبر معظم انقلاب آراء انتخاباتی را «امانت مردم» می‌دانند در دیدار 19 دی هم فرمودند: مجریان باید تمام سعی خودشان را بکنند که امانتداری کنند. درواقع سهم مسئولان و دستگاه‌ها با این تعبیر بلند، فراهم کردن زمینه مشارکت حداکثری، تأمین امنیت حضور مردم و اطمینان بخشی درباره صحت انتخابات و آرایی که اعلام می‌شود ، است. هیچ چیزی بیش از این از مسئولین دستگاه‌های مربوطه پذیرفته نیست.
در عین حال یک نکته کلیدی دیگر این است که دستگاه‌ها در کار هم دخالت نکرده و کار دیگری را هم انجام ندهند. اگر وزارت کشور بخواهد کار شورای نگهبان را انجام دهد و یا شورای نگهبان بخواهد کار وزارت کشور را انجام دهد و یا این دو بخواهند کار مردم را انجام دهند این به نظم انتخابات که شرط مشارکت فراگیر مردم است، لطمه می‌زند.
در این میان یکی دیگر از مصادیق برگزاری انتخابات سالم برداشتن هیجان از دستگاه‌های برگزار کننده است. اگر -بعنوان مثال - وزارت کشور در آستانه انتخابات به کادر برگزار کننده انتخابات در تهران و استانها دست بزند و سیستم را مرتعش گرداند، این به روند امور لطمه می‌زند و قطعا با منافع و مصالح ملی ناسازگار است.
کما اینکه چنین تغییر و تحولات نابهنگامی امنیت خاطر را از مردم سلب می‌کند و به سوء‌ظن‌های ناشی از تبلیغات دشمن علیه انتخابات مدد می‌رساند. اگر ما به دلیل این تغییرات دستگاه مربوطه را ضعیف بدانیم، طبعا در مورد توانایی متولیان در برگزاری انتخابات پرشور دچار تردید می‌شویم.


پاکیزگی

پاکیزگی در هر انتخاب مهم به سه عامل بستگی دارد؛ «پاکیزگی رأی دهنده»، «پاکیزگی رأی گیرنده» و «پاکیزگی نهاد برآمده از انتخابات».
1- پاکیزگی در مرحله دادن رأی:
فردی که رأی می‌دهد باید از شناخت لازم در مورد کاندیداها، مجلس، شرایط داخلی، شرایط منطقه‌ای و شرایط بین‌المللی، اولویت‌ها و مصلحت‌ها برخوردار باشد بر این اساس رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند مردم باید تقیداتی که یک کاندیدا باید داشته باشد را احراز نمایند آن را «تشخیص» بدهند و بدانند که انگیزه کاندیداها از نام‌نویسی برای مجلس چه بوده است. در عین حال مردم باید مراقبت نمایند که فضای انتخابات به فضای اتهام‌زنی‌های بی‌دلیل به این کاندیدا یا آن کاندیدا به این نهاد یا آن نهاد تبدیل نشود چرا که چنین فضایی ضمن آنکه غیر اخلاقی و دون شأن جامعه اسلامی است.هزینه‌های سنگین درازمدتی را به کشور تحمیل می‌کند. رهبر معظم انقلاب در خصوص لزوم مراقبت مردم فرمودند. «مردم باید چشم‌ها را باز کنند، ملتفت باشند. خوشبختانه مردم ما بیدارند، افرادی که می‌توانند انسان را خاطر جمع کنند. بین انسان و خدا حجت برای انسان درست کنند. انسان به این‌ها اطمینان کند، آنجایی که خودش می‌تواند تحقیق کند، تحقیق کند.اینها لازم است باید دقت شود. انشا‌ء‌الله انتخابات خوبی انجام بگیرد. انتخابات پرشور ، با حضور مردم، مردم درست بشناسند، درست انتخاب کنند و انشاء‌الله مجلسی تشکیل شود باب نظام اسلامی»

۲- پاکیزگی منتخبین

یکی دیگر از جنبه‌های انتخابات سالم، سالم بودن کاندیداها از حیث خلق و خو و از حیث رفتار و عملکرد می‌باشد. کاندیداهایی که برای خدمت به مردم و نظام نامنویسی کرده‌اند باید منش و رفتار متناسب با این هدف مقدس را از خویش بروز دهند. چنین کاندیدایی قطعا برای رأی آوردن خود را به آب و آتش نمی‌زند و برای رأی آوردن وعده‌های نامربوط و غیر قابل تحقق نمی‌دهد. مردم هنوز این تصویر زشت را پیش چشمان خود دارند که کاندیداهایی در جریان انتخابات ریاست جمهوری 88 با اعلام شفاهی و کتبی وفاداری به نظام و مردم پا به میدان گذاشتند و بعد از همه ظرفیت‌ها و توانایی‌های حقوقی ، سیاسی و رسانه‌ای کشور برای معرفی خود سود جستند و آنگاه که شکست خوردند،‌مردم را روی در روی هم قرار دادند و به تعبیر رهبری «با جرزنی‌های سیاسی یک عده آدم نادان ، ناباب و بعضا معاند بهترین خاطره‌ها به بدترین خاطره‌ها تبدیل شد.»
در این انتخابات طبعا دشمن تمایل دارد که از تجربه‌ انتخابات ریاست جمهوری برای تبدیل صحنه انتخابات به صحنه درگیری میان گروه‌هایی از مردم استفاده کند از این رو رهبر معظم انقلاب در خطبه‌‌ی نماز عید سعید فطر در مورد امنیتی کردن فضا و انتخابات از سوی دشمن هشدار دادند. از آنجا که تحقق این خواسته و سیاست دشمن به میزان زیادی به رفتار کاندیداها، حین و پس از انتخابات - بخصوص در مرحله اعلام نتایج- بستگی دارد، کاندیداها باید به مسئولیت مهم خویش در حفظ آرامش جامعه توجه کنند و خدای نخواسته وسیله استفاده دشمن نشوند.

3- پاکیزگی مجلس

«مجلس پاکیزه» ارتباط مستقیم با حضور نمایندگان پاکیزه دارد . اگر نمایندگان از حیث صلاحیت‌های شخصی، منش و رفتار در طراز نمایندگی مجلس باشند آن مجلس هم در طراز جمهوری اسلامی خواهد بود اما اگر نمایند‌ه‌ای اعتقاد راسخی نسبت به مبانی نظام نداشته باشد و یا پیش از ورود به مجلس، به مراکز ثروت و قدرت وصل شده و وام‌دار آنان شده باشد، چنین نمایند‌ه‌ای حتی صاحب بهترین تخصص‌ها باشد، در طراز مجلس شورای اسلامی نیست و اگر در مجلس تعداد زیادی از چنین نمایندگانی باشد، قطعا در طراز نظام اسلامی و مردم شهیدپرور و قهرمان آن نخواهد بود. بعید نیست اگر بگوییم چنین نمایندگانی غاصب و چنان مجلسی شایسته انحلال است. متأسفانه در تجربه 31 ساله مجلس شورای اسلامی با چنین نمایندگان و چنان دوره‌هایی مواجه بوده‌ایم. ما امروز می‌توانیم تعداد زیادی از نمایندگانی نظیر عطاء‌الله مهاجرانی، احمد سلامتیان، غضنفرپور علی اکبر موسوی خوئینی‌ها را نشان بدهیم که امروزه در مراکز جاسوسی، اطلاعاتی و رسانه‌ای آمریکا، انگلیس و عربستان نشسته و بعضی از آنان حتی از دشمنان می‌خواهند به ایران حمله نظامی کنند. از سوی دیگر ما در اوج عربده‌کشی‌ آمریکا - پس از تصرف افغانستان و عراق - شاهد بودیم که مجلس ششم شورای اسلامی به ابزار فشار برای تسلیم نظام جمهوری اسلامی به آمریکا تبدیل شده بود. نامه 127 نماینده به رهبری و درخواست تأمین خواسته‌های آمریکا از سوی جمهوری‌اسلامی برای در امان ماندن از اشغال نظامی، برای همیشه به تلخی در خاطره‌ها مانده است. طبعا از چنین مجلسی تأمین مصالح ملی برنمی‌آید و بخصوص در روز حادثه از آن جز خیانت ساخته نیست کما اینکه نبود.
مجلس پاکیزه می‌تواند در رأس امور نظام مقدس باشد و می‌تواند کجی‌های احتمالی دولت و سایر نهادها را اصلاح کند و از این رو زمانی که نظام با چالش بنی‌صدر و اطرافیانش در مقام ریاست جمهوری مواجه بود، چشم امید به مجلس داشت و حضرت امام خطاب به دلسوزان نگران، فرموده بودند با مجلس این مشکل حل می‌شود. در نهایت هم مجلس شورای اسلامی با کمترین هزینه به علاج این فتنه پرداخت.
در عین حال مجلس خوب می‌تواند کمک کار رئیس جمهور خوب و متعهد باشد. یک مجلس پاکیزه می‌تواند بر سرعت حرکت اصولی دولت بیافزاید و به فعالیت‌های آن عمق و تداوم ببخشد. بنابراین همانگونه که به تعبیر حضرت امام - رضوان‌الله تعالی علیه -«میزان رأی ملت است»، مجلس برخاسته از آراء‌ واقعی مردم - و نه اعمال نفوذ ثروتمندان یا قدرتمندان - هم قطعا در رأس امور خواهد بود.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/10/24 ساعت 1:27 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


كاش اميرالمؤمنين(ع) هم 9 دي داشت

سعدالله زارعي :

«مردم سالاري» در ساحت نظريه به حاكميت قانونمند، هدفمند و فراگير مردم بر سرنوشت خويش اطلاق مي شود اما مردم سالاري در ساحت عمل به سيستمي اطلاق مي شود كه در آن گروهي از مردم، جمعي را از ميان خود برمي گزينند و اداره امور را به دست آنان مي سپارند با اين وصف فاصله مردم سالاري از نظريه تا عمل را «نخبگان» پر مي كنند و از اين رو هيچ استبعادي ندارد كه بگوئيم مردم سالاري يعني حكومت نخبگان بر مردم. از حيث دخالت در حكومت و حكمراني هم در ساحت نظريه، مردم سالاري يعني توزيع اختيار در ميان جامعه و جلوگيري از تمركز آن در يك يا چند نقطه. ولي در ساحت عمل، حكومت بر مبناي مردم سالاري يعني «تمركز» اختيار در يك يا چند نقطه. در اينجا فاصله حكمراني مردمي از نظريه تا عمل توسط «حكمرانان» پر مي شود و از اين رو بسياري از فلاسفه و دانشمندان علوم سياسي معتقدند دمكراسي در عمل همان «اريستوكراسي»- يعني حكومت اشراف بر مردم- است.
مردم سالاري ديني در ساحت نظريه به معناي نقش آفريني مردم در عرصه اداره- كلي و جزيي- جامعه براساس معيارها و مباني ديني است و در ساحت عمل به سيستمي اطلاق مي شود كه در آن همه مردم- و نه بخشي از آنان، چرا كه نقش آفريني اجتماعي از منظر ديني فراتر از اختيار، بلكه تكليف است- در همه مسايل- دنيوي و اخروي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و...- براساس اصل امر به معروف و نهي از منكر وارد شده و با لحاظ كردن معيارها و مباني ديني نقش آفريني مي نمايند. با اين حال در مردم سالاري ديني به طور سيستماتيك فاصله اي ميان دو عرصه نظر و عمل وجود ندارد. البته اگر مردم چنين جامعه اي به صحنه نيايند و يا به صحنه بيايند ولي بدون لحاظ كردن معيارهاي ديني بخواهند به ايفاي نقش بپردازند، طبعا در چنين جامعه اي نيز ميان عرصه نظر و عمل فاصله افتاده و همه عوارض «دمكراسي» بر آن بار مي شود و درنهايت بعيد نيست نخبگاني كه به نام دين از مردم رأي ستانده اند فاصله نظر و عمل را به نفع خود پر كنند. از حيث دخالت در حكومت، مشروعيت دخالت از يك سو به صلاحيت هاي شخصي- تقوا، تدبير، علم و تخصص- و از سوي ديگر به صلاحيت هاي قانوني ارتباط دارد بنابراين اگر فردي در امر خاصي از حكومت ديني صلاحيت شخصي نداشته باشد، نبايد در آن امر وارد شود، ورود او در اين شرايط مجرمانه و سبب سلب صلاحيت قانوني مي شود. فرد صاحب صلاحيت هم تنها در چارچوب قانون مي تواند ورود كند. اگر قانون را ناديده بگيرد به معناي ناديده گرفتن نظام است و كسي كه خارج از چارچوب نظام كار مي كند، نمي تواند متولي امري از امور نظام شود اين يكي از مهمترين امتيازات مردم سالاري ديني بر غير آن است. اما متأسفانه گاهگاهي حكمراني كه با تابلو دينداري از مردم رأي مي ستاند تلاش مي كند تا با عبور از «دين» و «مردم» به قدرتي دست پيدا كرده و در برابر «نظام مردمي» يك نظام سايه را پديد آورد. در اين صورت تنها و تنها راه علاج همان مردمي هستند كه تكليف شرعي آنان را به ساخت نظام ديني وادار كرده و فرد يا افرادي با استناد به آراء مردم تصور مي كنند كه منهاي دين و مردم هم داراي موقعيت و منزلتي هستند. اگر مردم نيايند، دين قادر نيست اين گردنكشان خودمحور را سر جاي خود بنشاند. اگر مردم نيايند، اميرالمؤمنين- عليه السلام- هم به تنهايي نمي تواند اين متعديان را به قبول رأي دين و مردم وادار نمايد. تاريخ در دوران طولاني خود موارد زيادي در سينه خود ثبت كرده است كه با غيبت مردم در صحنه، حكومت هاي الهي و مردمي ساقط شده اند.
9 دي در اين چارچوب تحليلي، يك روز ويژه در تاريخ اسلام به حساب مي آيد چرا كه در اين روز مردم به ميدان آمدند و مدعيان مردم سالاري- و به واقع جباران و ديكتاتورهاي سفاك- كه به نام مردم به بنيان هاي نظام مردمي و ديني مي كوبيدند را سيلي زده و سر جاي خود نشاندند. كاش مولي علي بن ابي طالب (عليه السلام) هم يك روز 9 دي داشت و كاش امام مجتبي(ع) و... و كاش در مشروطه يك 9 دي به وجود آمده بود يا حداقل يك 30 تير داشت و...
نهم دي ماه روزي بود كه مردم احساس كردند، با شرارت عناصر خارجي و داخلي جز آنان و حضورشان هيچ نيروي ديگري نمي تواند انقلاب و نظام را حفظ كند و هيچ كاري جز حضور گرم و متراكم نمي تواند نشان دهد كه دين و رهبري در اين كشور غريب نيست و انصافا 9 دي توانست هم استحكام دين و هم اقتدار رهبري را به دنيا نشان دهد. اگر به تحليل و تفسير محافل خارجي نگاهي بياندازيم درمي يابيم كه ميان آنچه پيش از 9 دي گفته مي شد و آنچه پس از اين روز مطرح مي گرديد، فاصله اي بزرگ وجود دارد. بعد از 9 دي روند توطئه خارجي كند نشد اما اميد دشمن به كار در جغرافياي ايران و اميد به كارآيي عوامل فتنه از بين رفت و حركت به سمت اقدامات خارجي نظير تحريم و قطعنامه و دسته بندي هاي بين المللي پيش رفت و اولين محصول آن قطعنامه 1929 بود و صد البته خود آنان اعتراف كرده اند كه جمهوري اسلامي با فشار خارجي از بين نمي رود.
در واقع 9 دي مهمترين نقص «مردم سالاري» را برطرف كرد. اگر در ايران 9 دي نبود توطئه عليه مردم به ثمر مي نشست همانگونه كه در كشورهاي ديگر توطئه به نتيجه رسيده است. در حضور مردم «بركت» وجود دارد و سبب فزوني قدرت جامعه اي كه به آن اهتمام ورزيده مي گردد به گونه اي كه غلبه آنان بر دشمنان تضمين شده و حتمي مي گردد. خداوند متعال در آيات 26 سوره توبه و 33 سوره احزاب به اين موضوع اشاره مي فرمايد. بر اساس دلالت اين آيات خداوند مؤمنين را با نيروي خود- جنود لم تروها- قوت مي بخشد و وقتي به ميدان آمدند، اگر كاستي هم داشته باشند، بر دشمن پيروز مي گردند و اين مزد بصيرتي است كه در حضور به هنگام بدست مي آورند. اين در حالي است كه با محاسبه مادي اولا به صحنه آمدن انبوه مردم در شرايط سخت فتنه ناممكن به نظر مي رسد و ثانيا با توجه به دست هاي درهم تنيده و محاسبات دقيق فتنه گران غلبه مردم بر آنان خارج از تصور است. خداوند در آيه 10 سوره احزاب به اين نكته اشاره مي كند كه وقتي از داخل و خارج، بالا و پايين فتنه گران، جامعه را در محاصره مي گيرند، گمان به ناتواني در جامعه شكل مي گيرد و چشم ها وحشت زده نظاره گر مي شوند و جان هاي مؤمنين به لب مي رسد، در اين شرايط اگر اين مردم فارغ از عمق و گستره فتنه به وظيفه الهي خويش كه حضور فعال در عرصه است، نظر داشته باشند، در اين هنگام خداوند مؤمنين را نصرت مي بخشد و معاندان و فتنه گران را در برابر آنان به ذلت مي كشاند.
در صحنه فتنه 88 سران فتنه با به رخ كشيدن قدرت فتنه گري خود درصدد بودند مردم را از صحنه خارج گردانند از اين رو در اولين بيانيه هاي خود از «آتشفشان» و «آشوب در ميادين، خيابانها و دانشگاه ها» حرف زدند و نظام را براي عقب نشيني در مقابل فتنه گران تحت فشار شديد قرار دادند. دست آخر وقتي به نتيجه نرسيدند ماجراي عاشوراي 88 را به وجود آوردند تا بگويند هيچ چيز جلودار آنان نيست. در اين صحنه نظام نمي توانست با استفاده از ظرفيت انتظامي و امنيتي خود به ماجرا خاتمه دهد نه اينكه آشوب گران زياد بودند و يا اينكه قواي انتظامي و امنيتي براي مهار آنان ضعف داشت، بلكه از آن رو كه اين انقلاب مسائلش را با نيروي ذاتي خود- مردم- حل مي كند، راغب به استفاده گسترده از نيروهاي انتظامي و امنيتي نبود. از اين روي براي پايان دادن به فتنه عميقا به 9 دي نياز بود.
يك نكته ديگر در 9 دي «ايمان و باورهاي ديني» مردم بود. حضور مردم در صحنه مي توانست صرفا سياسي باشد يعني مردم براي حل يك مشكل خاص سياسي- در زير سقف نظام- به ميدان بيايند كما اينكه مردم تهران در روز 30 تير 31 به ميدان آمدند و آمدن آنان سقوط كابينه احمد قوام را در پي داشت اما اثر چنين حضوري در همين صحنه محدود مي شود ولي وقتي يك باور مذهبي كنار آن قرار مي گيرد ماجرا يك معنا و مفهوم ديگري پيدا مي كند. در روز 9 دي مردم با شعارهاي مذهبي- عاشورايي به صحنه آمده بودند و عميقا احساس مي كردند كه به دين و باورهاي مقدسشان آسيب وارد شده است و اين واقعا درست هم بود. حريم امام حسين عليه السلام و عاشورا براي مردم ايران معناي وجودي دارد. يعني تشيع بي عاشورا يا با عاشورايي تضعيف شده معنا و مفهومي ندارد. وقتي سران فتنه وارد حريم عاشورا شدند مردم از يك سو به عمق انحراف آنان پي بردند و از سوي ديگر دريافتند كه فتنه گران گمان مي كنند به اعتبار رأيي كه از مردم ستانده اند، جايگاه محكمي دارند پس بايد به آنان گفته مي شد كه رأي پاي صندوق تا زماني اعتبار دارد كه رأي دهنده، رفتار ستاننده راي را با ارزش هاي خود همخوان ببيند.
9 دي غير از اينكه يك روز حماسي است در عين حال يك «عبرت بزرگ» هم هست. عبرتي كه بايد هرسال شفاف تر ديده شود. عبرت 9 دي- همانطور كه در آخر وصيت نامه حضرت امام خميني رحمت الله عليه هم به آن اشاره شده- اين بود كه عقد اخوت مردم با افراد تا آنجا است كه تعارض فرد با نظام ظاهر نشده باشد. اما اگر فرد يا افرادي بيشترين رأي را هم از مردم گرفته باشند، كما اينكه در مواردي گرفته اند ولي بعد، انقلاب را رها كرده و به يك «فئه باغيه» يا يك گروهك انحرافي وصل يا تبديل شود و بخواهد با آن به اهداف خاص سياسي برسد، سروكار او قطعا با مردم خواهد بود و اولين كار مردم در اين صحنه باطل كردن رأيي است كه به نام او به صندوق ريخته اند. مردم در روز 9 دي آراي سالهاي 68، 72، 76 و 80 را در حالي كه دوره رياست جمهوري اين ها پايان يافته بود، باطل كردند و به تعبير بهتر پس گرفتند و حتي صاحبان آن آراء را لعن كردند. از اين پس هم اگر فرد يا افرادي پشت به مردم كرده و بناي انحراف بگذارند، همين لعن است و همان ابطال. و اين 14قرن حكايت شيعه گري است.


 

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه 1390/10/07 ساعت 11:19 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


نياز آل سعود !

سه شنبه خبرگزاري رسمي عربستان در حالي از سفر وزير اطلاعات جمهوري اسلامي ايران به آن كشور و ملاقات ايشان با نايف بن عبدالعزيز، وليعهد ملك عبدالله، پادشاه سعودي خبر داد كه خبر اين سفر، چه قبل و چه بعد از انجام آن، از رسانه هاي داخلي دريغ شده بود و در اين باره گفتني هايي هست؛
1- اينگونه رفت و آمدها حتي ميان كشورهايي كه با يكديگر در حال جنگ هستند نيز سابقه داشته و بيرون از عرف ديپلماتيك تعريف نشده است از اين روي، سفر ديپلمات هاي يك كشور به كشور ديگري كه با آن اختلاف نظر و يا تفاوت هاي راهبردي بنيادين دارند به مفهوم تخفيف در نظرات و يا تغيير در راهبردها نيست ولي در مواردي از اين دست براي پيشگيري از برداشت غلط و يا سوء استفاده يكي از دو طرف، فرمول هاي شناخته شده اي وجود دارد كه متأسفانه در برنامه ريزي سفر وزير محترم اطلاعات كشورمان به عربستان رعايت نشده است،چند نمونه تعريف شده از فرمول هاي مورد اشاره عبارتند از:
الف: وقتي دو كشور با يكديگر تفاوت هاي راهبردي فاحش و در حد تضاد دارند- نظير ايران و عربستان- و اين تفاوت راهبردها به مرحله عملياتي رسيده است- باز هم مانند تضاد ميان ايران و عربستان در بستر تحولات و انقلاب هاي اسلامي منطقه- سفرهاي ديپلماتيك در سطوح بالا صورت نمي پذيرد كه متأسفانه از جانب جمهوري اسلامي ايران يكي از بلندپايه ترين مقامات كشور يعني وزير اطلاعات به ديدار نايف بن عبدالعزيز رفته است و حال آن كه اين سفر اگر ضروري بود، مي توانست در سطح مديركل مربوطه صورت پذيرد و يا، حداكثر معاون وزير و نه يك مقام عالي رتبه در سطح وزير، آنهم وزير اطلاعات.
ب: در شرايط و حالتي كه به آن اشاره شد- تضاد راهبردي و عملياتي شده- اگر سفر وزير ضرورت داشته باشد، براي پيشگيري از سوء استفاده طرف مقابل و برداشت غلط در افكار عمومي، دو فرمول تعريف شده وجود دارد.
فرمول اول؛ چنانچه دو طرف - كشور ميزبان و كشور ميهمان- مصلحت را در رسانه اي كردن سفر و انتشار خبر آن بدانند، پيش از انجام سفر، اولاً؛ خبر انجام سفر و ثانياً؛ موضوع سفر هر چند در مقياس كليات آن، اعلام مي شود كه در سفر اخير وزير محترم اطلاعات، اينگونه نبوده است. بنابراين به نظر مي رسد كه طرفين روي فرمول دوم توافق كرده بودند.
فرمول دوم: استفاده از اين فرمول در حالي است كه طرفين يا يكي از دو طرف، رسانه اي شدن سفر و انتشار خبر آن را به مصلحت نمي داند. در اين حالت طرفين روي پنهان ماندن خبر سفر توافق مي كنند. بنابراين، اگر اين توافق در سفر وزير محترم اطلاعات به عربستان، صورت نپذيرفته است كه بايد گفت؛ دستگاه ديپلماسي كشورمان مرتكب خطا شده است و چنانچه اين توافق صورت پذيرفته با عرض پوزش بايد گفت؛ سعودي ها با انتشار خبر اين سفر دست به كلاهبرداري بزرگي عليه جمهوري اسلامي ايران زده و از ناپختگي و كم توجهي مسئولان سياسي كشورمان به نفع خود سوءاستفاده كرده اند. چرا و چگونه؟! بخوانيد!
2- اين روزها خاندان آل سعود مانند ساير ديكتاتورهاي دست نشانده منطقه با موج بلند انقلاب اسلامي و خيزش هاي ضدديكتاتوري مردم كشورشان روبرو هستند و در همان حال به عنوان يك حكومت ديكتاتور و دست نشانده آمريكا، همه توان نظامي و دلارهاي به غارت برده نفتي را براي سركوب ملت هاي مسلمان به ميدان آورده اند تا آنجا كه جنايات بي شمار و شرم آور سعودي ها عليه ملت هاي مسلمان و به پا خاسته در بحرين مظلوم و يمن و تمامي منطقه، نه فقط پنهان نيست بلكه آل سعود اصراري بر مخفي نگه داشتن آن نيز ندارد. از سوي ديگر ملت هاي مسلمان در خيزش و انقلاب اسلامي گسترده خود، ايران اسلامي را به عنوان «الگو» پيش روي دارند. بنابراين به آساني مي توان حدس زد كه در اين حال و هوا سفر يك مقام عالي رتبه ايران اسلامي به عربستان و ملاقات ايشان با وليعهد ملك عبدالله چه توهم خطرناكي را در ذهن ملت هاي مسلمان منطقه شكل مي دهد و مثلا؛ مردم مظلوم بحرين كه همه روزه از سوي نظاميان آل سعود به خاك و خون كشيده مي شوند و يا مردم يمن كه با حمايت مالي و تسليحاتي آل سعود به طرفداري علي عبدالله صالح قتل عام مي شوند و... و... و... اين سفر را با الگوي ايران اسلامي كه براي انقلاب خود برگزيده اند، چگونه تحليل مي كنند؟!
بديهي است وزير محترم اطلاعات در اين سفر هيچ پيامي كه كمترين نشانه اي از انعطاف ايران اسلامي در مقابل جنايات آل سعود داشته باشد، با خود حمل نكرده است بلكه به يقين اعتراض شديد جمهوري اسلامي ايران را به حكام آل سعود ابلاغ كرده و بعيد نيست، آنان را به كناره گيري از قدرت و تن دادن به خواست ملت مسلمان حجاز نيز دعوت و توصيه كرده باشد مخصوصا آن كه حجت الاسلام والمسلمين مصلحي وزير محترم اطلاعات فردي متعهد و انقلابي است و بارها نشان داده است كه در سخت ترين شرايط نيز حاضر نيست ذره اي از بستر اصلي اسلام و انقلاب فاصله بگيرد. اين همه را ما مي دانيم و به آن اطمينان داريم ولي نبايد از ملت هاي مسلمان منطقه كه فقط خبر اين ملاقات را، آن هم از طريق خبرگزاري عربستان مي شنوند، انتظار داشت كه تصور و برداشتي مانند ما داشته باشند.
و بالاخره از يك سو بايد ديد اين سفر را چه كساني و با كدام توجيه سياسي برنامه ريزي كرده اند و از سوي ديگر با كمال تاسف بايد گفت؛ دستگاه ديپلماسي كشورمان بي آن كه بخواهد، به آل سعود هديه اي داده است كه در شرايط كنوني و در حال سقوط به آن نياز مبرمي داشت!


 

نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1390/09/25 ساعت 11:32 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


پايان بسته فشار آغاز بسته پاسخ

مهدي محمدي :

حدود 3 ماه پيش وقتي آمريكايي ها بسته جديد فشار به ايران را تدارك مي كردند، دو پيش فرض مهم در ذهن داشتند: نخست اينكه ايران به سرعت از اين فشارها تاثير خواهد پذيرفت و محيط سياسي و اجتماعي داخلي آن به هم خواهد ريخت و دوم، ايران فعلا قادر به پاسخگويي موثر به اين فشارها نخواهد بود.
3 پرونده حقوق بشر، هسته اي و تروريسم دقيقا به اين دليل با هم تلفيق شد كه آمريكايي ها نسبت به درستي پيش فرض هاي خود اطمينان داشتند. به لحاظ داخلي دولت آمريكا همچنان تصور مي كند بالاخره زماني قادر خواهد بود فشارهاي سياسي و ديپلماتيك از بيرون را تبديل به پديده هاي اجتماعي و سياسي در داخل ايران بكند. اگر بگوييم هدف غايي همه فشارهاي بيروني عليه ايران فعال كردن مكانيسم هاي اعتراضي درون ايران است بيراه نگفته ايم. زماني از «استفن هادلي» مشاور امنيت ملي بوش پرسيده بودند چه زماني شما متقاعد خواهيد شد كه تحريم ها بر ايران تاثير گذاشته است و او در پاسخ گفته بود: «زماني كه تحولات سياسي و اجتماعي مطلوب ما در داخل ايران آغاز شود». حدود 3 ماه پيش برخي كدهاي منتقل شده از داخل به همراه ارزيابي ساده لوحانه و حتي شايد بتوان گفت خيال پردازانه سفارتخانه هاي اروپايي در تهران - بويژه سفارتخانه انگليس- دولت اوباما را به اين نتيجه رساند كه اختلاف هاي داخلي در ايران به بيشترين مقدار خود پس از حوادث سال 88 رسيده و بنابراين وقت آن است كه فشارهاي بيروني بر ايران مجددا از سر گرفته شود به اين اميد كه اين اختلاف ها مجددا تا جايي بالا بگيرد كه بتوان با استفاده از آن تحريكات اجتماعي ايجاد كرد. نتيجه اين است كه آمريكايي ها به شدت به محيط داخلي ايران چشم دوخته اند و «سنجش ميزات تاثير بر محيط داخلي ايران» مهم ترين فاكتوري است كه تعيين مي كند آمريكا هم اكنون از چه گزينه اي عليه ايران استفاده خواهد كرد.
اما اين فقط يك جنبه از مسئله است. جنبه ديگر اين است كه آمريكايي ها تصور مي كردند اگر بسته اي پرحجم از فشار با مشاركت تعداد چشم پركني از بازيگران بين المللي و با سر و صداي تبليغاتي فراوان روي ايران فعال شود، آن وقت ايران دچار نوعي «بحران مديريت» خواهد شد و با مشغول شدن به مديريت منفعلانه ضربه هاي پي در پي اي دريافت مي كند، لاجرم در محيط منطقه -كه اكنون مملو از آسيب هاي راهبردي براي امنيت ملي آمريكاست- به انفعال و بي عملي كشيده خواهد شد. در نتيجه تصور آمريكايي ها اين بود كه با فعال كردن اين بسته فشار بر روي ايران مي توانند لااقل اندكي وقت بخرند؛ وقت براي آنكه ببينند آيا در داخل ايران جريان هاي فتنه و انحراف قادر به كليد زدن پروژه هاي مدنظر آنها خواهند بود يا نه (پروژه هايي كه بايد جداگانه درباره آن بحث كرد) و وقت براي اينكه شايد بتوانند اندكي تحولات منطقه را كنترل كنند.
اما اين همه ماجرا نيست. جنبه دوم فعال شدن بسته فشار بر روي ايران اين بود كه غربي ها تصور مي كردند ايران قادر به تدارك يك بسته متقابل، در پاسخ به بسته فشار آنها نخواهد بود. اين امر چند علت داشت:
اول، اينكه آمريكايي ها تصور مي كردند تشديد فشارها از بيرون اجماع داخل براي مقاومت در مقابل غرب را در نخبگان ايران بويژه تصميم گيرندگان از بين خواهد برد و بنابراين اتفاق نظري درون ايران براي پاسخ دهي به فشارهاي غرب شكل نخواهد گرفت. به عبارت ديگر، اگر بخواهيم از تعابيري كه خود آمريكايي ها به كار برده اند استفاده كنيم اينطور مي شود گفت كه آمريكا تصور مي كرد ايران دچار نوعي «بحران پاسخ دهي» خواهد بود.
دوم، تصور آمريكايي ها اين بود كه ايران پس از مواجه شدن با فشارها به جاي تشديد درگيري با آمريكا تصميم خواهد گرفت با اين كشور وارد مذاكره شود. آدرس هاي غلطي كه دو جريان فتنه و انحراف در ماه هاي گذشته درباره آمادگي براي مذاكره با آمريكا به واشينگتن ارسال كردند در شكل گيري اين محاسبه غلط در ذهن آمريكا نقشي بسيار مهم و جدي داشت. بنابراين از ديد آمريكا قرار بود خروجي فرآيند تشديد فشار نه تشديد درگيري بلكه متمايل شدن ايران به مصالحه باشد.
اما آنچه آمريكايي ها عملا مي بينند با آنچه محاسبه كرده بودند كاملا متفاوت و بلكه در تضاد كامل است. ايران به جاي آنكه منفعل شود فعال تر شده، به جاي آنكه بترسد رفتار تهاجمي در پيش گرفته و به جاي آنكه به مذاكره روي بياورد تصميم گرفته كه سيبيل آمريكا را در منطقه و فرامنطقه دود بدهد.
مسلما آخرين چيزي كه آمريكايي ها تصور مي كردند رخ بدهد اين بود ايران تصميم به تدارك يك بسته فشار و آغاز سريع اجراي آن بگيرد. در واقع اكنون اتفاقي كه رخ داده اين است كه تنها فايده فشارهاي اخير آمريكا بر ايران براي اين كشور اين بوده كه ايران نه همه بلكه مختصري از امكانات نظامي، اطلاعاتي، سياسي، حقوقي، رسانه اي و ديپلماتيك خود را براي تدارك دوران بي سابقه اي از فشار بر آمريكا فعال كند.
آمريكايي ها سال هاست مي دانند ايران امكانات منحصر بفردي براي تقابل منطقه اي و فرامنطقه اي با آنها دارد كه به دلايلي هنوز آنها را دست نخورده باقي گذاشته است. شواهد نشان مي دهد فشارهاي اخير آمريكا بر ايران باعث شده برخي از اين امكانات فعال شود و پروژه هاي عملياتي بر مبناي آنها تعريف گردد.
در گام نخست ايران سعي كرد با يك سيلي محكم شروع كند. به زمين نشاندن هواپيماي بدون سرنشين RQ-170 ضربه اي آنچنان كاري به دولت آمريكاست كه بدون شك سال هاي طولاني طول خواهد كشيد تا حتي سازمان سيا به عمق آن پي ببرد. پس از حدود يك هفته از روز 4 دسامبر كه اپراتورهاي آمريكايي كنترل خود بر اين هواپيما را از دست دادند، واكنش دولتمردان آمريكايي همچنان حاكي از شوك و بهتي علاج ناپذير است. كمترين نتيجه اين عمليات اطلاعاتي بزرگ اين است كه سيا مجبور خواهد بود در تمام روش هاي جمع آوري فني خود در ايران به طور كامل بازنگري كند و اين در يك تخمين كاملا حداقلي يعني دود شدن و به هوا رفتن ميلياردها دلار سرمايه. اما نتايج اصلي فقط زماني آشكار مي شود كه ايران فرايند دمونتاژ (باز كردن قطعات سر هم شده)، كشف رمز اطلاعات و استخراج آنها، تفكيك فناوري ها، و طراحي پدافند اين فناوري ها را آغاز كند. اين فاجعه اي است كه به زودي بر سر آمريكايي ها خواهد آمد بدون آنكه بتوانند حتي يك محاسبه صحيح از ميزان آن داشته باشند.
موضوع شكار پهپاد آمريكايي تنها زماني به درستي درك و تحليل مي شود كه در چارچوب بسته بزرگ ايران براي پاسخ به آمريكا نگريسته شود. اين يك اقدام منفرد نيست بلكه آغازي از يك سلسله اقدام است كه آمريكايي ها تصور برخي گزينه هاي آن را هم نمي توانند بكنند همچنانكه هرگز فكر نمي كردند ايران هواپيماي فوق مدرن و رادارگريز آنها را سالم بر زمين بنشاند. گام هاي بعدي مسلما از اين هم سهمگين تر خواهد بود. دولت آمريكا بازي را شروع كرده كه توان خروج سهل و آسان از آن را نخواهد داشت. شروع بازي فشار البته با آمريكايي ها بود ولي پايان آن با آنها نخواهد بود. آمريكايي ها تقابلي را كه شايد هنوز وقت آن فرانرسيده بود جلو انداخته اند. آسيب پذيري هاي نرم و نيمه سخت آمريكا در منطقه اكنون آنچنان جدي است كه در طول تاريخ سابقه نداشته است. تجميع اين حجم از نقاط ضعف آمريكا در يك مكان و زمان معين حاوي فرصتي است كه كشور هوشمندي مانند «ايران» بي شك آن را از دست نخواهد داد.
يك بار ديگر زمان اثبات يك اصل راهبردي به آمريكا فرا رسيده است: رفتار ايران تحت فشار نه فقط تغيير نمي كند بلكه سرسختانه تر مي شود.


 

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1390/09/22 ساعت 11:44 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


دست برتر انقلاب اسلامی در مدیریت «پساانقلاب»‌های منطقه‌ای

خبرگزاری فارس: دست برتر انقلاب اسلامی در مدیریت «پساانقلاب»‌های منطقه‌ای

پیام شکار عبدالمالک ریگی در آسمان و یا شکار پهپهاد فوق جاسوسی سازمان آمریکایی سیا در محیط حاکمیتی جمهوری اسلامی، علاوه بر قدرت سخت افزاری و اقتدار نظام اسلامی ، اثباتی بی بدیل بر کارآمدی نظریه " نظام مبتنی بر مردمسالاری دینی و ولایی " در پهنه منطقه و باعث اوج گیری الگو برداری از انقلاب اسلامی خواهد بود.


محمد سعید ذاکری :

بهار انقلاب‌ها در کشورهای اسلامی خاورمیانه و نفوذ آن در کشورهای غربی که از آن به «بیداری اسلامی» تعبیر می‌شود واقعیتی است که دشمنان جوامع اسلامی را کاملا حیرت زده ساخته است. سالیان گذشته مجامع استکباری و وابسته به صهیونیسم در برآوردهای اطلاعاتی و امینیتی خود بدین نتیجه دست یافته بودند که فوران خشم ملت‌های اسلامی علیه دیکتاتورها و وابستگان به دنیای سلطه در حال فزونی است و از اینرو هر کجا از سرزمین‌های اسلامی که مجال یافته و انتخابات آزاد برگزار شود، اسلام گرایان مخالف غرب و صهیونیسم بر روی کار می‌آیند اما آنان با به کار بردن تمامی ترفندها و حیله‌های سیاسی ، فرهنگی و اخلاقی به هیچ وجه تصور نمی‌کردند که روند سقوط حاکمیت‌های دست نشانده آنان بدین سرعت و با این کیفیت و البته با این زنجیره پیوسته رخ نمایان سازد. تناقض اتخاذ مواضع شتابزده سران غرب در آغاز دومینوی سقوط دیکتاتورها در حمایت از حکام منطقه که با گسیل داشتن امکانات و تجهیزات گوناگون نظامی و امنیتی برای مهار خشم ملت‌ها -نظیر آنچه در مصر، یمن،لیبی ، بحرین و اردن بوقوع پیوست- رخ داد با چرخش مواضع آنان پس از سقوط مستبدین حاکم بر سرزمین‌های اسلامی، از همین حقیقت حکایت دارد.

این در حالی است که انقلاب اسلامی ایران به عنوان موتور محرک و مادر زاینده «بیداری اسلامی» منطقه با به راه انداختن موج آگاهی بخشی نسل‌های مسلمان و نفرت از استکبار، پدید آمدن بیداری مسلمانان را لامحاله می‌دانست.
مشتی که انقلاب اسلامی ایران بر آب راکد قاعده استعماری «سلطه‌گر و سلطه‌پذیر» نواخت، لاجرم می‌بایست امواج عمیق متحرکی در بلاد مستضعف ایجاد می‌نمود و به قول معروف اگر چه ممکن بود که این خیزش‌ها به علت مخدرهای سلطه گران، اندکی دیر و کند به وقوع بپیوندد اما به یقین اصل انقلاب‌ها «سوخت و سوز‌ « نداشت.

هم از اینرو بود که نگاه انقلاب اسلامی از ابتدا نگاهی جغرافیایی و محدود به مرزهای خاکی سرزمینی «ایران» نبود و از همان ابتدا، جغرافیایی به پنهای تمامی ملت‌های مستضعف - اعم از مسلمان، مسیحی و ... و حتی ملت های غافل خود کشورهای سلطه‌گر - را در نظر داشت و نسخه‌های او، هیچگاه برای رنگ و نژاد خاصی پیچیده نشده بود. آنچه از بیانات و رهنمودهای امام راحل عظیم‌الشان(ره) و نیز در وصیت نامه معظم له برای نسل‌های حاضر و مابعد نیز به ارمغان مانده، همچنین در ژرف‌نگری‌ها و عمق‌بینی‌های مقام معظم رهبری قابل مشاهده است نیز از این حقیقت سخن می‌گوید که «انقلاب اسلامی» نه تنها در جغرافیای مرزی و سرزمینی قابل محدودیت نیست که اساسا این انقلاب، به‌جهت تغییر جغرافیای سیاسی جهان وارد صحنه معادلات بین‌المللی شده و تا به آن هدف نایل نگردد، راه خود را طی خواهد نمود.

این دقیقا عکس برداشتی است که دنیای استکبار، تاکنون از انقلاب اسلامی داشته است. نیز دقیقا از همین رو است که آنان طی قریب پنجاه ساله اخیر از مهار و کنترل «انقلاب اسلامی» عاجز بوده و هر چه ترفندهای خود را تغییر داده‌اند، این انقلاب، سر بلندتر و مهار ناپذیرتر نشان داده شده است.

دنیای سلطه نمی‌فهمد که انقلاب فطری اسلامی ایران را نمی‌‌توان در جغرافیای ایران محدود ساخت و از اینرو در حالی که دور تا دور خاک سرزمینی «جمهوری اسلامی» را محصور خود نموده و با تزریق ناامنی و اشغال کشورها، وضعیت عادی را به هم ریخته است، به ناگاه چشم خود را گشوده و از اواخر سال 89 دریافته که نقب های معنوی و فوق مادی انقلابی ایران از فضا و حتی زیرزمین وارد، مصر، تونس، اردن، بحرین، کویت، عربستان، یمن، لیبی و الجزایر شده است.
در این حالت است که با مشاهده باختن صحنه تغییر حاکمیت ها، استکبار در صدد برآمد تا با مدیریت صحنه، بحران پدید آمده برای جامعه استکباری را التیام بخشد.

دشمن قدرت درک چنین نیروهای ماورایی را هیچگاه نداشته و علیرغم بسیج تمامی حسگرهای امنیتی ، نظامی و اطلاعاتی، قادر به پیش‌بینی وقوع چنین جابه جایی‌ها و تحولات در منطقه نبود اما شناخت و تحلیل صحیح بصیرت، هوشیاری، نگاه الهی بر مبنای مددهای غیبی و فوق بشری انقلاب اسلامی و رهبری والای انقلاب اسلامی ماهها قبل از وقوع حتی جرقه‌های اولیه سقوط دیکتاتورها، خبر از تحولات و جابه‌جایی‌ها داده بودند؛ بر این اساس مقام معظم رهبری حداقل هشت ماه پیش از افول دیکتاتور تونس و شروع سلسه‌وار و زنجیره‌ای انقلاب‌های بیداری بخش اسلامی در جمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی بیان فرموده بودند: «ما امروز در یک موقعیت حساسی از لحاظ تاریخی داریم زندگی می‌کنیم نقش ما، تصمیم ما، فعل ما، ترک ما بر روی نسل‌ آینده بر روی سرنوشت کشور اثر گذار است؛... اینجور به نظرم می‌رسد که این دوران، این شرایط سالهای محدود کنونی، خصوصیت‌های ویژه و منحصر به فردی دارد.

وضع دنیا در حال تغییر است. شرایط سیاسی دنیا، موازنه‌های سیاسی و موازنه‌های قدرت، در سطح دنیا در حال تحولات است و انسان، شکل‌گیری جدیدی را مشاهده می‌کند شما که دستی در سیاست دارید، خوب می‌دانید که در این شرایط، همه عناصر حاضر در صحنه می‌تواند به نفع اهداف و آرمان‌های خود نقش بیافرینند، یا می‌توانند عاطل و باطل بمانند. آن وقتی که جابه‌جایی‌ها دارد صورت می‌گیرد، تحولات جهانی دارد انجام می‌گیرد، یک عنصر بیکار، کم کار و غافل قطعا در تحول آینده، در شکل‌گیری جدیدی که بناست بر اوضاع سیاسی دنیا حاکم شود، نقش ضعیف‌تری نصیب خود خواهد کرد.
عنصری که فعال است، هوشیار است، بیدار است، صحنه را رصد می‌کند، فعل و انفعالات را می‌بیند و پیش‌بینی می‌کند، او می‌تواند در شکل جدیدی بناست به وجود بیاید برای خود، جایگاه محکم‌تری، با برکت‌تری و نزدیکتر به اهداف و آرمان‌های خود فراهم کند. شرایط امروز این است. به همین منطقه خودمان به خاورمیانه نگاه کنید. حوادثی که امروز در خاورمیانه و حول و حوش مسئله فلسطین دارد اتفاق می‌افتد، دیگر سابقه ندارد، شبیه این هیچ وقت پیش نیامده است. این نشانه این است که یک جابه‌جایی دارد صورت می‌گیرد. یک تحول دارد اتفاق می‌افتد. در سطح دنیا هم که نگاه کنید جایگاه امریکا، جایگاه برخی کشورهای اروپایی، تاثیرات آنها در دنیا، نقش آفرینی‌هایشان، می‌بینید تغییرات بزرگی در حال انجام است..» (1)

حال و روز استکبار و انقلاب اسلامی دقیقا چنین حکایتی دارد. استکبار علی رغم عده و عده و ساز و برگ نظامی و امنیتی، ناچار از مهار و کنترل انقلاب‌ها بوده و انقلاب اسلامی، مهیای پذیرش، استقبال و تجهیز معنوی بیداری. چنین شد که مرحله اول انقلاب‌ها، کلید خورد و سران دیکتاتور وابسته به صهیونیسم یکی پس از دیگری به زباله دان تاریخ پیوستند. دقیقا اینجا بود؛ استکبار که در مواجهه با موج آفرینی دوم انقلاب اسلامی ایران در منطقه، خود را دست بسته می‌دید، فرصت را غنیمت شمرده و سعی نمود تا خلاء سوء رفتار پیشین خود را با مدیریت «پسا انقلاب‌ها» جبران نماید.

حمله ناتو به لیبی، شعله ور ساختن آتش فتنه در سوریه ، دستور به عربستان مبنی بر کنترل شبه جزیره و سعی در تاخیر سقوط آل خلیفه و ناصالح یمنی با همین اهداف به پیش رفت. این در حالی است که قدرت نرم جمهوری اسلامی ،اولا توانسته به خوبی صحنه را رصد کرده ، ثانیا با مدیریت گفتمانی، حکومت‌های وابسته را سرنگون سازد و بدین شکل معادله‌ای از قدرت در جهان را پدیدار ساخته که در آن تنها، دو بازیگر ؛انقلاب اسلامی به سردمداری جمهوری اسلامی و استکبار، به سردمداری صهیونیسم جهانی و امریکا نقش آفرین هستند. رویارویی اینچنین، در حالی است که دشمن طی سی ساله اخیر از همین رویارویی واهمه داشته و تمامی خدعه‌ها، کینه‌توزی‌ها و دشمنی‌هایش به جهت جلوگیری از شکل گرفتن چنین رویارویی نهایی صورت گرفته بود.

پنجه در پنجه نهادن انقلاب اسلامی با استکبار این بار به رغم خواست غرب ،نه درمرز جغرافیایی ایران که در سرحدات جغرافیایی اسلامی، خود شکستی مضاعف برای سیستم سلطه‌گران بین‌المللی است و آنان به خوبی بر این حقیقت واقفند. اما «مردمسالاری دینی» در جمهوری اسلامی، قدرت برتر انقلاب اسلامی در این رویارویی است.

ملت‌های تازه رها شده از یوغ استبدادهای وابسته به آمریکا، سی سال است که اثرات فوق تصور مردم‌سالاری دینی در جمهوری اسلامی را به تجربه مشاهده کرده‌اند. آنان می‌دانند که سیستم نظام سازی اسلامی در ایران، علیرغم خواست جهان کفر نه تنها مقاومت قابل توجهی از خود بروز داده که منجر به پیشرفت‌های مادی و معنوی فراوانی در سطح داخلی و بین‌الملل برای «ایران» شده است.

این دست برتر، خود عاملی تعیین کننده و اتمام بخش نسبت به این رویارویی است. بر این مبناست که اجلاس بیداری اسلامی در تهران، نقطه کانونی توجهات نخبگان جهان اسلام و مورد اشتیاق فراوان آنان قرار می‌گیرد، یادگیری و پذیرایی از الگوی پسا انقلابی و مدیریت بیداری بر مبنای مردم سالاری دینی در این همایش، مورد بعض دشمنان قرار گرفته و حضور و سخنرانی در آن موجب ترور فیزیکی یکی از همین نخبگان قرار می‌گیرد .

به هر روی اما ارائه مدل «مردم‌سالاری دینی» متناسب با اقتضائات داخلی کشورها، نقطه حساسی است که نظام سلطه از آن احساس وحشت نموده و با هر وسیله مترصد هدم آن است.
این صحنه‌، جهادی است که از یکسو مبارزین آن، ملت‌های اسلامی، پشتیبان کننده آن، انقلاب اسلامی و دشمن رویارویی آن، نظام استکباری حاکم بر جهان خواهد بود.

هم از این روست که پیام شکار عبدالمالک ریگی در آسمان و یا شکار پهپهاد فوق جاسوسی سازمان آمریکایی سیا علاوه بر قدرت سخت افزاری و اقتدار نظام اسلامی ، اثباتی بی بدیل بر کارآمدی نظریه " نظام مبتنی بر مردمسالاری دینی و ولایی " در پهنه منطقه و باعث اوج گیری الگو برداری از انقلاب اسلامی خواهد بود.

در این راستا، پهن شدن بیداری ملت ها به سطح کشورهای اروپایی، بحران فزاینده و غیر قابل مهار اقتصادی، موج روز افزون نفرت ملت‌ها از حکام جور و بالاخره ناکارآمدی سیستم‌های حاکم بر نظام‌های سرمایه‌داری لیبرالی به کمک ملت‌های بیدار و آگاه شتافته و ضریب دست‌یابی مسلمانان به نظام‌های مستقل اسلامی را بیش از پیش مهیا می‌سازد.

دلسوزان و معتقدین به مبانی انقلابی نیز بایستی توجه کنند که هر حرکت ناشایست اختلاف بر انگیز و خلاف وحدت داخلی، تاثیر کاملا متقابلی بر روند رو به جلوی بیداری ملت‌های ملسمان و آگاه داشته و می‌تواند در بزنگاه‌های حساس، روند نهایی را دچار خلل نماید. بیداری، هوشیاری و رصد لحظه به لحظه تحولات جهانی، می‌تواند تعیین کننده استقلال، آزادی و حکومت‌های اسلامی در منطقه خاورمیانه باشد.

............................
(1): بیانات امام خامنه ای در جمع نمایندگان مجلس: 18/3/1389

 


 

نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه 1390/09/21 ساعت 9:13 بعد از ظهر.اخبار داخلی - لينک ثابت


ذوالجناح

 

تقدیم به مرکب امام عاشورا … نخواهند فهمید اغیار که ما حتی برای مرکب امام مان هم احترام قائلیم.

 انگشتان ات را به من قرض بده … برای شمردن زخم های تن ات کم آورده ام. البته یادم نبود که نه انگشتی برایت مانده نه انگشتری …


 

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه 1390/09/16 ساعت 10:44 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


وقتی "قاتل نامرئی" هم‌پای صاحبخانه وارد می‌شود

خبرگزاری فارس: وقتی "قاتل نامرئی" هم‌پای صاحبخانه وارد می‌شود

با توجه به افزایش 59 درصدی کشته‌های ناشی از گازگرفتگی در نیمه نخست امسال در مقایسه با سال گذشته این قاتل نامرئی همچنان مهمان ناخوانده خانه‌ها می‌شود.


سال‌‌هاست که عنوان جدیدی در مرگ‌ومیر ایرانیان مطرح شده است و نام آن را "مرگ خاموش" یا مرگ توسط "قاتل نامرئی" گذاشته‌اند.

"قاتل نامرئی" نامی است که مردم و مسئولان روی گاز دی‌اکسید کربن گذاشته‌اند و معمولا به خاطر عدم نصب مناسب لوله‌های خروج گاز از آبگرمکن و بخاری در فضا پخش شده و باعث مرگ شهروندان می‌شود.

متأسفانه تعدادی از شهروندان به توصیه‌های ایمنی درباره نصب صحیح لوله‌های انتقال گاز، عدم نصب بخاری‌های گازسوز در محل‌های خطرناک مانند حمام‌ها و دیگر توصیه‌ها توجه نمی‌کنند و با آغاز فصل سرما شاهد افزایش نگران‌کننده مرگ‌ومیر‌های اینچنینی هستیم.


افزایش 1.7 درصدی مرگ ناشی از گازگرفتگی در سال گذشته

جابر قره‌داغی رئیس سابق مرکز تحقیقات پزشکی قانونی در خردادماه امسال با اعلام اینکه 782 نفر در سال گذشته (سال89) بر اثر گازگرفتگی جان خود را از دست داده‌اند گفت: از این تعداد 216 تن زن و 556 نفر مرد بوده‌اند.

قره‌داغی، در این باره گفت: آمار مرگ ناشی از گاز گرفتگی در سال گذشته در مقایسه با مدت مشابه سال قبل از آن (سال 88) 1.7 درصد رشد داشته است.

وی با اشاره به اینکه در سال 89 بیشترین رقم مرگ ناشی از گازگرفتگی با عدد 209 نفر به استان تهران مربوط است گفت: اصفهان با عدد 82 نفر، استان آذربایجان شرقی با رقم 58 نفر، استان فارس با عدد 51 نفر بیشترین آمار گازگرفتگی را به خود اختصاص داده‌اند.

رییس سابق مرکز تحقیقات پزشکی قانونی گفت: استان‌های هرمزگان با یک نفر، بوشهر با مرگ دو نفر، ایلام با 4 نفر و استان‌های قم و کهگیلویه و بویراحمد مشترکا با 5 نفر کمترین تلفات ناشی از گازگرفتگی را در این مدت به خود اختصاص داده‌اند.

قره‌داغی با بیان اینکه تهران بیشترین مرگ ناشی از گازگرفتگی را داراست گفت: با این حال تهران در سال گذشته با کاهش 14.7 درصدی مرگ ناشی از گازگرفتگی روبرو بوده است.

به گفته وی
بیشترین مرگ ناشی از گازگرفتگی مربوط به سال 1386 با آمار مرگ یک هزار و 24 نفر بوده است.

درسال 88 در اثر گازگرفتگی 769 نفر جان خود را از دست دادند که این رقم در مقایسه با سال 89 با افزایش 1.7 درصدی روبرو بوده است.

رشد 59 درصدی گازگرفتگی در 6 ماه نخست امسال

محمود خدادوست، رئیس مرکز تحقیقات پزشکی قانونی در تاریخ 8 آبان‌ماه گفت: در شش ماه نخست امسال 287 نفر بر اثر مسمومیت با گاز منوکسیدکربن جان خود را از دست دادند که این آمار در مقایسه با مدت زمان مشابه سال گذشته، 59.4 درصد رشد را نشان می دهد. در حالی که در شش ماه ابتدایی سال گذشته 180 نفر به علت گازگرفتگی با گاز منوکسیدکربن جان باختند، اما امسال این آمار به 287 نفر رسید.

خدادوست با یادآوری این که در بهمن ماه سال گذشته، بیشتر تعداد تلفات گازگرفتگی سال 1389 ثبت شد، تصریح کرد: طی سال گذشته 782 نفر که 566 نفر آنها مرد و 216 نفر زن بودند به علت مسمومیت با گاز منوکسیدکربن جان باختند که تنها 164 نفر این گازگرفتگی ها در بهمن ماه اتفاق افتاده است.

وی بیشترین میزان وقوع مرگ بر اثر مسمومیت با گازگرفتگی را در استان تهران اعلام کرد و گفت: تهران با 209 نفر، استانی بود که بالاترین تعداد مرگ های ناشی از گازگرفتگی را در سال 1389 ثبت کرد و پس از آن، اصفهان با 82 و آذربایجان شرقی با 58 نفر، دومین و سومین استانی بودند که بیشترین تعداد گازگرفتگی در آن ها روی داد. کمترین میزان گازگرفتگی در سال گذشته نیز در استان های هرمزگان با یک نفر، بوشهر با دو نفر و ایلام با 4 نفر در طول سال گذشته روی داده است.

رییس مرکز تحقیقات با اشاره به محاسبه مرگ‌های ناشی از مسمومیت با گاز منوکسیدکربن بر اساس هر 100 هزار نفر در جمعیت استان ها اظهار داشت: اردبیل با مرگ دو نفر در ازای هر 100 هزار نفر، استانی است که بیشترین تعداد مرگ بر اساس هر 100 هزار نفر را ثبت کرده است و پس از آن، اصفهان و خراسان شمالی هر کدام به 1.7 نفر و آذربایجان شرقی با 1.6 نفر در هر 100 هزار نفر، استان های دوم و سوم هستند.

خدادوست در تشریح میزان تلفات گازگرفتگی در طی شش ماه نخست امسال گفت: در شش ماهه نخست امسال به ترتیب در فروردین ماه 85 نفر (67 نفر مرد، 18 نفر زن)، اردیبهشت ماه 75 نفر (41 نفر مرد، 34 نفر زن)، خردادماه 58 نفر (39 نفر مرد، 19 نفر زن)، تیرماه 34 نفر (22 نفر مرد، 12 نفر زن)، مردادماه 23 نفر (15 نفر مرد، 8 نفر زن) و شهریورماه 12 نفر (10 نفر مرد، 2 نفر زن) بر اثر مسمومیت با گاز منوکسیدکربن جان خود را از دست داده اند.

تا اینجای کار، تقصیر اصلی بر گردن شهروندان است که به خاطر عدم رعایت نکات ایمنی و اینکه معمولا به جای کمک گرفتن از تکنسین‌های حرفه‌ای برای نصب برخی وسایل گارسوز صرفا به تجربیات خود اکتفا می‌کنند، خود و دیگران را به کام مرگ می‌کشانند و عده‌ای هم با لطف خداوند جان سالم به در می‌برند.

اما در این راه نقش نهادهای نظارتی مانند سازمان استاندارد و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در تولید برخی وسایل و آگاه‌سازی مردم درباره نحوه استفاده از این وسایل بسیار پررنگ است که متأسفانه شاهد کم‌کاری این ارگان‌ها در این زمینه هستیم.

بخاری‌های بدون دودکش، قاتلان نامرئی جدید

چند سالی است که نوعی از بخاری‌های گازسوز بدون نیاز به دودکش روانه بازار شده است که به گفته بسیاری از فروشندگان و تولیدکنندگان بیشتر برای محل‌هایی مناسب است که تردد و انتقال اکسیژن در آنها بالا است و نگرانی بابت اینکه گاز منواکسیدکربن در آن فضا متراکم شود وجود ندارد.

اما برخی از شهروندان بدون توجه به این موضوع، اینگونه بخاری‌های گازسوز را برای مصارف خانگی انتخاب می‌کنند و متأسفانه فروشندگان هم کمتر درباره این موضوع اطلاع‌رسانی می‌کنند.

بی‌اعتنایی مردم به هشدارهای روی کارتن بخاری‌ها

روی کارتن برخی از بخاری‌های گازی بدون دودکش عنوان شده است که این وسایل صرفا برای اماکن با تردد بالا مناسب است و برای استفاده در برخی جاها مانند مهدهای کودک، منازل و حتی خودروهایی که به دنبالشان کاروان (اتاقک) حمل می‌شود مناسب نیست؛ اما تعدادی از شهروندان به این توصیه‌ها توجه نمی‌کنند.

کریمی، یکی از شهروندانی که بخاری گازسوز بدون دودکش برای منزلش خریده است به خبرنگار فارس گفت: من برای گرم‌ کردن دو اتاق از منزل خود که فاقد لوله‌کشی گاز و دودکش است، مجبور به خریداری بخاری بدون نیاز به دودکش شدم.

وی درباره اینکه آیا متوجه خطرات استفاده از این بخاری‌ها هست یا خیر گفت: امیدوارم اتفاق ناگواری رخ ندهد زیرا چاره‌ دیگری برای گرم کردن اتاق‌ها ندارم.

از کریمی درباره اینکه آیا اطلاع دارید که برخی از این بخاری‌ها مجهز به سیستم کنترل اکسیژن هستند گفت: خیر چیزی در این‌باره نمی‌دانم و فروشنده هم حرفی در این‌باره به من نزده است. برای اطمینان از این کار، بین در و پنچره‌ها را کمی باز می‌گذاریم یا از درزگیر استفاده نمی‌کنیم.

یک فروشنده: برای منزل خودم هم از این نوع بخاری‌ها استفاده نمی‌کنم

این روزها اگر سری به خیابان امین‌حضور که بورس فروش لوازم خانگی است بزنید، می‌بینید که بیشتر فروشگاه‌ها فروش انواع بخاری را در اولویت فروش خود قرار داده‌اند و برخی از فروشگا‌ه‌ها تا سقف فروشگاه هم بخاری چیده‌اند.

با یکی از فروشندگان بخاری درباره اینکه آیا سیستم تولید گرما و انرژی در بخاری‌های جدید بدون نیاز به دودکش با بخاری‌های قدیمی متفاوت است گفت: نه، هیچ تفاوتی ندارد.

وی با بیان اینکه ریسک استفاده از این بخاری‌ها در منزل بالا است ادامه داد: من فروشنده این بخاری‌ها هستم اما هیچ‌وقت آن را برای استفاده در منزل انتخاب نمی‌کنم. زیرا این بخاری ها مانند دیگر بخاری‌ها تولید مونواکسیدکربن می‌کنند و اکسیژن می‌سوزانند و
تنها راه در امان ماندن از خطر آنها این است که در خانه تعدادی درخت بکاریم تا میزان تولید اکسیژن را بالا ببریم.

یکی دیگر از فروشندگان با بیان اینکه خطری متوجه این بخاری‌ها نیست گفت: این بخاری‌ها طوری طراحی و ساخته شده‌اند که با کمبود اکسیژن، فعالیت آنها هم متوقف می‌شود.

اما این فروشنده این را هم نگفت که برای تولید مجدد اکسیژنی که از بین رفته است چه باید کرد و آیا راهی جز باز کردن در و پنجره‌ها و ورود هوای سرد به خانه است؟

بخاری‌های بدون دودکش به هیچ‌وجه مناسب منازل نیست

آقای محمدی، تکنسین نصب لوازم گازسوز که مورد تأیید یکی از شرکت‌های معروف در این زمینه است درباره استفاده از بخاری‌های گازسوز بدون نیاز به دودکش می‌گوید: این بخاری‌ها به هیچ‌وجه مناسب برای استفاده در منازل نیست.

وی ادامه داد: سیستم تولید گرمای بخاری‌های بدون نیاز به دودکش مانند بخاری‌های معمولی است. عده‌ای مدعی هستند که این بخاری‌ها دارای سیستم کنترل اکسیژن هستند و این موضوع را یک ویژگی برای این بخاری‌ها می‌دانند در حالی که در حال حاضر بسیاری از بخاری‌های معمولی علاوه بر اینکه دودکش دارند، دارای سیستم کنترل اکسیژن (OSD) هستند.

اولویت رسانه ملی کدام است؛ آگاه‌سازی یا تبلیغات بیشتر

با وجود اینکه تولیدکنندگان هم به نامناسب بودن استفاده از بخاری‌های گازسوز در منازل تأکید کرده‌اند و هشدار خود را حتی روی کارتن این بخاری‌ها مطرح کرده‌اند، اما رسانه ملی که باید در این راه با تولیدکنندگان همراه شده و با اختصاص زمان مناسب به کارشناسان، شهروندان را از این خطر آگاه کند، متأسفانه به نظر می‌رسد بیشتر ترجیح می‌دهد زمان‌ خود را در اختیار تبلیغات و پیام‌های بازرگانی قرار دهد.

به هر حال طبق آمار اعلام شده به نظر می‌رسد آمار کشته‌های ناشی از گازگرفتگی در سال جاری نسبت به سال قبل افزایش داشته باشد (با توجه به افزایش 59 درصدی کشته‌های نیمه نخست امسال به مدت مشابه سال گذشته) و لازم است که مسئولان برای کنترل این موضوع و جلوگیری از افزایش نگران‌کننده شهروندان بر اثر گازگرفتگی تدبیری بیندیشند؛
هرچند باید گفت در این زمینه بیشترین تقصیر متوجه خود شهروندان است.

چگونه از مسمومیت با این گاز پیشگیری کنیم؟

1. آگاه باشید که هر وسیله گرمازای سوختنی که به نحوی با سوخت های فسیلی (نفت، گاز، ذغال سنگ) کار کند به صورت بالقوه می تواند سبب تولید گاز مونوکسید کربن شود.

2. از بخاری های مستعمل و فرسوده بدون دودکش یا دارای دودکش نامناسب و غیر استاندارد استفاده نکنید.

3. توجه داشته باشید،‌ استفاده از بخاری های بدون دودکش به هیچ وجه از تولید گاز مونوکسید کربن جلوگیری نمی‌کند.

4. هرگز در فضای بسته و محدود که تهویه کافی و مناسب ندارد (نظیر اتاق، گاراژ و ...) آتش روشن نکنید.
5. هرگز در فضای بسته گاراژ موتور اتومبیل را روشن نگذارید.

6. قبل از راه اندازی وسایل گرمایشی، از سلامت مسیر دودکش ساختمان و بدون ترَک و نشتی بودن آن اطمینان حاصل نموده و از اتصال مناسب و صحیح لوله بخاری و آبگرمکن به دودکش دیواری اطمینان حاصل نمایید.


7. تمام دودکش ها باید وسیله انتهایی ضد باد (کلاهک) مناسب داشته باشد.

8. در محیط های شغلی و منازل که در آنها از کوره و مشعل استفاده می شود از سلامت دستگاه و سیستم تخلیه دود اطمینان حاصل کنید.

9. هر وسیله گازسوز باید دارای یک دودکش مستقل و منتهی به فضای بیرون باشد و لذا بکارگیری آب گرمکن های دیواری در فضاهای بسته یا مکان های فاقد جریان هوا مجاز نیست.

10. شیب لوله‌های افقی در داخل واحدها باید مثبت و روبه بالا و ارتفاع عمودی لوله در بیرون حداقل سه برابر طول افقی آن باشد.

11. توجه به داغ بودن دودکش پس از روشن کردن وسیله گرمایشی به اطمینان شما از تخلیه گاز کمک خواهد کرد. اگر لوله دودکش بخاری شما سرد است دلیل آن خارج نشدن محصولات احتراق و گازهای سمی از دودکش است در این صورت باید ضمن رفع نقص، به طور موقت با بازکردن قسمتی از در یا پنجره تهویه در محیط ایجاد کنید.

12. ضمن ایجاد تهویه مناسب جهت آشپزخانه و حمام منزل، از نصب آبگرمکن در حمام و نیز روشن کردن شعله‌های اجاق گاز در آشپزخانه جهت گرم نگه داشتن محیط داخل خانه جداً خودداری کنید.

13. اگر فضای منزل خود را با شوفاژ و سیستم حرارت مرکزی گرم می‌کنید درز بندی و بستن منافذ درها و پنجره‌ها به منظور جلوگیری از اتلاف حرارتی بلاملانع است اما در صورتی که از بخاری‌های گازسوز به منظور گرمایش محیط استفاده می‌کنید حتماً مختصری تهویه از طریق در یا پنجره در فضا ایجاد کنید و از درزبندی و بستن کامل منافذ خودداری کنید.

14. در صورت احساس علایم سردرد و سرگیجه و تهوع در مکانی که احتمال وقوع مسمومیت وجود دارد فوراً آن مکان را ترک کرده و به فضای آزاد پناه ببرید و در اسرع وقت به پزشک مراجعه کنید.

15- در صورت تداوم علایم فوق برای چند روز متوالی احتمال مسمومیت خفیف با این گاز وجود دارد که بهتر است در این مورد با پزشک خود مشورت کنید.

16- رانندگان وسایل نقلیه سنگین، از روشن کردن گاز پیک‌نیک در اتاق وسیله نقلیه خود جهت استراحت و خواب جدا خودداری کنند.


 

نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1390/08/27 ساعت 4:31 بعد از ظهر.اخبار داخلی - لينک ثابت


جايگاه شريعت در انقلاب هاي منطقه

سعدالله زارعي :

«اجراي شريعت» آشنا و مكررترين واژه اي است كه در انقلاب هاي عربي و از سوي چهره هاي شاخص آن شنيده شده و بعنوان «مقصد نهايي» مطرح گرديده است. نشانه هاي روشني هم از آغاز حركت به سمت اجراي شريعت- شامل راه اندازي كميته هايي براي تدوين قانون اساسي شريعتمدارانه و پيروزي انتخاباتي پرچمداران اجراي شريعت- ديده مي شود. اينكه اين اجراي شريعت در حاكميت چه معنا و مفهومي دارد، دايره و ابعاد آن چيست؟ ماهيت تقنيني صرف دارد يا به جنبه هاي قضايي و اجرايي هم برمي گردد؟ و اينكه حكومت هاي برخاسته از روند اجراي شريعت به كدام مدل شناخته شده در جهان اسلام- مدل ايران، مدل تركيه و مدل عربستان- نزديكترند، سبب پديد آمدن مباحثي در حوزه شناخت شناسي اين انقلاب ها شده است. ما در اين يادداشت سعي خواهيم كرد تا اين انقلاب ها را از لحاظ رهيافت هاي تئوريك و ايدئولوژيك - به نحو اختصار- مورد بحث قرار دهيم.
1- ترديدي در اين نيست كه انقلاب هاي تونس، مصر، ليبي، يمن و بحرين و آنچه در اردن، عربستان و... بعنوان بسترهاي انقلاب جريان دارد، در كشورهايي اتفاق افتاده كه اكثريت قاطع- يا همه- جمعيت آن را مسلمانان تشكيل داده اند و علاوه بر آن- با توجه به شعارها، نمازها و نمادها- برپا كنندگان اين انقلاب ها انسان هاي مذهبي هستند و از آنجا كه در اكثريت جوامع مورد اشاره، در طول دهها سال مردم براي برپائي نماز جمعه و جماعت و... با مانعي از سوي حكومت مواجه نبوده اند، برپايي نمازها و شعارهاي مذهبي در ميدان ها و استفاده از آن بعنوان وسيله مبارزه، معنا، مفهوم و مقصد خاص اين انقلاب ها را نشان مي دهد. علاوه بر اين موارد، اعلام رسمي محور بودن شريعت در نظام هاي آينده در روز اعلام رسمي پيروزي از سوي رهبراني نظير مصطفي عبدالجليل و راشدالغنوشي نشان مي دهد كه برپايي نمازها و حركت از مبدأ نماز جمعه معناي خاصي داشته و پيروزي كانديداهاي شريعت گرا در انتخابات تونس- كه اولين انتخابات در شرايط جديد منطقه بود- هم نشان داد كه متن مردم و رهبران انقلاب ها به اجراي شريعت بعنوان يك انتخاب مهم سياسي در مرحله حساس نظام سازي مي نگرند و برتحقق آن اصرار دارند.
2- از آنچه در كشورهاي مورد اشاره طي حدود 10 ماه اخير اتفاق افتاده با واژه هاي مختلفي ياد شده است بعضي آن را شورش، بعضي قيام، بعضي خيزش، بعضي نهضت، بعضي حركت و بعضي انقلاب نام نهاده اند و در اكثر مواقع بكار بردن اين الفاظ با نوعي تسامح همراه بوده به اين معنا كه مثلاً بسياري از افراد از اين تحولات به «قيام» ياد كرده اند بدون آنكه به معناي قيام- حركتي براي كنار زدن يك سياست يا يك شخص نظير قيام 30 تير 1331 براي بركناري احمد قوام از سمت نخست وزيري- توجه داشته باشند. با انطباق شعارها و اهداف و با لحاظ پايدار بودن حركت مردم در اين كشورها و ادامه حضور پرحجم مردم در ميدان و بسنده نكردن به تغييرات محدود مي توانيم با قاطعيت بگوئيم آنچه در كشورهاي عربي واقع شده و يا در حال وقوع است، در مواجهه علمي، فقط با واژه «انقلاب» قابل تعريف مي باشد. انقلاب سه ركن مفهومي دارد؛ مردمي بودن (فراگيري)، جامع بودن (تحول در همه حوزه هاي زندگي سياسي و اجتماعي) و جهت مند بودن (ايدئولوژي داشتن). آنچه در كشورهاي مورد اشاره در حال وقوع است از اين سه ويژگي برخوردار مي باشد بنابراين نبايد در «انقلاب» بودن تحولات منطقه (كه اعراب آنرا الثوره مي خوانند) ترديد داشت. خود اين موضوع استدلال جداگانه اي است براي اثبات اينكه مطالبه اجراي شريعت صرفاً مطالبه محترم شمردن دين در حوزه زندگي شخصي و اجتماعي نيست بلكه به معناي مطالبه نظام ها و شكل گيري جوامعي با مختصات ديني است بنابراين طبيعي ترين نتيجه انقلاب هاي شريعت مدار روي كارآمدن نظام هايي شريعت مدار و شكل گيري جوامعي شريعت محور خواهد بود.
3- بروز اوليه اجراي شريعت در حوزه تقنين - مجلس قانون گذاري- خواهد بود و اين بخصوص در مرحله تدوين قانون اساسي- يعني مرحله فعلي- پررنگ تر مي باشد و نتيجه آن اين خواهد بود كه زير ساخت حقوقي نظام ها و روند آينده نظام هاي سياسي در اين منطقه، «شريعت» است و اين مهمترين اتفاقي است كه در بستر حقوقي نظام ها مي تواند بيفتد. اما كاملاً واضح است كه اين روند- يعني ورود شريعت به ساخت حقوقي حكومت ها و جوامع- به حوزه تقنين محدود نمي شود، چرا كه فرض اينكه ميان ساخت يك نظام در حوزه قانونگذاري با ساخت همان نظام در حوزه اجرايي و قضايي تباين و دوگانگي وجود داشته باشد، منطقي نيست بنابراين مي توانيم بگوئيم كه ورود شريعت به حوزه حكومت ها در دو مرحله قضايي و اجرايي - و حوزه هاي ديگري كه مي تواند از اين سه قوه جدا باشد مثل حوزه امنيت- هم قطعي خواهد بود.
4- اينجا لازم است درباره واژه «شريعت» و مراد از آن كمي توضيح دهيم. وقتي از شريعت حرف مي زنيم از يك منظر از كل دين سخن گفته ايم چرا كه مثلاً وقتي مي گوئيم شريعت ابراهيمي(ع) به معناي همه آن چيزي است كه آن حضرت از جانب خداي متعال براي بشر آورده كه از جمله شامل احكام حكومتي هم مي شود و از منظر ديگر وقتي از شريعت سخن مي گوييم از «فقه» يعني جاري ساختن احكام شرعي در متن حكومت و تعهد حكومت و حاكميت به اجراي اين قوانين در عرصه ملك داري سخن گفته ايم. اين البته به معناي تسري شريعت در همه حوزه ها و انطباق همه كاركردها با آن نيست. الان سؤال اساسي اين است كه منظور از اجراي شريعت چيست. اجراي شريعت در هر كشور و در مواجهه با هر مذهب مي تواند تا حدودي معناي متفاوتي داشته باشد اما از آنجا كه اكثر اين انقلاب ها در كشورهاي سني جريان دارد مي توان معنا و مفهوم مشتركي از آن بدست داد.
با توجه به مالكي و شافعي مذهب بودن مردم ليبي، تونس، مصر و... مي توان گفت مردم اين كشورها - و به تبع آن رهبران- از نظر كلامي و تاريخي «معتزلي» مي باشند. تفاوت اصلي اشعري ها با اعتزالي ها در اين است كه بر خلاف اشاعره، معتزله براي عقل و رهيافت هاي عقلي، در كنار رهيافت هاي نقلي- حديثي- هم اهميت قايل بودند. در فلسفه اسلامي از اين موضوع با عنوان «مستقلات عقليه» ياد شده است از اين منظر معتزله- و مالكي ها و شافعي ها- به شيعه بسيار نزديكند. بر اين اساس مرحوم محمد عبده -1275- 1217 ش- شاگرد شافعي سيدجمال الدين اسدآبادي در رهيافت سياسي و راه حلي كه به پيروان مذاهب شافعي و مالكي و حنفي ارائه مي داد روي «استصلاح»- اولويت قايل شدن به مصلحت جامعه اسلامي و وا نهادن بعضي از قوانين فقهي كه در زمان خاص با مصالح جاري مسلمين انطباق ندارد- و «تلفيق»- حل مشكل فقهي هر كدام از مذاهب چهارگانه با استفاده از فقه هاي ديگر از جمله فقه شيعه- تاكيد داشت و انديشه حكومتي مرحوم محمد رشيد رضا -1354-1282 ق- يكي ديگر از شاگردان شافعي سيدجمال در مصر از چهار ركن تشكيل شده بود؛ 1- شريعت بايد مبناي قانونگذاري باشد، 2- مصلحت عمومي بايد در قانونگذاري ها مراعات شود، 3- قوانين عرفي بايد تابع قوانين شرعي باشند و 4- «اهل حل و عقد» به عنوان مهمترين ركن حكومت پذيرفته شود.
كاملا واضح است كه آنچه ذيل عنوان اجراي شريعت در شمال آفريقا مطرح و به مهمترين مشخصه حكومت هاي آينده در اين منطقه تبديل مي شود، وجهه اي سلفي و اشاعره اي نخواهد داشت و سكولار- به معناي حضور در جامعه و غيبت در حكومت- نخواهد بود.
5- انقلاب ها در كشورهاي مختلف تابع مسايل هر كشور و پيشينه فرهنگي آن مي باشند و لذا انطباق كامل مدل حكومت هاي برآمده از اين انقلاب ها به مدل هاي شناخته شده در جهان اسلام دشوار و تا حدي نادرست مي باشد. اما به هر حال بدون شباهت و قرابت با اين مدل ها هم نمي باشند. در جهان اسلام از نظر رهيافت هاي ديني يا شبه ديني سه مدل وجود دارد؛ مدل جمهوري اسلامي، مدل تركيه دوره اربكان و اردوغان و مدل عربستان. مدل جمهوري اسلامي، حكومت اسلامي است يعني اسلامي كردن همه عرصه هاي اجتماعي و سياسي، مدل تركيه مدل محترم شمردن معارف اسلامي - و نه اجراي قوانين شرعي- در عرصه اجتماعي و وانهادن آن در حوزه هاي مختلف حكومتي و مدل عربستان اجراي سخت گيرانه بخش هايي از فقه اسلامي در عرصه اجتماعي و عدم حضور اسلام در عرصه حكومت. در يك جمله مي توان گفت مدل جمهوري اسلامي ناظر به نقش آفريني حكومت در تحقق شريعت و معارف اسلامي در عرصه هاي اجتماعي و سياسي است و دو مدل ديگر يا اساسا چنين نقشي براي حكومت قائل نيستند و يا آن را به حوزه خاص- اجراي حدود در مورد توده ها- محدود مي كنند.
بسياري تصور كرده اند مدل تركيه نوعي مدل اسلام گرايانه است و دستاوردهاي اقتصادي آن در 10 سال اخير- دوره اردوغان- مربوط به تلقي خاص حكومت گران از اسلام مي باشد و حال آن كه تا امروز هيچگاه اردوغان و ساير رهبران حزب عدالت و توسعه از ديني كردن حكومت و يا اجراي احكام شرعي و ساير مسايلي كه لازمه اسلام گرا بودن است، حرف نزده و دنبال هم نكرده اند. اسلام گرايي در مدل امروزي تركيه در اين عبارت خلاصه مي شود «كسي حق اهانت به اسلام و مسلماناني كه ملتزم به اسلام هستند را ندارد» و صد البته همين مسلمانان اگر بخواهند براي «حاكميت بخشيدن» قرآن در عرصه سياسي و اجتماعي تركيه تلاش كنند با مخالفت رهبران حزب عدالت و توسعه مواجه مي شوند كما اينكه مخالفت اين حزب با حزب سعادت به رهبري مرحوم اربكان و حزب تحت رهبري رجايي كوتان از همين جا ناشي مي شود. البته در جامعه اي كه نزديك به 80 سال ورود به خيابان با ظاهر ديني ممنوع بوده، اردوغان و حزب او مغتنم است و يك پيروزي براي اسلام و مسلمانان تركيه به حساب مي آيد، ولي نبايد در اين مورد بزرگنمايي صورت گيرد كما اين كه همراهي حكومت فعلي تركيه با مردم مسلمان اين كشور در مخالفت با غرب و رژيم صهيونيستي هم از اين قبيل است. اردوغان و گل در اين رابطه با مسعود ييلماز(رهبر مام ميهن)، تانسو چيللر و بولنت اجويت(رهبر حزب جمهوري خلق) كه تركيه را كاملا در حلقوم غرب و رژيم صهيونيستي هضم كرده بودند، تفاوت دارند ولي از آنچه مقتضاي معارف و شريعت اسلامي است- يعني مقابله با غرب و رژيم صهيونيستي- هم فاصله بسيار دارند.
با نگاه به شريعت گرايي در شمال آفريقا و آسياي جنوب غربي- اسلام گرايي به مثابه فرمول اداره جامعه- درمي يابيم كه اين روند نسبتي با آنچه در تركيه و عربستان در جريان است، ندارد. حتي اگر بعضي از چهره هاي فعال اسلام گرا در شمال آفريقا از تركيه تمجيد كنند از آن چيزي در حكومت تركيه تمجيد مي كنند كه مربوط به دفاع تركيه از مردم فلسطين است و يا اقتدار داخلي نسبي دولت فعلي تركيه نسبت به دولت هاي قبلي تركيه و يا دولت هاي عربي مي باشد. دولت كنوني در تركيه يك مدل اسلام گرايانه نيست چون در 9 سال گذشته، دولت تركيه دنبال اجراي شريعت اسلامي نرفته است. لذا بدون شك اسلام گرايي سياسي و آنچه در منطقه براي ساخت نظام هاي شريعت گرا نياز است، تنها در جمهوري اسلامي ايران قابل دستيابي است.

 


 

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه 1390/08/25 ساعت 7:1 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


عملیات روانی رسانه‌های غرب برای بهره‌برداری از انفجار زاغه مهمات

خبرگزاری فارس: عملیات روانی رسانه‌های غرب برای بهره‌برداری از انفجار زاغه مهمات

اگر بپذیریم که موساد چنین قدرتی دارد آن وقت چگونه برای خود توجیه کنیم که این دستگاه پر ادعا نتوانست شالیت را که در سرزمین‌های اشغالی زندانی بود پیدا کند؟! آیا مجله تایم و رژیم اسرائیل کمی برای عقل مخاطبان خود احترام قائل هستند؟!


تحلیل خبری از قاسم رحمانی :

مجله تایم آمریکا از قول یک منبع اطلاعاتی غربی که نام او را مشخص نکرد نوشته است، انفجار یک مرکز موشکی درایران، کار موساد (دستگاه جاسوسی خارجی رژیم صهیونیستی) بوده. این مجله اعلام کرده که برخی رسانه‌های اسرائیلی آن انفجار را کار اسرائیل می‌دانند و حالا تایم با سوار شدن بر این موج رسانه‌ای، چنین ادعایی را از قول یک منبع نامعلوم اعلام می‌کند.
در گزارش تایم آمده است که اسرائیل برای از بین بردن مراکز تسلیحاتی ایران، برنامه ریزی هایی کرده و در آینده نیز اقدامات خود را ادامه خواهد داد. در باب ادعای تایم گفتنی‌هایی است:

رویای 33 ساله

1- اینکه رژیم صهیونیستی دوست دارد که مراکز تسلیحاتی ایران را هدف قرار دهد رویای 33 ساله صهیونیست‌هاست و اینکه برایش برنامه دارند هم چیز تازه‌ای نیست اما اینکه به دلیل داشتن برنامه، توانسته باشند در یک مرکز موشکی ایران خرابکاری کنند، دلیل قانع کننده‌‌ای نیست.

چرا قبلا نتوانستند؟

2- رژیم صهیونیستی مدت‌هاست که مراکز تسلیحاتی ایران را تهدید می‌کند. این رژیم هر وقت بحث‌ حمله را مطرح می‌سازد، هدف قرار دادن مراکز غنی سازی صلح آمیز اورانیوم و مراکز تسلیحاتی را عنوان می‌کند اما تاکنون نتوانسته دست به این عمل بزند. سوال اینجاست که چرا در آن زمان‌ها، موفق به انفجار در مراکز نظامی ایران نشده‌اند و اکنون که بر اثر یک حادثه چنین انفجاری رخ داده، این ادعا مطرح می‌شود؟!

دلیل تاخیر در اعلام پیروزی!!

3- انفجار زاغه مهمات ملارد در روز شنبه اتفاق افتاد و منابع رسانه‌ای غربی آنرا ناشی از بد عمل کردن مواد منفجره هنگام تست اعلام کردند اما 48 ساعت پس از واقعه، ناگهان اعلام می‌کنند، موساد این انفجار را انجام داده است. اگر موساد دست به چنین کاری زده چرا این عملیات موفق ! و پیروزمندانه! را با تاخیر 48 ساعته و آنهم از قول یک منبع ناشناس در مجله تایم به سمع و نظر صهیونیست‌های مضطرب از قدرت حزب الله حماس و ایران می‌رسد؟! چرا این خبر مهم از بی بی سی ، سی ان ان و دیگر بوق های پرصداتر منتشر نشد؟!

آش نخورده و اتهام تروریست‌ بودن

4- هنوز بحث تهمت‌ ترور به ایران، پایان نیافته که مجله تایم، اتهام انجام یک عملیات تروریستی دولتی را به رژیم صهیونیستی نسبت می‌دهد و برگی دیگر در اثبات تروریست بودن سردمداران رژیم صهیونیستی ارائه می‌کند. آیا عاقلانه است که رژیم صهیونیستی بابت کاری که انجام نداده به تروریست‌ بودن متهم شود؟!

چرنوبیل کار موساد بود؟!

5- اگر قرار باشد هر انفجاری در مراکز هسته‌ای یا نظامی رخ داد، موساد و سیا آنرا به حساب خود بگذارند حتما انفجار چرنوبیل در 1986 منفجر شدن موشک فضاپیمای روس‌ها در چند روز اخیر و اتفاقاتی از این دست همگی کار موساد بوده است. اگر بپذیریم که موساد چنین قدرتی دارد آن وقت چگونه برای خود توجیه کنیم که این دستگاه پر ادعا نتوانست شالیت را که در سرزمین‌های اشغالی زندانی بود و تونل‌های حماس که مبارزان فلسطینی با استفاده از آن اسرائیلی‌ها را غافلگیر می‌کردند و کارگاه‌های ساخت موشک‌های قسام و غیره را پیدا کند؟! آیا مجله تایم و رژیم اسرائیل کمی برای عقل مخاطبان خود احترام قائل هستند؟!

قهرمان سازی ذلیلانه

6- ساخت چنین داستانی، برای جبران ناکامی اسرائیل و آمریکا در ضربه زدن به جمهوری اسلامی است. از زمان بوش پسر تاکنون، بارها بر طبل جنگ با ایران کوبیده‌اند اما در دو جنگ 33 روزه و 22 روزه با دو گروه کوچک به لحاظ ساخت نظامی، که از سوی ایران حمایت می‌شوند، شکست خورده‌اند. اکنون که جرات حمله به ایران را ندارند با سوء استفاده از چنین مسئله‌ای به دنبال قهرمان سازی از خود هستند. آیا موساد اینقدر ذلیل شده است که می‌خواهد از یک حادثه عادی نظامی برای خود سند قهرمانی بسازد!؟ با این بضاعت می‌خواهند به ایران حمله کنند؟!

ادعا در باد

7- منبع اطلاعاتی که تایم اشاره می‌کند برای ادعای خود هیچ سندی یا قرینه‌ای ارائه نمی‌کند و تنها برمبنای آنچه روزنامه‌های اسرائیلی نوشته‌اند، این مسئله را مطرح می‌کند. روزنامه‌های صهیونیستی نیز سندی ارائه نداده‌اند آیا می‌شود به صرف ادعا، چنین مسئله‌ای را مطرح کرد؟ آیا این ناشی از سردرگمی، ضعف و شکست رژیم صهیونیستی و دستگاه جاسوسی اش نیست؟ آیا باد این ادعا را نخواهد برد؟!

 


 

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1390/08/24 ساعت 2:3 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


نشانگرها و نمودار منحني قدرت

محمد ايماني :

ترسيم نمودار منحني قدرت جهاني از يكصدسال پيش تا امروز، رازگشاي تب و تاب فعلي قدرت هاي غربي است. از سال 1914 ميلادي كه جنگ جهاني اول آغاز شد تا سال 1945 كه جنگ جهاني دوم با آزمايش قدرت كشتار جمعي دو بمب اتمي در ژاپن پايان يافت، قريب 30سال زمان برد تا جهان جديد و قطب هاي قدرت آن شكل كامل خود را پيدا كنند. دو بلوك بزرگ قدرت شكل گرفت و شوراي امنيت در عمق سازمان ملل تعبيه شد تا با تمركز كامل، به رتق وفتق امور جهان بپردازد. پنهانكاري، حيله گري، ارعاب و استفاده از سازمان هاي بين المللي تحت سلطه، اين امكان را به قدرت هاي بزرگ مي داد تا هژموني و تسلط كامل را در مستعمرات برقرار كنند و مثلاً آمريكا و انگليس و اسرائيل، هارتلند جهان -خاورميانه و خليج فارس- را تبديل به جزيره ثبات و «حياط خلوت» خود كنند. آنها 34سال، دنيا را اين گونه بدون معارض و تهديد جدي مديريت كردند ضمن اينكه نيم نگاهي به نفوذ در بلوك شرق داشتند. اما 34سال پس از پايان جنگ جهاني دوم و درحالي كه فلش نشانگر قدرت غرب رو به صعود داشت، اتفاق معجزه آسا و محاسبه ناپذير رخ داد. سال 1979 ناگهان رادار غرب دچار اختلال شد و تا امكان رصد دوباره فراهم شود، انفجار و آتشفشان بزرگ در قلب جزيره ثبات پديد آمد.
همه قدرت افسانه اي غرب در «پيش بيني پذير» و قابل محاسبه ساختن تحولات جهان از يك سو و «پنهان كردن برنامه ها و محاسبات» خود از سوي ديگر بود و انقلاب اسلامي ايران، به نحوي فزاينده در اين دو ركن قدرت غرب خلل انداخت. منحني قدرت غرب از اين نقطه (فوريه سال1979) با يك تكان شديد، روند نزولي به خود گرفت هرچند كه با آغاز فروپاشي بلوك شرق از آغاز دهه1990، موقتاً رو به صعود گذاشت. اين صعود، با فروپاشي شوروي اوج گرفت اما اشغال افغانستان و عراق (2003-2001) به نقطه اوج فواره اي مي مانست كه بلافاصله سقوط كند. 4جنگ پديد آمده حدفاصل سال هاي 2001 تا 2008 ( و از جمله جنگ هاي 33روزه و 22روزه)، بخش عمده اي از ضعف هاي پنهان آمريكا و انگليس و اسرائيل را عيان كرد و رشته امور را از دستان زمامداران آنها بيرون كشيد. طراحان 4جنگ افغانستان و عراق و لبنان و غزه، شكست در آن را هرگز پيش بيني و محاسبه نكرده بودند و تا بجنبند، دومينوي بيداري اسلامي از دسامبر 2010 و و ژانويه 2011 ميلادي در تونس و مصر و بحرين و يمن و ليبي به حركت درآمد و ظرف 7-6ماه تلفات سنگيني را به غرب تحميل كرد. اگر نمودار منحني قدرت را روي نقشه خاورميانه و جابجايي هاي ژئوپولتيك قدرت در اين منطقه منطبق كنيم، بلاشك ايران در قلب اين نقشه و در اوج منحني قدرت قرار خواهد گرفت. ايران از اين نظر در موقعيتي بي نظير و چهارنبش قرار گرفته و ظرف 32سال گذشته، روند جهشي اقتدار را به واسطه افزودن بر هم پيمانان و گسترش حوزه نفوذ نرم اعتقادي خود پيموده است. ايران 2011 در پله اي از قدرت ايستاده كه به تعبير سايمون تيسدال (از سردبيران روزنامه گاردين) «بزرگترين چالش سياست خارجي دولت آمريكا محسوب مي شود و كاملا روشن است كه اوباما در اين زمينه هيچ دستاوردي نداشته است». منطبق با نگاه تحليلي به نمودار منحني قدرت در 66 سال اخير به جرئت مي توان گفت آمريكا پس از سيلي آبدار انقلاب 1979 ايران، ديگر سرپا نشد كه نشد، حتي اگر گرد و خاك فراواني كرده باشد. و طبق همين رويكرد حتماً بايد گفت كه چالش هسته اي با همه اهميت و موضوعيت، تنها قطعه اي از قطعات پازل بزرگ زورآزمايي ميان دو طرف است.
وقتي «نمودار منحني قدرت» و «نقشه جابجايي ژئوپلتيك قدرت در خاورميانه» را روي هم منطبق كرديم، تحركات چند لايه جبهه استكبار ظرف 3-2ماه گذشته عليه ايران مفهوم تر خواهد شد. طبيعتاً براي ما مهم است كه بدانيم دشمن با اين تحركات به دنبال چيست؟ اما مهم تر آن است كه عنايت داشته باشيم به موازات پيشروي زمان، از امكان «پنهانكاري» قدرت هاي مسلط كاسته مي شود و همزمان، تحولات پيش روي منطقه و جهان براي آنها «محاسبه ناپذيرتر» و «مهارناپذيرتر» مي شود. اين نيروي گريز از مركزيت سلطه به قدري شديد است كه امكان برآورد و برنامه ريزي و پنهانكاري و غافلگيري حريف را از غرب سلب كرده است. تقدير شوم ژنرال حسني مبارك در چنين نقطه اي از وضعيت عجز و حيرت آمريكا رقم خورد. (و داخل پرانتز بايد گفت بهترين دفاع ما در برابر تهديدهاي چند لايه دشمن، تمركز بر همين نقاط ضعف اوست). اينكه جبهه استكبار مي كوشد حلقه هاي اتهام «تروريسم، نقض حقوق بشر و انحراف برنامه هسته اي ايران به سمت فعاليت نظامي » را به هم الصاق نمايد و به بهانه آن حربه هاي كند تهديد نظامي و تحريم اقتصادي و انزواي سياسي را تيز كند، هرچند كه اهداف چندلايه اي را دنبال كند اما به عنوان راهبردي ترين هدف، ايجاد دست انداز و موانع ايذايي براي كاستن از سرعت پيشرفت و نفوذ ايران را مدنظر دارد.آنها همچنين با تدارك انبوه فشارها مي خواهند به ملت ها و دولت ها چنين القا كنند كه با وجود انواع بحران ها و انقلاب هاي گريز از مركز، جهان را مديريت مي كنند و قافيه را نباخته اند! بنابراين در اين سو، ما بايد ضمن تدبير و مقابله با هريك از آن تهديدها و فشارها، از هدف پيشروي و گسترش نفوذ خود- و نمايش استيصال غرب- چشم برنداريم.
درعين حال اينكه به عنوان مثال تنها مستمسك آمريكا براي مخدوش نشان دادن برنامه هسته اي ايران، احياي لپ تاپ مطالعات ادعايي باشد كه 6سال پيش (سال2005 ) روي ميز گذاشته و با سرافكندگي آن را برداشته و مجدداً به عرصه تبليغات بازگردانده است، نشان مي دهد آنها چه قدر تهي دست و فاقد گزينه براي مانور هستند. يا وقتي وزير جنگ رژيم صهيونيستي - به جاي پنهانكاري كه اصل اول هر حمله اي است- تمايل حمله به ايران را درز مي دهد و چند روز بعد با مشاهده فشار داخلي چند لايه در اسرائيل مجبور مي شود بگويد زمزمه حمله به ايران هذيان است، مي توان فهميد كه دست آنها چه قدر خالي است. اينكه بلافاصله سياستمداران و مطبوعات صهيونيست اعلام كردند «در صورت درگيري با ايران، يكصدهزار صهيونيست كشته مي شوند و آنقدر كشته مي دهيم كه نتوانيم دفن شان كنيم» و همين عبارات، خود را به مصاحبه ايهود باراك با راديو اسرائيل تحميل كرد، براي پاسخگويي ما به تهديد از جنس نظامي كفايت مي كند. اگر يديعوت آحارونوت هفته گذشته نوشت از هم اكنون ده ها خلبان اسرائيلي را بايد در اسارت نيروهاي ايراني ديد، راديو اسرائيل نيز همزمان گفت: «رون آراد خلبان اسرائيلي 25 سال پيش كه هنگام بمباران جنوب لبنان به اسارت درآمد، در نامه اي از زندان به خانواده اش اميدواري داده بود حداكثر ظرف 2 سال آزاد مي شود. ولي اكنون 25 سال از آن تاريخ گذشته و از سرنوشت او خبري نيست». بنابراين اسرائيل در ماجراي اخير سعي كرده نقش سگ هار را در كنار نقش تكميلي آمريكا و انگليس كه مدعي تشديد فشارهاي اقتصادي و سياسي عليه ايران هستند، بازي كند. اين سناريو با چند بازيگر و نقش هاي ثابت- به عنوان عمليات فريب- دست كم 8 سال است كه لو رفته است. اين سگ نگهبان را البته حزب الله و حماس به اندازه خود ادب كردند و براي اولين بار پس از جنگ 1956، طعم مقاومت پيروز را به ارتش رژيم صهيونيستي چشاندند از اين روي، ايران پاسخ چنين سگ وامانده اي را منحصر به تل آويو و رژيم صهيونيستي نمي كند و از تنگه هرمز تا آب هاي آزاد و بيخ گوش قدرت هاي استكباري را ميدان رزم خود مي بيند. بدين ترتيب فهرست سنگين تلافي و ضربه متقابل، ريسك درگيري با ايران را بسيار بالا برده و آن را نزد مستكبران محاسبه ناپذير كرده است.
اخيراً سوزان مالوني محقق ارشد موسسه بروكينگز به راديو ملي آمريكا گفته است «دلايل زيادي وجود دارد كه با ايراني ها بايد مذاكره كرد اما به احتمال زياد آنها مذاكره نخواهند كرد و ما نيز در موقعيت خوبي براي ايجاد انگيزه مذاكره در آنها نيستيم». در كنار اهداف راهبردي غرب از فشارهاي چند ماه گذشته، مي توان اين هدف عيني و ملموس را نيز براي فشارهاي غرب برشمرد. آنها مي بينند كه ايران هرگز از ديپلماسي و مذاكره گريزان نيست اما به سبك خود مذاكره مي كند و هرگز وارد زمين چيده شده از سوي حريف نمي شود. بنابراين تنها تدبيري كه به ذهنشان خطور مي كند، واقعي نمايي تهديدهاست تا پاي ميز مذاكره آثار خود را نشان دهد. اينجا هم دست حريف، تماما خوانده شده است. نه تحريم، نه قطعنامه و نه تهديد علني جنگ- ولو به صورت تقسيم كار ميان آمريكا، اروپاي غربي و اسرائيل- محاسبات ايران را به هم نمي زند و چنين كه مي شود، پله اي تازه براي صعود در نمودار قدرت پيش پاي ايران نهاده مي شود. غرب مصيبت بي سابقه اي را به جان خريد تا 4 قطعنامه تحريمي 1737، 1747، 1803 و 1929 را در 23 دسامبر 2006، 24 مارس 2007، سوم مارس 2008 و نهم ژوئن 2010 عليه ايران به تصويب شوراي امنيت رساند. اين فشارها اوجي داشت كه نگاه ناظران كنجكاو جهاني را به خود خيره كرد اما وقتي از آن اوج افتاد، شاخص تازه اي در نگاه ملت ها و حتي دولت ها شد تا بدانند فلش قدرت غرب در كدام حضيض قرار گرفته است. همين قطعنامه 1929 به انضمام تحريم هاي يك جانبه غرب، قرار بود به تعبير خانم كلينتون گزنده باشد و ايران را فلج كند، همچنان كه بنا بود اپوزيسيون زمين خورده و زير چادر اكسيژن را احيا كند اما افاقه نكرد. نتيجه اي كه بعد از 5 سال مي توان گرفت، ديگر منحصر به اين نخواهد بود كه قطعنامه هاي شوراي امنيت اثري بر ايران نداشت بلكه معنا و مفهوم روند 5 ساله اين خواهد بود كه حربه 66 ساله «شوراي امنيت»- به عنوان ابزار مهم حكمراني غرب- را از اين پس بايد در موزه هاي تاريخي جست وجو كرد نه در ميدان كارزار واقعي.
حقيقت اين است كه نظم جهاني پيشين ترك برداشته و جامعه جهاني درحال رشد و انبساط، ديگر در قبضه نظم ژاندارمي و كدخدايي نمي گنجد. اين ترك ها، هر روز اتساعي تازه در گارد منقبض و خشك و نامنعطف قدرت هايي مي دهد كه هرگز براي چنين روزي تمرين نكرده اند. غرب متصلب اكنون بدون تمرين وارد زمين مسابقه اي شده كه رقبايي جوان و پرانرژي و پرانگيزه در آن صف بسته اند. اگر مستكبران در اين ميدان كم مي آورند، عربده مي كشند، از لباس حريف آويزان مي شوند يا در برابر تاكتيك هاي هنرمندانه او، صرفا و با ناكامي به ضرب و زور متوسل مي شوند، برآيند همان ناآمادگي است. غرب براي اولين بار به جاي اينكه غافلگير كند، غافلگير شده و رودست خورده است و براي نخستين بار تدبير پنهاني در آستين ندارد. اينجا آخر خط «ماسونيسم» و «صهيونيسم مسيحي» است. امروز همان روزي است كه روح خدا خميني (رضوان الله تعالي عليه) وعده اش را داد و فرمود اسلام ابرقدرت ها را به خاك مذلت مي نشاند.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/08/21 ساعت 11:28 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


نشسته در ميانه بحران

مهدي محمدي :

آنچه طي حدود يك ماه گذشته درباره ايران رخ داده، از وارد آوردن اتهام طراحي براي ترور سفير سعودي در آمريكا به نيروي قدس تا انتشار گزارش احمد شهيد، بعد از آن به راه افتادن موج تبليغاتي درباره احتمال حمله نظامي به ايران، سپس انتشار گزارش جديد آمانو عليه برنامه هسته اي ايران و در نهايتا اعلام سفر باراك اوباما به روسيه و چين، نمونه اي بسيار جالب توجه و جدي از نوعي تقسيم كار ميان نهادهاي سياسي، تبليغاتي و اطلاعاتي كشورهاي غربي براي رسيدن به هدفي است كه تعقيب مي شود، ولي اعلام نمي شود.
از 6 ماه پيش روشن بود كه گزارش آمانو درباره برنامه هسته اي ايران در اواخر سال جاري ميلادي، گزارشي خاص خواهد بود. اما وقتي همزمان با نزديك شدن به ماه هاي پاياني سال 2011 دو بحث حقوق بشر و تروريسم هم با موضوع هسته اي تلفيق شد، اين سوال بوجود آمد كه هدف آمريكا از بحراني كردن همزمان اين 3 پرونده و تلاش براي بوجود آوردن يك تركيب از آنها چيست؟ روشن بود كه آمريكايي ها مي خواهند دور جديدي از اعمال فشار بر ايران را آغاز كنند اما از آنجا كه واشينگتن همواره در پي تشديد فشار بر ايران بوده و اين اساسا چيز جديدي نيست، سوال اين بود كه هدف از اين تلاش جديد چيست؟ به عبارت ديگر، سوال اين نيست كه آيا آمريكا در پي شديدتر كردن فشارها بر ايران هست يا نه، بلكه سوال اين است كه اولا دور جديد تلاش ها عليه ايران برخاسته از احساس قدرت در واشينگتن است يا احساس ضعف و ثانيا گزينه واقعي كه آمريكايي ها مدنظر دارند چيست؟
هيچ نشانه اي وجود ندارد كه ثابت كند آمريكايي ها به دليل احساس قدرت اين بازي جديد را به راه انداخته اند، برعكس مجموعه اي از نشانه هاي كاملا واضح ديده مي شود كه مي توان از آنها نتيجه گرفت وضعيت راهبردي آمريكا و اسراييل در منطقه، فرامنطقه و حتي محيط داخلي خودشان به شدت بحراني است و اقدامات آنها عليه ايران در واقع تلاشي منفعلانه براي پاسخ به آن بحران هاست نه اقدامي فعال براي رويارويي با ايران.
در واقع تا وقتي كه يك درك دقيق و دسته بندي شده از بحران هايي كه دولت آمريكا گرفتار آن است نداشته باشيم، فضاي فعلي به سختي قابل فهم بود و هر تحليلي كه بخواهد فقط روي يكي از قطعات اين پازل بدون در اختيار داشتن يك تصوير كلي از آن تمركز كند، به بيراهه خواهد رفت.
بحران هاي فعلي آمريكا چيست؟ به اين فهرست نگاه كنيد:
1- دولت اوباما اكنون شديدا گرفتار يك بحران اقتصادي فاقد راه حل، درون خاك آمريكاست. ضعف اقتصادي، به سرعت به يك ضعف عمومي استراتژيك در آمريكا منجر شده كه مهمترين مشخصه آن در سياست خارجي ناتواني از حفظ حضور قدرتمند در خارج از مرزهاست. بحران اقتصادي، استراتژي نظامي مبتني بر گسترش پايگاه ها و نيروهاي نظامي در سراسر جهان را غيرقابل تداوم كرده است.
2- مردم آمريكا روحيه عميقا ضد جنگ پيدا كرده اند و احساس مي كنند جنگ هاي چند سال اخير در واقع تنها خاصيتي كه داشته خالي كردن جيب آنها و پر كردن جيب يك اقليت يك درصدي بوده است. بنابراين در اين ترديدي نيست كه اوباما موفق نخواهد شد مجددا روحيه جنگ طلبانه اي در افكار عمومي آمريكا احيا كند و حتي توطئه چيني عليه ايران هم كمكي به اين موضوع نكرده است. اما مسئله به همين مقدار محدود نمانده است. يعني بحران دولت اوباما فقط اين نيست كه مردم آمريكا از جنگ بيزار شده اند و تن به آغاز يك درگيري جديد نمي دهند، بلكه بحران واقعي اين است كه اوباما براي برآورده كردن هدف گذاري هاي انتخاباتي خود در محيط سياست داخلي ناچار است نيروهاي اين كشور را از عراق و افغانستان خارج كند كه اين اقدام بدون ترديد به تضعيف موقعيت راهبردي آمريكا در خاورميانه منجر خواهد شد. در واقع هم اكنون نوعي بحران ميان نيازهاي سياست خارجي و بحران هاي سياست داخلي دولت آمريكا بوجود آمده است. بهار عربي موجب شده آمريكا بيشتر از هر وقت ديگري در تاريخ خود نيازمند حضور در منطقه (به منظور كنترل روند امور) باشد اما بحران اقتصادي و اجتماعي داخلي، اوباما را ناگزير مي كند كه هر چه زودتر بار خود در منطقه را سبك كند. از آنجا كه هيچ راه حلي براي عبور از اين پارادوكس وجود ندارد و اوباما ميان تلاش براي پيروزي در انتخابات 2012 و كنترل انقلاب هاي اسلامي در منطقه فقط مي تواند يكي را انتخاب كند، كاملا طبيعي است كه تعادل راهبردي در نظام تصميم سازي آمريكا به هم خورده باشد.
3- سومين بحران براي آمريكا اين است كه در اثر تجربه نبرد ليبي و همچنين مداخله ناموفق در سوريه، از دوران روابط طلايي با روسيه و چين خارج شده است. درباره روسيه، راهبرد آمريكا از دو سال پيش به اين طرف همواره اين بوده است كه نيازهاي امنيتي و استراتژيك دو طرف را يكسان نشان بدهد. به عبارت ديگر آمريكايي ها مي خواستند به روس ها بقبولانند هرچه براي ما تهديد است براي شما هم هست. در مورد چين اما اين راهبرد عملي نبود، بنابراين آمريكا تلاش كرد اختلافات امنيتي و استراتژيك را به مسئله شماره دو تبديل كند و به چيني ها بگويد روابط تجاري و اقتصادي مسئله شماره يك در روابط دو كشور است. بحران ليبي به همراه تشديد اختلاف ها در مورد سپر دفاع موشكي، مسكو را - بويژه با قطعي شدن بازگشت مجدد تيم پوتين- متقاعد كرد كه نه فقط تهديدهاي امنيتي روسيه و آمريكا مشترك نيست، بلكه همچنان آمريكا بزرگترين تهديد براي روسيه است. از نظر روس ها و چيني ها 3 موضوع اقدام عليه ليبي با سوء استفاده از قطعنامه شوراي امنيت، خرابكاري در سوريه و بي اعتنايي به نظارات آنها در گزارش آمانو عليه ايران فقط به يك شكل قابل تفسير است و آن هم اينكه آمريكا ارزشي براي منافع راهبردي آنها قائل نيست. به طور خاص در مورد چين اكنون معادله در حال برعكس شدن است. زماني بود كه آمريكايي ها مي گفتند چين براي حفظ رشد اقتصادي خود به رابطه با آنها نياز دارد، اما اكنون قصه به اين شكل درآمده كه اين آمريكاست كه به كمك چين (به عنوان بزرگترين دارنده ذخاير ارزي جهان) براي گريز از سقوط به ورطه مهلك «ركود اقتصادي پايدار» نياز دارد، بنابراين چيني ها ديگر احساس نمي كنند بايد يك طرفه به واشينگتن امتياز بدهند. نتيجه چيست؟ نتيجه اين است كه با كاهش پيوند امنيتي و نياز اقتصادي روسيه و چين به آمريكا و با افزايش تهديد آمريكا عليه منافع اين دو كشور، به تدريج تعريف پروژه هاي مشترك در قالب گروه هايي مانند 1+5 ميان روسيه و چين از يك طرف و غربي ها از سوي ديگر دشوار خواهد شد. نوع واكنش اين دو كشور به گزارش آمانو نشان داد، پروژه ايجاد اجماع عليه ايران تا زماني كم و بيش طولاني دچار بحراني غير قابل رفع شده و بنابراين غربي ها چاره اي جز حركت به سمت اقدام هاي يك جانبه ندارند كه آن هم شكاف ميان آنها و روسيه، چين و غيرمتعهدها را هر چه بيشتر عميق خواهد كرد.
4- بحران بعدي از منطقه يورو مي آيد. آمريكا اكنون احساس مي كند اروپا به طور جدي گرفتار بحران هاي داخلي شده و نه علاقه و نه توان ورود به بازي هاي پرهزينه بين المللي را ندارد. اين موضوع البته جديد نيست. رابرت گيتس وزير دفاع سابق آمريكا در ايام جنگ ليبي بود كه به بروكسل رفت و با پرخاش به همتايان اروپايي خود گفت اگر توان اقتصادي و نظامي اروپا به همين شكل باقي بماند ديگر ائتلاف دو سوي آتلانتيك معنايي نخواهد داشت. اين موضوع بهتر از هر جاي ديگر خود را درباره ايران نشان داده است. آمريكايي ها خواستار برخوردهاي تند و تيز هستند اما از اروپا چيزي بيش از دميدن در نوعي سمبوليسم عليه ايران بر نمي آيد.
5- پنجمين بحران سرزمين هاي اشغالي است. اسراييلي ها بوضوح احساس مي كنند به نحو بي سابقه اي ضعيف شده اند. ناتواني غرب در متوقف كردن ايران به همراه ظهور تهديدهاي جديد امنيتي عليه اسراييل در مصر و ليبي در اثر انقلاب هاي اسلامي منطقه، تعادل رواني صهيونيست ها را به هم ريخته است. بدتر از همه اين است كه اسراييلي ها به چشم خود مي بينند آمريكا و اروپا روز به روز بيشتر در حال ضعيف شدن در منطقه هستند و ضعف اين دو بلوك در منطقه در واقع به معناي خالي شدن زير پاي اسراييل است. گذشته از اينها وقتي اسراييلي ها به دورنماي منطقه نگاه مي كنند، وضع حتي ترسناكتر از اوضاع فعلي است. گزارش 282 صفحه اي مركز پژوهش هاي امنيت ملي اسراييل مي گويد شيب سقوط راهبردي اين رژيم بي سابقه است و راه حلي هم براي آن وجود ندارد.
اين فهرست را كنار هم بگذاريد. تشديد فشار بر ايران تلاشي براي خروج از اين مخمصه هاست. آمريكايي ها با در پيش گرفتن اين راهبرد در حال ارسال اين پيام به سراسر جهان هستند كه ايران به شدت در حال قدرت گرفتن است پس بايد آن را مهار كرد. تشديد فشار بر ايران نوعي اعتراف بداخلاقانه بر رشد پرشتاب قدرت ملي و منطقه اي ايران است. منتها مسئله اي كه باقي مي ماند اين است كه اگر آمريكا در يك دهه گذشته كه هرگز وضعيت راهبردي ايران به خوبي امروز نبوده نتوانسته فشار موثري بر آن وارد كند، آيا حالا خواهد توانست؟ و مهم تر از آن آيا فشار بر ايران بحران هاي راهبردي آمريكا را حل خواهد كرد؟


 

نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1390/08/20 ساعت 10:57 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


همه جا صدایت هست

سيد محمد عماد اعرابي :

«اوضاع اصلاً خوب نيست.» اين شايد ساده ترين جمله اي باشد كه اين روزها دولتمردان آمريكايي و اسرائيلي در گوشه و كنار كاخ رياست جمهوري يا در تماس هاي محرمانه با يكديگر براي توصيف جهان به كار مي برند. چيزي به خاطره تلخ 4 نوامبر (13 آبان) براي دولتمردان آمريكا باقي نمانده كه رئيس جمهور اوباما مثل هميشه سوار بر اتومبيل ويژه در راه رسيدن به كاخ سفيد اخبار را مرور مي كند(1) و اين بار: «بندر اوكلند به دست معترضان افتاد.» اين اولين خبري نيست كه اين روزها رئيس جمهور ايالات متحده را آزار مي دهد و البته اوباما خوب مي داند كه آخرين اش هم نخواهد بود. هر چند قبلاً گفته بود «از طريق تلويزيون متوجه اين اعتراضات شدم»(2) اما حالا كافي است پشت به تلويزيون بايستد و از پنجره تمام قد دفتر كار مخصوص اش نگاهي به بيرون بياندازد؛ نيازي به حضور معترضان پشت نرده هاي كاخ سفيد نيست، اگر باهوش باشد مي تواند از چند برابر شدن گاردهاي امنيتي به وخامت اوضاع پي ببرد. هر قدر كه صداي همهمه معترضان گنگ و نامفهوم باشد اما دست نوشته ها و تابلوهاي شان فرياد مي زند «Capitalism Doesnصt Work» (سرمايه داري به كار نمي آيد)، «Capitalism Can Not Be Reformed» (سرمايه داري اصلاح پذير نيست)، «We feel asleep for a while Just Woke Up» (ما مدتي خواب بوديم، فقط بيدار شديم، همين!)، « 99% We Are » (ما 99 درصديم) تابلوهايي كه حالا ديگر فقط در وال استريت نصب نشده؛ از نيوجرسي تا ساكرامنتو در دست پير و جوان مي شود يكي از آنها را ديد.
يك بازي ساده؛ بياييد خودمان را جاي مسئولين آمريكايي و اسرائيلي بگذاريم:
در كمتر از 6 ماه چهار دوست و متحد ارزشمند خود را در قلب انرژي جهان يعني خاورميانه از دست مي دهيد؛ تونس، مصر، يمن و ليبي از كنترل خارج مي شوند. عربستان، اردن و بحرين در شرايط آرام به سر نمي برند و حالا ديگر جريان نفت در دست تان نيست. هر چند سعي مي كنيد با گزينش و سانسور اخبار، قيام هاي مردم را به نفع خود مصادره كنيد و ماهيت ضد آمريكايي آن را نشان ندهيد اما در عرض يك هفته دو رويداد جنجالي همه چيز را به هم مي ريزد: تسخير سفارت اسرائيل و تسخير دانشگاه آمريكا در قاهره. دو اتفاقي كه پيام روشني را به جهان مخابره كرد: اين جنبش ها هرچه باشد حافظ منافع آمريكا و اسرائيل نيست. زخم افغانستان هر روز كهنه تر مي شود و تلفات نظاميان در عراق هر روز بيشتر. تمام اين حوادث بعلاوه اقتصادي شكست خورده، به تنهايي براي دق دادن يك رئيس جمهور كافي است اما دولتمردان آمريكا و اسرائيل وقتي اولين سكته را مي زنند كه شهروندان خشمگين شان را به نشانه اعتراض در كف خيابان ها مي بينند صحنه اي كه خيلي دوست داشتند در سال 1388 در ايران ببينند اما... حالا كابوس حكومت سرمايه داران شروع مي شود؛ ديگر پشتوانه مردمي وجود ندارد و حكومت از ملت جدا افتاده است. ولي چاره چيست؟ چگونه بايد اين شكاف را حتي به صورت موقت پر كرد و چگونه بايد مردم را با دولت متحد كرد؟
جواب اما چندان پيچيده به نظر نمي رسد! «بايد مردم را بترسانيم.» اين راه حلي است كه پيش تر نيز آمريكا و اسرائيل براي جلب پشتوانه مردمي تصميمات شان از آن استفاده كردند، لااقل يك بارش را همه به ياد داريم: 11 سپتامبر .2001 اما در سال 2010 آنها دو دستاورد تازه دارند: اقتصاد ورشكسته و ارتش به گل نشسته. ديگر تصميم به حمله نظامي حتي اگر بخواهند هم مقدور نيست اما «ترساندن مردم» هنوز هم مفيد است، حداقل براي مدتي مي تواند دولت و مردم را متحد كند. حالا مي توانيد نگاهي به اخبار جهان بياندازيد: «ايران قصد ترور سفير عربستان در آمريكا را داشت»، «آژانس انرژي اتمي از فعاليت هاي هسته اي ايران ابراز نگراني كرد»، «سپاه قدس عامل ترور سفير عربستان در آمريكا»، «گزارش آژانس، ايران را به فعاليت اتمي نظامي متهم مي كند»، «ايهود باراك: ايران اتمي، اسرائيل را محو مي كند» و...
اوضاع در آمريكا، اسرائيل و كشورهاي غرب اصلاً خوب نيست كه دست به دامن چنين فضاسازي هاي رسانه اي شده اند تا مردم را از ترس غول خود ساخته تروريست با دولت متحد كنند. نفس ابرقدرت(!) جهان به شماره افتاده آنقدر كه دست به دامن منصور ارباب سيار شده تا شايد معضلاتش حل شود.
«اوضاع اصلاً خوب نيست.» اين جمله را 32 سال پيش «ويليام گريفيث»(3) در تحليل انقلاب اسلامي ايران براي مأموران آمريكايي نوشت و تجديد حيات اسلام را هشدار داد: «انقلاب ايران يكي از اصيل ترين تحولات ديني و سياسي زمان ما را تشكيل داده است. اين همان گرايش به اصول اسلامي است كه [...] باعث مشكلاتي براي غرب خواهد شد.»(4) گريفيث حتي تلويحاً به مأموران CIA اعلام كرد كه [امام] خميني دعوي جهاني دارد: «اسلام خيلي بيشتر از يك دين است[...] در واقع جمعيت اسلام «امت» به قدري جامع است كه مفهوم مردم- كشور در مقام مقايسه با عالم اسلام نارسا مي باشد»(5) حالا پيش بيني او به واقعيت نزديك مي شود. اين روزها شايد جوانان وال استريت، نيوجرسي، اوكلند، شيكاگو و... نام [امام]خميني(ره) را نشنيده باشند اما هم صدا با او عليه سرمايه داري شوريده اند. شورشي عليه مستكبران در حمايت از مستضعفين و پابرهنه ها، شورشي كه به اعتراف «ويليام گريفيث» محقق مركز مطالعات بين الملل ماساچوست، ايران و در رأس آن آيت الله خميني(ره) پايه گذارش بود. راستي! سيد روح الله تو نيستي اما اين روزها همه جا صدايت هست...
ـــــــــــــــــــــــــــ
1- خاطرات هميلتون جردن، رئيس ستاد كاركنان كاخ سفيد.
2- اينديپندنت
3- مركز مطالعات بين الملل مؤسسه تكنولوژي ماساچوست (MIT)
4- اسناد لانه جاسوسي. انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي. ج .14 ص 163
5- پيشين


 

نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1390/08/20 ساعت 1:49 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


اركستر دلقك ها !

حسام الدين برومند :

برخي رسانه هاي غربي و صهيونيستي طي چند روز گذشته و در آستانه انتشار گزارش آمانو درباره برنامه هسته اي كشورمان از احتمال حمله نظامي به جمهوري اسلامي ايران سخن مي گويند و بي وقفه و هماهنگ شده اين مسئله را در فضاي مجازي و رسانه اي پمپاژ مي كنند كه گزينه حمله به تاسيسات هسته اي ايران بر روي ميز قرار گرفته تا در نهايت به زعم خودشان يك كمپين جديدي براي تهاجم نظامي به ايران اسلامي راه بيندازند. اين پروپاگانداي رسانه اي و مانور نظامي در صحنه مجازي و بازي سياسي در حالي است كه دقيقا در يك ماه گذشته- از 10 اكتبر تا چهارشنبه 9 نوامبر كه قرار است گزارش آمانو منتشر شود- غرب با مديريت آمريكا تمام گزينه ها و اهرم هاي فشار عليه ايران را به ميدان آورده است، با اين اميد كه از طريق مشغول كردن ايران بتواند زمام امور تحولات در عرصه منطقه اي و فرامنطقه اي را بدست بگيرد اما «واقعيت»ها بيرون از چنبره اين تدابير و تاكتيك ها رقم خورده است.
نگاهي گذرا به صحنه آنچه كه در يك ماه گذشته عليه ايران ساماندهي كرده اند و اكنون به مانور درباره حمله نظامي پيوند زده اند، خود گوياي بسياري از دلايل و عللي است كه چرا بر طبل جنگ مي كوبند و آيا اين بر محور يك «تصميم» است يا يك «عمليات رواني و رسانه اي»؟
ابتدا براساس گزينه نخ نما شده «تحريم» در تاريخ 10 اكتبر تعداد 29 تن از مقامات ايراني را به اتهام واهي نقض حقوق بشر مورد تحريم هاي اروپايي قرار دادند و روز بعد به يكباره در 11 اكتبر سناريوي طرح ترور سفير عربستان در واشنگتن از سوي ايران را به صحنه آوردند و به دنبال آن آمريكا از جمهوري اسلامي به شوراي امنيت سازمان ملل در 14 اكتبر شكايت كرد اما اين پايان داستان نبود و علاوه بر تحريم و پرونده سازي براي ايران در شوراي امنيت به اتهام اقدامات تروريستي، پرونده حقوق بشري عليه ايران را نيز در سه ضلع مختلف باز كردند؛ 1- گزارش سالانه بان كي مون از وضعيت حقوق بشر ايران در 13 اكتبر كه در آن مجموعه اي از اتهامات ناروا عليه كشورمان مطرح شده است. 2- گزارش احمد شهيد گزارشگر ويژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ايران كه يك رونويسي تمام عيار از دست ضد انقلاب و منافقين براي طرح تهمت ها و اتهامات عليه ايران بود. (15 اكتبر) و 3- 17 اكتبر هم كميته حقوق بشر در ژنو در گزارشي ايران را به خاطر قوانين اسلامي و نبود قانون همجنس گرايي«!» به نقض حقوق بشر متهم كرد... و در همين خط از اوايل ماه نوامبر حرف هاي تكراري و كسل كننده درباره برنامه هسته اي كشورمان را به صورت پررنگ پيش كشيده اند.
گفتني است؛ جمعه گذشته- 4 نوامبر- قرار بود آمانو گزارش خود را از برنامه هسته اي ايران منتشر كند كه به تعويق افتاد و قرار است - امروز 8 نوامبر- اين گزارش ضد ايراني انتشار يابد.
نكته قابل تامل اين است كه در ميانه اول نوامبر تا انتشار گزارش آژانس نيز احتمال حمله نظامي به تاسيسات هسته اي كشورمان بر صدر اخبار و گزارش هاي رسانه هاي غربي و صهيونيستي نشسته است.
روزنامه گاردين از برنامه ريزي آمريكا و انگليس براي حمله نظامي به ايران خبر داده و ادعا كرده ظرف يكسال آينده تاسيسات هسته اي جمهوري اسلامي ايران از هوا و دريا مورد حمله قرار خواهد گرفت.
از سوي ديگر؛ آسوشيتدپرس مدعي شده گزارش هايي در دست است كه نتانياهو نخست وزير اسرائيل در تلاش است تا وزراي كابينه اش را نسبت به انجام يك حمله نظامي به تاسيسات اتمي ايران متقاعد كند.
البته تظاهر به ذوق زدگي مقامات رژيم صهيونيستي تا جايي پيش رفت كه شيمون پرز و ايهود باراك هم از حمله به ايران سخن گفتند!
اكنون با ترسيم فضاي تهديدها و افزايش فشارها آن هم تا سرحد حمله نظامي به ايران اين نوشته تلاش مي كند با واكاوي شرايط كنوني ارزيابي نمايد كه ادعاي اخير مبني بر حمله نظامي به تاسيسات هسته اي كشورمان تا چه حد رنگ واقعيت دارد و اساسا هدف از طرح اين ادعاي بزرگ چيست؟
1- نكته نخست درباره ادعاي حمله نظامي به تاسيسات هسته اي كشورمان آن هم در آينده نزديك اين است كه غربي ها و صهيونيست ها از اهرم هاي «تحريم»، «سناريوي ترور» و «پرونده حقوق بشر» نتيجه اي نگرفتند كه اينچنين شتابزده و مستاصل بر حمله نظامي عليه ايران اصرار دارند. ناگفته پيداست اگر گزينه هاي مورد اشاره كارگر مي افتد آنها از حمله نظامي سخن نمي گفتند.
در خصوص تحريم نه تنها رسانه هاي غربي اعتراف دارند كه اين گزينه عليه ايران اسلامي كارايي ندارد بلكه مهم ترين اقدام آنها در استفاده از گزينه تحريم عليه كشورمان ابتر ماند و آمريكايي ها كه پيگير تحريم بانك مركزي ايران بودند از اين اقدام عقب نشستند.
درباره سناريو ترور اخير عليه كشورمان هم مسئله كاملا معكوس شد؛ سستي ادله آمريكايي ها براي منتسب كردن طرح يك ترور در خاك واشنگتن به ايران اسلامي يك آبروريزي بزرگ را براي كاخ سفيد به همراه داشت. چه اينكه تمام شكواييه دادگاه نيويورك بر مبناي اعتراف يكي از متهمان به نام «ارباب سيار» و شنود تلفني اين متهم با شخص ديگري به نام «غلام شكوري» است و مضحك آن كه ارباب سيار يك فرد دائم الخمر بوده و غلام شكوري از اعضاي گروهك منافقين است ضمن آنكه شنود مورد ادعا در اداره اف.بي.آي آمريكا ضبط شده است!
نكته جالب تر آن كه آمريكايي ها در پي آن بودند كه ايران اسلامي را در افكار عمومي دنيا «مظهر تروريسم» معرفي كنند و نه تنها اين ادعاي پوچ و سناريوي مضحك نه فقط با استقبال افكار عمومي داخل آمريكا روبرو نشد بلكه دو هفته پس از اين سناريو، ژنرال ها و مقامات قانونگذار آمريكا در صحن كنگره به صراحت و وقيحانه فرياد كشيدند كه مقامات نظامي ايران بايد ترور شوند و به طور رسمي يك تروريسم دولتي - سيماي بدون رتوش واشنگتن- را به دنيا نشان دادند.
2- ادعاي حمله نظامي از سوي آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي عليه ايران در شرايطي است كه آنها به لحاظ داخلي در بدترين وضعيت هستند.
آمريكايي ها در پنجه جنبش گسترده ضد وال استريت اسير شده اند. جنبشي كه در آن 99 درصد مردم آمريكا عليه 1 درصد كلان سرمايه داران حاكم بر سرنوشت كشور خود به پا خاسته اند و صريحاً اعلام كرده اند كه از جوانان ميدان التحرير در مصر الگو گرفته اند و تا برچيدن نظام سرمايه داري و كاپيتاليستي حركت عظيم خود را متوقف نخواهند كرد.
بيش از 46 ميليون آمريكايي زير خط فقر و تظاهرات گسترده مردمي عليه نظام سرمايه داري باعث شده كه آمريكايي ها نتوانند هزينه هنگفت جنگ در افغانستان را متحمل شوند و اكنون بار بسته اند و در حال خروج اند؛ آن وقت معلوم نيست بر چه منطقي رجز جنگ مي خوانند آنهم در حالي كه همگان و از جمله ششلول بندها و كابوها هم مي دانند ايران، افغانستان نيست و تعرض به خاك جمهوري اسلامي، تبعات و پيامدهاي غيرقابل پيش بيني دارد. اوضاع داخلي انگليس و فرانسه و بسياري از كشورهاي اروپايي نيز بهتر از آمريكا نيست و بحران مالي هر روز بصورت فزاينده در اين كشورها شعله مي گيرد و موج اعتراضات گسترده تر مي شود.
داستان حمله به ايران وقتي طنزآلود مي شود كه رژيم صهيونيستي نيز بلوف مي زند و از حمله سخن مي گويد در حالي كه به لحاظ داخلي كاملاً بهم ريخته است و از روز گذشته فراتر از اعتراضات، اعتصاب ها نيز از سوي اتحاديه هاي كارگري در سرزمين هاي اشغالي كليد خورده است.
در كابينه رژيم صهيونيستي يك شكاف و چند دستگي آشكار وجود دارد و به جز نتانياهو و باراك كه ژست بزك شده جنگ عليه ايران را گرفته اند بسياري از جمله موشه يعلون وزير امور راهبردي، يووال استينيتز وزير دارايي، الي بيشابي وزير داخلي اسرائيل، دان مريدور وزير اطلاعات و انرژي اتمي و... مخالف جدي جنگ عليه ايران هستند و آشكارا از پي آمدهاي هولناك آن براي رژيم اشغالگر قدس سخن مي گويند.
3- نكته كليدي اين است كه مهم ترين عاملي كه باعث شده تا حمله نظامي عليه ايران از سوي آمريكا و رژيم صهيونيستي و يكي دو كشور ديگر رسانه اي شود شرايط حساس منطقه خاورميانه و موج مواج بيداري اسلامي است كه خروجي آن اخراج سياست هاي آمريكايي- صهيونيستي از منطقه است.
به تعبير ديگر مشكل برنامه صلح آميز هسته اي ايران نيست بلكه مشكل همان است كه مقامات آمريكايي به آن اذعان دارند و قدرت نرم و نفوذ جمهوري اسلامي در منطقه است.
اگر سه سال پيش كاندوليزا رايس وزير خارجه وقت آمريكا تصريح كرد كه نفوذ ايران از پرونده هسته اي خطرناك تر است و سال گذشته قبل از تحولات منطقه، چامسكي تأكيد كرد آمريكا ديگر نمي تواند خواسته هاي خود را به ايران تحميل كند با شروع انقلاب هاي منطقه مؤسسه اطلاعاتي استراتفور- كه از آن به عنوان نسخه دوم CIA ياد مي شود- نوشت: «علت اصلي مخالفت با ايران نه به خاطر سلاح هاي هسته اي بلكه به دليل تغيير مركزيت قدرت در منطقه است» جالب است كه «جرج فريدمن» در گزارش مؤسسه استراتفور خاطرنشان مي كند. بمب اتمي ايران تسلط بر شاهراه نفت دنياست چرا كه ايران قادر است تنگه هرمز را در صورت هرگونه تنشي كاملاً مسدود نمايد.
4- بنابراين گسترش نفوذ معنوي ايران در صحنه منطقه اي و تبديل شدن ايران به قطب اصلي در منطقه كه ملت هاي مسلمان بارها اعلام كرده اند كه از ايران الگو مي گيرند باعث شده است تا آمريكايي ها و يكي، دو كشور همپيمان او بر گزينه نظامي عليه ايران اسلامي مانور دهند بدان اميد كه اين اهرم سخت و پرفشار كارگر بيفتد و ايران را وادار به مذاكره نمايند. وگرنه آمريكا با مشكلات داخلي و بحران بي بديلي مانند جنبش ضد وال استريت و با يك ارتش خسته و از هم پاشيده در منطقه كه به گزارش هافينگتون پست مهم ترين چالش آن «خودكشي» است و در هر 80دقيقه يك كهنه سرباز آمريكايي خودكشي مي كند قادر نيست به حمله نظامي عليه ايران فكر كند چه برسد كه بخواهد آن را در شرايط كنوني عملياتي نمايد.
5- و بالاخره امروز پس از يك دهه لشكركشي آمريكايي ها به منطقه و جنگ با عراق و افغانستان و از سوي ديگر جنگ هاي رژيم صهيونيستي با حزب الله لبنان و حماس در 2006 و 2008 آنچه هويداست اين كه اگر در آن جنگ ها ناكام ماندند و به اهدافشان نرسيدند در صورت دست زدن به حماقت جنگ با جمهوري اسلامي ايران كه به تعبير روزنامه آمريكايي بوستون گلوب زمان رهبري او در منطقه فرا رسيده است نه طعم ناكامي بلكه ضرب شستي سنگين را دريافت خواهند كرد.
بنابراين تمام تحركات و تلاش غربي ها و صهيونيست ها از طرح حمله نظامي عليه ايران يك عمليات رواني است براي گرفتن امتياز از جمهوري اسلامي بر سر ميز مذاكره و اين بخاطر اين است تا از عمق استراتژيك ايران بكاهند. عمق استراتژيك جمهوري اسلامي در يك عبارت كاملاً خلاصه شده و موجز همان مؤلفه هايي است كه امروز در منطقه، خاورميانه با مختصات انقلاب اسلامي در حال شكل گيري است. معناي روشن كاستن از عمق استراتژيك ايران عبارت است از كاهش تأثيرگذاري انقلاب اسلامي در تحولات منطقه اي خاورميانه و شمال آفريقا در بستر بيداري اسلامي و در ادامه مديريت بحران هاي داخلي از جمله جنبش ضد وال استريت.
اما آنچه كه اين آرزوي آمريكايي ها و صهيونيست ها را بر باد خواهد داد پختگي جمهوري اسلامي است كه در تمامي دهه هاي گذشته در رويارويي با آنها آبديده شده و اكنون نيز دست غربي ها را در اين جنجال سازي حمله نظامي خوانده است.


 

نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه 1390/08/16 ساعت 11:14 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


در رثاي استاد

دكتر فيروز اصلاني :

خبر بسيار ناگوار و تأثرآور بود. استاد آيت الله عباسعلي عميد زنجاني استاد حوزه و دانشگاه و رئيس اسبق دانشكده حقوق و رئيس سابق دانشگاه تهران دار فاني را وداع گفت.
فقيه تئوري پرداز فقه سياسي اهل بيت (ع) و مدافع جدي نظام امت و امامت ، در عمري بابركت از 1316 تا سحرگاه هشتم آبان 1390 تا قلبش از كار نايستاد يك آن از حركت هدفمند و متعالي بازنايستاد. وي كه شاگرد پركار و يار وفادار امام راحل امت (ره) و همراه جدي و ياور واقعي امام حاضر امت بود، از زنجان و قم و نجف گرفته تا تهران همواره در راه حفظ وتعليم و گسترش علوم اهل بيت (ع) تلاش همه جانبه كرد و نيم قرن يعني پنجاه سال به تدريس و تأليف پرداخت؛ در بيش از 179 همايش داخلي و بين المللي با ارائه مقاله و يا به عنوان سخنران مدّعو شركت كرد؛ بيش از چهل جلد كتاب، هفتاد مقاله علمي، و تدريس دروس مقاطع مختلف تحصيلي (كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري) در عرصه هاي مرتبط با حقوق اسلامي مانند فقه سياسي، حقوق بين الملل اسلا م، فقه تطبيقي و حقوق اساسي(كليات و حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران و حقوق اساسي تطبيقي) و مباني حقوق عمومي در اسلام و قواعد فقه در حوزه هاي مختلف حقوق جزا و عمومي و بين الملل و خصوصي را براي نسل فعلي و آينده به يادگار گذاشت. استاد صاحب نام و پيش كسوت تبيين گر حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران بود و در اين راه گوي تقدم را از ديگران ربود و پيشكسوتي را از آن خود كرد. در واقع او بود كه براي ديگران راه تبيين و تحقيق در اين حوزه را گشود. راهي كه او در حوزه فقه سياسي و حقوق عمومي ايران گشود براي رهروان و پژوهشگران هموار است و چراغ دانشي را كه او برافروخت همچنان پرفروغ و روشنگر است.
او يكپارچه شور و شعور در دفاع از امام راحل امت و ميراث گرانقدرش يعني نظام ولايت امر بود و در دفاع از نظام ولايت فقيه با هيچكس حتي دوستانش نيز تعارف نداشت. از خاطر اين حقير هيچگاه فراموش نمي شود كه يكبار در جلسه در شوراي نگهبان مرحوم استاد در جمع اساتيدي چون دكتر كدخدائي و دكتر الهام و دكتر عزيزي و برخي ديگر از سخن استاد متعهد و روحاني زاده اي آنچنان برآشفت كه گفت: «آقاي ...اين نظام نظام مظلومي است، اگر فلان فقيه مجاهد و به رحمت خدا رفته الان اينجا بود شما را تعزير مي كرد. »
شايد بسياري ندانند كه اين فقيه مجاهد اهل بيت (ع) در دوران مسابقه برخي افراد در بهره بردن چرب و شيرين هاي دنيا، زندگيش را فروخت و پژوهشكده مطالعات و تحقيقات علوم اسلامي را تأسيس نمود تا بتواند به اهداف علمي و پژوهشي اش در دفاع از نظام امت و امامت جامه عمل بپوشاند. با آنكه از صاحب نظران علوم اسلامي و حوزوي به شمار مي آمد و با داشتن سابقه علمي و اخلاقي و تحصيلات حوزوي و درجه اجتهاد ترجيح داد در محيط دانشگاه بماند و عمر گرانمايه خويش را در حوزه علوم انساني و به ويژه فقه سياسي وقف كند.
دليل آن روشن بود. او در يك مقايسه و مطالعه تطبيقي ، فقه را «نماد علمي تشيّع» بر مي شمرد و بر اين اعتقاد بود «اگر فقه شيعه همراه با دولت هاي شيعه به معناي واقعي ، نه مانند قاجاريه ، افشاريه ، صفويه ، حتي ديالمه و آل بويه ، بلكه حكومت هايي مثل جمهوري اسلامي بود هم سرعتش و هم رشد كمّي اش و هم رشد كيفي اش ده ها برابر حالا بود. دليلش هم اين است كه اكنون در بطن جمهوري اسلامي ايران ، جوانه هايي كه در اين فقه زده و شاخه هاي ارزنده اي كه به وجود آمده در گذشته نبوده است . وقتي ما فقه جزا و فقه كيفري را در بطن اين حكومت آزمايش مي كنيم خيلي چيزها را درمي يابيم و فقه توسعه پيدا مي كند».
استاد ما معتقد بود: «اگر درتاريخ تجربه حكومتي داشتيم ، فقهمان بيشتر رشد مي كرد و صاف تر مي شد. اكنون بسياري از بحث ها در خلأ است و آزموده نشده است . خواه ناخواه فرصت جديد چند ساله اي به وجود آمده است كه فقه به عرصهء عمل بيايد تا خود را نشان دهد. بايد با اين فقه جامعه اي ايجاد كرد كه الگو و نمونه باشد. در آن صورت ، مي توانيم در دنيا بگوييم كه فقه شيعه نماد علمي تشيّع است ولي فقهي كه آزموده نشده و فقط نظري صرف است اين كارآيي را ندارد. فقه يعني : قانون . بنابراين ، فقه ما بايد با قانون گذاري هاي دنيا رقابت كند. و خود را نشان بدهد.»
ايشان جايگاه ولايت فقيه و مصلحت را در نظام بسيار والا مي دانستند و در خصوص نسبت توسعه فقه و حكومت اسلامي قائل بودند : «در بطن حكومت ها، فقه خيلي مي تواند توسعه پيدا كند، در حالي كه مسئلهء رؤيت هلال يك مسئله جزئي است ، هيچ طوري هم نمي شد كه بگوييم به طور سنّتي نگاه كنيد و ماه را پيدا كنيد و روزه و افطار كنيد ولي مي بينيم كه فقه در اين زمينه چه رشدي پيدا كرده است ! يا مثلاً فرض كنيد همين مصلحت فقط لفظش در فقه شيعه بود اما ببينيد اكنون چه ابعادي پيدا كرده است ! خود من يكي از مجلّدات فقه سياسي را تحت عنوان مصلحت در 500 صفحه نگاشته ام ، باز هم جا دارد. شما جاي جاي فقه را بگرديد، مي بينيد مصلحت جا دارد، منتها گاه گاهي مصلحت ها، مصلحت هاي منصوص است آنها ديگر بحثي ندارد. اما بعضي جاها مصلحت ها غيرمنصوص است . از مصلحت فتوا متولد نمي شود. مصلحت حكم زا نيست مثل كتاب و سنّت ، مثل برائت عقلي و شرعي حكم زا نيست ، ولي در حوزه اختيارات و ولايتي كه فقيه دارد، مصلحت در آنجا اثر مستقيم دارد. اين مسئله تا حالا خوب بحت نشده بود، ولي اكنون بحث مفصّلي است.»
استاد مرحوم ما جمهوري اسلامي را نظام مظلومي مي دانست و خدمت در آن را عبادت مي دانست و به همين دليل به هيچوجه از زير بار مسئوليت شانه خالي نمي كرد و در برخي موارد بايد گفت خود را قرباني مي كرد. از جمله اين موارد رياست دانشگاه تهران بود كه وقتي عليرغم ميلشان مسئوليت آن بر دوش ايشان قرار داده شد، با وجود كبر سن از بامدادان تا پاسي گذشته از شب بيش از امثال ما كار و فداكاري مي كرد. در گذشته علاوه بر رياست دانشكده حقوق و رياست دانشگاه تهران، سابقه دو دوره قانونگذاري بعنوان نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و عضويت در هيات بازنگري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و عضويت در هيأت امناي دانشگاه هاي امام خميني(ره) و علوم پزشكي زنجان و دانشگاه تهران را نيز در كارنامه خويش داشت.
ياد استاد گرامي باد، آنهم در آستانه برگزاري همايش «فقه سياسي و نظام سازي اسلامي» كه آرزو و توصيه ايشان در راستاي حركت در مسير توصيه رهبر معظم انقلاب بود، همايشي كه امروز در دانشگاه تهران برگزار مي شود و ايشان قرار بود افتتاح كننده آن باشند و با سخنان زلال برگرفته از مكتب امام راحل امت شيفتگان علم را سيراب سازند.
رضوان و رحمت الهي بر روح بزرگ اين فقيه گرانقدر و استاد ممتاز دانشگاه تهران باد.
¤ شاگرد استاد و عضو هيأت علمي دانشكده حقوق دانشگاه تهران


 

نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه 1390/08/08 ساعت 11:48 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


زندانيان خانم رودهام هنوز زنده ايد ؟!

محمد ايماني :

اين يادداشت را مي توان از شهريور 1323 و از تهران شروع كرد. يا از همين روزها و از پاريس در استوديوي راديو فرانسه. يا به واشنگتن رفت و از دفتر كار وزير خارجه آغاز كرد كه چهارشنبه گذشته مصاحبه گر شبكه دولتي انگليس (بي بي سي پرشين) را به حضور پذيرفت تا شايد از روزن «ديپلماسي مجازي» گرهي را بگشايد كه از معبر ديپلماسي واقعي دولت آمريكا گشوده نشده است. و نيز مي توان يادداشت حاضر را از آخرالزمان شروع كرد؛ يك روز مانده به پايان تاريخ بشر...
1- به شهريور 1323 برگرديم. ايران همچنان در اشغال متفقين است. ارتش بلشويك در شمال ايران خيمه زده است همچنان كه اشغالگران آمريكايي و انگليسي از جنوب وارد شده اند. اما بازار روشنفكري خلقي و «توده بازي» داغ است. آنها كه خيلي روشنفكرند و سر پرشوري دارند، به حزب توده پيوسته اند. «آل احمد» جوان هم يكي از آنهاست. نماينده اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي- كافتارادزه- به تهران آمده است. براي رهايي خلق ايران؟ خير. آمده تا همان گونه كه نفت جنوب در تيول انگليسي هاست، امتياز نفت شمال را پشت قباله شوروي كند. حزب توده تظاهرات راه انداخته است... باقي داستان را «جلال» از جواني خويش روايت مي كند. «روزگاري بود و حزب توده اي و حرف و سخني داشت و انقلابي مي نمود و ضداستعمار حرف مي زد و مدافع كارگران و دهقانان بود و دعواهايي ديگر و چه شوري انگيخته بود و ما جوان بوديم و عضو آن حزب بوديم و نمي دانستيم سر نخ دست كيست و جوانيمان را مي فرسوديم و تجربه مي اندوختيم. براي خود من اما روزي شروع شد كه مأمور انتظامات يكي از تظاهرات حزبي بودم كه به نفع مأموريت كافتارادزه براي گرفتن نفت شمال راه انداخته بوديم. از در حزب (خيابان فردوسي) تا چهارراه مخبرالدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها كه به خلق نفروختم، اما اول شاه آباد چشمم افتاد به كاميون هاي روسي پر از سرباز كه ناظر و حامي تظاهر ما كنار خيابان صف كشيده بودند كه يك مرتبه جا خوردم و چنان خجالت كشيدم كه تپيدم توي كوچه سيدهاشم و بازوبند را سوت كردم...». (در خدمت و خيانت روشنفكران، جلد2، صفحه 175)
براي آل احمد شكستن قالب روشنفكري و آزادي از اسارت انديشه، از همين جا آغاز شد. او در همان كتاب «خدمت و خيانت» پرسشي ماندگار را پيش كشيد و نوشت «مولوي در بحبوحه حمله مغول، فرهنگ ملت را حفظ كرد. آيا روشنفكر امروز جرئت و لياقت اين را دارد كه بنشيند و در مقابل هجوم غرب كه قدم اول غارتش، بي ارزش ساختن همه ملاك هاي ارزش سنتي است، چيزي را حفظ كند يا چيزي به جاي آن بگذارد؟».
جلال اهل قلم! چه توقعي داري؟ جرئت سينه سپر كردن در برابر هجوم غرب، ارزاني همان ها كه تو گفتي. تو بپرس آن قدر جرئت و حرّيت دارند كه قفس بردگي و بندگي و مرعوب و مسحورشدگي- بگو غرب «زدگي»- را بشكنند و آقا و نوكر خودشان باشند؟! زندان شكوهمند و پرتبرج ليبراليسم مسلط شكسته است و گروه گروه صاحب نظر و روشنفكر تراز مدرنيته، به چون و چرا و ترديد و تشكيك درباره اصالت و كفايت ليبراليسم پرداخته اند اما از غربگرايان وطني كه زماني قبله برخي معاريفشان، شرق كمونيست بود، كسي جرئت نمي كند پاي از اين زندان فكر و روح بيرون بگذارد. تو بگو جلال! كجا رود كسي كه همه چيز خود را باخته و به اين قفس پناه آورده تا از اضطراب وي كم شود؟ فرو ريختن قفس براي او عين آشفتگي و استرس و هراس است. آنها به بردگي و بندگي در اين آستان عادت كرده اند، حالا چشم بگشايند و ببينند همه ساخته ها و بافته هاي ذهنشان فرو ريخته است؟! چه هول انگيز! جلال! درگذر از اين خواهش رنج آور... درگذر! شايد آنها در اين زندان به نقطه انجماد رسيده اند.
2- 27 اكتبر .2011 اينجا پاريس، استوديوي راديو فرانسه. اينجا پاريس و شانزليزه و برج ايفلش. اما نه مي خواهيم به پاريس محاصره شده در حومه اش برويم. حاشيه هاي پاريس هر روز عرصه را بر متن «جمهوري لائيك» تنگ تر مي كند، درست مثل لندن و دقيقاً مثل نيويورك و آن خيابان وال استريتش كه ديگر نام آن، شكوه بازار سرمايه داري را تداعي نمي كند. راديو فرانسه به نقل از يك گزارش پژوهشي مستند كه در فاصله 25 سال و به شكل تطبيقي تهيه شده، از يك جابه جايي بزرگ خبر مي دهد و از خلأيي كه بي سروصدا و با وجود عربده هاي گوش خراش اسلام هراسي به آرامي پر مي شود. «ساكنان حوزه پاريس، جاي خالي جمهوريت و نيازهاي روزمره خود را با اسلام پر مي كنند. اسلام در اطراف پاريس روبه گسترش است. اسلام پناهگاه طبقات فقيرنشين پاريس محسوب مي شود و در فاصله 25 سال، به مثابه مجموعه اي از ارزش هاي جايگزين، گسترش و عمق بيشتري يافته است... ارزش هاي حاكم بر فرانسه كه قاعدتاً بايد سازمان دهنده زندگي اجتماعي باشند، از دور خارج شده و اسلامي جاي آنها را گرفته كه سهل و ساده، خانوادگي و متكي به نيازهاي روزمره است، حركت هاي جمعي را جهت مي بخشد و اخلاق فردي و اجتماعي را تقويت مي كند يعني درست همان ساز و كارهايي كه ارزش هاي جمهوريت وعده داده بودند مستقر كنند و نكرده اند... علايم اين پديده متعددند. از رفت وآمد در مساجد تا روزه داري در ماه رمضان و اظهار تمايل به خوردن غذاهاي حلال، همه و همه به برپايي مرزهاي اخلاقي قابل اتكايي كمك مي كنند كه ممنوع را از مجاز و حرام را از حلال جدا مي سازند. اسلام در فقدان و خلأ ارزشهاي جمهوري فرانسه به صحنه آمده است».
آيا از همين طوايف داعيه دار روشنفكري كه طي چند دهه گذشته به پاريس و لندن و... رفته اند تا مثلا مبارزه كنند يا به نام مبارزه تعيّش كنند، كساني پيدا مي شوند كه غير از كوبيدن در سرويس هاي اطلاعاتي فرانسه و انگليس يا وزارت خارجه آنها، سري هم به خيابان و مردم (متن به حاشيه افتاده و شوريده بر سرمايه داري) بزنند؟ نمي گوييم هيچ آزاده اي در ميان آنها وجود ندارد. اما اگر در پايتخت هاي اروپايي و آمريكايي، كساني از اپوزيسيون ادعاي شرافت و حريت و آزادانديشي شان مي شود، دستي به قلم و كيبورد ببرند و از روي سرمشق آزادي جلال آل احمد، مشق كنند. يا نه، اگر خيلي مدعي اند، خود سرمشق شوند و بنويسند كه ايمان خلل ناپذير ما به ليبراليسم و كاپيتاليسم غرب، ترك هاي اساسي برداشته است. البته از طايفه ديگر كه قبله شان، شكمشان يا پايين تر است، توقعي نيست. آنها در جبريت و دترمينيسمي گرفتارند كه جز جناب ملك الموت نمي تواند نقطه پاياني بر آن بنهد. چنين بردگاني به مراتب ناخوش احوال تر از اربابان هستند.
3-خانم هيلاري دايان رودهام- يا همان كه بايد با نام همسر نه چندان وفادارش «كلينتون» معرفي شود- چهارشنبه گذشته از پنجره تلويزيون بي بي سي، هم از جانبداري دولت متبوعش نسبت به اپوزيسيون جمهوري اسلامي سخن گفت و هم اينكه؛ دو سال پيش از درون جنبش اعتراضي اين صدا شنيده شد كه «آمريكا بايد مواظب باشد طوري عمل نكند كه عامل و حامي اصلي جنبش جلوه كند، چون در آن صورت اعتبار جنبش و امنيت هواداران آن به خطر مي افتد». در واقع او و طرف حساب وي در اپوزيسيون، همراه بودند و توافق كامل داشتند اما هر دو معتقد بودند اين هم پوشاني و حمايت نبايد به چشم بيايد و ضد كاركردي عمل كند. با اين حال نه مصاحبه گر بي بي سي و نه هيچ يك از اعضاي اپوزيسيون مورد حمايت واشنگتن، جرئت نكردند بپرسند خانم وزير خارجه آمريكا! از خيابان هاي آمريكا و نيويورك چه خبر؟! شايد حيا به خرج دادند و نخواستند در امور آمريكا دخالت كنند. مرحبا به اين شرم و حيا! اما آيا انتظار زيادي است اگر توقع داشتيم كسي از زعماي همين ها، سينه خود را بالا بياورد و صداي خود را صاف كند و بگويد خانم دايان رودهام! حمايت تان ارزاني خودتان! شما كجا را آباد كرده ايد كه بخواهيد وطن ما را آباد كنيد؟! كسي چنين مي تواند بپرسد كه آلوده مراحم ملوكانه نشده باشد. به تعبير جناب مولوي؛
دوش چه خورده اي بتا، راست بگو نهان مكن
چون خمشان بي گنه، روي بر آسمان مكن
باده خاص خورده اي، نقل خلاص خورده اي
بوي شراب مي زند، خربزه در دهان مكن
حيف است اين را هم نگوييم و بگذريم كه اگر آمريكا نفس شفابخشي داشت، اول خود را از انواع گرفتاري هاي لاعلاج داخلي و خارجي شفا مي داد و بعد هم به داد حسني مبارك و بن علي و قذافي و ديگران مي رسيد كه نرسيد. زمامداران آمريكا اگر نسخه شفابخشي داشتند، 50 ميليون كارتن خواب و 48 ميليون محتاج يك وعده غذاي روزانه را تقديم بشريت نمي كردند.
4-دور از حقيقت حرف نمي زند آخرين زمامدار شوروي كمونيستي- ميخائيل گورباچف- كه مي گويد ديدن وخامت حال جبهه سرمايه داري و جنبش وال استريت در آمريكا، او را به ياد خاطرات و رويدادهاي پيش از فروپاشي شوروي انداخته است. 20 سال پيش شعبه كمونيستي ماترياليسم غرب در حالي آوار شد و فرو ريخت كه ظاهراً در اوج شكوه و قدرت قرار داشت و فقط ماشين نظامي آن در افغانستان به گل نشسته بود. حالا هم شعبه ليبرال- كاپيتاليستي ماترياليسم غرب، از درون درپيچ و تاب است. زمين زير پاي غرب غرّش مي كند و مي لرزد. از درون و بيرون مي لرزد. بي تعادلي رفتارهاي آمريكا و غرب نيز از همين بي ثباتي زمين زير پاي آنهاست. جبريت جباريت و استيلاي غرب شكاف برداشته است. تمام حيله ها و ترفندهاي آنها عليه جهان اسلام، عليه خود آنان كمانه كرده است. مكرهاي آنان عليه خود همان ها عمل مي كند مانند پيكر بيماري كه سرطاني شود و گلبول هاي محافظ آن تبديل به گلبول هاي دشمن و مهاجم شوند. بزرگان امپراتوري غرب در حالي كه هنوز ملك الموت را نديده اند، وضعيت قفل شدگي و تسليم و بي ارادگي پيش از قبض روح را تجربه مي كنند. بايد كه باور كنند فراتر از ماده، معنا و غيبي كه حقيقت حيات است وجود دارد.
5-اينجا كه بشر ايستاده است، به يك معنا آخرالزمان هم هست يا يكي دو قدم مانده تا صبح آن روز بزرگ كه آفتاب از پس قرن ها ابرگرفتگي رخ عيان مي كند. وعده حق اين است؛ اگر از عمر زمين حتي يك روز باقي مانده باشد خداوند آن روز را آن قدر وسعت مي دهد تا موعود الهي ظهور كند و زمين را پس از آن كه پر از ستم و ظلم شده، از عدل و داد پر كند. گويا ترديد داشتند كه مي پرسيدند مگر مي شود زمين انباشته از ستم و تحت سيطره جباران، دوباره رخسار عدالت را ببيند؟ و در پاسخ همين ترديدها بود كه صادق آل محمد(ع) فرمود: «اما واللّه ليدخلنّ عدله جوف بيوتهم كما يدخل الحرّ و البرد. به خدا سوگند عدالت خود را وارد درون خانه هاي آنان مي كند همان گونه كه گرما و سرما داخل مي شود» (جلد 25 بحارالانوار، صفحه 236). جهان ، بشارت بهار را در شدت زمستان استبداد سلاطين فاسد خاورميانه، يكي پس از ديگري ديد. و ديد كه زمزمه بهار به سراسر دنيا كشيده شده است.
بشر مختار بوده براي نوشتن داستان آزادي از هر كجا كه مي خواهد شروع كند اما مختار نيست اين قصه را هر كجا كه ميلش كشيد، به سر آورد. سرانجام اين ماجرا، يكي بيش نيست حتي اگر ابوجهل ها و ابوسفيان ها انكار كنند. آنها نيز روزي طنين «اذا جاء نصرالله و الفتح» را خواهد شنيد.
منكران را ياراي انكار بهار تا هميشه نيست.


 

نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه 1390/08/08 ساعت 11:46 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


مانور وحدت و امنیت

خبرگزاری فارس: مانور وحدت و امنیت

بهروز بیهقی :

روزنامه خراسان در سرمقاله شنبه خود نوشت:‌در بحبوحه جنجالی که آمریکا با به زعم خود کشف و خنثی کردن توطئه ترور سفیر عربستان در واشنگتن علیه جمهوری اسلامی ایران به راه انداخته است، سفری آغاز شد که به خوبی نشان داد، نظام جمهوری اسلامی ایران با وجود تمامی توطئه های آمریکا و متحدانش مرحله ثبات و استقرار را پشت سر نهاده و توانسته است در مناطقی نیز که هرازگاه مورد طمع برخی گروه های تروریست قرار می گیرد امنیتی با اتکا به حمایت مردمی و نفوذ در قلوب آن ها برقرار کند؛ امنیتی بومی که استفاده از قوای قاهره تنها در بستر آن نتیجه بخش خواهد بود.

سفر رهبر انقلاب به استان کرمانشاه از این منظر نشان دهنده امنیت با ثبات در کشور است چراکه یکی از مهم ترین مکان هایی است که ضد انقلاب از ابتدای انقلاب تاکنون با راه اندازی گروه های معاند ضدانقلاب سعی در ناامن کردن کشور داشته است البته چندی پیش ، عملیات های دلاورانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با وجود تقدیم شهدایی از این نیرو به عقب نشینی کامل گروهک تروریستی پژاک از مرزهای جمهوری اسلامی ایران انجامید.

اما استقبال باشکوه و فرامذهبی مردم کرمانشاه از رهبر معظم انقلاب نشان داد که امنیت و اقتدار در نظام جمهوری اسلامی ایران بر پایه هایی فراتر از توانمندی های کلاسیک نیروهای نظامی و انتظامی استوار است و مردم دوستدار نظام و همیشه در صحنه اساسا عرصه ای را به ضد انقلاب و گروه های تروریست وا نمی نهند تا مجالی برای تحرک علیه نظام و انقلاب بیابند.

در همین چارچوب است که می توان سفر مقام معظم رهبری را به استان کرمانشاه و استقبال بی نظیر مردم این خطه را از ایشان، مصداقی تمام عیار از امنیت مطلوب در یک نظام مردم سالار دینی به شمار آورد و آن را به واقع مانور امنیت و وحدت خواند؛ وحدتی که چه در این سفر و چه در سفر سال ۱۳۸۸ رهبر معظم انقلاب به استان کردستان، مرزهای اختلاف های نظری را درنوردید و شیعیان و اهل سنت منطقه را به یک سان به ایفای میزبانی رهبر جمهوری اسلامی ایران سوق داد.

بی تردید مسئولان کشور می توانند با تاسی به شیوه ای که مقام معظم رهبری در تعامل با عموم مردم به ویژه در سال های قرار گرفتن در جایگاه ولایت فقیه در پیش گرفته اند و هم سنگ و هم تراز آن با پاسخ گفتن به مطالبات مردم، مقبولیت مردمی را نه تنها در مقطعی بلکه به استمرار نصیب خود و در حقیقت دین خود را به مردم و نظام ادا کنند.

مانور امنیت و وحدتی که ذکر آن رفت در این برهه پیامی آشکار برای دولت آمریکا دارد که بداند رشادت ایرانیان مسلمان در پهنه ایران اسلامی در دفاع از اعتقاد، ارزش ها و آرمان ها، شیعه و سنی و کرد و بلوچ و عرب و ... نمی شناسد و آزمودن تجارب آزموده شده گرچه زحمت ما می دارد اما بیش از گذشته عرض و آبروی دولتمردان کاخ سفید را می برد.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/07/23 ساعت 11:21 بعد از ظهر.اخبار داخلی - لينک ثابت


نقشه راه در گرگ و ميش روزگار

محمد ايماني :

نقشه راه كدام است و در كدام موقعيت قرار گرفته ايم؟ كساني از راه مي پرسند كه مقصدي را مراد كرده باشند. مي دانند كه انتخاب مقصد به ميل و اراده آنهاست اما «راه» نه. مقصد، اختياربردار است اما از اين انتخاب كه گذشتي، راه رسيدن به آن مقصد، اراده بردار نيست. هر مقصدي، راه هاي الزامي خود را دارد، فارغ از «ميل» رهرو. و رهرو چون آن مقصد را اختيار كرده، رنج راه را به جان مي خرد و با اشتياق مي پيمايد حتي اگر راحت و آساني «بيراهه» او را وسوسه كند. رهرو با تدبيري كه عازم و جازم است، نه از سرزنش مي هراسد و نه از سختي مسير اما همواره مراقب نقشه است تا راه را گم نكند همچنان كه احتياط مي كند تا آنجا كه مي تواند در گرگ و ميش هوا نيفتد و اگر هم به تاريكي افتاد، لوازم عبور از آن را با خود داشته باشد. ورود در چنين راه انديشيده اي، فراز و نشيب، و تندي و كندي سرعت دارد اما يأس و ترديد و بازگشت و نيمه كاره رها كردن سفر را ندارد. دشواري دارد اما بن بست ندارد. اين، حكايت مردمان مومن و پارسايي است كه مي دانند «هركس تقواي الهي پيشه كند، خداوند براي او راه خروج از مضيقه را قرار مي دهد و بهره مند مي كند از جايي كه گمان نمي برد. و هركس به خداوند توكل كند، پس پروردگار براي او كفايت مي كند. خداوند اراده خويش را به انجام مي رساند و براي هر چيزي قدر و اندازه اي قرار داده است».(آيات 2 و 3 سوره طلاق). حرف آخر- همين اول بحث- اين كه جامعه مؤمن و داراي نقشه راه، هرگز بن بست نمي شناسد حتي اگر زمان هايي فضا گرگ و ميش شود. اهل بصيرت حتي در گرگ و ميش فضا و غبارآلودگي آن نيز، دشمن و دوست را به اشتباه نمي گيرند و از رصد مقصد غافل نمي شوند. و البته كه ديدن در مه گرفتگي و غبارآلودگي فضا، ظرفيت و توانايي و ابزار خود را مي طلبد.
ما هنوز خيلي راه داريم تا بفهميم مولاي متقيان و امير مومنان علي عليه السلام با چه سوز دلي فرمود «سرآغاز وقوع فتنه ها هواهايي است كه پيروي مي شود و بدعت هايي است كه در دين مي آورند... اگر باطل لباس حق نمي پوشيد، امر بر پويندگان راه حق مشتبه نمي شد و اگر حق با باطل پوشانده نمي شد، زبان معاندين از سرزنش كوتاه مي شد...». چه سرزنش ها كه امام از همان فرداي سقيفه از يهوديان و منافقين شنيد و چه زخم زبان ها چشيد به خاطر صحابه اي كه با شعار عدالت به بيعت با او آمده بودند اما اكنون مقابل او ايستاده بودند و متهمش مي كردند... اما امام به رغم اين همه زبان هاي دراز، چشم به عمق دشمني ها دوخت و انگشت اشاره از اعماق جبهه دشمن برنداشت آنجا كه فرمود «ارم ببصرك اقصي القوم». چشم به عمق سپاه دشمن بدوزيد، يعني اينكه نه خواب بمانيد و دشمني ها را نبينيد و نه، در صف پياده نظام و تحريك شدگان دشمن متوقف بمانيد. يعني كه اگر لازم شد، بايد با چشمي پر از اشك به جنگ صحابه فزونخواه و امتيازطلب سابق رفت اما نبايد از كانون جوشان دشمني ها در جبهه اموي غافل شد. افسوس كه در جبهه امام(ع) ژرف انديشاني كه افق هاي دورتر را ببينند يا دست كم به ديدباني حضرت اعتماد كنند و از «گير»ها بگذرند و به هنگام از جا بجنبند، كم بودند. گويا آنان را به زمين دوخته بودند. امام، نقشه راه را بارها با دقت و جزئيات به آنان باز گفت اما اين راه و راهبر، رهرواني مي خواست كه ابتدا پا بر ميل خود بنهند و از خود عبور كنند نه آنها كه مركبشان، هوس هايشان بود و خود به مركب بسته بودند. اين گروه دوم، نقشه راه را بد خواندند و بد فهميدند چرا كه اساساً زمامدار و اختياردار خود نبودند. از كجا نقشه را بد خواندند؟ چرا پرت افتادند؟ چاره چه بود و تدبير مطمئن كدام؟ نقشه راه ما كدام است؟ ماكه با جنبش خود جهاني را به جنب وجوش و سر ذوق آورده ايم اما گاه- بعضي هايمان- چنان بي پروا رفتار مي كنيم كه مجال گرگ و ميش شدن اوضاع و دراز شدن زبان طعنه زنندگان فراهم مي آيد، اين وسط چه كاره ايم؟
امير مومنان(ع) در بحبوحه همان شرايط پرالتهاب روزگار خويش، خطبه اي ايراد فرموده اند كه اگرچه در تعداد كلمات كوتاه اما در تبيين و كارگشايي بسيار بلندبالاست. امام در خطبه 176 نهج البلاغه، مختصات راهي را كه بايد رفت، به دقت برمي شمارد و روشن مي كند كه مقصد رضوان خدا نه با «تمنيات» و نه با «منيت » و تفرقه دست يافتني نيست. با كلامي از رسول خدا(ص) آغاز مي كند؛ «انّ الجنّه حفّت بالمكاره و انّ النّار حفّت بالشّهوات. همانا بهشت با ناگوارها و جهنم با خواسته ها و شهوت ها پيچيده شده است». حضرت پس از آن چند نكته راهبردي را بيان فرمود: 1- «و بدانيد هيچ طاعت خدا نيست مگر كه با اكراه انجام مي شود و هيچ نافرماني خدا وجود ندارد الا اين كه با شهوت و ميل است. پس رحمت خدا از آن كسي است كه از ميل و خواسته خويش كنده شد و هواي نفس را سركوب كرده است». 2- «و بدانيد بندگان خدا كه مومن شب را صبح نمي كند و صبح را به شب نمي رساند مگر اين كه نفس وي پيوسته نزد او مورد ظن و اتهام فراوان است. پس همواره از خود عيب جويي مي كند و بر خرده گيري از نفس مي افزايد». 3- «و بدانيد قرآن خيرخواهي است كه خيانت نمي كند و راهنمايي كه گمراه نمي سازد... پس شفاي دردهاي خود را از قرآن بخواهيد و در مشقت ها از آن ياري بجوييد چرا كه در قرآن، شفاي بزرگ ترين دردها- كفر و نفاق و انحراف و گمراهي- است. پس با قرآن از خدا بخواهيد و با محبت قرآن رو به سوي خدا كنيد... روز قيامت منادي بانگ برمي آورد؛ آگاه باشيد هركس مبتلا و گرفتار كاشته خويش است غير از عمل كنندگان به قرآن... پس از قرآن نصيحت بجوييد و آرا و افكار خود را مطابق قرآن در معرض اتهام قرار دهيد و سوداهاي بي اساس خود را در مقابل آن، آلوده بشماريد». 4- «العمل العمل ثم النهايه النهايه والاستقامه الاستقامه ثم الصّبر الصّبر و الورع الورع...». (با جديت عمل كنيد و گرفتار ادعا نمانيد. پس به انجام و سرانجام برسانيد و اقدامات خوب را نيمه كاره رها نكنيد. مداومت و استقامت داشته باشيد. رفتار خود را به زيور صبر و بردباري بياراييد. صبر بعد از استقامت! هم در راه استوار باشيد و هم صعوبت آن را به جان بخريد و هيچ بهانه يا معارضي شما را از راه به بيراهه نجنباند و نكشاند ولو دعواي حق! و تازه به موضع صبر پس از پركاري و استقامت كه رسيديد، مراقب حرمت ها و محارم الهي باشيد. اين مسابقه، مسابقه استقامت براي زورآزمايي نيست. مسابقه استقامت بر اطاعت است و بس). «ان لكم نهايه فانتهوا الي نهايتكم و ان لكم علما فاهتدوا بعلمكم». سرانجامي براي شماست پس به سوي آن رهسپار شويد و پرچمي براي شماست پس با آن پرچم راه را بپوييد. 5- «خداوند مي فرمايد ان الذين قالوا ربناالله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه... و شما گفتيد ربنا الله پس استقامت كنيد بر كتاب و مسير فرمان او و بر همان راه شايسته اطاعت از خدا، و از آن منحرف نشويد و در آن بدعت نياوريد و از آن سرپيچي نكنيد زيرا اهل انحراف، در روز قيامت بريده از لطف و عنايت پروردگار هستند. سپس بپرهيزيد از بي ثباتي و دگرگوني اخلاق و زبان خود را يكي كنيد...». 6- «بپرهيزيد از تلون و دم دمي مزاجي در دين خدا، كه وحدت و هماهنگي درباره حقي كه ناگوار مي شماريد بهتر از پراكندگي در باطلي است كه آن را دوست مي داريد. و خداوند سبحان به خاطر تفرقه و جدايي، هيچ خيري را نه به گذشتگان و نه به آيندگان نداده است.»
نقشه راه ما در رهروي و اقدام پيگير، صبورانه، خالصانه و همدلانه است نه سستي و خودرأيي و تشتت و تعارض و تقابل. چه بسا ميل و رضايت و جاذبه شخصي كه نبايد پاگير آن شد و به خاطر مقصد، بايد گذاشت و گذشت. كه اگر چنين شد، گردنه هاي سخت و پرتگاه هاي هول انگيز را با اميد و اطمينان تمام مي توان پشت سر گذاشت. بن بست هاي بزرگ اين گونه با نيت خالص و عمل صالح متلاشي مي شود و غبارها بر اين سياق فرو مي نشيند. اگر از غبار آلودگي فضا، از تاختن يأس و نااميدي و ترديد و تزلزل، و از گستاخي بدخواهان نگرانيم، چاره را صرفا بايد در «نقشه خواني» و پايبندي به صراط مستقيم الهي بجوييم كه فرمود «الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا. به تحقيق و بي هيچ ترديدي، مجاهدان را به راه هاي خويش هدايت مي كنيم.» اگر يأس از جنود ابليس است، غرور و غفلت و لجاجت و تفرقه و تنازع و سستي و نيمه كاره رها كردن امور نيز از اجزاي همان لشكر است. و هيچ خردمندي، عوامل دشمن را به جبهه خودي راه نمي دهد. خطا و غفلت و رفتن در بيراهه ممكن است اما آنچه پذيرفتني نيست اصرار بر انحراف از مسير است. اينكه مسير حق بن بست بردار و شكست پذير نيست، نه به اين اعتبار است كه امكان خطا و انحراف از آن وجود ندارد بلكه به اين اعتبار كه مؤمنان اگر احساس كردند پر شيطان به قباي آنها گرفته، متذكر مي شوند و بازمي گردند.
بي دليل نبود بهترين بندگان خدا- صلوات الله عليهم اجمعين- علي الدوام ذكر توبه و استغفار در رگ و پي وجود مباركشان جاري بود. يعني علي الدوام چشم به نقشه راه داشتند و با فروتني و اخلاص و تذلل و تضرع، از پروردگار براي مداومت در مسير استمداد مي جستند. مي دانستند كه هم دشمناني از مجرمان آشكار دارند (و كذلك جعلنا لكل نبي عدواً من المجرمين. فرقان- آيه 13) و واقف بودند كه دشمنان پنهان و وسوسه گر در كمين آنانند (و كذلك جعلنا لكل نبي عدواً من الشياطين الانس و الجن. انعام-آيه211). مي دانستند كه وسوسه شياطين در زينت دادن انحراف، كم از جور و جفاي مجرمان و ستمگران نيست. اولياي دين به عنوان طبيبان جان و روح انسان، دردهاي هلاكت بار را مي شناختند كه نسخه «توبه» را براي جويندگان درمان پيچيدند يعني كه لازم نيست هركس به بيراهه لغزيد، حتما تا آخر آن- تا سقوط و هلاكت از سر لجاجت و غرور- برود. نقشه راه ايمان، چنان سرشار از اميد و بشارت و بن بست گشايي است كه رهرو خود را از هر نوع سردرگمي و يأس بازمي دارد. امام محمدباقر عليه السلام فرمود «همانا فرح و شادماني خداوند به خاطر توبه بنده اش بيشتر از شادماني كسي است كه در شبي ظلماني مركب و توشه خودرا گم كرده باشد و آن را پيدا كند.» توبه و انابه، اسباب عزت و سربلندي است و نه مايه سرشكستگي و شرمساري. بايد به مسير حضرت حق برگشت تا او نيز با تماميت لطف و مرحمت رو به سوي ما كند. كافي است موقعيت ياب روح و جان خويش را با تنظيم «جاذبه ها و دافعه ها، اميال و ناگواري ها، و رنج ها و رضايت ها» روشن نگاه داريم و بيرون افتادن و زاويه گرفتن هاي احتمالي از مسير را بي رودربايستي جبران كنيم. تقوا ما را كفايت مي كند اگر كه شدت دشمني ها و عمق سپاه دشمن را بينا باشيم و رنج راهبر و مقتدا از كم كاري ها بر ما گران آيد.
مقتداي ما كه حتي حاضر نشد خود را با قنبر، غلام علي عليه السلام مقايسه كند به تأسي مولاي خود، عمق اتاق فرماندهي آشوب زده دشمن را در «بهار مقاومت و انقلاب اسلامي» مي بيند كه در طوفان پرتلاطم حوادث، هم به تكريم نخبگان مي پردازد و هم به تيمار و تعظيم جانبازان. هم نخ تسبيح بيداري اسلامي است و هم منظومه دار كنفرانس بين المللي حمايت از انتفاضه فلسطين. هم مراقب جنبش علمي و نرم افزاري و فناوري است و هم نگران نهضت عدالت خواهي و مبارزه با فساد. هم به مجاهدت فرهنگي فرا مي خواند و هم دغدغه جهاد اقتصادي را فرياد مي زند. هم سينه جبهه دشمن را تا اعماق آن شكافته و هم مراقب، كه دشمن از پشت خنجر و شبيخون نزند.
مروت نيست پرچمدار سپاه حيدر كرار را آن گونه كه سزاوار است- با جد و جهد و استقامت و صبر و تقوا- ياري نرساندن و لنگ منيت ها و تمنيات قبيله اي ماندن. كلام آشناي اميرمؤمنان است كه هنوز به گوش مي رسد «سوز سينه ام فرو نشست كه ديدم همان گونه كه دشمنان شما را عقب راندند، آنان را عقب رانديد و صفوف دشمن را درهم شكستيد...». (خطبه 701 نهج البلاغه)


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/07/16 ساعت 11:28 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


جاي پورياي ولي خالي !

گفته اند «پهلوانان نمي ميرند» كه بايد گفت؛ پهلوانان هم مي ميرند. مي گويند؛ منظور آن است كه ياد و خاطره پهلوانان هميشه زنده مي ماند. اين گزاره نيز مخدوش است و چه بسيار پهلواناني كه آمده اند و رفته اند و امروزه يادي از آنها در خاطر هيچكس باقي نيست. هم اكنون نيز پهلواناني هستند كه ده ها سال ديگر انگار هرگز نبوده اند. تاريخ با هيچكس تعارف و رودربايستي ندارد و هنگامي كه به پهلوانان مي رسد، فقط ياد و خاطره پهلواناني را در حافظه خود ضبط كرده و نسل به نسل منتقل مي كند كه پهلواني را با جوانمردي آميخته اند. «پورياي ولي» از جمله آنهاست. او كه پهلواني پرقدرت و بلندآوازه بود وقتي در تاريك- روشن شبستان يك مسجد، دعاي مادري را شنيد كه با تضرع از خدا مي خواست فرزند پهلوانش در مسابقه كشتي فردا بر پورياي ولي غلبه كند، با طوفاني در دل خويش روبرو شد. غلبه بر حريف و حفظ آوازه بلند پهلواني خويش كه خواست و آرزوي هر پهلواني است و يا تن دادن به شكست ارادي براي به دست آوردن دل مادر پيري كه از بيم شكست فرزند پهلوانش، شكسته بود و در سايه روشن سحرگاه آن روز، پيروزي فرزندش بر پورياي ولي را به تضرع از خداي مهربان آرزو مي كرد؟ پورياي ولي اما، به دست آوردن دل آن مادر پير را بر آوازه پهلواني ترجيح داد و خدايش براي هميشه بلندآوازه كرد.
چهارشنبه شب هفته گذشته- 13/7/90- تيم ملي فوتبال كشورمان در يك ديدار تداركاتي تيم فوتبال فلسطين را با نتيجه 7 بر صفر شكست داد و به نوشته ورزشي نويسان «جشنواره گل به راه انداخت»! ذوق زدگي برخي محافل ورزشي كشورمان از اين پيروزي و دست افشاني آنها در پي اين به قول خودشان، «جشنواره گل»! ديدني و تاسف خوردني بود و بعيد نيست كه روح پورياي ولي از خنده آنها به گريه افتاده و به زبان حال خطاب به آنان گفته باشد؛ من براي به دست آوردن دل شكسته يك مادر پير، در مقابل حريفي كه بي ترديد بر او پيروز مي شدم، تن به شكست دادم و شما همه آنچه در توان داشتيد را براي شكست تيمي كه به نمايندگي از مردم مظلوم فلسطين ميهمان شما بود به كار گرفتيد و در پي اين پيروزي به وجد آمده و آن را «جشنواره گل» ناميديد! و حال آن كه اين پيروزي، با توجه به شرايط سخت تحميل شده از سوي صهيونيست ها بر مردم مظلوم فلسطين و محروم بودن اجباري تيم ياد شده از تمرينات و امكانات فراواني كه شما در اختيار داريد، اهميت چنداني هم نداشت، چه رسد به آن كه «جشنواره گل»! ناميده شود! و چه كريمانه و بزرگوارانه بود سخن مربي تيم فلسطين كه بعد از شكست تيم تحت مديريت خود گفت: اگرچه براي آمدن به ايران سختي هاي زيادي را متحمل شده ايم و حتي ممكن بود در راه زنداني شويم ولي انگار نه انگار كه به ايران باخته ايم، چون اين مسئله براي ما شكست محسوب نمي شود. براي ما همين اندازه كه به ايران اسلامي آمده ايم يك دستاورد است و به آن افتخار مي كنيم.
نگارنده دقيقاً نمي داند كه تيم ملي فوتبال كشورمان چگونه و با به كارگيري چه فرمولي مي توانست احترام مردم ايران براي ملت مظلوم و تحت ستم فلسطين را به نمايش بگذارد و حرمت تيم فوتبال فلسطين را كه از ميان آتش و خون به ميهماني آمده بود پاس بدارد، زيرا يافتن راه كار در تخصص اهالي فوتبال است ولي با توجه به شرايط حساس كنوني چنانچه تيم ملي كشورمان نمي خواست آداب پهلواني پورياي ولي را به طور كامل دنبال كند و به شكست مصلحت انديشانه تن بدهد، دست كم مي توانست در پي نتيجه مساوي باشد و يا به حداقل گل بسنده كند، نه آن كه همه اين ملاحظات را كنار بگذارد و...
ياد آن برادر سپاهي به خير. با لندكروز سپاه كه آن روزها يكي از تندروترين خودروها بود در جاده اي حركت مي كرديم و در حالي كه تقريباً از تمامي خودروها سبقت مي گرفت به يك خودروي پيكان رسيديم كه دو پسر بچه روي صندلي عقب آن نشسته و از شيشه عقب به جاده مي نگريستند. پسربچه ها با حركت دست هاي خود به راننده پيكان كه ظاهراً پدرشان بود اصرار مي كردند تندتر برود! و بعد با اشاره همان دست ها و حركت لب ها گويي به ما مي گفتند كه نمي توانيم از آنها جلو بزنيم. برادر سپاهي نيز كه به طور محسوسي از سرعت خود كاسته بود، با حركت دست و حالت چهره وانمود مي كرد كه در تلاش براي سبقت گرفتن است اما هر چه زور مي زند نمي تواند ... و بعد از آن كه چندين كيلومتر را با همين حالت طي كرديم، وارد يكي از پاركينگ هاي كنار جاده شد و رو به نگارنده كرد و گفت؛ بذار بچه ها دلشون خوش باشه كه نتونستيم از ماشين پدرشون سبقت بگيريم!


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/07/16 ساعت 11:28 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


واکاوی فرمان 8 ماده‌ای رهبر انقلاب؛ دستوری که شنیده نشد

خبرگزاری فارس: واکاوی فرمان 8 ماده‌ای رهبر انقلاب؛ دستوری که شنیده نشد

سخنان رهبر انقلاب در این دیدار اصولی داشت و فروعی؛ اصولش توبیخ بر کاستی‌های گذشته بود و دستور قاطع برخورد با مفسدین. فروعش هم اطمینان دادن به مردم و آرام کردن دل‌ها و تذکر به رسانه‌ها.


مهدی نوری :

مهدی نوری در مطلبی با عنوان "واکاوی فرمان هشت ماده‌ای رهبر انقلاب؛ دستور تلخی که شنیده نشد" در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای نوشته است: دهم اردیبهشت سال 1380، عالی‌ترین مقام جمهوری اسلامی ایران دستورالعملی را خطاب به سران سه قوه -‌یعنی بالاترین مسئولین و خدمت‌گزاران نظام‌ـ صادر کردند. دو ماه پیش از صدور این فرمان نیز موضوع آخرین نامه‌ای که دفتر رهبر انقلاب مشترکاً به دفتر هر سه قوه ارسال کرده بود، «ابلاغ سیاست‌های کلی نظام» بود.
دو ابلاغیه در فاصله‌ای کمتر از دو ماه! البته متن ابلاغیه‌ی دوم مفصل‌تر نیز بود و با این خطاب آغاز می‌شد: «حضرات آقایان رؤساى محترم قواى سه‌گانه دامت تأییداتهم‌.» در واقع این نامه نیز فرمانی بود در هشت بند و یک مقدمه‌ی مفصل که مستقیماً قلب مفاسد اقتصادی را هدف گرفته بود. همین نامه بود که بعدها به «فرمان هشت ماده‌ای» مشهور شد.

یک سنگر هشت‌ضلعی

در حافظه‌ی تاریخی انقلاب اسلامی، دو سال به نام مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السلام زینت یافته است؛ 1379 و 1380. هفتادونه سال امیرالمؤمنین علیه‌السلام نام گرفت و سال بعد نیز با تأکید بر توجه به عملکردها، سال «رفتار علوی» نامیدند و در همان ابتدایش این عزم در دستورهای هشت‌گانه‌ی زیر آشکار شد:

اول: با آغاز مبارزه‌ى جدى با فساد اقتصادى، فریادها و نعره‌هاى مخالفت بلند خواهد شد. این مخالفت‌ها از سوى کسانى خواهد بود که از آن متضرر می‌شوند. مبادا در عزم راسخ شما تردید بیفکند.

دوم: ممکن است کسانى به‌خطا تصور کنند که مبارزه با مفسدان موجب ناامنى اقتصادى و فرار سرمایه‌ها است. به این اشخاص تفهیم کنید که به‌عکس، این مبارزه موجب امنیت فضاى اقتصادى است.

سوم: کار مبارزه با فساد را به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپارید.

چهارم: ضربه‌ى عدالت باید قاطع، دقیق و ظریف باشد.

پنجم: بخش‌هاى مختلف نظارتى در سه قوه باید با همکارى صمیمانه، نقاط آسیب در گردش مالى کشور را شناسایى و آسیب‌زدایی کنند.

چندسال قبل بنده مسأله‌ى مبارزه با فساد را مطرح کردم و آن نامه‌ى هشت ماده‌اى را نوشتم، اما از داخل مجلس شوراى اسلامى -‌که باید مرکز مبارزه‌ى با فساد باشد‌- فریاد اعتراض به این شعار بلند شد؛ با این بهانه که مبارزه‌ى با فساد، سرمایه‌ها را از کشور فرارى مى‌دهد!

ششم: وزارت اطلاعات نقاط آسیب‌پذیر در فعالیت‌هاى اقتصادى دولتىِ کلان مانند: معاملات و قراردادهاى خارجى، و سرمایه‌گذاری‌هاى بزرگ، طرح‌هاى ملى و نیز مراکز مهم تصمیم‌گیرى اقتصادى و پولى کشور را پوشش اطلاعاتى دهد و به دولت و دستگاه قضایى یارى رساند.

هفتم: در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچ‌کس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود.

هشتم: با این امر مهم و حیاتى نباید به‌ گونه‌ى شعارى و تبلیغاتى و تظاهرگونه رفتار شود. به جاى تبلیغات باید آثار و برکات عمل، مشهود گردد.

تلاش برای حاکمیت دوگانه

چند سال بعد -‌سال 1385ـ رهبر انقلاب از یک جریان مرموز در مقابل این عزم و اراده‌ی جدی خبر دادند. گویا کسانی در میان مسئولین وقت، کارهایی کرده بودند که باید برای ثبت در تاریخ بازخوانی می‌شد. رهبر انقلاب فرمودند: «چندسال قبل بنده مسأله‌ى مبارزه با فساد را مطرح کردم و آن نامه‌ى هشت ماده‌اى را نوشتم، اما از داخل مجلس شوراى اسلامى -‌که باید مرکز مبارزه‌ى با فساد باشد‌- فریاد اعتراض به این شعار بلند شد؛ با این بهانه که مبارزه‌ى با فساد، سرمایه‌ها را از کشور فرارى مى‌دهد! در حالى ‌که قضیه به‌عکس است.

بنده همان‌وقت هم گفتم که اتفاقاً مبارزه‌ى با فساد، سرمایه‌گذار سالم را که قصد فسادانگیزى و سوءاستفاده ندارد، به کار تشویق مى‌کند. اخیراً گزارشى از یک سازمان معتبر بین‌المللى خواندم که درباره‌ى همین مسائل کار مى‌کند. این سازمان اعلام کرده که یکى ازموانع اصلى سرمایه‌گذارى در بعضى از کشورها عبارت است از فساد اقتصادى. این‌ها مى‌گفتند مبارزه‌ى با فساد جزو موانع سرمایه‌گذارى است؛ ببینید چقدر فاصله است! مبارزه‌ى با فساد مطرح مى‌شود؛ به جاى این‌که عناصر دست‌اندرکار استقبال کنند و در حد وظایفِ خود ایفاى نقش کنند، به‌عکس عمل مى‌کنند. این، یکى از گوشه‌هاى کوچک حاکمیت دوگانه است که این‌ها دنبال مى‌کردند.»

دو سال بعد از این در پنجم تیر ماه 1387 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هنوز از روند برخورد با مفاسد اقتصادی راضی نبودند. آنجا که در بخشی از سخنان‌شان در دیدار مسئولان ارشد قضایی فرمودند: «وجود و رواج مفاسد اقتصادى یکى از بزرگترین خطرهایش این است که عناصر خوب دستگاهها را متزلزل میکند، زیر پاى آنها را سست میکند.

بسیارى از این موارد و قضایاى مفاسد اقتصادى که به طور مشخص گزارش شده و براى ما گفته شده است، به این ترتیب بوده است که آن مفسد اقتصادى براى پیشبرد کار خود لازم دانسته در داخل فلان دستگاه نفوذ کند و تعدادى از عناصرى را که در آنجا کار میکنند، با خودش همراه کند. خوب، آن عناصرى که آنجا کار میکنند، مردمان مؤمنى هستند؛ اما شیطانِ هوس، زیاده‌طلبى و پول را به جان اینها مى‌اندازد، همه هم طاقت نمى‌آورند، مجذوب میشوند، میلغزند؛ این یکى از بزرگترین خطرات مفاسد اقتصادى است.»

پیشینه‌ی یک اعلام خطر

اما آیا صدور فرمان هشت ماده‌ای که برخی رسانه‌ها سال‌روز صدور آن را «روز ملی مبارزه با مفاسد اقتصادی» نام‌گذاری کردند، اولین عزم رهبر انقلاب در مبارزه با مفاسد اقتصادی بود؟ با جست‌وجو در متن بیانات و پیام‌های رهبر انقلاب در بازه‌ی سال‌های 1368 تا 1380 و تنها با اتکا به کلیدواژه‌های «فساد اقتصادی» و «مفاسد اقتصادی»، نتایج قابل توجهی به دست می‌آید. اولین اشاره، سه ماه پس از آغاز دوران رهبری ایشان است و جالب این‌که ایشان جرایم مالی و اقتصادی را از همان موقع در زمره‌ی جرایم امنیتی مهم برای نظام برشمرده و می‌فرمایند:

«در دنبال‌گیرى مشکلاتى که در جامعه وجود دارد، واقعاً اهمّ و مهمى درست کنیم. یعنى هیأت‌رئیسه و سیاست‌گذاران دستگاه قضایى -‌هر مجموعه‌اى که هستند -‌بنشینند موارد را الأهمّ فى ‌الأهمّ کنند و مهم‌ترین آنها را دنبال نمایند. چون واقعاً امروز در جامعه موارد بدى وجود دارد که همه را باید دستگاه قضایى دنبال کند. ببینیم واقعاً کدام‌ها را بایستى در درجه‌ى اول قرار داد. الان مثلاً در جامعه فساد و ارتشاء و جرایم ضد انقلابى و براندازى و خدعه و تزویر و جعل و امثال این‌ها وجود دارد. در میان این موارد، کدام از همه مهم‌تر است؟ من خیال مى‌کنم اگر بخواهیم دنبال أهمّ بگردیم، همین مسأله‌ى فسادهاى مالى و اخلاقى و ارتشاء و تزویر و امثال این‌ها چیزهایى است که به‌خصوص از مردم سلب امنیت مى‌کند و واقعاً در رتبه‌هاى بالا قرار مى‌گیرند.»

در بررسی تاریخی توجه و عنایت رهبر انقلاب به این موضوع، در سال 1380 شاهد اوج توجه و اشاره‌های ایشان به این موضوع هستیم. در میان کلمات ایشان در آن سال 4820 واژه به تذکر و تبیین موضوع مفاسد اقتصادی اختصاص دارد؛ توجهی که در سال‌های بعد نیز همچنان ادامه یافته است.

دستور تلخی که شنیده نشد

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سخنان روز یکشنبه‌ی خود بار دیگر و این بار به بهانه‌ی بروز یک تخلف بزرگ مالی و بانکی از مفاسد اقتصادی یاد کردند. جملات تلخی که اشاره‌ای به روند طی‌شده‌ی تذکرات متناوب ایشان نیز داشت: «چند سال قبل از این -‌نمی‌دانم حالا ده سال است یا بیشتر است‌- من توصیه‌هاى مؤکدى را راجع به مقابله‌ى با فساد اقتصادى به مسئولین کشور کردم. استقبال هم کردند، اما خب، اگر عمل می‌کردند، دیگر این فساد بانکى اخیر که حالا همه‌ى روزنامه‌ها و همه‌ى دستگاه‌ها و همه‌ى ذهن‌ها را پر کرده، پیش نمى‌آمد. وقتى عمل نمی‌کنیم، دچار این حوادث می‌شویم.

اگر با فساد مبارزه بشود، دیگر این چند هزار میلیارد، ‌یا هرچه‌؛ سوءاستفاده‌اى که افرادى بیایند بکنند، پیش نمى‌آید. وقتى عمل نمی‌کنیم، خب، پیش مى‌آید؛ ذهن مردم را مشغول می‌کند. دل مردم را مشغول می‌کند. دل آدم‌ها را می‌شکند. چقدر در این کشور از بروز یک چنین فسادى دل‌ها ناراحت می‌شود؟ چقدر آدم‌ها امیدشان را از دست می‌دهند؟ این سزاوار است؟ این به خاطر این است که عمل نکردیم.

از همان وقت که گفته شد فساد ریشه‌دار می‌شود، ریشه پیدا می‌کند، شاخ و برگ پیدا می‌کند، هرچه که بگذرد، کندنش مشکل می‌شود -‌این‌ها گفته شد، این‌ها تأکید شد، این‌ها همه بیان شد؛ این‌ها سرمایه‌گذار پاکدامن و صادق را مأیوس می‌کند‌- اگر عمل می‌شد، مبتلا به این مسائل نمی‌شدیم. حالا مبتلا شدیم.»

ایشان در ضمن برشمردن این آسیب، راه‌کارهایی را هم برشمردند:

اول: مردم هم بدانند که این چیزها دنبال می‌شود و متوقف نمی‌شود و ان‌شاءالله به توفیق الهى دست‌هاى خائن قطع خواهد شد.

سخنان رهبر انقلاب در این دیدار اصولی داشت و فروعی. اصولش توبیخ بر کاستی‌های گذشته بود و دستور قاطع برخورد با مفسدین. فروعش هم اطمینان دادن به مردم و آرام کردن دل‌ها و تذکر به رسانه‌ها.

دوم: مسئولین کشور در هر سه قوه، وظیفه‌شان است که مقابله و مبارزه کنند. هر سه قوه دارند تلاش می‌کنند. عاقلانه، مدبرانه، قوى و بادقت قضایا را دنبال کنند.

سوم: یک عده‌اى می‌خواهند از این حوادث استفاده کنند براى زدن توى سر مسئولین کشور. مسئولین کشور دارند کار می‌کنند؛ هم مجلس، هم دولت، هم قوه‌ى قضاییه.

چهارم: مطبوعات نباید قضیه را خیلى کش بدهند. بگذارید مسئولین کارشان را بکنند. جنجال و هیاهو تا یک مقدارى براى آگاهى‌ها لازم است، دیگر همین‌طور ادامه دادن مصلحت نیست. باید مراقبت بشود.

پنجم: مسئولین قضایى هم که بحمدالله حالا دنبال این مسئله را باجدیت گرفته‌اند، اطلاع‌رسانى کنند و در موارد خود به مردم اطلاع بدهند. به بدکاره و خرابکار و مفسد هم نباید ترحم کنند.

سخنان رهبر انقلاب در این دیدار اصولی داشت و فروعی. اصولش توبیخ بر کاستی‌های گذشته بود و دستور قاطع برخورد با مفسدین. فروعش هم اطمینان دادن به مردم و آرام کردن دل‌ها و تذکر به رسانه‌ها. هرچه باشد باید مراقب بود تا چنین ویروس‌های خطرناکی در بدنه و ساختار جمهوری اسلامی ایران رسوخ نکند. بیمار را تا بشود با واکسن مصونیت می‌بخشند، اما اگر نشد و مرض ریشه‌ دواند، به ناچار از روش‌های دیگر استفاده می‌کنند.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/07/16 ساعت 5:50 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


تهران را نگاه مي كنند !

مهدي محمدي :

اگر در تاريخ نه چندان بلند انقلاب هاي منطقه -كه آمريكايي ها دوست دارند آن را بهار عربي بنامند- دقيق شويم، مي توان ديد كه راهبرد آمريكا براي اثرگذاري بر مناسبات ايران و خاورميانه انقلابي، 3 فاز متفاوت را پشت سر گذاشته است. اينكه در زماني چنين كوتاه (حدود 10 ماه) آمريكا چندين بار استراتژي خود درباره «نحوه حضور ايران در محيط انقلابي خاورميانه»را تغيير داده نشان دهنده آن است كه آمريكايي ها قادر به فهم دقيق نسبت ايران و اين تحولات نيستند و هر بار هم كه تصميم مي گيرند درك خود از مسئله را دقيق تر كنند، از دامن يك اشتباه به دامن اشتباهي ديگر مي افتند. اين نوشته تلاش مي كند روند اشتباهات محاسباتي آمريكا براي تاثير بر مناسبات ايران و انقلاب هاي منطقه را با حداكثر اجمال تحليل كند و نهايتا نتيجه بگيرد كه تحليل تروريست پيري مانند مئير داگان كه ديروز گفته ايران در «مسئله سازترين و اثرگذارترين» دوران تاريخ خود به سر مي برد، به چه دليل و به چه معنايي درست است.
پس از آغاز انقلاب هاي منطقه و كاهش شدت سرگيجه اوليه اي كه به كاخ سفيد دست داد، نخستين راهبردي كه براي اثرگذاري بر نسبت ميان ايران و تحولات منطقه در پيش گرفته شد، تبديل كردن فرصت به تهديد از طريق سرايت دادن ناآرامي ها به ايران بود. آنچه آمريكايي ها را وادار كرد كه روي اين مسئله به طور ويژه وقت بگذارند اين بود كه حس مي كردند فرصتي در اختيار دارند تا در كالبد بي جان فتنه سبز در ايران دوباره روحي بدمند و ناآرامي هايي را كه در سال 88 قادر به تبديل آن به يك پروژه براندازي نشده بودند، دوباره احيا كنند.
در اين فاز، دو پروژه اجرا شد؛ نخست، در 25 بهمن 1389 آمريكايي ها به واسطه سرويس هاي اروپايي كه در واقع مرتبطان مستقيم موسوي و كروبي محسوب مي شدند به آنها پيغام دادند كه هر طور شده بايد يك درگيري جديد در تهران راه بيندازند و اين دو هم كه مامور بودند و معذور؛ لذا ماجراي ناكام ولي عبرت آموز 25 بهمن شكل گرفت كه در وقت خود به تحليل آن پرداخته ايم.
پروژه دوم، كشاندن ناآرامي ها به سوريه و تلاش براي راديكال كردن آن از طريق مسلح سازي مخالفان با هدف حذف سوريه از محور مقاومت بود كه تحليل اصلي خفته در پس آن باز هم ايران را نشانه مي گرفت. استراتژيست هاي آمريكايي و اسراييلي در آن ايام معتقد بودند تنها كشوري كه سقوط دولت در آن مي تواند به آغاز آشوب ها در ايران منجر شود سوريه است و لذا محاسبه راهبردي آمريكا اين بود كه با تضعيف يا حذف اسد يك حلقه موثر از زنجيره مقاومت را حذف مي كند.
اشتباه محاسبه اصلي كه باعث شد راهبرد آمريكا در فاز اول شكست بخورد اين بود طراحان واشينگتن اين نكته را در نظر نگرفته بودند كه فتنه گران در تهران برخلاف آنها كه تلاش مي كردند ماهيت اسلامي اين تحولات را انكار كنند، اين انقلاب ها را كاملا اسلامگرايانه مي دانند و بنابراين نه فقط حاضر نيستند از آن الگو بگيرند بلكه خواهان توقف هر چه سريع تر آن هستند!
فاز دوم، بلافاصله پس از شكست پروژه 25 بهمن آغاز شد. در اين فاز هدف اصلي آمريكا اين بود كه ايران را در مقابل تحولات منطقه به انفعال بكشاند و آن را از نقش آفريني موثر در اين تحولات باز بدارد. در اينجا 3 پروژه مهم اجرا شد. اولا، آمريكايي ها با مشاركت سعودي فتيله بحران در سوريه را بالا كشيدند تا ايران در حمايت از مطالبات انقلابي مردم منطقه به زعم آنها دچار پارادوكس شود و ديگر نتواند به آساني از «جنبش هاي مردمي در خاورميانه» حمايت كند. ثانيا، برخي محافل خاص در داخل ايران به يكباره و بي آنكه حتي يك استدلال به درد بخور در اختيار داشته باشند اين نغمه را ساز كردند كه كل تحولات منطقه پروژه آمريكاست و بنابراين نه فقط ايران نبايد در اين آتش بدمد بلكه بايد براي ايجاد ثبات در منطقه به حاكمان فعلي كمك كند. اين خط مشكوك كه آشكارا دست هاي مرتبط با محافل بيروني را مي شد در پس آن ديد، البته خيلي دوام نياورد ولي توانست در مقطعي انرژي نظام را صرف بحث بي حاصلي بكند كه نتيجه آن از ابتدا روشن بود. اما پروژه سوم از همه خطرناك تر بود. درست در وضعيتي كه ايران اسلامي مي بايست همه ظرفيت و توان و نيروي خود را صرف جهت دهي به انقلاب هاي منطقه كند همان تيمي كه ابتدا گفته بود تحولات منطقه كار آمريكاست، بحراني ديگر درون دولت بوجود آورد و زماني بيش از 10 روز تمام توان سياسي كشور را صرف بازي كرد كه باز هم برنده و بازنده آن از همان ابتدا روشن بود. در پايان فاز دوم بود كه برخي از تحليلگران در داخل به اين فكر افتادند كه پروژه اي از پيش برنامه ريزي شده براي جلوگيري از متمركز شدن انرژي نظام بر تحولات منطقه وجود دارد كه بايد در مقابل آن سخت هشيار بود.
فاز سوم كه داراي نوعي هم پوشاني زماني با فاز دوم است، در همين ايام طراحي شد و تا امروز ادامه دارد. آمريكايي ها در اين فاز تمام نيروي خود را به ميدان آورده اند تا از تبديل شدن ايران به يك الگو در خاورميانه پسا انقلابي جلوگيري كنند. در واقع تحليل آمريكايي ها اكنون اين است كه منطقه در نوعي وضعيت گذار تاريخي قرار گرفته كه اگر اين فرايند آنگونه كه مدنظر آمريكاست مديريت نشود، نه فقط خاورميانه براي هميشه از دست غرب خارج خواهد شد بلكه ممكن است آتشي كه در اينجا برافروخته شده تا عمق نهانخانه هاي امن كشورهاي غربي هم نفوذ كند بي آنكه بتوان راه چاره اي براي آن يافت. مسئله اصلي براي آمريكا در اين فاز اين است: اكنون كه منطقه در آستانه يك انتخاب تاريخي قرار گرفته و با انهدام مدل هاي قبلي به دنبال مدلي جديد مي گردد، چه بايد كرد كه ايران تبديل به الگوي كشورهاي منطقه نشود؟ كابوس آمريكايي ها اين است كه مدل ايران بسط پيدا كند و صداي امام خميني كه نتانياهو چند ماه قبل هراسان گفت از بيخ گوشش رد مي شود، هر روز بلندتر شود. بدون ترديد، و بر مبناي مجموعه اي استدلال هاي بسيار مهم كه اينجا جاي بحث از آنها نيست اكنون براي آمريكا هيچ هدفي مهم تر از اين نيست كه از تبديل بهار عربي به بستري براي بسط الگوي ايران جلوگيري كند.
راهبردهاي زير دقيقا با اين هدف تدوين شده و در حال اجراست.
در گام اول آمريكايي ها در تلاشند تا تركيه را تبديل به يك الگوي جايگزين در عرض ايران بكنند. آنگونه كه از رفتار ترك ها پيداست خود آنها هم چندان به اين موضوع بي ميل نيستند و گويي در معامله اي پنهان با آمريكا پذيرفته اند كه با افكندن خود به ميانه معركه انقلاب هاي منطقه، به رقابت با مدل انقلاب اسلامي ايران برخيزند. مدل تركيه دو مشكل اساسي دارد. اول اينكه اين مدل فاقد هرگونه ظرفيت و توان ايدئولوژيك است در حالي كه تحولات منطقه ماهيتي عميقا ايدئولوژيك دارد كه قبل از هر چيز با لائيسيته از آن نوعي كه در تركيه جريان دارد، درگير است. دوم، تركيه همواره يك متحد كامل براي غرب بوده و به همين دليل هرگز براي ارتباط گيري با آن دسته از گروه هاي انقلابي در منطقه كه سرگرم مبارزه سازمان يافته با غرب بوده اند تلاش نكرده است. بنابراين، تركيه هر گز نمي تواند يك مدل باشد بلكه نهايتا تنها يك بازيگر است كه بازي آن هم از تناقض هاي دروني علاج ناپذيري رنج مي برد.
گام دوم آمريكا براي جلوگيري از تبديل شدن ايران به مدلي براي آينده منطقه شكست خورده نشان دادن مدل جمهوري اسلامي بوده است. اين شايد اصلي ترين راهبردي است كه اكنون آمريكايي ها در قبال تمام تحولات منطقه در پيش گرفته اند. اكنون همه سعي آمريكا اين است كه به مردم منطقه بگويد مدل ايران ارزش تقليد ندارد. بهترين و موثرترين كمك به آمريكا در اين مسير آن است كه كساني در داخل ايران خود پيشگام بحراني و سياه جلوه دادن فضا، بي دستاورد نشان دادن تلاش هاي نظام در مسير خدمت به مردم و هزينه زا قلمداد كردن راهبردهاي سياست خارجي كشور شوند. ابعاد خيانت آن دسته از خواص كه در اين مقطع حساس وظيفه خود را نفهميده و بي توجه به حساسيت بي نظير آنچه در منطقه مي گذرد، صرفا در پي آتش افروزي در داخل و تزريق مستمر بحران به فضاي سياسي و رسانه اي كشور هستند اين بار قابل مقايسه با گذشته نيست. آنچه رهبر معظم انقلاب اسلامي در سال 88 بصيرت ناميد زماني به معناي مرزبندي صريح با دشمن بود، زماني ديگر معناي در نياميختن مرز دوست و دشمن به خود گرفت و اكنون به معناي آن است كه مددكار دشمن شكست خورده و رو به اضمحلال نشويم. كالاي انقلاب اسلامي و تجربه عظيم جمهوري اسلامي گرانبهاتر از آن است كه بشود آن را پيش پاي اين فساد و آن ناكارآمدي قرباني كرد، بويژه حالا كه مردم كف خيابان هاي خاورميانه ايستاده اند و به تهران نگاه مي كنند.


 

نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1390/07/14 ساعت 5:45 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


سيل بند ، ترك خورده بود !


1- پيش از اين -نزديك به 11 سال قبل- از قول مرحوم حجت الاسلام والمسلمين دواني كه تاريخ نگار برجسته اي بود به ماجراي عبرت انگيزي اشاره كرده بوديم كه امروز هم وصف الحال و درس آموز است. ايشان نقل مي كردند كه در يكي از سال هاي چند دهه قبل در شهر مقدس كاظمين سيل ويرانگري آمده و خسارت هاي مالي و جاني فراواني به بار آورده بود. مردم داغديده و مصيبت كشيده در مجلسي با حضور جمعي از عالمان ديني گرد آمده و روحانيون و مراجع حاضر در مجلس ضمن دعوت آنان به صبر و بردباري، درباره چگونگي ترميم آسيب ها و جبران خسارت ها به بحث و چاره جويي مشغول بودند. در اين ميان يكي از آقايان روحاني با تأسف اظهار داشت كه بعيد نيست اين سيل بنيان كن، نتيجه گناهان ما باشد و مرحوم سيدهبت الله شهرستاني كه از مراجع صاحب نام و برجسته آن روزگار بود و در مجلس حضور داشت در پاسخ مي گويد؛ مردم نماز مي خوانند، روزه مي گيرند و ساير عبادات و تكاليف خود را نيز انجام مي دهند، بنابراين بايد ديد كه كدام گناه باعث اين فاجعه شده است؟ و بعد از اندكي تأمل مي گويد؛ گناه ما اين است كه طي چند سال گذشته، بارها به چشم خويش ديده بوديم كه «سد سيل برگردان» ترك برداشته و بايد مي دانستيم كه سد آسيب ديده، تاب و توان ايستادگي در برابر سيل را ندارد ولي به اين نكته توجه نكرديم و براي ترميم سد دست به كار نشديم تا آن كه امروز به اين فاجعه گرفتار شديم.
2- روز دوشنبه هفته جاري-11/7/1390- رهبرمعظم انقلاب در ديدار كارگزاران حج با ايشان به ماجراي فساد اقتصادي كلان و 3هزار ميلياردتوماني اخير اشاره كرده و فرمودند؛ «چند سال قبل از اين- نمي دانم حالا ده سال است يا بيشتر است- من توصيه هاي موكدي را راجع به مقابله با فساد اقتصادي به مسئولين كشور كردم. استقبال هم كردند، اما خب! اگر عمل مي كردند ديگر اين فساد بانكي اخير كه حالا همه روزنامه ها و همه دستگاهها و همه ذهن ها را پر كرده پيش نمي آمد. وقتي عمل نمي كنيم، دچار اين حوادث مي شويم. اگر با فساد مبارزه بشود ديگر اين چند هزار ميليارد- يا هرچه - سوء استفاده اي كه افرادي بيايند بكنند، پيش نمي آيد. وقتي عمل نمي كنيم، خب، پيش مي آيد؛ ذهن مردم را مشغول مي كند، دل مردم را مشغول مي كند، دل آدمها را مي شكند. چقدر در اين كشور از بروز يك چنين فسادي دلها ناراحت مي شود؟ چقدر آدمها اميدشان را از دست مي دهند؟ اين سزاوار است؟ اين به خاطر اين است كه عمل نكرديم. از همان وقت كه گفته شد فساد ريشه دار مي شود، ريشه پيدا مي كند، شاخ و برگ پيدا مي كند، هر چه كه بگذرد، كندنش مشكل مي شود- اينها گفته شد، اينها تاكيد شد، اينها همه بيان شد؛ اينها سرمايه گذار پاكدامن و صادق را مأيوس مي كند- اگر عمل مي شد، مبتلا به اين مسائل نمي شديم. حالا مبتلا شديم.»
رهبرمعظم انقلاب در ادامه تاكيد مي كنند كه «به بدكاره و خرابكار و مفسد» نبايد ترحم بشود.
3- در دوران طاغوت هفته نامه طنز و فكاهي توفيق روي جلد يكي از شماره هاي خود را به كاريكاتوري اختصاص داده بود كه توقيف دو هفته اي آن را در پي داشت. در اين كاريكاتور كه سواحل خليج فارس را نشان مي داد، يك كشتي نفتكش غول پيكر بعد از بارگيري از ساحل جدا شده و در آب هاي خليج فارس به سوي انگليس در حركت بود و همزمان، يك گاري اسبي در حالي كه يكي از چرخ هاي آن لنگ مي زد، بشكه اي نفت را از مناطق نفت خيز جنوب به داخل كشور حمل مي كرد. در كنار ساحل، دكتر منوچهر اقبال رئيس وقت شركت ملي نفت ايستاده و در حالي كه چشم خود را به روي نفتكش غول پيكر انگليسي بسته بود، با دست راست به گاري فكسني اشاره كرده و فرياد مي زد؛ «آهاي بردند! سرمايه ملي را دزديدند و خوردند! و...»!
4- در سال هاي اوليه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي يكي از دوستان در پاسخ به اين سؤال كه چرا برخي از نظرات گره گشاي حضرت امام(ره) بر زمين مي ماند و به اجرا درنمي آيد؟ و اينكه در اين ميان چه كسي مقصر است؟ مي گفت؛ «بايد هر دو بال پرنده تقديس و تقدير چيده شود»! و توضيح مي داد و نمونه مي آورد كه وقتي حضرت امام(ره) يكي از آموزه هاي اسلامي نظير مقابله با فساد اقتصادي و يا ساده زيستي مسئولان و پرهيز آنان از زندگي لوكس و تجملاتي را از «ملكوت» به «ناسوت» مي كشند و براي اجرا و عملياتي شدن به مسئولان ارائه مي كنند، برخي از آنان كه اجراي اينگونه دستورالعمل ها و نسخه هاي انقلابي را -به هر علت- برنمي تابند و از سوي ديگر، جرأت مخالفت با آن را ندارند، به تعريف و تمجيد از رهنمود امام(ره) روي مي آورند و در تقديس و تكريم آن داد سخن مي دهند و فقط همين! يعني رهنمودي را كه حضرت امام(ره) از ملكوت به ناسوت كشيده است با دو بال «تقديس» و «تقدير» دوباره به ملكوت مي فرستند! و بعد... انگار نه انگار آن نسخه بايد پيچيده مي شد نه آن كه با تقديس و تقدير به بايگاني سپرده شود.
5- امروز كه سوءاستفاده كلان و 3 هزار ميليارد توماني در سيستم بانكي كشور برملا شده و به قول آقا اين ماجراي تلخ دل بسياري از مردم را شكسته است، اولين و ضروري ترين اقدام، واكاوي عوامل و علت هايي است كه تاكنون مبارزه جدي با مفاسد اقتصادي را زمين گير كرده و مانع از تحقق آن شده است.راه كار، اما، نه فقط دشوار نيست بلكه نسخه اي ناپيچيده است كه نبايد مانند گذشته در پيچيدن و به كار بستن آن كوتاهي شود.
اين نسخه -متاسفانه- بر زمين مانده را مي توان در دستورالعملي جستجو كرد كه10 سال و چند ماه قبل حضرت آقا براي مبارزه با مفاسد اقتصادي صادر كرده بودند؛
«با اين امر حياتي- مبارزه با مفاسد اقتصادي- نبايد به گونه شعاري و تبليغاتي رفتار شود... هيچكس و هيچ نهاد و دستگاهي نبايد استثناء شود... با فساد در هر جا و هر مسند بايد برخورد يكسان صورت پذيرد... به جاي پرداختن به ام الفسادها به سراغ خطاهاي كوچك نروند... كار مبارزه با فساد چه در دولت و چه در قوه قضائيه به افراد مطمئن سپرده شود... دستي كه مي خواهد با فساد مقابله كند، خود بايد پاك باشد... به هياهوي كساني كه از مبارزه با فساد اقتصادي متضرر مي شوند و نعره مخالفت بلند مي كنند توجه نشود... و بالاخره... تسامح در مبارزه با فساد، همدستي با مفسدان است...»
6- اواسط دهه 70 وقتي در كيهان پرونده يكي از مفاسد اقتصادي را گشوده و به آن پرداخته بوديم ناگهان با سر و صداي كساني روبرو شديم كه مخالفت آنها با افشاي اين پرونده عجيب و غيرمنتظره به نظر مي رسيد، همان روزها، برادر عزيزمان سردار لطفيان فرمانده وقت نيروي انتظامي تماس گرفت و گفت؛ ما به سراغ برخي از كساني كه دست به هياهو و جنجال زده اند رفتيم و متوجه شديم كه تعدادي از آنان، خود به فسادهاي اقتصادي مشابهي آلوده اند و البته، شماري از آنها نيز با ساده لوحي تحت تاثير القائات همان آلوده ها قرار گرفته اند.
اين روزها، اما، مفسدان اقتصادي نيز كارآزموده شده و تجربه اندوخته اند و جرأت مخالفت آشكار و بي پرده با پي گيري پرونده فساد نجومي اخير را ندارند، مخصوصا آن كه شخصيت مؤمن و پرصلابتي مانند جناب محسني اژه اي به پي گيري ماجرا منصوب شده است. ولي آلودگان غارتگر ساكت ننشسته اند و در نگراني از افشاي دست هاي پنهان خود در اين ماجرا، ساز ديگري كوك كرده اند. آنان با حاشيه سازي هاي پر سر و صدا در پي انحراف مسير رسيدگي به پرونده اين فساد اقتصادي كلان و ايجاد حاشيه امن براي خود و كساني هستند كه احتمالا در پرونده مورد اشاره دست هاي پشت پرده و پنهاني دارند. حاشيه سازي اين عده، آنهم در گرماگرم رسيدگي به پرونده اگر از بيم رسوايي خود در ادامه رسيدگي نباشد، چه مفهوم ديگري مي تواند داشته باشد؟!
7- و بالاخره، اين نكته نيز گفتني است كه اگرچه سوءاستفاده كلان و 3هزار ميليارد توماني از سيستم بانكي كشور، رخدادي تلخ و ناگوار است ولي عزم راسخ نظام در پي گيري قاطع و بي ملاحظه اين پرونده، برخلاف آنچه دشمنان بيروني با ذوق زدگي اعلام مي كنند، نشانه روشن و بدون ابهامي از سلامت نظام است و گوياي اين واقعيت كه اينگونه زشتي ها و پلشتي ها با نسخه حكومتي جمهوري اسلامي ايران ناسازگار است. شدت اين ناسازگاري و ناهمخواني را مي توان از شدت برانگيختگي مسئولان بلندپايه نظام براي مقابله با آن مشاهده كرد.

 


 

نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1390/07/14 ساعت 6:7 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


اندكي تا صبح فلسطين

سعدالله زارعي :

اجلاس پنجم«حمايت از انتفاضه مردم فلسطين» كه طي روزهاي شنبه و يكشنبه گذشته در تهران برگزار شد، بدون ترديد در تاريخ بعنوان «نقطه عطف درخشان» ثبت مي شود. در اين بين سخنراني حضرت امام خامنه اي- دامت بركاته- بعنوان برجسته ترين كلام پيرامون موضوع فلسطين در طول 70 سال گذشته ارزيابي خواهد شد. «اجلاس» و «كلام امام» از نظر زمان و مكان انطباق كاملي با «آنچه بايد باشد» داشت. چرا كه اجلاس تهران در شرايطي برگزار شد كه قدرت هاي بين المللي بازيگردان و دست اندركار سناريويي شدند كه ملك عبداله سعودي و محمود عباس در آن نقش هاي خطرناك و شرم آوري را بعهده داشتند. در اين سناريو نام «فلسطين» گروگان انهدام حقيقت بزرگ فلسطين قرار گرفته بود. روي صحنه سخن از فلسطين و پشت صحنه سخن از انهدام كامل فلسطين بود. در اين ميان وانمود مي شد كه بيش از 130 دولت دنيا كه همه دولت هاي كشورهاي عرب و مسلمان جزء آن هستند نقشي را در اين برنامه بعهده دارند و مخالفان آن آمريكايي ها و صهيونيست ها هستند درحاليكه سناريو اساساً در واشنگتن و تل آويو نوشته شده و در پايتخت هاي عربي و اروپايي دست به دست شده بود. كنفرانس تهران مانند نورافكني بود كه توانست دست هاي پشت صحنه و محتوا و مقصود واقعي سناريو را برملا نمايد. پيش از اين آمريكايي ها و صهيونيست ها با جعل واقعيت توانسته بودند كشورهاي دنيا را به دو دسته ظاهري تقسيم نمايند كشورهايي كه با سناريو موافقند و اين ها در اكثريت مطلق معرفي مي شدند بگونه اي كه قادرند 130 رأي سناريو را تضمين نمايند و كشورهايي كه با سناريو مخالفند و بخاطر منافعشان! با سناريو مخالفند و بعد آنچنان تبليغاتي به راه انداختند كه تو گويي رأي به سناريو مخالفت با آمريكا و اسرائيل است و حال آنكه سناريو اساساً توسط همين ها تنظيم شده بود براي اينكه كمترين ترديدي باقي نماند كافي است كه نگاهي به مواضع و برنامه رؤساي جمهور آمريكا از جيمي كارتر تا اوباما بياندازيد تا ببينيد همه آن ها تلاش مي كردند تا با نقاشي شكلي بنام فلسطين، فلسطين را از صفحه روزگار براندازند. كنفرانس تهران و «نه بزرگ» آن به سناريو نشان داد كه جهان اسلام آن نيست كه در نيويورك نشان داده مي شود و فلسطين يك نقاشي در خيال انسانها و تاريخ نيست بلكه سرزميني است با حدود و ثغور و مرزهاي مشخص و صاحبان كاملا شناخته شده. اين فلسطين نه تنها ريشه معين در جغرافياي منطقه بلكه ريشه روشن در باورها، اعتقادات و سنن اين «منطقه اسلامي» دارد.
مواضع محكم و روشن رهبر معظم انقلاب در اين كنفرانس با بياني رسا و بي گره- كه در قالب متعارف ديپلماسي هاي چند پهلو نمي گنجد- ارائه گرديد و فضاي بحث فلسطين را آنچنان روشن كرد كه بعضي از ديپلمات هاي كاركشته را كه گمان مي كردند در برابر طرح فتنه انگيزانه و تودرتوي غرب راهي جز «همراهي» يا «خاموشي» باقي نمانده است، به تحسين و اعجاب واداشت. رهبري موسي گونه در برابر فتنه سحرانگيز فرعون به گونه اي بارز توانست بازي را به نفع مؤمنين دگرگون كند. امروز اگرنگاهي به رسانه هاي غرب و وابستگان منطقه اي آنان- كه همان سحره فرعونند- بياندازيم بهت و حيرت آنان را- به مصداق «فبهت الذي كفر» مشاهده مي كنيم. كاملا واضح است كه نقشه آنان بهم خورده وگرنه چرا رسانه هاي آمريكايي و صهيونيستي كه تا ديروز محمود عباس را -علي الظاهر- تهديد مي كردند حالا طرح او را يك «راه حل منطقي» معرفي مي نمايند و مقامات فرانسوي و آمريكايي طي دو روز گذشته از محمود عباس بعنوان رهبري خردمند ياد نمودند اين نشان مي دهد كه سناريو هوا رفته و دوباره روز از نو روزي از نو شده است.
ادبيات اجلاس تهران به سرعت بر موضوع فلسطين سايه افكند و ادبيات سازش- نظير دولت فلسطين در سرزمين هاي 67 و فلسطين بر اساس قطعنامه، 242 و 338- به محاق رفت. واژه فلسطين از «نهر تا بحر»و «آزادي همه فلسطين و نه بخشي از آن» از آنچنان گيرايي برخوردار بود كه رسانه هاي غرب هم نتوانستند از اعتراف به اهميت آن خويشتنداري نمايند. فلسطين از نهر تا بحر در واقع به معناي همه فلسطين است چرا كه نهر اردن در شرقي ترين و بحر مديترانه در غربي ترين نقطه مرزي فلسطين است. اين ادبياتي بود كه در اجلاس تهران بارها با زبان هاي مختلف و توسط ميهمانان رسمي و غيررسمي تكرار شد و رمضان عبدالله شلح آن را با واژه رفح- جنوبي ترين نقطه- تا رأس ناقوره- شمالي ترين نقطه فلسطين- بيان كرد مسلماً اين ادبيات روح تازه اي به مردم فلسطين و مردم منطقه مي دهد همچنانكه در اجلاس نماينده جوانان انقلاب مصر با حرارت بي سابقه اي گفت: آنگاه كه ما به قدرت برسيم براي لحظه اي وجود رژيم صهيونيستي را در كنار خود تحمل نخواهيم كرد. اين ها بخش اندكي از تأثير ادبيات حاكم بر اجلاس تهران بود و مسلماً شاهد رويش هاي ديگري از اين ادبيات بر گفتمان مسلمانان پيرامون فلسطين خواهيم بود.
در اجلاس تهران تكليف «بديل ها» هم روشن شد. بديل ها طرح هايي هستند كه با نمايي حق به جانب و احياناً عبارت هايي فريب دهنده، مخاطب را از مقصد اصلي خود باز مي دارد و به امورات فرعي و بي اهميت سرگرم مي كند. در طول تاريخ همواره بديل ها به موازات چهره نمايي حق به ميدان آمده اند. درباره حقيقت فلسطين چند بديل مطرح شده اند. 1- بديل سازمان ملل در طول تاريخ اشغال فاجعه بار و غمگنانه فلسطين قدرت هاي حاكم بر سازمان ملل وانمود كرده اند كه عزمشان براي دفاع از حق مردم فلسطين جزم است و براي جا انداختن اين هدف تاكنون بيش از 30 قطعنامه و دهها بيانيه را صادر كرده اند ولي دريغ از يك اقدام كوچك عملياتي كه واقعي بودن اين «ابراز همدردي ها» را به اثبات برساند بلكه امروز مي توان با قاطعيت گفت كه همه اين ابراز همدردي ها براي تزريق خوشخيالي ميان مسلمين و بخصوص فلسطيني ها بوده است كما اينكه اين همدردي ها هميشه زماني ابراز شده اند كه عزمي در ميان فلسطيني ها يا مسلمانان براي جمع كردن بساط صهيونيست ها جزم شده بود. 2- بديل بازي دوگانه بعضي از دولت ها نظير تركيه و قطر كه در رسانه و ادبيات سياسي وانمود مي كنند كه از آرمان فلسطين حمايت مي نمايند ولي در عمل رابطه با رژيم غاصب را ولو به قيمت خشم مسلمانان و شهروندان كشور خود، ادامه مي دهند. اين بازي دوگانه از زمان اشغال فلسطين توسط صهيونيست ها و حتي قبل از آن آغاز شد. شما به نامه «شريف حسين» حاكم مكه به انگليسي ها در سال هاي آغازين قرن بيستم كه حاوي ابراز رضايت او از تحويل فلسطين به يهودي ها بود، نگاه كنيد همان زمان شريف حسين در سخنراني خود از سرنوشت فلسطين ابراز نگراني مي كرد! حالا هم اين راه و رسم توسط اردوغان و شيخ حمد و... ادامه دارد. تجربه نشان داده كه اين حاكمان در پشت صحنه براي حفظ رژيم صهيونيستي تعهد سپرده و در روي صحنه خود را حامي فلسطين معرفي مي كنند تا بلكه بتوانند در مبارزه واقعي مسلمانان و فلسطيني ها عليه رژيم صهيونيستي خلل وارد نمايند. 3-يكي ديگر از طرح هاي بديل بحث حمله نظامي به رژيم صهيونيستي است. اين زمزمه گاه و بيگاه توسط افرادي نظير معمر قذافي مطرح شده و البته نسخه اي است كه در فاصله سالهاي 1948 تا 1973- 1327 تا 1352- آزموده شده و نتيجه اي دربر نداشته است. اين طرح چرا مطرح مي شود و چه كساني آن را مطرح مي نمايند؟ اين طرح را عمدتا كساني مطرح نموده اند كه هيچگاه يك تير هم به سمت رژيم غاصب شليك نكرده اند ولي براي آنكه مانع به نتيجه رسيدن طرح هاي ديگر براي كمك به فلسطيني ها شوند، از جنگ حرف مي زنند بدون آنكه نشانه اي از عزم در آن ديده شود. تنها خاصيت اين طرح تاكنون اين بوده كه رژيم صهيونيستي به نام اينكه در معرض تهاجم نظامي قرار دارد، هر روز به توانايي نظامي خود افزوده است. 4- يكي ديگر از طرح هاي بديل مقابله با يهوديان و به تعبير جمال عبدالناصر ريختن يهوديان به دريا بود كه توام با خشم شديد نسبت به پيروان يك دين و ديني كردن مبارزه اي بود كه طرف اصلي آن نه پيروان حضرت موسي(ع) بلكه طرف اصلي آن صهيونيست هاي بي دين بودند. شعار ناصر و كساني كه پس از او از اين ايده حرف زدند، يهودي ها را در دنيا به نفع رژيم صهيونيستي وارد عمل مي كرد كه كرد چرا كه صهيونيسم با يهود يكي تلقي مي شد. در اجلاس تهران طرحي ارائه شد كه در عين دفاع قاطع از حق فلسطيني ها، از دو سو متضمن محترم شمردن حقوق و حرمت يهوديان بود. رهبر معظم انقلاب اسلامي از يك سو فرمودند در رفراندوم تعيين سرنوشت يهودي هاي فلسطيني هم شركت نمايند و از سوي ديگر فرمودند تعيين تكليف وضعيت يهوديان مهاجر را دولتي تعيين كند كه پس از همه پرسي تعيين سرنوشت روي كار مي آيد. براساس نظر حضرت امام خامنه اي- دامت بركاته- آزادي فلسطين الزاما به جنگ نياز ندارد، اگر مسلمانان همه از طرح سياسي همه پرسي در فلسطين حمايت كنند و همت خود را براي پذيرش آن توسط ديگران مصروف گردانند، فلسطيني بودن جنگ هم به پيروان آن برمي گردد. در واقع طرح مورد اشاره رهبري، طرحي است كه با روحيه و منطق ميانه روترين و ضعيف ترين كشورها و ملت هاي دنيا هم انطباق پيدا مي كند و از اين رو مي تواند به يك گفتمان فراگير در دنيا تبديل شود. البته اين طرح مانع از آن نيست كه كشورهاي پيشرو و انقلابي مسئوليت هاي بيشتر و حساس تري را در باب فلسطين بعهده بگيرند كما اينكه ايران كه اين طرح سياسي را ارائه مي كند، خود در نقطه فرماندهي مقاومت ايستاده و با تمام قوا از فلسطيني ها حمايت مي كند.
در اجلاس تهران طرح هاي بديل به درستي افشا گرديدند و اين در حالي بود كه پيش از اين ايران بخاطر ملاحظات سياسي از موضعگيري در برابر كشورهايي نظير تركيه و قطر خودداري مي كرد. يك نكته كليدي ديگر اجلاس تهران و «كلام امام» ارزيابي دقيقي بود كه از وضع كنوني آمريكا و اسرائيل ارائه گرديد. آقا فرمودند: «امروز رژيم صهيونيستي منفورتر، ضعيف تر و منزوي تر از هميشه و حامي اصلي اش آمريكا گرفتارتر و سردرگم تر از هميشه است.» در تبليغات سياسي وانمود مي شد كه صهيونيست ها ابتكار عمل را در دست دارند و در شرايطي هستند كه هر چيز را مي توانند به كشورهاي دنيا تحميل نمايند. سخنان آقا پرده ضخيمي كه بر روي واقعيت كشيده شده بود را از بين برد. واقعيت اين است كه اسرائيل طي 30 سال گذشته در هيچ صحنه اي نتوانسته، ماجرا را به سود خود فيصله دهد و طي ماههاي اخير بخش اعظم جاپاهاي خود در منطقه را از دست داده و در سطح بين المللي هم از موقعيت اين رژيم كاسته شده و در فضاي داخلي نيز طي هفته هاي اخير شاهد انواع نابساماني ها بوده است.
آمريكا كه مهمترين پشتيبان رژيم صهيونيستي است نيز عليرغم آن همه هزينه طي دهه هاي اخير- و بخصوص از 11سپتامبر 2001 به بعد- هيچ موفقيتي در منطقه خاورميانه نداشته و شكست هاي پي درپي را پذيرا شده است. بنابراين در اين شرايط به عزم و اراده مؤمنين نياز است تا فلسطين به آغوش اسلام بازگردد و اين آن چيزي است كه در اجلاس تهران مطالبه گرديد و آثار آن در لبيك هاي حاضران و غايبان ديده شد پس باور كنيم كه صبح نزديك است.


 

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه 1390/07/13 ساعت 6:18 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


عبور از خط قرمز

حسام الدين برومند :

1- سه دهه پيش با ظهور انقلاب اسلامي و طنين صداي «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» در منطقه خاورميانه شيمون پرز كه از تحليل انقلاب اسلامي ايران مستأصل و سردرگم شده بود به اين تك مضراب بسنده كرد كه خاورميانه سرزمين شن هاي روان است.
هر چند كنايه «شن هاي روان» اعتراف «پرز» بر شتاب تحولات منطقه و شكل گيري معادلات جديد در پهنه منطقه استراتژيك خاورميانه را نشان مي داد اما در تمامي 33 سال گذشته صهيونيست ها با همراهي آمريكايي ها نخواسته اند عمق حقيقتي به نام انقلاب اسلامي ايران را درك كنند.
اين رويه و مشي خودخواهانه مقامات واشنگتن و تل آويو تاكنون نيز استمرار و تداوم داشته است. اما شواهد و قرائن، آشكارا بيانگر اين است كه بيرون از اراده تل آويو و واشنگتن كه منافع درهم تنيده اي دارند رخدادهاي بزرگي در حال به وقوع پيوستن است. در آمريكا امروز اوضاع به گونه اي تغيير يافته است كه ديگر نام «وال استريت» بازار بورس و تحولات اقتصادي آمريكا را به خاطر نمي آورد. «وال استريت» اكنون اعتراض گسترده آمريكايي ها به سياست هاي نظام سرمايه داري را نشان مي دهد.
اعتراض فراگير و دامنه داري كه در قامت يك جنبش ظاهر شده است. جنبشي كه روزنامه آمريكايي نيويورك تايمز از آن به عنوان «جنبش تسخير وال استريت» نام مي برد.
گزارش هاي منتشره حكايت از آن دارد كه موج اين جنبش نيويورك را درنورديده و به شهرهاي شيكاگو، لس آنجلس، سان فرانسيسكو و حتي واشنگتن نيز رسيده است.
اما نكته قابل تامل و درس آموز اين است كه رسانه هاي آمريكايي-و از جمله نيويورك تايمز- به اين مسئله اعتراف دارند كه جنبش جوانان معترض آمريكايي از جوانان معترض مصري درميدان التحرير الهام گرفته اند.
نكته اي كه چند ماه پيش رهبرحكيم انقلاب اسلامي به روشني آن را پيش بيني و تاكيد كرده بودند كه اين بيداري ملت ها آمريكا و اروپا را نيز دربرخواهد گرفت.
صهيونيست ها نيز كه همواره و در طول 6 دهه جنايات و تجاوزات مشمئزكننده خود از حمايت آشكار واشنگتن بهره برده اند نيز در موقعيتي بغرنج و مخمصه اي هلاك كننده اسير شده اند. موج مواج بيداري اسلامي طي 9-8 ماه گذشته رژيم صهيونيستي را در يك انزواي مرگ بار فرو برده است.
از ابتداي تحولات منطقه خاورميانه و شمال آفريقا، مقامات اين رژيم از شكل گيري يك انقلاب اسلامي ديگر در منطقه اظهار نگراني كرده و عجز آلود واهمه و ترس خود را علني كردند. جالب است كه نتانياهو و شيمون پرز چندبار موضع گرفتند و نتوانستند خاطر پريشان خود را پنهان نمايند.
حتي در بحبوحه اين تحولات و پس از آنكه دولت حسني مبارك شريك راهبردي رژيم صهيونيستي سقوط كرد و در پي آن لغو پيمان كمپ ديويد و مختومه شدن طرح سازش به يكي از اصلي ترين خواسته انقلابيون مسلمان مصر تبديل شد آويگدور ليبرمن وزير خارجه اين رژيم باز هم مهم ترين مشكل و خطر رويارويي رژيم صهيونيستي را انقلاب اسلامي و حكومت ايران برمي شمارد.
راديو اسرائيل به نقل از ليبرمن تصريح مي كند كه پس از مسئله ايران، مقوله رسيدن به صلح با فلسطينيان بزرگترين مشكل اسرائيل است.
البته با توجه به آنچه كه در بالا آمد يك نكته مشخص مي شود و آن اينكه تحولات منطقه در بستر بيداري اسلامي و موج بيداري ملت ها عليه سياست هاي آمريكايي و صهيونيستي تا قلب اروپا و آمريكا همگي ناشي از يك پديده تعيين كننده و شاخص روشن است: «بروز و ظهور انقلاب اسلامي بيرون از دو اردوگاه شرق و غرب».
2- اتفاق بزرگي كه از آن مي توان به نقطه اشتراك تحولات منطقه خاورميانه و شكل گيري موج گسترده اعتراضات در آمريكا و اروپا نام برد روي برگرداندن مردم و افكار عمومي از مدل حكومتي سكولاريسم است.
در پي بيداري اسلامي، شاخصه مهمي كه ملت ها در قالب قيام ها و انقلاب ها آن را پيگيري و رهگيري نمودند حاكميت موازين اسلامي در قانون اساسي و حكومت هاي جديد است. در مصر، اردن، ليبي و ... بارها انقلابيون بر عملي شدن آموزه هاي اسلامي در سطح زندگي و جامعه تاكيد كردند.
پيوست اين خواسته انقلابيون نظرسنجي هاي متعددي بود كه نشان مي داد ملت هاي منطقه از سياست هاي آمريكايي، غربي و صهيونيستي در اداره كشورشان بيزار هستند. شعار «اسلاميه، اسلاميه» نيز همواره ترجيع بند اين خواسته انقلابيون بوده كه در راهپيمايي ها و تظاهرات طنين انداز بوده است. به موازات اين خواسته ايجابي ملت هاي مسلمان، در سوي ديگر يعني در اروپا و آمريكا، مردم و افكار عمومي يك خواسته سلبي را به صحنه اجتماع آورده اند و آن برچيده شدن اقتصاد كاپيتاليستي و سياست سكولاريستي است كه معتقدند يك نظام ناعادلانه و تبعيض آميز را بر مردم آمريكا تحميل كرده است.
3- رهبر معظم انقلاب اسلامي دو روز پيش در اجلاس بين المللي حمايت از انتفاضه فلسطين كه به فاصله كوتاهي پس از اجلاس بيداري اسلامي برگزار شد بر نكته مهم و عميقي دست گذاشتند. «آقا» كه قبلا بيداري ملت ها را تا قلب اروپا و آمريكا ديده بودند و حكيمانه اين پيش بيني را به ميان كشيده بودند اكنون به حاميان صهيونيست ها هشدار داده و گفتند: «رئيس جمهور آمريكا مي گويد كه امنيت اسرائيل خط قرمز اوست، اين خط قرمز را چه عاملي ترسيم كرده است؟ منافع ملت آمريكا يا نياز شخصي اوباما به پول و پشتيباني كمپاني هاي صهيونيستي براي بدست آوردن كرسي دومين دوره رياست جمهوري؟»
سپس رهبر معظم انقلاب با طرح اين پرسش كه تا كي شماها خواهيد توانست ملت خود را فريب دهيد تاكيد كردند: «بدانيد اين خط قرمز اوباما و امثال او به دست ملت هاي به پا خاسته مسلمان شكسته خواهد شد.»
و بالاخره امام خامنه اي در اين بخش از سخنانشان اين پيام و پيامد بيداري ملت ها را ترسيم كردند كه؛ «... آن روزي كه ملت هاي اروپا و آمريكا دريابند كه بيشترين گرفتاري هاي اقتصادي و اجتماعي و اخلاقي آنان منشأ گرفته از سلطه اختاپوسي صهيونيسم بين الملل بر دولت هاي آنهاست و دولتمردان آنان بخاطر منافع شخصي و حزبي خود مطيع و تسليم در برابر زورگويي هاي كمپاني داران زالوصفت صهيونيست در آمريكا و اروپايند، آن چنان جهنمي براي آنان بوجود خواهند آورد كه هيچ راه خلاصي از آن متصور نيست.»
بنابراين فراتر از تحولات منطقه اي آنچه كه مهم است و بايد در صدر توجهات انديشمندان و نخبگان اسلامي قرار بگيرد مقطع تاريخي كنوني دنياست كه از يكسو اين قابليت را داراست تا بناي رفيع تمدن بزرگ اسلامي را پس از قرن ها پي ريزي و استوار سازد و از سوي ديگر براثر بيداري ملت ها، فريب و جاه طلبي و افزون خواهي و غارتگري نظام سلطه را برچيند.
و بدون ترديد اين مسئوليت بزرگ و تاريخي موقعي به بار مي نشيند كه اولاً يك «نقشه راه» وجود داشته باشد و ثانياً اين نقشه راه جامع و مانع باشد بطوري كه همه موانع و مشكلات و آفت ها در آن ديده شده باشد و در نقطه مقابل راهكارهايي داده باشد كه تا رسيدن به نقطه هدف از بستر اصلي منحرف نشود.
از همين روي، سخنان استراتژيك و راهگشاي رهبر انقلاب در دو اجلاس بين المللي اخير در تهران بايد سطر به سطر و بند به بند در دستور كار كشورهاي اسلامي و ملت هاي مسلمان باشد تا با شكستن خط قرمز اوباما و امثال او فردايي بدون سلطه اختاپوسي صهيونيسم آغاز شود كه نشانه ها و قرائن آن به وضوح قابل رؤيت است.


 

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1390/07/12 ساعت 6:7 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


اينجا تهران است ، پايتخت انقلاب

محمد ايماني :

دوره 64 ساله پس از «جعل رژيم صهيونيستي» و «اشغال سرزمين فلسطين» به دو مقطع 32 ساله تقسيم مي شود. مقطع اول كه از 8-1947آغاز و به سال 1979 ختم مي شود، شامل چند جنگ شبه ناسيوناليستي ناكام (جنگ هاي 48، 56، 67 و 73) و سپس امضاي معاهده سازش كمپ ديويد با هدف مشروعيت بخشيدن به رژيم صهيونيستي است. دوره دوم، از همان ماههاي پس از امضاي «كمپ ديويد» و در حالي تكوين مي يابد كه تصور مي شد پروژه جعل رژيم صهيونيستي و پاك كردن فلسطين از نقشه خاورميانه با موفقيت به انجام رسيده است. پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان سرفصل دوره دوم، چيدمان سناريوي 80 ساله «صهيونيسم بين الملل»- از 1897 به بعد- را تماما به هم ريخت و آرمان «فلسطين» در اين مقطع جان گرفته و حياتي دوباره پيدا كرد. حلول انتفاضه بي سابقه، شكست مذاكرات زنجيره اي سازش در مادريد و اسلو و واشنگتن و كمپ ديويد2، تشكيل دولت مردمي و دموكراتيك حماس، عقب نشيني ارتش اشغالگر از نوار غزه در سال 2005 و شكست همين ارتش در جنگ 22روزه (سال 2008)، همگي شاهدي بر اين ادعاست كه فلسطين در اين دوره به اعتبار انتفاضه و مقاومت اسلامي، تجديد حيات يافته است.
موضوع فلسطين همچنان كه از جنبه اثباتي، رنگ و بوي «اسلامي» دارد و بر بستر انقلاب اسلامي تجديد حيات نموده، در جنبه سلبي و نقضي، داغ ننگي بر پيشاني صهيونيسم مسيحي است. در واقع، پيكر فلسطين، آزرده و جريحه دار از زخم عميقي است كه مثلث انگليس، آمريكا و صهيونيست ها طي يك قرن برجاي گذاشته اند. مشخصا، مسئوليت مستقيم ستم50 ساله اي كه از آغاز قرن بيستم بر ملت فلسطين رفت و حد فاصل جنگ هاي اول و دوم جهاني (1948-1914) به اوج رسيد، متوجه انگليسي هاست و از آن تاريخ به بعد مسئوليت جور و جنايت 64 ساله بر دوش آمريكا و انگليس سنگيني مي كند. 96 سال پيش لرد بالفور وزير خارجه انگليس خطاب به لرد روچيلد سرپرست فدراسيون صهيونيسم نوشت «انگليس از تاسيس خانه اي ملي براي يهوديان در فلسطين حمايت مي كند» و از همان زمان، سوار كردن اشغالگران بي سروپا بر شانه ملت (مالكان سرزمين) فلسطين ادامه دارد. ملتي از خانه پدري آواره و بدون سرزمين شده تا مثلث صهيونيسم مسيحي، با جمع آوري «اوباش»- تعبير روزنامه هاآرتص درباره صهيونيست هاي ساكن سرزمين هاي اشغالي- ملتي جعلي بسازد! افعي صهيونيسم بين المللي تا سال 1978، لقمه گلوگير فلسطين را خوب بلعيده بود و دوره هضم آن را در آرامش آغاز مي كرد اما انقلاب اسلامي 1979، ناگهان چون پتك بر سر اشغالگران فرود آمد.
32 سال بعد، تشكيل دو كنفرانس بين المللي مهم در تهران به فاصله 2 هفته -26 شهريور و 9 مهر 1390- با موضوع «بيداري اسلامي» و «حمايت از انتفاضه فلسطين»، دلالت هاي فراواني را در خود نهفته دارد. اين دو نشست بين المللي، درهم تنيدگي خاورميانه «اسلامي» و جايگاه خطير «ايران» و «فلسطين» در اين هويت اقتدارآفرين را گوشزد مي كند. به يك معنا ضربان تحولات استراتژيك خاورميانه طي 63 ساله گذشته را مي توان در سيماي فلسطين ديد و تجديد عزت ملت هاي مسلمان منطقه را در آينه ايران مشاهده كرد. فلسطين در واقع خط مقدم و خاكريز اول صيانت از مصالح بلند ملت هاي مسلمان منطقه است و ايران در اين بين به سردار پرچمداري مي ماند كه ايستادن و پيش تاختن او، لشكر ملت هاي منطقه را يكي يكي به جوش و خروش و صولت مي آورد. دو همايش بيداري اسلامي و حمايت از انتفاضه فلسطين (با حضور سياستمداران و صاحب نظران بيش از يكصد كشور) سندي بر اين تحليل روزنامه واشنگتن تايمز در تاريخ دوم اسفند 1389 است كه «انقلاب 1979 ايران همچنان در حال تضعيف قدرت آمريكاست. اتفاقات و انقلاب هاي جديد خاورميانه، ادامه همان راهي است كه آيت الله خميني آغاز كرد» و شاهدي بر اين گزارش نشريه آمريكايي نشنال ريويو به تاريخ 19 تير ماه 1390 كه «بهار انقلاب هاي عربي، بهار ايران و آيت الله خامنه اي است».
در حقيقت انقلاب اسلامي به اعتبار هماهنگي و همسويي كامل، به انقلاب هاي جديد انرژي مي دهد و از آنها انرژي مضاعف مي گيرد. بيداري ملت هاي مسلمان همچنان كه مطلوب و مطالبه استراتژيك انقلاب اسلامي و نشانه پويايي و شادابي آن است، چونان خاري در برابر ديدگان صهيونيسم مسيحي قرار گرفته است. بي دليل نبود كه بنيامين نتانياهو پنجم خردادماه امسال در كنگره آمريكا اظهار داشت «اسرائيل دوستي بهتر از آمريكا ندارد. دوستان من! شما مجبور به ساختن ملتي در اسرائيل نيستيد، ما چنين ملتي را خلق كرده ايم[!]... شما بسيار سخاوتمندانه ابزار و وسايل مورد نياز را به ما داده ايد... اما از گذرگاه خيبر تا تنگه جبل الطارق، دگرگوني عظيمي در خاورميانه در جريان است. ارتعاش و نوسانات اين تحول، دولت ها را واژگون كرده و همچنان در حال ايجاد تغيير است... بايد بپذيريم نيروهاي بسيار قدرتمندي در اين كشورها وجود دارند كه با ما مخالفند و از انقلاب 1979 پيروي مي كنند. رأس اين نيروهاي قدرتمند، ايران است». او يك هفته پيش از آن با اشاره به تشديد انتقاضه به خاطر يوم النكبه گفته بود «تظاهركنندگان، مشروعيت ما را به چالش كشيدند و اين يعني اينكه سپري شدن 63 سال از تاسيس اسرائيل چيزي را تغيير نداده است. ممكن است اوضاع ما وخيم و غامض تر و پرچالش تر هم بشود. ما شاهد رويدادهاي مصر و لبنان هستيم... اين آغاز راه است و اسرائيل بايد در انتظار چالش هاي جديدتر باشد».
صورت مسئله اصلي اين است كه بلوك صهيونيسم مسيحي خواستند رژيم «سرطاني» اسرائيل را به پيكره خاورميانه اسلامي «پيوند» بزنند تا آنگاه اين سرطان، از نيل تا فرات ريشه بدواند. اما از هنگامي كه پيكره واحد هويت خود را بازيافت و مكانيزم امنيتي و دفاعي آن احيا شد، روز به روز در روند سرطان زدايي جدي تر شد. تودهني حزب الله در جنگ 33 روزه به صهيونيست ها و پس از آن درخشش غيرت مقاومت اسلامي حماس، و آخرين اين تحولات، تسخير سفارت رژيم صهيونيستي به دست ملت غيور مصر، حاكي از وقوع يك انتفاضه بزرگ ضد صهيونيستي در منطقه است. در واقع زمان آن است كه پس از تجلي ابعاد مردمي، اسلامي و ضد آمريكايي انقلاب ها در خاورميانه، شاهد جلوه ضد صهيونيستي آن باشيم. بي شك نقطه كمال در بلوغ اين انقلاب ها، وجه ضد آمريكايي و ضد صهيونيستي آنهاست. همچنان كه فروپاشي رژيم هاي فاسد و سرسپرده اي چون رژيم حسني مبارك در مصر، به نوبه خود رگ حيات رژيم نامشروع صهيونيستي را پاره مي كند. يعني اينكه «انقلاب» روي ديگر سكه «مقاومت» ضد صهيونيستي- ضد آمريكايي، و مبارزه با اسرائيل و آمريكا، عين انقلاب براي مردم سالاري و استقلال ملي است. اين صورت بندي معادلات در قاب تحولات جديد خاورميانه است كه طي آن برگرداندن هر قطعه از پازل به نفع «انقلاب اسلامي» و «آرمان فلسطين»، دقيقاً به مفهوم يك ضربه عليه جبهه آمريكا و اسرائيل و انگليس است. جبهه صهيونيسم مسيحي در اين 6 دهه، مشابه همان ستم هايي را كه بر ملت ايران روا داشته اند، عليه ساير ملت هاي مسلمان در شمال آفريقا و شرق و جنوب خاورميانه به كار بسته اند و همزمان بيش از 40 قطعنامه را به نفع رژيم اشغالگر قدس وتو كرده اند. هنوز هم كه هنوز است سران آمريكا و انگليس - اعم از جمهوري خواه و دموكرات و محافظه كار و كارگر! - تأكيد مي كنند تأمين منافع و امنيت اسرائيل، ركن راهبردي سياست خارجي ماست. اين يعني اينكه تا غده سرطاني و حيات انگلي اسرائيل تداوم داشته باشد، نه فقط فلسطينيان بلكه هيچ جاي خاورميانه روي آرامش نخواهد ديد. بي علت نبود كه آمريكا و انگليس طرح سفاكانه «خاورميانه بزرگ» را با فشار صهيونيست ها و به واسطه قشون كشي به عراق و افغانستان كليد زدند و بي حكمت نبود اينكه در بحبوحه وحشي گري هاي رژيم صهيونيستي عليه ملت لبنان (جنگ 33 روزه) كاندو ليزا رايس ادعا كرد اين درد زايمان خاورميانه جديد است.
اكنون كه 20 سال از آغاز دور جديد مذاكرات سازش در مادريد- و سپس اسلو و واشنگتن- مي گذرد، هيچ ناظر بيطرفي باور نمي كند حق فلسطين را بتوان پاي ميز مذاكره و كنفرانس ها و به واسطه نفوذي هايي چون محمود عباس احيا كرد. اگر تماميت سرزمين فلسطين از رود اردن تا درياي مديترانه و از جنوب لبنان تا شمال مصر متعلق به ملت فلسطين هست- كه بي ترديد هست- كسي حق ندارد حتي يك وجب از اين خاك را به زورگيرها و قداره كش ها ببخشد چه رسد به اينكه بخواهند 80 تا 90 درصد اين سرزمين را به اشغالگران هديه دهند. اين سرزمين متعلق به ميليون ها فلسطيني-اعم از مسلمان و مسيحي و...- است و به آنها بازخواهد گشت. كوچاندن اشرار و اوباش از كشورهاي مختلف به اين سرزمين هم طبق هيچ قاعده اي از حقوق بين الملل نمي تواند متضمن جعل نام «ملت» براي اشغالگران باشد، حتي اگر دست عروسك هاي خيمه شب بازي را در نشست ها و مجامع مختلف به نشانه انقياد ملت فلسطين بالا ببرند. اگر شدني بود كه بتوان دست عبري ها را از آستين برخي عرب نماها بيرون آورد و آرمان فلسطين را سر بريد، آقاي نتانياهو نمي ناليد كه 63 سال تلاش براي مشروعيت بخشيدن به اسرائيل بر باد رفته است.
6 فوريه 2001 وقتي آقاي بولدوزر- لقب شارون در ميان صهيونيست ها- روي كار آمد قول قاطع داد كه ظرف 100 روز كار فلسطيني ها را تمام مي كند. او اما سال 2005 مجبور شد دستور عقب نشيني خفت بار از نوار غزه را صادر كند و يك سال بعد سكته كرد. 5 سال است صهيونيست ها لاشه آقاي بولدوزر را در وضعيت حيات نباتي نگه داشته اند. اما نه او به حيات بازخواهد گشت و نه جانشينان وي كه با چراغ سبز اوباما در سال 2008 به غزه مظلوم از زمين و آسمان و دريا يورش بردند. اينك مصر به غزه و فلسطين سلام مي كند، همچنان كه ديروز، لبنان سلام كرد. امروز صهيونيست ها هم فهميده اند كه، زمين زير پايشان مي لرزد اما گويا وضعيت حيات نباتي به آمريكا نيز سرايت كرده كه زمامدار پرگويي چون باراك اوباما- با وجود شعار تغيير و سخنراني قاهره و... - نمي تواند دم گره خورده آمريكا به اسرائيل را قبل از سقوط واپسين بگشايد. او ذليل تر و ضعيف تر از آن است كه يك سال مانده به انتخابات رياست جمهوري آمريكا، روي حرف لابي صهيونيست ها حرف بزند. با اين حال خيلي ها مانند تحليلگر هفته نامه ويكلي استاندارد فهميده اند «حلقه متحدان آمريكا در خاورميانه يكي يكي مي گسلد و فرو مي ريزد». كار به جايي رسيده كه گدئون لوي تحليل گر روزنامه صهيونيستي هاآرتص نيز بي خردي اوباما را به چالش مي گيرد و مي نويسد «اوباما كه با وعده تغيير سركار آمد، به پدر محافظه كاري تبديل شده است. او در قاهره از شروع تازه با جهان اسلام سخن گفت اما به مرور زمان ثابت كرد همان گرگ تابع هوس بازي هاي اسرائيل است. او چطور نمي خواهد بفهمد كه ملت فلسطين ديگر نمي تواند چند دهه ديگر بدون حقوق خود زندگي كند. آن هم در شرايطي كه موج بيداري، جهان عرب را فرا گرفته است».
خيلي ها باور نمي كردند ذلت ديكتاتور صهيونيست مصر را و ما متعجب بوديم كه چرا نمايش قدرت ملت مسلمان و غيور مصر اين قدر به تأخير افتاده است. گروه خون ملت ما و ملت مسلمان مصر يكي بود و در ضربان قلب خويش، نبض تپنده آنها را حس مي كرديم، همچنان كه تپندگي نبض انقلاب و مقاومت در ميان ملت لبنان و فلسطين و بحرين و يمن را حس كرده بوديم. اكنون نبض انتفاضه اسلامي خاورميانه به نام فلسطين عزيز و عليه اشغالگران قدس، شدت گرفته است؛ همچنان كه به طور پيوسته از علايم حياتي اشغالگران كاسته مي شود.


 

نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه 1390/07/10 ساعت 10:36 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


مستند بی بی سی درباره رهبری در راستای اهداف اجلاس اورشلیم

خبرگزاری فارس: مستند بی بی سی درباره رهبری در راستای اهداف اجلاس اورشلیم

روح ‌الله رفیعی :

26 سال بعد از اجلاس اورشلیم، بی‌بی‌سی فارسی فیلمی مستند درباره رهبری انقلاب ایران ساخت تا شاید بتواند حرف زمین مانده فوکویاما را عینیت ببخشد؛ فیلمی که در آن رهبری ایران به عنوان رهبری با ذکاوت ، مدیر و مقتدر معرفی می‌شود.
شاید دوستانی که در این چند هفته اخیر این فیلم را دیده باشند در حیرت این هستند که چرا بی‌بی‌سی در خصوص رهبری ایران چنین فیلمی می‌سازد؟
فوکویاما در اجلاس اورشلیم در جایی می‌گوید: شیعه پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست پرنده‌ای است که دو بال دارد یک بال سبز و یک بال سرخ. بال سبز همان مهدویت و عدالت‌خواهی اوست و بال سرخ شیعه شهادت‌طلبی اوست که ریشه در کربلا دارد ... این پرنده زرهی بنام ولایت بر تن دارد. برای پیروزی بر یک ملت باید میل و ذائقه مردم را تغییر داد ... اگر توانستید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله پرنده شیعه افت می‌کند و سقف پروازش کاهش می‌یابد و تیرهای شما به راحتی به او می خورد.
برخلاف تمام ساخته‌های این سال‌های تلویزیون حکومتی انگلیس این فیلم این بار نه برای مردم خاکستری، بلکه برای جماعت اهل ولایت ساخته شده است. بطوریکه چنان انگیزه اهل ولا را در دیدنش ترغیب می‌نماید که مانند ظرف نذری هیئت دست به دست به همه می‌رسد اما غافل از این هم نیستند که این سکه پر زرق و برق ملکه جزیره‌نشین روی دیگری هم دارد.
در این فیلم بارها و بارها از زبان نزدیکان و دشمنان از اقتدار، ذکاوت و مدیریت ایشان یاد می‌شود و ایشان را فردی لایق به عنوان رهبری معرفی می‌کند و فقط رهبری و نه ولی فقیه و نه زعیم شیعه؛ خصوصیاتی که در این فیلم به آن اشاره می‌شود مشخصاتی است که به راحتی می‌توان در میان رهبران بسیاری از کشورها مشاهده نمود.
دوستانی که در این مدت این فیلم را دیده‌اند اذعان داشته‌اند که این فیلم چنان تاثیر داشته است که در چند سخنرانی اخیر رهبری ایشان را فقط به عنوان یک انسان با ذکاوت و مدیر دیده‌اند و نه به عنوان زعیم و جانشین حجت خدا در غیبت کبری.
حکایت این شبکه مرموز چنین است که با القای غیر مستقیم بر روی جماعت ولا سعی کرده جایگاه ولایت فقیه را به عنوان تشریفاتی در قالب سمت حکومتی تقلیل دهد و هدف نه تنها پایین آوردن شخص رهبری است بلکه زدن جایگاه رفیع ولایت مطلقه فقیه و ایجاد شک و تردید در کلام رهبری به هنگام وقوع فتنه‌ها برای اصحاب جهادی شیعه است.
سیاست رسانه‌ای بی‌بی‌سی در مواجه با جبهه حق سیاستی بادکنکی است که جایگاه و یا فرد مورد نظر را مانند بادکنک با تمجیدها و تعریف‌ها مقداری بالاتر از سطح زمین می‌برد و در موقع نیاز با سوزنی همه تعاریف را می‌ترکاند تا چیزی نه از تعاریف بماند و نه از فرد و جایگاه. حکایت سازندگان و مدیران شبکه حکومتی انگلیس، حکایت آن ساده لوح بود که برای جنگ با خدا تیر بر آسمان می‌انداخت تا شاید تیری به خدا برسد.
زنهار که حضرت ماه، برتر از این سیاست دستمالی شده شیطان است و دست شیاطین حتی به ستارگان حاشیه‌اش هم نمی‌رسد چه رسد به حضرت ماه که بخواهد تعرضی به ساحت قدسشان نماید.
زعیم شیعه چه امام خمینی باشد و چه آیت‌الله خامنه‌ای باشد و یا میرداماد و شیخ بهایی هر کدام که باشند از میان 61 زعیم و از سلسله زعمای شیعه همگی از نوادر خاص خدا بر روی زمین بوده‌اند که در زمان غیبت خورشید مانند ماه مسیر را برای شیعیان و پویندگان حکومت جهانی حق روشن نموده‌اند و اهل ولایت چشم بر کلام مولایش فوکوس کرده است و امثال این تیرهای رو به آسمان به جایی نخواهد رسید.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/07/09 ساعت 11:25 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


اصلاح‌طلبان چگونه استحاله شدند؟

خبرگزاری فارس: اصلاح‌طلبان چگونه استحاله شدند؟

محسن زیرک :

چه عواملی باعث شد عناصری که امروز به عنوان تجدیدنظرطلب از آنان یاد می‌شود و زمانی پرچمدار اصلاح‌طلبان بودند، در مقطعی بعد از انقلاب به تدریج دچار استحاله فکری و دگراندیشی شوند؟

نقش محافلی مانند حلقه کیان، حلقه آئین، مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری دوره هاشمی و خاتمی و برخی محافل دیگر چه بود؟

آنچه امروز برای ما روشن و واضح است ممکن است برای نسل‌های آینده مبهم ‌باشد و تاریخ روشنگر نسل‌های آینده است و امروز قلم‌های مسموم و حنجره‌های بغض‌آلود در صدد تحریف واقعیات هستند. باید نویسندگان آگاه از حقیقت و امین، با واقع نویسی و روشنگری خود این قلم‌ها را بشکنند.

باید سعی کرد در چارچوبی تحقیقی، با کالبد شکافی سازمان منحله مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب منحله مشارکت پرداخت. چه عواملی زمینه ساز شکل گیری حزب مشارکت شدند؟حزب با چه اهداف و عقایدی کار خود را شروع کرد؟ اعضای حزب مشارکت وارد کدام بخش‌های حاکمیت شدند و چه عملکردی را بروز دادند؟

آنچه مسلم است، فراموش نکردن عملکرد بازیگران پنهان و آشکار در تاریک‌خانه‌های اصلاحات، می‌تواند از به دام افتادن و گزیده شدن مجدد نسل جوان جلوگیری کند.

پرده اول: 1- حلقه کیان

حلقه‌ی کیان به عنوان معروف‌ترین مرکز مطالعاتی تجدیدنظرطلبان، در آغاز به توصیه و علاقه‌ی شهید حسن شاهچراغی برای ایجاد کانونی فکری و دینی تشکیل شده بود و پیشنه‌‌ی آن به کانون فرهنگی نهضت اسلامی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی می‌رسد، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این افراد به دعوت شاهچراغی در موسسه‌ی کیهان دور هم جمع شدند و به انتشار کیهان فرهنگی تا سال 1369 پرداختند.

افراد حلقه‌ی کیان در آغاز تماما دارای یک گرایش خاص نبودند. برخی از آنها همچون حجاریان، علوی‌تبار، گنجی و باقی در دوره‌های معینی مرتبط و وابسته به نهادهای جمهوری اسلامی بودند.

از نظر فکری، گرایش اصل این افراد چپ گرایی بود و نقش آنها در تسخیر سفارت آمریکا بیشتر از دیگران بود. به عنوان مثال موسوی خوئینی‌ها وحجاریان برای دانشجویان پیروخط امام، که سفارت آمریکا را تسخیر کرده بودند، درورن سفارت کلاس سیاسی گذشته بودند اعضای حلقه‌ی کیان، که ترکیبی از لیبرال‌ها و چپگرایان بودند، هر هفته چهارشنبه‌ها در منزل یکی از اعضا دور هم جمع شده و به بحث‌های معرفت شناختی و فلسفی می‌پرداختند. این افراد با باز اندیشی افکار خود، غرب پژوهی را استراتژی مطالعاتی خود قرار داده بودند و به این نتیجه رسیده بودند که تلفیقی از تجربیات مثبت تمدن غالب بشری (غرب) و درونی کردن آنها با ارزش‌های بومی و محلی، بهترین راهکار است. و در همین راستا به تلفیق سه شکاف ملی، اسلامی و غربی تاکید می‌ورزند.

آنها به مرور زمان، از مواضع اصولی و دینی نظام جمهوری اسلامی فاصله گرفته و با شعار توسعه‌ی سیاسی و پیوستن به نظام جهانی به سوی تمدن و تفکر غرب و لیبرالی حرکت کردند.

دگرگونی پایه‌های اندیشه‌های کسانی چون سعید حجاریان و برخی سازمان دهندگان اصلی جریان سیاسی دوم خرداد در این حلقه و تحت تاثیر آن شکل گرفت.

عبدالکریم سروش در جواب این سؤال که آیا او و دوستانش در محفل کیان با برنامه و طرح قبلی از فضای عمومی انقلاب گرفته و به تاسیس جریان و جنبشی خاص اقدام کرده‌اند می‌گوید که برنامه ریزی و عزم قبلی در کار نبوده، بلکه به مروز زمان و در فضا و زمان مناسب این جریان مخاطب و مشتری پیدا کرده است.

بیشتر تخصص عبدالکریم سروش به عنوان استاد و پدر خوانده‌ی محفل کیان در ترجمه و انتقال مفاهیم جدید غربی با رنگ و لعاب اشعار مولوی و تفکر غزالی بود تلاش محوری ولی تلفیق و هماهنگی بین افکار مدرن غربی و اسلامی بود و به همین دلیل برخی افراد بر او و همفکرانش نام روشنفکران تلفیقی نهاده‌اند.

در اواسط دهه‌ی 1370 حلقه‌ی کیان گسترده‌تر شد و افراد دیگری از شهرهای مختل، اعضای سابق جنبش دانشجوی، افراد از نیروهای وزارت ارشاد، وزارت اطلاعات و افراد ملی - مذهبی به حلقه‌ی کیان پیوستند و تعداد آنها به بیش از هزار نفر رسید. محمد قوچانی، روزنامه نگار برجسته‌ی اصلاح طلبان افراد حلقه کیان را کسانی می‌داند که در 27 تیر ماه 1374 در اعتراض به تهدید سروش نامه‌هایی به هاشمی رفسنجانی نوشته بودند.

تاج زاده عضو ارشد حزب مشارکت، در مورد حلقه‌ی کیان و مباحث ویژه‌ی دگر اندیشی مطروحه در آن بیان می‌دارد که جلسات دیگری در بیرون داشتیم که به حلقه‌ کیان معروف است بحثی چند ساله درباره‌ دین ودنیا داشتیم اینکه چگونه این دو با یکدیگر جمع می‌شدند. دین و دنیا نسبتش چیست؟ دین و دموکراسی چطور؟ دین و تجدد چطور؟ در این جلسات خیلی مسائل برای من روشن شد و خیلی از آقای سروش استفاده کردیم. نقش سروش بیشتر اجتماعی کردن این مسئله بود. نقشی که هیچ وقت دکتر بشیریه نداشت. دکتر بشیریه فقط روی نقطه‌ی خاص دانشگاهی سرو کار داشت، هنوز هم فکر می‌کنم نود درصد جامعه‌ی ما دکتر بشیریه را نمی‌شناسد. دکتر بشیریه به عنوان یک روشنفکر عمل نکرد، بیشتر یک دانشگاهی بود.

حلقه‌ی کیان، افکار و عقاید خود را در کیهان فرهنگی، جریده‌ی مخصوص این حلقه، به چاپ می‌رساندند.

در کیهان فرهنگی مقالات جنجالی سروش با عنوان قبض و بسط شریعت منتشر شد که بحث و جدل‌های متعددی برانگیخت. گوشش سروش در مقالات قبض و بسط این بود که بر اساس مبانی معرفت شناختی لیبرالی، نسبی گرا و پلورالیستی فهم دینی را فهمی تاریخی معرفی کند و با ایجاد تردید در قداست علوم دینی و روایات فقهی، آنها را به عنوان بخش‌هایی از علوم انسانی معرفی نماید. علاوه بر سروش افراد دیگری با گرایش‌های سکولاری همچون مجید محمدی، مرتضی مردی‌ها، حمید وحید با کیهان فرهنگی همکاری و ارتباط داشتند. در حالی که خط مشی دینی و فرهنگی انقلاب، هماهنگی نداشتند. در این مقطع، بیشتر افراد حلقه‌ی کیان از اعضای سردبیری روزنامه‌ی کیهان بوده و در روزنامه‌ هم به نویسندگی و فعالیت‌های‌های دیگر می‌پرداختند و با محمد خاتمی، که نماینده حضرت امام (ره) در کیهان و سرپرست این موسسه بود، ارتباطی نه چندان جدی پیدا کرده بودند.

بعد از بسته شدن کیهان فرهنگی و استعفای خاتمی از موسسه کیهان، طرفداران سروش و منتقدان نظام جمهوری اسلامی هم دسته جمعی از کیهان استعفا داده و مجله‌ی کیان را از اواخر سال 1369 راه اندازی کردند. ماهنامه‌ی جدید با مدیر مسئولی رضا تهرانی و سردبیری ماشا الله شمس الواعظین شروع به کار کرده و اکبر گنجی در انتشارات صراط درس‌ها و سخنرانی‌های سروش و افراد همفکر خود را در محفل کیان به سرعت چاپ و توزیع می‌کرد.

2- پرده‌ دوم؛ حلقه‌ی آیین

محمد خاتمی بعد از استعفای از وزارت ارشاد درخواست مجوز نشریه‌ای به نام آیین کرد تا از آن به عنوان تریبونی برای بیان افکار خود و همفکرانش استفاده کند. در آن زمان برخی از افراد حلقه‌ی کیان همراه با محمد خاتمی گروه کوچک‌تر آیین را شکل دادند. گروه آیین هیچ مجله‌ای تا سال 1382 منتشر نکرد و در این سال در حالی که حدود شش سال از رخداد دوم خرداد 1376 منتشر نکرد و در این سال، در حالی که حدود شش سال از رخداد دوم خرداد 1376 گذشته بود، محمد رضا خاتمی، برادر رئیس جمهور وقت، اولین شماره‌ی این نشریه را منتشر کرد. علی رغم عدم انتشار مجله، گروه آیین جلسات دایمی هفتگی برگزار می‌کردند. آنها در جلسات خود تجربیات خود را در عرصه‌های مختلف مبادله می‌کردند.

در حلقه‌ی آیین چهره‌هایی چون هادی خانیکی، سعید حجاریان مصطفی تاج زاده، محسن امین زاده، عباس عبدی، محسن کدیور و محمد رضا خاتمی حضور داشتند. هدف اولیه‌ی آنها بر اساس ایده‌ی شخص محمد خاتمی و برخی دوستان او، این بود که نشریه‌ای به راه اندازاند تا مفاهیمی تازه و جدید و آنچه برای تحول اجتماعی ضروری می‌دانستند ارائه کنند.

تجربه کیان نشان داد بود که نشریه‌هایی از این دست تا چه حد می‌تواند ذهنیت اصحاب اندیشه و طبقه‌ی تحصیلکرده‌ی جدید را تحت تاثیر قرار دهد. در حالی که پی‌گیری‌های اداری مربوط به اخذ مجوز برای نشریه‌ی آیین در اوایل سائل 1375 صورت می‌گرفت، حلقه‌ی آینی به جایگاهی برای بحث وب بررسی آرا، اندیشه‌ها و مفاهیم تازه بدل شد. مفاهیمی مثل جامعه‌ مدنی مردم سالاری دینی حقوق بشر و ... در این حلقه مورد بحث و بررسی قرار می‌گرفت. شخصیت محوری در این محفل، خود محمد خاتمی، بود؛ اما افرادی چون کدیور و سعید حجاریان نیز در فعال کردنهر چه بیشتر محفل و نیز گرم نگه داشتن تنور مباحث اندیشگی و سیاسی نقش مهمی داشتند آن گونه که از فحوای کلام بسیاری از این افراد بر می‌آید.

آنچه بعدها به گفتمان دوم خرداد معروف شد. در این محفل سر و سامان یافت. آنچه بعدها به گفتمان دوم خرداد معروف شد، در این محفل سر و سامان یافت. البته بی گمان ریشه‌های اصلی این مفاهیم و این سخن در حلقه‌ی کیان است اما در محفل آیین، آن پایه‌های نظری به مفاهیم سیاسی و به تعبیری یک پروژه‌های سیاسی بدل می‌شد. بسیاری از حاضران در این محفل در چند سالی که فرصت تحصیل و تحقیق یافته بودند و به ویژه آنان که با حضور در دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری با مفاهیم نوین توسعه آشنا شده و به نوعی تحت تاثیر افکار و آثار حسین بشیریه قرار گرفتند.

با هواداران کلام جدید که تحت تاثیر اندیشه‌های عبدالکریم سروش شکل گرفته بود، در حلقه‌ی آیین به هم پیوند خوردند و بسیار از مفاهیم و نگرش‌های آنها در اثر این تلاقی سامانی تازه یافت و امکان تبدیل شدن به یک برنامه‌ی سیاسی را پیدا کرد.

هادی خانیکی عضو شاخص حزب مشارکت درباره‌ی حلقه آیین و نشریه‌ی آن بیان می‌دارد که این نشریه، ویژگی‌ مهم‌اش این باشد که در بستر روشنفکر دینی امکان گفت و گوی افکار متفاوت وجود داشته باشد، به هیچ یک از نحله‌های موجود روشن فکری تعلق مطلق نداشته باشد و امکان نقد را به صورت صحیح فراهم کند.

این مسیر تلاش برای انتشار آیین خود منجر به بحث زیادی شد. مسائل روز ما کدام‌اند و به آنها باید چگونه پاسخ بدهیم مثلا مباحثی چون دین و دموکراسی در آن جلسات راجع به آن بحث می‌شد خود مفهوم جامعه‌ی مدنی به عنوان یکی از نیازهای جامعه‌ی ما از دل همان مباحث و نشست‌ها بیرون آمد. ترکیب این جمع‌ها طیف‌هایی است که در آن افراد کاملا به مفهوم کلاسیک سیاسی و افراد کاملا علمی و فرهنگی را در برمی‌گیرد و بین آنها گفت و گوهایی شکل می‌گیرد و من اسم آن را اصطلاحا کانون مولد اندیشه می‌گویم.

جلسات راجع به آن بحث می‌شد خود مفهوم جامعه‌ی مدنی به عنوان یکی از نیازهای جامعه‌ی ما از دل همان مباحث و نشست‌ها بیرون آمد. ترکیب این جمع‌ها طیف‌هایی است که در آن، افراد کاملا به مفهوم کلاسیک سیاسی و افراد کاملا علمی و فرهنگی را در بر می‌گیرد، و بین آنها گفت و گوهایی شکل می‌گیرد و من اسم آن را اصطلاحا کانون مولد اندیشیه می‌گویم.

وی همچنین مدیریت حلقه‌ی آیین را این گونه تشریح می‌نماید:
کار بیشتر را آقای حجاریان انجام می‌داد و در حوزه‌های مختلف افراد مختلف بودند مثلا در حوزه‌ی اندیشه آقای کدیور بود، در حوزه‌ی سیاسی بیشتر آقای حجاریان بود.

3- پرده سوم؛ مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری

مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری یکی دیگر از مراکزی است که مسبب چرخش فکری مشارکتی‌ها گردید. این مرکز در آغاز برای ساماندهی توسعه‌ی سیاسی در سال 1368 در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی شروع به کار کرد و به صورت هیئت امنایی اداره می‌شد. موسوی خوئینی‌ها که هم نماینده‌ی امام نزد دانشجویان پیرو خط امام و هم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بود، در آغاز ریاست این مرکز را به عهده داشت.

شاخص‌ترین بخش این مرکز معاونت سیاسی آن بود، که افراد مثل حجاریان علوی تبار، بخش این مرکز معاونت سیاسی آن بود، که افرادی مثل: حجاریان علوی تبار، عبدی و مجید محمدی در آن فعالیت داشته و پرورژهایی برای توسعه‌ی سیاسی دنبال می‌کردند برخی از این افراد از جمله عباس عبدی، از گذشته با موسوی خوئینی‌ها همکاری می‌کرده‌اند؛ زیرا عبدی هنگام دادستانی موسوی خوئینی‌ها واحد مطالعات و تحقیقات دادستانی را راه اندازی و اداره کرده بود.

حجاریان در مرکز مطالعات استراتژیک برنامه ریزی کلانی برای مطالعه‌ی توسعه‌ی سیاسی در ایران پایه ریی کرده بود که برخی تحقیقات و نتایج مطالعات‌شان در هفته‌نامه‌ی عصر ما و روزنامه‌ی سلام منتشر می‌شد. حجاریان تئوریسین حزب مشارکت، درباره‌ی برنامه‌های مرکز مطالعات ریاست جمهوری در آن زمان متذکر می‌شود که از سال 1368 که مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری راه افتاد، من در معاونت سیاسی این مرکز همین پروژه‌ی کاری را دنبال می‌کردم معاونت سیاسی مرکز تحقیقات استراتژیک یک پروژه بیشتر نداشت و آن هم پروژه‌ی توسعه‌ی سیاسی بود. البته این پروژه‌ چندین زیر پروژه داشت، نظیر فرهنگ سیاسی و رفتار سیاسی اقشار مختلف ایران، پروژه‌ه‌ی تحلیل چرایی انقلاب اسلامی با هدف تئوریزه کردن انقلاب، پروژه‌ی ماهیت دولت در ایران پروژه‌ی نو سازی ایران...

نتیجه‌ای که آنها طی تحقیقات مختلف گرفته بودند، این بود که توسعه‌ی سیاسی در ایران در مرحله‌‌ی اول نیازمند ایجاد برخی تغییرات در ساختار سیاسی کشور است و در مرحله بعد باید فرهنگ سیاسی ایران متناسب با فرهنگ یک جامعه‌ی غربی تغییر کند.

نقش حجاریان در مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری این گونه از زبان وی بیان می‌گردد: ما بخش سیاسی‌اش را کاملا انجام داده بودیم. پروژه‌ی توسعه‌ی سیاسی ما حداقل اتودش کاملا مشخص بود که چه می‌خواهیم پروژه‌ه‌ی ما در چهار سال اول ریاست جمهوری آقای هاشمی در مرکز تحقیقات استراتژیک معلوم شده بود، بعد در دوره‌ی آقای روحانی پروژه‌ی ما با رفتن آقای موسوی خوئینی‌ها متوقق شد.

در راه نو سازی بومی معلوم بود که چه می‌خواهیم. همه چیز تعریف شده بود؛ فساد اداری یعنی چه؟ مشارکت یعنی چه؟ رقابت یعنی چه؟ جامعه مدنی یعنی چه؟ چرا ضعیف است و ... حتی برای مسائل راه حل داشتیم در پروژه توسعه سیاسی داشتیم.

همچنین مصطفی تاج زاده عضو شاخص دو حزب اصلاح طلب (حزب مشارکت و سازمان مجاهدین) بخش توسعه‌ی سیاسی مرکزی مطالعات را این گونه توصیف می‌کند: در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری آقای موسوی خوئینی‌ها مسئولش بود... آقای حجاریان در معاونت توسعه‌ی سیاسی بود که افرادی چون بهزاد نبوی، سازگارا؛ امین زاده، آرمین، آغاجری، خودم و دیگران با آن همکاری می‌کردیم.

4- پرده چهارم؛ دانشجویان اعزامی به غرب

حلقه‌ی دیگر را باید آن 2500 دانشجویی دانست که در دوران هاشمی رفسنجانی برای تحصیل در دوره‌ی دکترا به کشورهای انگلستان، کانادا، استرالیا و فرانسه اعزام شده بودند، برخی از این دانشجویان در پاره‌ای از انجمن‌های اسلام به صورت کانون فکری - سیاسی فعال بودند.

حمید رضا جلایی پور، که در آن جمع حضور داشته به عنوان دانشجویی دکترا در دانشگاه‌ لندن و دبیر انجمن‌های اسلامی انگلستان با همکاری دیگر اعضای انجمن، سروش را به انگلستان دعوت می‌کنند. عبدالکریم سروش به مدت شش ماه برای دانشجویان بورسیه‌ای جلسات مختلف بحث و گفت و گو داشت. از این دانشجویان می‌توان به محسن میردامادی و محمد رضا خاتمی که نقش کلیدی در حزب مشارکت دارند و در راس فهرست نمایندگان منتخب تهران در مجلس ششم قرار گرفتند اشاره نمود.

5- پرده پنجم؛ دانشکده‌ی حقوق علوم سیاسی دانشگاه تهران

پیشینه‌ی پیوند تجدید نظرطلبان حزب مشارکت علاوه بر محافل و حلقه‌های ذکر شده در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران هم برقرار شده بود و آنها جلسات منظم همفکری و همسویی برگزار می‌کردند. حجاریان متذکر می‌شود که با حضور رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی، آقای دکتر حبیبی و آقایان دکتر بشیریه، سیدجواد طباطبایی و نقی زاده، در این دانشکده یک گروه فکری تشکیل داده و تا زمان کاندیداتوری خاتمی در جهت برنده شدن وی به ارائه برنامه و کمک فکری می‌پرداخته است.

تاج زاده نیز در این باره می گوید که من خودم از سال 1367 که به دانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران رفتم. بعد از من سعید حجاریان، اصغرزاده، امین‌زاده و.. دیگران آمدند که بیشتر دنبال سؤال‌های جدی خود بودیم.

6- پرده ششم؛ روزنامه سلام

نمود و نقش اعضای مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری بیش از آنکه در فعالیت‌های این مرکز مشخص باشد در فعالیت‌های روزنامه سلام نمایان بود که توسط اعضای این مرکز هدایت می‌شد. روزنامه سلام که بیشترین تلاش را در معرفی سیدمحمدخاتمی داشت پایگاهی برای چپ گرایان بود که در گذشته درکیهان فرهنگی مستقر و باتعطیلی آن دنبال پایگاهی برای فعالیت می‌گشتند. در روزنامه سلام علاوه بر افرادی از حلقه کیان و مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری افراد دیگری از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی فعالیت می‌کردند.

عباس عبدی دلیل اصلی تأسیس روزنامه سلام را در نبود ارگان مطبوعاتی خاص برای مجمع روحانیون مبارز می‌داند و می‌گوید که در پاییز سال 68 و هنگامی که فرد جدیدی مسئول دستگاه قضایی شد آقای موسوی خوئینی‌ها دیگر مسئولیت رسمی نداشت. به وی پیشنهاد کردم که مسیر موجود خیلی روشن است؛ لذا پیشنهاد می‌کنم که فورا یک روزنامه تأسیس کنیم که وی استقبالی نکرد اما هنگامی که در سال بعد به بیانیه مجمع روحانیون مبارز درباره انتخابات مجلس خبرگان در هیچ روزنامه‌هایی چاپ نشد تازه متوجه شدند که در چه برهوتی گیر افتاده‌اند. لذا به سرعت دست به کار تأسیس این روزنامه شدند.

وی همچنین روزنامه سلام را خاستگاه روزنامه‌های زنجیره‌ای می‌داند هنگامی که سلام تعطیل شد این روزنامه‌نگاران که هرکدام پیشرفت کافی کرده بودند هر کدام دست‌اندرکاران یکی از روزنامه‌های جدیدالتأسیس شدند. همواره اکثریت منتخبین هیئت مدیره و اعضای علی‌البدل از روزنامه‌نگارانی هستند که کار خود را با سلام آغاز کردند.

7- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از ائتلاف هفت گروه تشکیل شد که محور عمده اتصال آنان اعتقاد به ایدئولوژی اسلامی و رهبری حضرت امام بود؛ اما اختلاف سلیقه‌های فراوانی در آنان وجود داشت که با انزوای دشمن مشترک اندک اندک این اختلافها خود را ظاهر کرد. بالاگرفتن این اختلاف در سازمان که در موقعیت جنگ می‌توانست موجب سردرگمی مردم و تحمیل هزینه‌هایی برای نظام شود موجب شد تا نهایتا با نظر حضرت امام در سال 1364 سازمان عملا فعالیت خود را متوقف کند. با پایان یافتن جنگ تحمیلی و رحلت حضرت امام و در شرایط جدید سیاسی یک جناح فکری سازمان مجددا فعالیت خود را از سر گرفت و نشریه «عصرما» را به عنوان ارگان خود به صورت «دوهفته نامه»‌منتشر کرد. باتوجه به اینکه همه اعضا از یک جناح بودند به طور طبیعی روند طبیعی سازمان نیز به سمت و سویی خاص رفت.

سازمان جدید با نام «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران» به ثبت رسید که دو تن از رادیکال‌ترین اعضای فعال آن یعنی سعید حجاریان و مصطفی تاج زاده در اواخر سال 1377 نقش اساسی در تشکیل حزب مشارکت بر عهده داشتند.

آنچه درمواضع سازمان جدید کاملا آشکار است چرخشی بود که اعضای آن در زمینه مسائل اعتقادی و ایدئولوژیک خود به گونه‌ای ایجاد کردند به طوری که مبارزه دائمی و همه جانبه با امپریالیسم و ضدیت با لیبرالیسم از استراتژی سازمان کنار رفت و راست سنتی به عنوان بزرگترین دشمن معرفی گردید.

سازمان در یک چرخش دیگر و عجیب تر نهضت آزادی را که نماد لیبرالیسم در ایران است به عنوان اپوزیسیون قانونی به رسمیت شناخت.
پیرامون موضع امپریالیسم آمریکا روند سازمان علنا با شعارهای قبلی با بسیار متفاوت بود. طرح مسائلی نظیر عدم تابو بودن رابطه با آمریکا نشان داد که سازمان عملا از شعارهای قبلی خود مبنی بر ضرورت مبارزه همه جانبه و دائمی باآمریکا عدول کرده است.

تحلیل ادبیات سیاسی و رفتارشناسی اعضای این گروه تصویری تهاجمی، اقتدارطلب و خشن از آنان عرضه می‌کند. همین امر موجب شده است که این گروه جاذبه لازم را برای کشش مردم به سوی خود نداشته باشد. بنابراین سازمان برای جلوگیری از نفوذ رقبا با نشست اطلاعات از یک سو و نیز آسیب پذیری کمتر ترجیح می‌دهد که از حزب مشارکت به عنوان کانال ارتباط بیرونی با افکار عمومی بهره گیرد و بیشتر از توان نفوذ و لابی‌گری خود برای مدیریت این شاکله بیرونی استفاده کند تا آنکه خود را در معرض سنجش و نقدافکار عمومی قرار دهد.

سازمان به عنوان یک تشکیلات بسته و مرکزیت گرا توانست در پشت صحنه سیاست از راه ایجاد لابی‌های سیاسی و نیز اعمال نفوذ در پاره‌ای از مراکز مهم تأثیر عملی در مشی سیاسی دولت اصلاحات داشته باشد و این فضای سیاسی جامعه را تحت تأثیر قرار داد.

همچنین این تشکیلات تلاش نمود تا در سطح حکومتی برای به دست گرفتن پست معاونت‌های وزیران دولت اصلاحات یک دولت در سایه را به وجود آورد.

سعید حجاریان تئوریسین اصلی حزب مشارکت از اعضای سازمان مذکور می باشد که مقالات بسیاری در هفته‌نامه عصر ما ارگان مطبوعاتی سازمان به رشته تحریر درآورده است و مجموعه این مقالات در کتابی باعنوان جمهوریت؛ افسون زدایی از قدت به چاپ رسیده است. همچنین تئوری‌های فشار از پایین و چانه زنی در بالا و فتح سنگر به سنگر از جانب وی تئوریزه شده است.

سیدمصطفی تاج زاده از اعضای اصلی حزب مشارکت نیز از اعضای مؤثر سازمان مجاهدین به شمار می‌آید. تاج زاده پس از اخذ دیپلم در سال 1354 برای ادامه تحصیل عازم آمریکا شد و همراه تنی چند از دوستان خود در انجمن اسلامی دانشجویان همزمان با گسترش نهضت اسلامی گروه فلق را پایه‌گذاری می‌کنند.

مصطفی تاج زاده در این باره می گوید: من قبل از انقلاب در آمریکا تحصیل می‌کردم. در واقع بعد از اخذ دیپلم در سال 1354 به آمریکا رفتم و اوایل مهر 1357 به ایران بازگشتم در آمریکا در انجمن اسلامی دانشجویان فعالیت داشتم. بر اساس فضای آن دوره ما و تعدادی از دوستان مشی مسلحانه را پذیرفته بودیم. من هم در جمعی فعال بودم که بعدها یکی از هفت گروه تشکیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شد.
باتوجه به مطالب فوق و مشی فکری سیاسی سازمان مجاهدین که تا حدود زیادی حزب مشارکت متأثر از ان است جا دارد که این سازمان را «پدرخوانده تشکیلاتی» حزب مشارکت به حساب آوریم.

نتیجه گیری

با نگاهی به فعالیت های فکری و سیاسی محافل ذکر شده می‌توان گفت که در این مراکز افرادی که طی دو دهه پیشینه چپ گرایی و ضدآمریکایی داشتند متأثر از جاذبه‌های تمدن غرب به اندیشه‌های رفورمیستی و لیبرالی تغییر گرایش دادند و در مواضع سیاسی و فکری دست در دستان گروه‌های لیبرال گذاشتند. محافل مطالعاتی ذکر شده در حقیقت کارگه استحاله فکری چپ گرایان رادیکال دهه 1360 و تغییر مباحث آنها از حمایت از مستضعفین به مباحث نسبی گرایانه و سکولاری بود.

از آنجا که این استحاله در فضایی تدریجی و آرام تحقق پیدا کرد و نیز به دلیل آنکه جریان استحاله شده بر مراکز مهم نظام سلطه نداشت حساسیت چندانی نسبت به آن برانگیخته نشد. شاید به ذهن هیچکس خطور نمی‌کرد کسانی که روزگاری خود را پرچمدار انحصاری دفاع ازخط امام مبارزه با آمریکا و حمایت از مستضعفین می‌دانستند و تمام رقبای سیاسی و سلیقه‌ای خود را با برچسب اسلام آمریکایی از صحنه به در می‌کردند؛ طی چند سال دچار آن چنان دگردیسی شوند که در نقطه مقابل دیدگاه های انقلابی سابق خود صف آرایی کنند.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/07/09 ساعت 10:16 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


اختلاس بزرگ و ضعف نظارت

خبرگزاری فارس: اختلاس بزرگ و ضعف نظارت

فاطمه محمدی :

کشف بزرگترین اختلاس کشور در اواسط مرداد ماه رسانه‌ای شد و از آن زمان تا امروز ابعاد مختلفی از این اختلاس برای مردم و رسانه‌ها مشخص شده است.
رقم این اختلاس که ابتدا از آن بعنوان اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی یاد می‌شد پس از بررسی‌های مسئولان امر در مجلس و قوه قضائیه به 1750 میلیارد تومان رسید.

همزمان با بررسی این پرونده فساد اقتصادی در مجلس و ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی و سایر دستگاه ‌های ذیربط ادعاها و اخباری از سوی برخی اعضاء حاضر در این جلسات مطرح می‌شد که علاوه بر نقش بانک صادرات و سایر بانک‌های درگیر در اختلاس بزرگ عمدتاً‌ بانک مرکزی و وزارت امور اقتصادی و دارایی را نشانه می‌گرفت مبنی بر اینکه نقش بانک مرکزی در بروز اختلاس بزرگ قابل تأمل است.

عدم شفافیت قوانین و عملکرد نظام بانکی مهمترین عاملی است که نقش بانک مرکزی را در بزرگترین اختلاس تاریخی کشور پر رنگ می‌کند؛ هر چند ریشه این اختلاس در بانک صادرات بود اما باید توجه داشت که بانک مرکزی بعنوان مقام ناظر بر عملکرد سیستم بانکی از جایگاه نظارتی حائز اهمیتی برخوردار است که می بایست به گونه‌ای عمل کند که راه را برای بروز این تخلفات و سوءاستفاده‌ها باز نکند.

به استناد گفته‌های مسئولان بانک مرکزی باید گفت که واحدی جداگانه در این بانک تحت عنوان حوزه نظارت وجود دارد که با مدیریت قائم مقام این بانک بر نظارت خود می‌پردازد اما این نظارت با چه شکل و به چه شیوه‌ای انجام می‌شود موضوعی قابل بحث است.

اختلاس بزرگ و ضعف نظارت بانک مرکزی موجب شد تا این تفکر در ذهن شکل بگیرد که جایگاه فعلی بانک مرکزی در نظام بانکی کشور از چندان ثبات و قدرتی برخوردار نیست چراکه هر بانکی برای خود به مانند بانک مرکزی عمل می‌کند یعنی سیاست‌گذاری کرده و قوانین خاص خود را اجرایی می‌کند.

نمونه بارز این امر را در فعالیت‌های مختلف بانک‌ها می‌توان مشاهده کرد از روش‌ها و سیاست‌های مختلف در پرداخت تسهیلات گرفته تا شاهکار جدیدشان در گشایش اسناد اعتباری که مسبب اختلاس بزرگ شد.

اما باید توجه داشت که از هر زاویه‌ای به اختلاس بزرگ نگاه کنیم باز هم به بانک مرکزی و جایگاه نظارتی‌اش می‌رسیم چراکه اگر نظارت این دستگاه قوی بود و سیاست‌های اتخاذی به درستی بررسی و اجرا می شد کمتر راه برای سوءاستفاده جریان‌های خاطی در بدنه اقتصادی و بانکی هموار می‌شد.

بنابراین باید توجه کرد که کوتاهی و عدم نظارت کافی وزارت اقتصاد و بانک مرکزی در اختلاس بزرگ آشکار است و آقایان وزیر و مدیران مربوطه باید پاسخگو باشند.

این موردی است که مأمور ویژه رسیدگی به پرونده فساد اقتصادی نیز به آن واقف است، چراکه اژه‌ای در یکی از مصاحبه‌های خود تأکید کرده که بر اساس قانون اگر کسانی مطلع باشند که در زیرمجموعه‌شان تخلفی این‌چنینی اتفاق افتاده و اطلاع ندهند، به عنوان معاون همین جرم با آن‌ها برخورد می‌شود مصداق این مساله هم بانک مرکزی است که ادعا کرده از 40 روز قبل از این مساله اطلاع پیدا کرده است در صورتی که باید گفت اگر شما از این قضیه اطلاع پیدا کردید چرا به دستگاه قضایی اطلاع ندادید؟

البته بهمنی رئیس کل بانک مرکزی در واکنش به این جملات گفته که یکی از همکاران ما در مصاحبه خود این مورد را بیان کرده اما بنده اصلا درجریان گشایش ال‌سی‌ها نبودم. این هم عقب‌نشینی دیگر بانک مرکزی در مقابل دستگاه قضا بود.
ولی موضع بانک مرکزی و وزارت اقتصاد با این وجود قابل بحث است و این مورد را می توان با کمی تأمل در مصاحبه‌های مسئولان این دو دستگاه دید چراکه هیچ کدام از این آقایان تا این لحظه به کوتاهی و قصور خود در بروز اختلاس تاریخی اعتراف نکرده‌اند.

تنها جمله‌ای که در سخنان رئیس کل بانک مرکزی و وزیر اقتصاد در پاسخ به سوالاتی در باب اختلاس بیان می‌کنند این است که ما در حال رسیدگی به پرونده هستیم؛ اجازه ضایع شدن حق مردم را نمی دهیم؛ مردم خیالشان راحت باشد چراکه بانک مرکزی حافظ حقوق آنها است و ...!؟

سکوت قابل تأمل برخی مقامات بلند پایه بانک مرکزی در پرونده اختلاس بزرگ را نباید نادیده گرفت چراکه اگر قصوری هم از سوی بانک مرکزی در این مورد رخ داده باشد ناشی از سیاست‌های انان در حوزه نظارت مرجع پولی و بانکی کشور بوده است.

اما آقایان این روزها تعهد کاری را به اوج خود رسانده و در هر ساعتی از شبانه روز و هریک از روزهای هفته حتی روز تعطیل در جلسات مختلف حضور پیدا می‌کنند و زمانی برای توضیح دادن درباره چرایی وقوع این فساد اقتصادی در شبکه بانکی ندارند.

این سکوت زمانی تأمل برانگیزتر می‌شود که محمد جهرمی مدیر عامل برکنار شدۀ بانک صادرات که عمدۀ اختلاس سه هزار میلیارد تومانی در آن صورت گرفته طی روزهای اخیر با صدور بیانه‌ای اعلام کرده است که اختلاس صورت گرفته بخشی از فساد گستردۀ اقتصادی است که علاوه بر نظام بانکی، بانک مرکزی و بدنۀ اجرایی دولت را شامل می شود.

جهرمی افزوده است که سرنخ اصلی این فساد محمودرضا خاوری رئیس مستعفی بانک ملی است که با تبانی مسئولان دولت و بانک مرکزی به کانادا گریخته تا مقامات بانک مرکزی و دولت فرصت رفع رسوایی به وجود آمده را به دست آورند.

به نظر می‌رسد پس از رسانه‌ای شدن این مطالب باید واکنشی از مسئولان دخیل بانک مرکزی و البته بخش نظارت آن را به همراه داشته باشد اما تنها واکنش دستگاه نظارت سیستم بانکی کشور سکوت تأمل برانگیز بود و بس.
درهای اطلاع‌رسانی بانک مرکزی درحالی این روزها بسته شده که سؤالات متعدد و اما و اگرهای فراوانی درباره اختلاس بزرگ در ذهن افکار عمومی وجود دارد، درهائی که شاید با کلید صداقت و شفاف‌سازی به جای کتمان، رد تماس و بهانه جلسه برای تنویر افکار عمومی و البته تطهیر بانک مرکزی گشوده شود.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/07/09 ساعت 9:49 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


بنگاه تعطيل است !

مهدي محمدي :

دستگيري همكاران بي بي سي فارسي در تهران به مثابه شوكي بزرگ براي ماشين جنگ نرم دشمن عليه ايران عمل كرده است. اعلام غيرمنتظره خبر شناسايي و دستگيري اين افراد در حالي كه دولت انگليس تصور مي كرد توانسته در پوشش بي بي سي، يكي از امن ترين شبكه هاي جمع آوري اطلاعات را در داخل ايران ايجاد كند، نشان داد كه در واقع هيچ نوعي از امنيت و پوشش غير قابل كشف براي شبكه هاي مرتبط با بيگانه در داخل ايران وجود ندارد و دوران پنهان كاري طويل المدت به سر آمده است. اگر موضوع را در بستر تاريخ نه چندان بلند حضور بي بي سي فارسي در فضاي رسانه اي فارسي زبان ببينيم، راحت تر مي توان فهميد كه چرا كشف اين شبكه يك حادثه به شدت تكان دهنده بوده، به گونه اي كه اگرچه بي بي سي ظرف دو هفته گذشته همه تلاش خود را كرده است تا با حداقل سر و صدا از كنار موضوع بگذرد، اما هر روز بيش از گذشته خود را درگير با مسئله مي يابد و اكنون دريافته است كه لاجرم بايد به شكنندگي وضعيت خود اعتراف كند.
بي بي سي فارسي روز نخست با دو هدف آشكار و پنهان راه اندازي شد. هدف آشكار دولت انگليس از اين اقدام آن بود كه با عرضه يك «كلاس» متفاوت از كار رسانه اي، در حالي كه طبقه متوسط جامعه ايراني سخت به دنبال دانستن است و اين وضعيت روز به روز تشديد مي شود، بر گرده اين نياز سوار شود و به تدريج با ايجاد نوعي مرجعيت فكري، تحليلي و اطلاعاتي براي بي بي سي، منبعي قدرتمند براي جهت دهي به فكر و رفتار مردم ايران بوجود بياورد كه خارج از هرگونه نظارت و كنترل -يا دقيق تر بگوييم كاملا تحت نظارت و كنترل اتاق هاي عمليات رواني سرويس هاي غربي- باشد. بنابراين، در يك جمله بي بي سي قرار بود در شرايطي كه جريان اصلاح طلب در داخل ايران رو به زوال است، به نوعي با به خدمت گرفتن چهره هاي رسانه اي اين جريان و نشاندن آنها در كنار ضد انقلاب تابلودار، جبهه سياسي جديدي ايجاد كند كه كاركردهاي جبهه قبلي را داشته باشد بي آنكه محدوديت هاي كار سياسي در داخل كشور آن را مقيد كند.
اما هدف پنهان تشكيل بي بي سي به همين ميزان و بلكه بيشتر اهميت داشت. بيش از يك دهه است كه سرويس هاي اطلاعاتي غربي سعي مي كنند از شيوه هاي سنتي كار اطلاعاتي و امنيتي كه مستلزم پنهان كاري و روي آوردن به عمليات ويژه مخفيانه است، فاصله بگيرند و عمليات اطلاعاتي را در پوشش هايي كاملا مدني ادغام كنند. فرمول اين كار همواره اين بوده است كه بايد شرايطي بوجود آورد كه عمليات اطلاعاتي يك پوشش واقعي داشته باشد نه پوششي ساختگي و جعلي كه بتوان با كنار زدن آن حقيقت موضوع را آشكار كرد. به عنوان نمونه، وقتي داستان پيچيده ايجاد سازمان هاي غير دولتي (NGO) را در ايران مرور مي كنيم همه قصه چيزي بيش از اين نيست كه پروژه هاي اطلاعاتي در پروژه هاي مدني به گونه اي ادغام شود كه ديگر نتوان آنها را از هم تفكيك كرد. برادران علايي در پوشش مبارزه با ايدز مشغول شبكه سازي از پزشكان و جمع آوري اطلاعات حساس از نهادهاي دولتي بودند. هاله اسفندياري تلاش مي كرد در قالب سفارش پروژه هاي تحقيقاتي و برگزاري كنفرانس هاي علمي شناخت آمريكايي ها از مكانيسم هاي سياست داخلي ايران را دقيق كند. كيان تاج بخش در پوشش سفارش پروژه هاي تحقيقات اجتماعي در صدد به دست آوردن نبض جامعه ايراني بود تا به سياست گذاري هاي نرم دولت آمريكا كمك كند. موسسه نظرسنجي آينده در ظاهر يك موسسه خصوصي بود كه خدمات افكار سنجي ارائه مي داد اما در واقع با چند لايه پوشش و پس ازگذر از چند واسطه، كاري كه مي كرد اين بود كه به سوال هاي موجود در ذهن تحليلگران اطلاعاتي غربي درباره گره ها و نقاط كور الگوي فكر و رفتار جامعه ايراني پاسخ بدهد.
در تمام اين موارد - و بسياري موارد ديگر از اين دست كه اينجا جاي بحث از آنها نيست- با يك الگوي واحد مواجهيم و آن هم اين است كه شيوه سنتي عمليات اطلاعاتي تغيير كرده و مرداني با پالتوهاي مشكي و كلاه هاي لبه دار، كه در بيغوله ها قرار مي گذارند -به عنوان نمادهاي سنتي عمليات اطلاعاتي- جاي خود را به نوعي كنشگران فعال داده اند كه سرويس دهي اطلاعاتي و عملياتي به كارفرمايان خود را با ابعادي از زندگي روزمره به نحو تفكيك ناپذيري در هم آميخته اند.
بي بي سي بنا بود در پوشش كار رسانه اي سه كاركرد پنهان مهم را عملي كند. نخست، جمع آوري و تحليل اطلاعات، دوم، شبكه سازي از نخبگان و سوم، پر كردن خلأهاي ايجاد شده در شبكه هاي سنتي ضدامنيتي. كاركرد اول اكنون نوعي وظيفه استاندارد براي همه رسانه هايي است كه داراي ارتباطات تعريف شده با دولت ها از جمله نهادهاي اطلاعاتي هستند و بي بي سي به عنوان رسانه اي كه رسما وابسته به دولت بريتانياست و حتي در مواردي با مجوز يك شوراي عالي رتبه، حق دروغ گفتن هم دارد، جزو اصلي ترين نهادهايي است كه در انگلستان خدمات جمع آوري و تحليل به سرويس هايي مانند MI6 ارائه مي كند. كاركرد دوم بويژه از اين رو اهميت دارد كه دولت هاي آمريكا و انگليس همچنان از يافتن يك سازوكار مطمئن براي گردهم آوردن گروه هاي مختلف اپوزيسيون و خط دهي مشترك به آنها عاجز مانده اند. بي بي سي اكنون چند سال است كه تلاش مي كند به بهانه كار رسانه اي سران گروه هاي مختلف ضد انقلاب را كنار هم بنشاند و الگوهاي فكري و عملي مشترك ميان آنها ايجاد كند. به عنوان نمونه در جريان درگيري اخير سپاه با پژاك، بي بي سي تلاش فراوان و نماياني كرد تا با استفاده از امكانات رسانه اي خود گروه هاي متعدد كردي را كه اغلب روابط خوبي هم با هم ندارند عليه سپاه متحد كند و جلوي ريشه كن شدن پژاك را كه اسراييلي ها سرمايه گذاري سنگيني روي آن كرده بودند بگيرد كه در اين تلاش ناكام ماند.
كاركرد سوم اما عملياتي تر است. در اين بخش، بي بي سي تلاش مي كند در مواقع اضطراري خدمات ويژه امنيتي به گروه هايي ارائه كند كه درمسير درگيري با نظام دچار تنگنا شده اند. مثال دم دست اين موضوع مجموعه اقداماتي است كه بي بي سي در ايام فتنه 88 در دستور كار خود قرار داد؛ اقداماتي كه هيچ توجيه رسانه اي نداشت و فقط به عنوان بخشي از عمليات خرابكاري در داخل ايران قابل فهم و تفسير بود. در موارد متعدد بي بي سي سعي كرد نقش شبكه پيامك را براي آشوبگران ايفا كند، تاريخ و مكان تجمعاتي كه هنوز برگزار نشده بود را به صورت رپرتاژ اعلام مي كرد، از كشته شده ها و قربانياني حرف مي زد كه حتي هرگز صحت ادعاهاي مطرح درباره آنها ثابت نشد و در كنار همه اينها هرگز حتي با هدف ظاهرسازي هم كه شده هيچ وقت سعي نكرد اطلاعات و استدلال هايي را كه نشان دهنده درستي مواضع جمهوري اسلامي بود پوشش بدهد.
بي بي سي براي رسيدن به اين اهداف آشكار و پنهان 3 راهبرد را در پيش گرفت:
1- در وهله اول بي بي سي سعي كرد -و هنوز هم به نحو رقت انگيزي سعي مي كند-كه خود را بي طرف نشان بدهد. ژست بي طرفي براي بي بي سي بسيار حياتي بود چرا كه نام اين شبكه با يك سابقه تاريخي به شدت منفي و نفرت انگيز از عملكرد دولت انگليس به مثابه خبيث ترين دشمن ملت ايران گره خورده بود و اين گره خوردگي امكان هرگونه مانور موثر روي ذهن جامعه ايراني را از آن مي گرفت. فتنه 88 نقاب اين بازي مسخره را به طور كامل از چهره بنگاه رسانه اي دولت انگليس كنار زد و به خوبي آشكار كرد كه گردانندگان بي بي سي همكاران همان مسلسل به دست هايي هستند كه به دستور آقاي جان ساورز در خيابان هاي تهران دانشمندان و دانشگاهيان را به رگبار مي بستند.
2- در گام دوم، بي بي سي اصرار داشت كه خود را يك رسانه پاك كه جز مناسبات حرفه اي چيز ديگري در آن جريان ندارد، جلوه بدهد. رسوايي هاي اخلاقي اخير در اين شبكه كه افكار عمومي فارسي زبان حساسيت ويژه اي هم به آن نشان داده اين ظاهرسازي را هم بي اعتبار كرده است. در همين يكي دو ماه گذشته معلوم شده پشت پرده ظاهر اتوكشيده و آرام گردانندگان بي بي سي بحران هاي روحي و اخلاقي حادي در جريان است كه عملا ماهيت اين رسانه را به نوعي بنگاه دلالي جنسي و مالي تبديل كرده است.
3- و نهايتا بي بي سي در تمام مدت سعي كرده خود را معتبر، دقيق و عميق نشان بدهد. صرف هزينه هاي كلان براي برنامه سازي و در اختيار گرفتن شبكه اي بزرگ از امكانات مادي و انساني كه از لندن تا واشنگتن و حتي تا درون كاخ سفيد را در بر مي گرفت -همان شبكه اي كه مصاحبه اختصاصي با باراك اوباما با لابي آن براي بي بي سي مهيا شد و بنا بود در آن مصاحبه كدهاي مهمي به جامعه ايراني القا شود- فقط توانست بخشي از مشكل بي بي سي در اين راه را حل كند اما مشكل بزرگتر كه ارتباط با داخل ايران و توان برنامه سازي درون جامعه ايراني بود همچنان پابرجا ماند. مديران بي بي سي براي حل اين مشكل به شبكه سازي پنهان و اعمال غيرقانوني در داخل ايران روي آوردند با اين تصور كه پوشش كار رسانه اي و مستند سازي مانع لو رفتن آن خواهد شد. اما اكنون و با متلاشي شدن اين شبكه و همچنين با جو سنگين ضد انگليسي كه در جامعه هنري و رسانه اي كشور پديد آمده، دورنماي خطري ويران كننده براي بي بي سي آشكار شده و آن هم اين است كه با قطع دسترسي هايش به داخل ايران در زماني كوتاه به شبكه اي شبيه تلويزيون بغداد در دوران صدام و يا شبكه تلويزيوني كنوني منافقين تبديل شود كه بدون دسترسي به هرگونه داده هاي واقعي از درون ايران صرفا توهمات خود را بازتوليد مي كنند.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/07/09 ساعت 9:26 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


در قم، اما دلش خراسان بود... ‌

خبرگزاری فارس: در قم، اما دلش خراسان بود...   ‌

او مسافری بی‌قرار از سوی مقصد عشق بود و سلام برادری منتظر را به خواهری دلسوخته رساند و بدرقه راه از خواهر ماه طلب کرد و رفت...


سمیه کاظمی :

از تُنگ زمانه به تَنگ آمده بود....
ماهی دلش جرعه‌ای آب طلب می‌کرد؛ باله زنان در میان اقیانوس خود را به جلو می‌راند شاید قطره‌ای بیشتر نصیبش شود...
لب‌های عطشناکش نشان از تلظی وجودش داشت؛ گویی چند سالی است در حسرت آب مانده است؛ حتی دیگر باران چشمانش نیز او را سیراب نمی‌کرد.
هرم عجیبی داشت؛ با لبانی خندان اما ندبه کنان خود را به ضریح رساند...
نغمه‌ای می‌خواند انگار...
حکایت سال‌ها دوری و عطش؛ معصومه وار و بی قرار در پی یافتن چیزی بود، انگار در این زمانه هیچ کس و هیچ چیز را نمی‌دید؛ افق نگاهش تنها به مسیر نور دوخته شده بود.
نزدیک تر رفتم تا شاید تمنای دل سوخته اش را بشنوم...
دیگر صدایی نمی‌آمد! انگار نفس هم در قفس سینه اش حبس شد!
خیره به ضریح؛ با چشمانی پر از شوق حضور و دلی امیدوار.
رنج زمانه در نگاهش موج می‌زد؛ اما شکوه‌ای بر لب نداشت.
نزدیک تر شدم....
حالتی عجیب داشت؛ بی قرار بود، بی قرار؛ انگار حامل پیامی بود.
ناگاه در ازدحام جمعیت گم شد! همه جا به دنبالش گشتم...
ساعتی بعد کنار ضریح یافتمش؛ انگار نه انگار که زیر دست و پای زائران است؛ هیچ حسی نداشت جز شوق وصل.
کمتر کسی به این حالت دیده بودم: "سر به زیر انداخته بود و اشک می‌ریخت بدون کلام".
گویی از تمام تعلقاتش دل کنده و پا در حرم نهاده بود؛ هوای پرواز داشت...
خواستم به دعا التماسش کنم که دیگری پیش دستی کرد؛ خانمی به سمتش رفت و خواست که برای شفای مریضش دعا کند...
بغضش ترکید. های های صدای گریه اش طنین انداز شد.
بزم مشتاقان در روز میلاد، حالی دیگر به خود گرفت؛ اما او هنوز هم در خودش بود.
نگاه از او برنمی‌داشتم؛ دلم می‌خواست عشق بازیش را نظاره کنم.
گویی او مرهمی برای زخم‌های فروخورده می‌خواست.
خود را در سیاهی چادرش گم کرده بود تا فقط به معشوقه‌اش توجه کند و تنها از او بخواهد.
غربت مدینه را به یادم می‌آورد...
آری ؛ این جا انگار مدینه‌ای دیگر است و فاطمه‌ای دیگر ؛ عطر گل یاس از ضریح کریمه اهل بیت (ع) می‌تراود.
حال و هوای قم این روزها به گونه‌‌ای دگر است...
رواق‌های حرم فاطمه معصومه (س) بوی بهشت می‌دهند و من مبهوت این همه خوبی مانده‌ام که ما کجا و لیاقت حضور در این صحن و سرا کجا؟
گروه گروه عاشقان دلسوخته با دسته گل‌های مریم به پابوسی این دردانه عصمت می‌آیند و بر عظمت و شکوه این آستان می‌افزایند...
مرغ دلم اسیر عصمت نگین قم بود که ناگاه؛ خانمی پرچم به دست آمد کنار ضریح و صدا زد : "مسافران مشهد جا نمانند".
و آن زن که تمام وقت با کریمه اهل بیت (ع) عشق بازی کرد؛ برخاست و به دنبال قافله اش رفت؛ گویی دلش در خراسان جا مانده بود.
آری؛ او مسافری بی قرار از سوی مقصد عشق بود و سلام برادری منتظر را به خواهری دلسوخته رساند و بدرقه راه از خواهر ماه طلب کرد و رفت...
یا فاطمه اشفعی لنا عندالله...


 

نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1390/07/08 ساعت 10:17 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


کتاب، نام راویان دفاع مقدس را جاودانه کرد

خبرگزاری فارس: کتاب، نام راویان دفاع مقدس را جاودانه کرد

کتاب در بین تمام اشکال و قالب‌های هنری، نقش قابل توجهی در مانایی نام راویان دفاع مقدس ایفا کرده است؛ آنگونه که حتی برنامه‌های پربیننده تلویزیونی مانند «روایت فتح» نتوانستند این نام‌ها را در قلب مخاطبان خود جاودانه کنند.


31 سال از آغاز و حدود 23 سال از پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می‌گذرد و آنچه در این سال‌ها از جنگ شنیده، خوانده و دیده شده در اشکال متعدد فرهنگی و قالب‌های مختلف هنری بوده است. فیلم‌های فراوانی از سال‌های میانی دهه 60 روی پرده سینماهای کشور رفته است که عمدتاً نقش تهییجی ایفا کرده‌اند و سازندگان آنها به قصد نشان دادن غیرت و دلاوری مردم مسلمان ایران، تمام توان خود را برای برانگیختن احساسات مخاطب به کار گرفته‌اند.

از جمله دیگر قالب‌های هنری برای روایت هشت‌ سال دفاع مقدس، برنامه‌های تلویزیونی بوده است که «روایت فتح» با اجرای شهید سیدمرتضی آوینی از شناخته‌شده‌ترین آنها طی این چند سال گذشته بوده است. برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی دیگری هم بوده که جنگ را با روایان مخلص راستگو به روایت نشسته است، اما همه اینها به دلیل آنکه خود از ماندگاری لازم برخوردار نیستند و خیلی زود از روی آنتن رادیو یا تلویزیون خارج می‌شوند، راویان خود را به دست فراموشی می‌سپارند.

در روزنامه‌ها نیز همزمان با شروع دفاع مقدس، صفحاتی به منظور انعکاس خاطره‌های خواندنی جنگ گشوده شد که در این میان، صفحه «جبهه و جنگ» روزنامه جمهوری اسلامی از دیرپاترین صفحاتی است که می‌توان بازتاب رشادت‌های رزمندگان هشت سال دفاع مقدس را در آن جستجو کرد. این صفحه از شماره‌های نخستین روزنامه با مسئولیت یکی از جانبازان جنگ کار خود را آغاز کرد و در برخی شماره‌ها حتی به 2 صفحه در روز هم رسید، اما در ادامه (از ابتدای دهه 80) خیلی موفق نبود و مسئول آن، عهده‌دار راه‌اندازی صفحه «ادبیات پایداری» روزنامه ایران شد.

روزنامه‌های کیهان، جام جم، رسالت، خراسان، قدس و جوان نیز صاحب صفحات پایداری و دفاع مقدس بودند که معمولاً گردانندگی این صفحات به عهده یکی از رزمندگان سال‌های جنگ بود و مطالب خواندنی بسیاری در این صفحات به چشم می‌خورد. این در حالی است که پس از روزنامه جمهوری در سال‌های دور، این روزنامه جوان بود که به عنوان تنها روزنامه‌، سرویس جداگانه‌ای برای اشاعه فرهنگ دفاع مقدس در نظر گرفت و نام آن را سرویس پایداری نهاد. این گروه، روزهای ‌شنبه و پنج‌شنبه هر هفته با مطالبی پیرامون خاطرات رزمندگان دفاع مقدس، وصیت‌نامه‌ها، عکس‌های یادگاری، گفت‌وگو با خانواده شهدا و ایثارگران منتشر می‌کند و روزهای سه‌شنبه نیز ویژه‌نامه پایداری با عنوان «سرو قامتان» منتشر شده و در پایگاه‌ها و حوزه‌های مقاومت بسیج و نواحی سپاه توزیع می‌شود.

با گستردگی فعالیت روزنامه‌نگاران دلسوز در صفحات پایداری و دفاع مقدس روزنامه‌ها، اما این شکل ارائه خاطرات جنگ و روایت‌های دست اول از هشت سال پایمردی و دلاوری رزمندگان اسلام، مانایی و جاودانگی کتاب را ندارد. هرچند کسانی عهده‌دار انجام کار در این صفحات بودند که بعدها خاطره‌های خود را از لابه‌لای صفحات زرد روزنامه‌ها به برگ‌های سفید کتاب رساندند و همچون حمید داوودآبادی، این خاطره‌ها و دل‌نوشته‌ها را ماندگار کردند، اما با افت صفحات دفاع مقدسی روزنامه‌ها و کاهش فرآوری‌های جدید روی مکتوبات جنگ، امکان تولید کتاب از این صفحات رو به کاهش می‌رفت که انصافاً با تحرک نهادهای متولی ادبیات مقاومت و ورود کتاب‌های خواندنی در عرصه دفاع مقدس، این قالب هنری به پیشقراول فعالیت‌های فرهنگی در عرصه جنگ تبدیل شد و بار تمام رشته‌های هنری را به دوش کشید. به گونه‌ای که با وجود این همه فیلم، سریال، برنامه مستند، نقاشی و هنرهای تجسمی، عکس و ... خاطره هنوز جای شنیدن دارد و کتاب‌هایی که بیانگر و روایتگر حماسه‌های دفاع مقدس هستند، به چاپ‌های متعدد و متناوب دست می‌یابند و پرفروش ظاهر می‌شوند.

به راستی چرا کتاب چنین نقشی را ایفا می‌کند؟ برای پاسخ به این سئوال باید چند مزیت کتاب را نسبت به سایر قالب‌ها و محصولات فرهنگی بررسی کنیم. اول آنکه، کتاب همیشه همراه انسان است و به بهره‌مندی از سایر تجهیزات نیاز ندارد، اما برای تماشای فیلم، دست کم به ویدئو و تلویزیون به طور همزمان یا رایانه احتیاج است. حالا اگر قرار باشد فیلم در سینما تماشا شود، به زمان‌بندی و برنامه‌ریزی هم نیازمندیم که درباره کتابخوانی و مطالعه این پیش‌نیازها مورد توجه نیست.

دوم، ماندگاری کتاب است. روزنامه‌ها، همانطور که از نامشان پیداست، تنها یک روز عمر می‌کنند و کم‌تر کسی هست که این اوراق بزرگ و بعضاً بدقواره قدیمی را کنار هم بگذارد و آنها را آرشیو کند. در حالی که کتاب به عنوان دستاورد نخبگی و مرجع تحصیلکردگان، دانشمندان و نخبگان همواره مورد توجه است و در فضایی به نام کتابخانه قابل نگهداری است.

دلیل سوم، میل نوستالژیک مردم برای دست گرفتن کتاب و مطالعه آن است؛ به گونه‌ای که با ورود رایانه‌ها و بهره‌مندی از فضای مجازی، حتی تولید Ebook ها میل به خواندن کتاب‌های کاغذی در جهان فروکش نکرده و همچنان کتاب‌ به عنوان بهترین و شیواترین زبان بیان عقاید، اندیشه‌ها و افکار مورد استفاده قرار می‌گیرد. هرچند که در کشور ما مطالعه در فضای اینترنت بر رشد منفی و نرخ تأسف‌بار میزان کتابخوانی بی‌تأثیر نبوده است.

با این وصف، کتاب در انتقال و بیان روایت‌های دقیق و خواندنی از دفاع مقدس، نقش مناسب‌تری بر عهده گرفته و توانسته نام راویان جنگ را در حافظه مخاطبان خود ثبت و ضبط کند. اگر کتاب نبود، اگر نهادهایی مانند حوزه هنری و دفتر ادبیات و هنر مقاومتش نبود،
اگر مردانی چون مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی آستین همت بالا نمی‌زدند، اگر آثاری مانند «دا»، «جای امن گلوله‌ها»، «مقتل»، «کوچه نقاش‌ها»، «گزارش به خاک هویزه»، «پوتین‌های مریم» و ... در سال‌های اخیر خلق نشده نبود و اگر داستان‌نویسانی چون داوود امیریان، محمدرضا بایرامی، داوود غفارزادگان، احمد دهقان، مجید قیصری، قاسمعلی فراست، ابراهیم حسن‌بیگی و ... کارهای ماندگاری در حوزه دفاع مقدس خلق نمی‌کردند، کدام فیلم، مجموعه تلویزیونی، برنامه مستند و یا قالب هنری می‌توانست یاد و خاطره هشت سال مقاومت و پایمردی را در ذهن مخاطبان ما تا همیشه تاریخ ثبت کند؟


 

نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1390/07/08 ساعت 9:50 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


بانویی که هجران صبر ایوب را معنا می‌کند

خبرگزاری فارس: بانویی که هجران صبر ایوب را معنا می‌کند

حضرت معصومه(س) بانویی معصوم به عظمت زینب بوده که در هجران برادر، درد غربت کشیده و صبر هجران را برای ایوب معنی می‌کند.


سمانه سادات فقیه ‌سبزواری :

کویر تیره با قدم گذاشتن بانویی از جنس عترت، نورانی و عطرآگین شده و در این لحظه‌های دلتنگی، ثانیه‌شماری کبوتران بی‌قرار برای یک دیدار پایانی ندارد.
پنجره‌های آسمان به یمن حضور حضرتش به مردم این خطه از زمین، لبخند می‌زنند و نسیم خنکای معرفت عشق را به آنان ارزانی می‌دارند.
سروهای همیشه آزاد براى سایه‌بانی و احترام به این بانو، گوی سبقت را از یکدیگر می‌ربایند و برای به آغوش کشیدنش در اطراف بارگاهش صف می‌کشند.
کوچه ‌پس‌ کوچه‌هاى قم از انتها به ابتدا از عرش تا فرش برای حضور بانویی از عترت با گل سرخ آذین شده و مخملی به تیرگی شب با الماس‌های درخشان آسمان را به چلچراغ نورافشان کرده است.
چه عاشقانه طواف می‌کنند مردم کویر، هلهله‌کنان و پای‌کوبان دور معصومه(س) حلقه زده و جشنی شادانه می‌گیرند، حلقه معرفت عشق زده و بر کهنه زخم‌های خود التیام می‌بخشند.
کام تشنه کویر با وجود حریم حرم بانوی عترت سیراب می‌شود و آینه ایوان وجودش روح مردم این خطه را بیش از پیش رخشان می‌کند.
حرم کریمه حریمی است امن برای دل شکستگانی که به دست باد شرطه دنیا و سیلی زمان نوازش شده‌اند.
در این سرزمین بانویی معصوم به عظمت زینب در هجران برادر، درد غربت کشیده و صبر هجران را برای ایوب معنی می‌کند.
سیده طاهره در سیر تاریخ با گام‌هایی حیات‌بخش به گرمای کویر قم نسیم ولایت بخشید و با خنکای این نسیم، حیاتی دوباره را برای مردم قم به ارمغان آورد.
شکوفا شد شوره‌زار کویر با حضور سبز و پرنور محدثه عالم، کهکشانی از دانش و کرامت در نیستان جهان بالیدن گرفت.
شیعیان گرد راه را بر خود می‌خرند تا لحظه‌ای در آستان قدس او کبوتر دلشان را در حرمش پرواز دهند و برای عرض ادب چون کبوتران بی‌قرار گرد گنبدش، سر بر آستان حضرت دوست می‌سایند.
اى بانوى پاکی‌ها! پر پروازمان شکسته، دنیا چون قفسى، سینه‌ام را فشرده اکنون که غل و زنجیر محبت پایم را سخت در عمق خاک نشانده دعایم کن پری برای پرواز باشد که مرا به اوج بیکرانه‌ها ببرد و من دمی بیاسایم.


 

نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1390/07/08 ساعت 9:49 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


وقتی تجردگرایی حریم خانواده‌ را می‌شکند

خبرگزاری فارس: وقتی تجردگرایی حریم خانواده‌ را می‌شکند

مریم رحمانی :

با تغییر زندگی‌ از سنتی به صنعتی خانواده‌ ایرانی دستخوش ناملایمات مدرنیته قرار گرفته و ترویج فرهنگ زندگی در خانه‌های مجردی خطری برای این حریم محسوب میشود.


در جامعه سنتی ایران، خانواده از واحدهای بنیادین جامعه و خانه محور اصلی یکپارچگی افراد به حساب می‌آمد به همین دلیل سابق بر این در طراحی و ساخت خانه به ارزش‌های بنیادین خانواده توجه خاصی می‌شد به گونه‌ای که مفهوم خانه بسیار گسترده‌تر از مکان خصوصی محض بود و خانه حریمی مقدس بود که باید از دید نامحرم محفوظ می‌ماند.

ورودی خانه معماری خاصی را برای تأمین اهداف و حفظ سنت‌ها به خود اختصاص می‌داد و نسبت به نیازهای اهل خانه و سبک زندگی دقت لازم در به کارگیری مصالح و طراحی‌های آن صورت می‌گرفت به عنوان مثال برخی اصولی که باید در طراحی ورودی خانه مورد توجه قرار می‌گرفت عبارت بود از حفظ حریم خانه ، اجازه ورود طی فرآیندی تدریجی، فرآیند ورودی که بیانگر تواضع بود، کنترل ورود غیر مستقیم و نهایتاً نمای خانه در محله متمایز بود.

تمامی این فرایندها نشاندهنده ارزشی بود که به کانون خانواده و اعضای آن داده می‌شد اما رفته رفته با تغییر خانواده از قالب گسترده به هسته‌ای و تبدیل سبک زندگی از سنتی به صنعتی، بافت معماری ایرانی نیز تحت شعاع قرار گرفت و خانه ایرانی نیز دستخوش ناملایمات مدرنیته قرار گرفت؛ فاصله گرفتن از آداب و سنن راه را برای الگوهای غربی هموار کرد و به جای حفظ و نگهداری از فرهنگ اصیل ایرانی و روابط سالم خانوادگی، دلباخته رنگ و لعاب‌های فرهنگ بیگانه و نوظهور غربی‌ها شدیم.

حتی برای از دست دادن ارزش‌ها و سنت‌های اصیل ایرانی ، سرعتی چند برابر تکنولوژی روز را به کار بستیم به گونه‌ای که برخی از ما با ژست روشن‌فکری باورها و اعتقاداتمان را به سخره گرفته و سعی بر مدفون کردن آنها کردیم.

رؤیت خانه‌های قدیم ایرانی گویای جذابیت و آرامش خاطر برای اعضای خانواده قلمداد می‌شود؛ خانه‌هایی که با عبور از هشتی به حیاط بیرونی و از طریق راهرویی طویل به حیاط اندرونی راه می‌یافت و این نوع طراحی که مانع از دید مستقیم از حیاط بیرونی به حیاط اندرونی می‌شد؛ آئینه تمام نمای حجب و حیای ایرانی بودن را بیان می‌کرد.

تردیدی در این نیست که با رشد صنعت، جمعیت و فضای زیادی که این سبک خانه‌ها به خود اختصاص می‌دادند، نوع و سبک معماری تغییر پیدا نکند اما ما نیز همت مضاعف گماشته و گام را در مسیری برداشتیم که جز ویرانی اصالت‌های ایرانی خودمان فرجامی نخواهد داشت.

محدودیت اراضی قابل ساخت، افزایش بهای زمین‌های مرغوب، افزایش هزینه‌های ساخت، بُعد غیر قابل پذیرش مسافت و ترددهای لازم روزانه، مشکلات ارائه خدمات، توسعه شبکه‌های خدماتی مانند خیابان، آب و برق و سایر تصمیم‌های سیاست‌گذاری‌های خرد و کلان موجب رشد عمودی شد از این رو شاهد الگوی دیگری از غرب، بی‌آنکه با فرهنگ شهرنشینی گذشته همخوانی و انطباق کافی داشته باشد ، به همت فرنگی‌مآب‌های پایتخت برگزیده شد.

نخستین گامی که می‌توانست حریم‌ خانه ایرانی را بشکند ایجاد آشپزخانه‌های اوپن بود که به دلیل پنداشتن نوعی کلاس، متقاضی آن شدیم که زن‌هایمان در محلی که باید با آرامش و به‌راحتی آشپزی کنند در جلوی دید انظار قرار بگیرند و سبک و سیاق خانه‌ را به بیان اینکه مد روز این را می‌پسندد، آرایش دادیم؛ به بیان دیگر با آن خانه‌هایی که درهای ورودی دو لنگه چوبی داشتند فرسنگ‌ها فاصله گرفته‌ایم (هر لنگه کوبه‌ای داشت؛ زن‌ها حلقه‌ای که صدای زیر داشت را به صدا در آورده و مردها کوبه چکشی شکل که صدای بمی داشت را به صدا در می‌آوردند).

نهایتاً فرهنگ مخرب تک زیستی که تیری بر نهاد خانواده پرتاب کرده است در قالب زندگی‌های مجردی به جامعه ایرانی نیز ورود پیدا کرد که به دلایل مختلف از جمله نفوذ با شتاب فرهنگ غرب از طریق تکنولوژی روز، شکاف نسلی، تأخیر در سن ازدواج و در این میان بی‌توجهی مسئولان امر، عدم استقبال جوانان از تشکیل خانواده، افزایش آمار طلاق، زندگی ماشینی و خلأ معنوی و اعتقادی به وجود آمده است بنابراین همه این عوامل دست به دست هم داده و شرایطی را فراهم ‌ساخته‌اند تا تجردگرایی در بین جوانان ایرانی نیز گسترش پیدا کند.

هم اکنون تب تند استقلال در قالب خانه‌های مجردی روند رو به رشدی را داراست که علاوه بر پایتخت به مراکز استان‌ها نیز کشیده شده است و پیامد آن زنگ خطری برای فروپاشی نهاد خانواده است که متأسفانه به دلیل رشد زیرزمینی و عدم دغدغه مسئولان فرهنگی آمار مشخصی در دست نداریم.

تفکر تجردگرایی معضلاتی را به همراه می‌آورد که امروزه اروپا و غرب با آن دست و پنجه نرم می‌کند؛ ایجاد ارتباطات نامشروع و ناصحیح، به جا ماندن فرزندان نامشروع و هزاران معضلات روحی و فرهنگی که جامعه غرب را با بحران هویت مواجه کرده است بنابراین گرفتار شدن جامعه ما نیز به بحران هویت محقق شدن اهداف دشمنان است چرا که وقتی هویت ایرانی و اسلامی کشومان از دست برود زمینه‌های تسلط آنان بر کشور فراهم می‌شود.

هم‌اکنون رواج تفکر تجردگرایی، غرب را با پوچی مواجه کرده است به گونه‌ای که هویت‌های نامعلوم اعتبار جامعه غرب را زیر سؤال می‌برد بنابراین بحرانی شدن این موضوع برنامه‌ریزان غربی را واداشته تا تمام تلاش خود را برای احیای نهاد خانواده به کار بندند.

از این رو دشمنان با توجه به کینه‌ورزی‌های همیشگی خود نسبت به جامعه و مردم ایران درصدد تخریب روابط اجتماعی ایران برآمدند و خانواده ایرانی که عنصر مهر و الفت در سراسر جهان قلمداد می‌شود را مورد هجمه خود قرار داده‌اند در این میان از تمام توان، انرژی و سرمایه‌ خود بهره برده تا جوان ایرانی را در گرداب بی‌هویتی که نمادی از جامعه خودشان است، گرفتار کنند.

بنابراین جای تأمل است تا مسئولان امر خصوصاً آن دسته از مسئولانی که نهادهای فرهنگی کشور را در دست دارند، توجه بیشتری نسبت به توانمندی‌های بالقوه جوان ایرانی داشته باشند و برای این معضل رو به رشد در جامعه فکری اساسی بیندیشند.


 

نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1390/07/08 ساعت 11:20 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


خيزش بلند يمن بعد از بازگشت صالح

سعدالله زارعي :

روز پنجشنبه هفته گذشته علي عبدالله صالح بعد از چندين هفته از عربستان به يمن بازگشت. مراجعت او از يك سو با تشديد برخورد نظامي با مردم و از سوي ديگر با گسترش تظاهرات عليه بقاياي رژيم حاكم بر اين كشور توام گرديد. بازگشت صالح به صنعا سؤالاتي را در فضاي سياسي پديد آورد ولي نطق تلويزيوني او كه بطور مستقيم پخش شد بسياري از اين سؤالات را پاسخ داد اما در عين حال گمانه زني هاي جديدي هم درپي آورد. او در تلويزيون به يمني ها گفت كه به جاي تظاهرات خياباني يكي از دو راه را برگزينند. يا به داوري و فرمول هيات شوراي همكاري خليج فارس به رياست عربستان تن دهند و يا مستقيما به گفت وگو با حكومت روي آورند و فرمول «انتخابات پيش از موعد» را قبول كنند. اين در حالي است كه نتيجه هر دو طرح يكي است. براساس هر دو طرح، رژيم صالح- عليرغم آنكه با مخالفت حداكثري شهروندان اين كشور مواجه است- مشروعيت داشته و مي تواند انتخابات زودهنگام را برگزار كند و آماده است تا نتيجه انتخابات را هرچه باشد بپذيرد. در واقع بازي فعلي شوراي همكاري و صالح بازي كسب مشروعيت است.
براساس نظر و داوري شوراي همكاري و در واقع عربستان، اقدامات خياباني و استفاده از انقلاب براي ايجاد دگرگوني بايد كنار گذاشته شود و هر تغيير بايد بر مبناي داوري و سازوكار عربستان سعودي صورت گيرد يعني تغييرات حداقلي و كنترل شده. نكته ديگر در طرح عربستان حفظ ساختارهاي فعلي و از جمله حفظ خاندان الاحمر در قدرت است كه در واقع حفظ رژيم را در پي دارد و تغيير نه در بنيان هاي حاكميت بلكه در ظواهر و افراد آن هم نه بطور گسترده بلكه محدود اتفاق مي افتد. در طرح عربستان جنبش مردمي بصورتي تجزيه شده - يعني با منها كردن دو گروه بزرگ جنوبي ها و الحوثي ها- مورد پذيرش محدود قرار گرفته اند از اين رو شريك شدن اين دو گروه در حكومت از نظر سعودي ها- و غربي ها- خط قرمز به حساب مي آيد.
صالح در مصاحبه خود مي گويد اگر داوري شورا- و در واقع عربستان- را قبول نداريد با نمايندگان حكومت بطور مستقيم مذاكره كنيد و به «انتخابات قبل از موعد» برسيد. خب اين پيشنهاد از پيشنهاد قبلي خطرناك تر است چرا كه متضمن پذيرش مشروعيت نظام ديكتاتوري صالح است و دست آخر هم به بقاي حاكميت فعلي منجر مي شود. زمان انتخابات قطعا زودتر از شش ماه آينده نخواهد بود. در اين شش ماه نظام صالح با مشكل داخلي مواجه نخواهد بود و اين در حالي است كه همه سرمايه مخالفان او تشكيل اجتماعات بزرگ است و اگر ميدان و خيابان از اينها گرفته شود ديگر قدرتي ندارند كه بتوانند حكومت صالح را وادار به پذيرش برگزاري انتخاباتي مشاركتي در زمان توافق شده بنمايند. پس حكومت صالح تثبيت شده و مخالفان به خانه رانده شده و يا حداكثر صاحب چند كرسي در پارلماني بي اختيار شده اند.
اما جالب تر اين است كه همين حالا كه از قدرت صالح چيزي باقي نمانده و تسلط او محدود به جنوب صنعاست، تك تيراندازان او روي پشت بام ها در كمين انقلابيون نشسته و هر جنبنده اي را كه از خيابانها و كوچه هاي اطراف به «ميدان تغيير صنعا» - محل اصلي تجمع مخالفان- برود، هدف شليك تير خود قرار مي دهند تا عددي به جمعيت مخالفان افزوده نشود. از سوي ديگر رژيم صالح آب و برق اين ميدان و خيابانها و كوچه هاي منتهي به آن را قطع كرده تا افراد متفرق گردند. البته اين ترفندها تاكنون اثر مثبتي براي رژيم فروپاشيده صالح دربر نداشته است. شايد بتوان مهمترين پژواك اين اقدامات را در اين عبارت خلاصه كرد: «صالح مصمم به حفظ قدرت است.»
اما در خصوص تحولات يمن ابهاماتي وجود دارد. تو ضيحات زير مي تواند تا حدي به رفع اين ابهامات كمك كند:
1- علي عبدالله صالح پس از سقوط قذافي مامور شد تا با بازسازي نيم بند حكومت خود براي مدتي بر سر كار بماند تا از اين طريق- تزريق روح يأس در مردم كشورهايي نظير عربستان- مانع برپايي انقلاب هاي جديد در كشورهاي حساس خاورميانه شوند. اگر تحولات دو ماه اخير يمن و ليبي را كنار هم بچينيم مي بينيم كه صالح پيش از قذافي سقوط كرده بود و شرايط او بسيار بدتر از قذافي بود اما در حالي كه قذافي سقوط كرد صالح به صنعا بازگشت در عين اينكه همين الان هم آنچه در دست قذافي است از آنچه در دست صالح است بيشتر مي باشد. سهم فعلي صالح از حدود 500000 كيلومترمربع خاك يمن فقط جنوب صنعا با مساحتي كمتر از 500 كيلومترمربع است در حاليكه قذافي همين الان بر دو شهر ليبي سيطره دارد. غرب و عربستان به چنين فرد و حكومتي چه اميدي مي توانند ببندند جز اينكه از صالح و حكومت فروپاشيده او يك علامت بسازند و اگر بتوانند ميليون ها معترض را كه عامل فرار صالح بوده اند، به خانه بفرستند يعني در واقع در اين ماجرا آمريكا و عربستان يك بازي رواني را طراحي كرده و به اجرا گذاشته اند.
2- انقلاب يمن از آغاز ذو وجوه بود و اين وجوه در عين تعامل با هم به «وحدت» نرسيده اند. جنوبي هاي يمن كه سه پنجم سرزمين و حدود 22درصد جمعيت اين كشور را به خود اختصاص داده اند به بيش از بخش جنوبي نظر ندارند و كم نيستند كساني از آنان كه «انفصال جنوب از شمال» را دنبال مي كنند. حوثي هاي يمن كه بخش عمده شمال يمن را در اختيار دارند هم قدرت تاريخي خود را در «صعده» و نه صنعا جستجو مي كنند. از سوي ديگر با توجه به سابقه درگيري هاي قبيله حاشد و طايفه الحوثي، ورود فعال حوثي ها به صحنه حذف رژيم صالح، قبيله حاشد كه مركزيت آن در استان «عمران» مي باشد را حساس مي كند و اين سبب متحد شدن دوباره خاندان الاحمر حول محور مبارزه با حوثي ها مي شود با توجه به اين كه «مبارزان صعده» براي رسيدن به صنعا بايد از عمران بگذرند، احتمال بروز درگيري خونين ميان دو طرف در صورتي كه حوثي ها اصرار داشته باشند كه كار صالح را يك سره كنند، وجود دارد. اين ملاحظه حوثي ها را تا حد زيادي منفعل گردانيده و صحنه را براي بازي صالح باز گذاشته است. يكي ديگر از محورهاي مبارزه با رژيم صالح سران قبايل و عشيره ها و خاندان ها بودند كه به طور كلي در ذيل دو قبيله بكيل- در جنوب- و حاشد در شمال قرار مي گيرند. خبرهاي فراواني وجود دارد كه نشان مي دهد عربستان براي جدا كردن آنان از مبارزين پول فراواني ميان سران قبايل توزيع كرده است كما اين كه حرف هاي زيادي در مورد روابط شيخ صادق و علي محسن الاحمر- دو چهره اصلي حاشد- با عربستان سعودي مطرح شده و به احتمال بسيار زياد صحت هم دارد مبلغ پول هاي واگذار شده از سوي عربستان به اين دو از مرز چند ميليارد دلار فراتر مي رود. رفتار اين روزهاي علي محسن الاحمر و بي تحركي او در قبال تك تيراندازان گارد ويژه رياست جمهوري به فرماندهي پسر عبدالله صالح احتمال توافق ملك عبدالله با علي محسن و شيخ صادق را تقويت مي كند البته نبايد گمان كرد كه اين دو نقش مهمي در تجمعات عليه صالح داشته اند ولي به هر حال نوع رفتار رئيس قبيله حاشد مواضع قبيله محسوب مي شود.
3- جوانان انقلاب يمن كه از جنوبي ها و حوثي ها به دليل عدم ورود فعال به حمايت از جوانان صنعا گلايه مند هستند از توانايي لازم براي تجزيه و تحليل مسائل عاجز مي باشند و از اين رو در بعد هدايت درست حركت مشكلاتي دارند. به عنوان مثال در حالي كه آنان براي ريشه كن كردن رژيم استبدادي كنوني به ميدان آمده اند اما روز پنجشنبه هفته گذشته روز آغاز رژيم جمهوري و پايان نظام امامت را بي آن كه از ريشه و اساس آن باخبر باشند، جشن گرفتند و اين روزي است كه رژيم صالح آن را به روز ملي يمن تبديل كرده و صالح سخنراني سالانه خود را در اين روز ايراد مي كند كما اين كه ورود دوباره او به صنعا و سخنراني اش كه مستقيما از تلويزيون يمن پخش شد به همين روز موكول گرديد. مجموعه اين ها نشان مي دهد كه انقلاب يمن در «مرحله چه نمي خواهد» يعني براندازي حكومت ديكتاتوري صالح و روابط گذشته يمن با آمريكا و عربستان- شفاف است اما در «مرحله چه مي خواهد» دچار عدم شفافيت است و اين عدم شفافيت صالح را به آينده اميدوار كرده است.
4- از آنجا كه طيف هاي داخلي يمن روي مسئله سقوط حكومت علي عبدالله صالح توافق دارند و اختلافاتشان به مرحله پس از سقوط صالح برمي گردد، ورود صالح به صنعا و درگيري شديد نيروهاي نظامي تحت امر فرزند او بار ديگر مخالفان صالح را دور هم جمع مي كند و اين مي تواند به توافق پيرامون اداره تحولات پس از سقوط صالح نيز منجر شود چرا كه گروه هاي مخالف صالح طعم اين اختلافات و خطري كه مجموعه آنان و دستاوردهايشان را تهديد مي كند را در فاصله فرار صالح به رياض تا بازگشت او چشيده اند. خبرهاي 7 روز اخير حوثي ها و جنوبي ها حكايتگر آن است كه اين همگرايي دوباره آغاز شده است. دو روز پيش عبدالمالك الحوثي اعلام كرد كه بازگشت صالح خط قرمز آنهاست و آنان با همه توان در مقابل آن خواهند ايستاد. يكي از رهبران جنوبي ها نيز گفت ما پيماني را براي مذاكره با جوانان صنعا تعيين كرده ايم. در همان حال با توجه به اعلام قبلي همپيماني بزرگان قبيله حاشد با نيروهاي انقلاب ادامه سكوت شيخ صادق و علي محسن امكان پذير نيست عدم سكوت آنان موقعيت طرح عربستان را در معرض خطر قرار مي دهد. با اين وصف مي توان گفت صالح و پشتيبانان منطقه اي و بين المللي چشم خود را بر حجم عظيم مخالفت ها با صالح بسته اند و اين به معناي نفي حقيقت نيست چرا كه چشم هاي بسته ملك عبدالله حقيقت را محو نمي كند.
5- سياست خارجي ما و تحرك دستگاه هاي مختلف جمهوري اسلامي در اين فضا نقش تعيين كننده اي ايفا مي كند در اين عرصه اقدامات عمومي ما كه در قالب ادبيات «ديپلماسي عمومي» پذيرفته شده است مي تواند گره گشا باشد و اين در حالي است كه در سوي ديگر ماجرا، بعضي از كشورها طي 6-5 سال گذشته در دستگاه رسمي ديپلماسي خود نهادي تحت عنوان ديپلماسي عمومي ايجاد كرده اند و بدون پرده پوشي اقدامات خود را در راستاي همگرا كردن نخبگان كشورها با اهداف سياست خارجي سامان داده اند، موثرتر است. اين در حالي است كه اين كشورها در نزد همه ملت ها «استعمارگر»، «متجاوز»، «سلطه طلب» و... خوانده و ديده مي شوند و حال آن كه ايران در چشم انداز منطقه اي كشوري پشتيبان ديده مي شود.

 


 

نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1390/07/08 ساعت 10:51 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


سرلشكر بي لشكر !

اين روزها، آمريكا و متحدانش طرح قديمي و ذلت بار «تشكيل كشور مستقل فلسطين» را كه مفهوم واقعي آن به رسميت شناختن رژيم جعلي اسرائيل است، در پوشش يك طرح جديد! به صحنه آورده و با ترفندهاي نه چندان پيچيده در پي تصويب آن از سوي سازمان ملل متحد هستند. طرحي كه چنانچه از تصويب سازمان ملل بگذرد و تاييد كشورهاي مسلمان را به دنبال داشته باشد- كه با توجه به موج بلند بيداري اسلامي، بسيار بعيد به نظر مي رسد- پيامدهاي تلخ و خطرآفرين آن، تنها در ادامه اشغال فلسطين محدود نمي ماند، بلكه موج بيداري اسلامي و امنيت تمامي كشورهاي مسلمان را با خطري جدي روبرو خواهد كرد.
و در اين باره گفتني هايي هست؛
1- ماجراي فلسطين اشغالي نه فقط از آن روي كه فاجعه اي تلخ در جهان اسلام است نمي تواند بيرون از كانون توجه ملت هاي مسلمان باشد بلكه از سوي ديگر با امنيت منطقه اي و در مواردي با امنيت داخلي كشورهاي مسلمان نيز رابطه اي مستقيم و تعيين كننده دارد و از اين دو زاويه بايد گفت كه سرنوشت فلسطين با سرنوشت تمامي كشورها و ملت هاي مسلمان از جمله ايران اسلامي گره خورده است، بنابراين، برخلاف آنچه آمريكا و متحدانش در پي القاي آن بوده و هستند و برخي از جريانات آلوده و يا كم دان سياسي به تكرار آن نشسته اند، ماجراي فلسطين اشغالي در محدوده تنگ و فرمول ديكته شده «صهيونيست ها و فلسطيني ها» و يا نامعادله ساختگي «اعراب و اسرائيل» قابل ارزيابي نيست، چرا كه مردم مظلوم فلسطين به نمايندگي از تماميت جهان اسلام و ملت هاي مسلمان با صهيونيست هاي اشغالگر در جنگ و ستيزند و از خاكريزي حفاظت مي كنند كه فرو ريختن آن مي تواند دست اندازي دشمن به ساير كشورهاي دور و نزديك منطقه را به دنبال داشته باشد. با نگاه از اين زاويه كه نگاهي واقع بينانه و خالي از ابهام است، مي توان نتيجه گرفت كه كمك هاي مالي و سياسي و تسليحاتي به مبارزان فلسطيني و حتي حضور فيزيكي در كنار آنها، كمترين هزينه اي است كه كشورها و ملت هاي مسلمان براي حفظ امنيت خود ملزم به پرداخت آن هستند و نبايد و حق ندارند اينگونه كمك ها و حمايت ها- كه متاسفانه ناچيز و اندك است- را باري از «منت» بر دوش مردم فلسطين و يا صدقه اي از روي «شفقت» به آنان تلقي كنند.
2- طرح تشكيل «دولت مستقل فلسطين» در سرزمين هاي 1967، شامل 4 درصد از خاك فلسطين اشغالي و 18 درصد از كرانه باختري رود اردن است كه در جنگ ژوئن 1967 همراه با نوار غزه، صحراي سينا و بلندي هاي جولان به اشغال اسرائيل درآمده بود. بنابراين تصويب و اجراي اين طرح به مفهوم آن است كه 96 درصد- بخوانيد تمامي- خاك فلسطين به صهيونيست ها واگذار شده و حاكميت رژيم جعلي اسرائيل بر سرزمين فلسطين به رسميت شناخته شود. اين، دقيقا همان خواسته اي است كه صهيونيست ها طي چند دهه گذشته و پس از اشغال فلسطين در سال 1948 به عنوان يك «آرزو» در سر داشته و تاكنون به علت برخورد با ديوار بلند مقاومت از دسترس آنان دور مانده است. همانگونه كه ملاحظه مي شود در طرح تشكيل دولت مستقل فلسطين، نه فقط از استقلال فلسطين خبري نيست بلكه شامل دو محور مشخص ديگر است. اول؛ محروم كردن مردم فلسطين از سرزمين مادري خود و دوم؛ به رسميت شناختن رژيم جعلي اسرائيل و تحويل سرزمين فلسطين به صهيونيست ها.
3- اين روزها، آمريكا و متحدانش با همراهي و همخواني برخي از ديكتاتورهاي دست نشانده منطقه، نظير آل سعود، اصرار به «جديدنمايي»! اين طرح دارند و حال آن كه طرح ياد شده طي نزديك به 70 سال در دستور كار آمريكا و متحدانش بوده است و در تمامي اجلاس هاي مربوطه نظير «اسلو»، طائف، آناپوليس، مادريد و... از سوي حريف مشترك غربي- صهيونيستي روي ميز مذاكره- بخوانيد سازش- قرار داشته است. كارتر، ريگان، بوش پدر، كلينتون، بوش پسر و اوباما بر همين طرح «ذلت بار» تاكيد داشته اند و گفتني است كه در تاريخ 26 ژوئن 1947 جامعه ملل طي قطعنامه شماره 181 بر طرحي مشابه طرح ياد شده، تاكيد كرده بود. با اين تفاوت كه در قطعنامه 181 جامعه ملل، كشور مستقل فلسطين شامل 44 درصد از خاك فلسطين اشغالي بود و طرح مورد بحث آنگونه كه اشاره شد فقط 4 درصد از سرزمين فلسطين را دربر مي گيرد و 18 درصد بقيه از كرانه باختري رود اردن است كه در جريان جنگ 6 روزه- 6 ژوئن 1967- از خاك اردن به اشغال رژيم صهيونيستي درآمده است.
4- اكنون با توجه به آن كه طرح تشكيل كشور مستقل فلسطين اولا؛ طرح جديدي نيست و سابقه اي نزديك به 70 ساله دارد و ثانيا؛ همواره در تمامي اجلاس ها مورد تاكيد دشمن بوده است، اين سؤال پيش كشيده مي شود كه چرا آمريكا و اسرائيل با تصويب آن در سازمان ملل متحد مخالفت مي ورزند؟! مگر نه اين كه تشكيل كشور مستقل فلسطين به گونه اي كه شرح آن گذشت، آرزو و خواست هميشگي آنان بوده است؟ بنابراين مخالفت كنوني چگونه قابل توجيه است؟ مخصوصا آنكه آمريكا در حالي با تصويب طرح مخالفت مي ورزد كه همزمان با اين مخالفت، در چارچوب كميته 4 جانبه، شامل آمريكا، اتحاديه اروپا، روسيه و سازمان ملل بر اجراي همين طرح اصرار دارد!
اين پرسش فقط به فقط يك پاسخ دارد و آن، بازي فريب با افكار عمومي ملت هاي مسلمان است. توضيح آن كه آمريكا و اسرائيل با ابراز مخالفت صوري و تظاهر به ناخشنودي از تصويب اين طرح در پي آنند كه تصويب طرح ياد شده را حركتي در تقابل با منافع آمريكا و اسرائيل جلوه داده و از اين رهگذر - به زعم خود- افكار عمومي ملت هاي مسلمان را براي پذيرش آن آماده كنند، با اين توهم كه در تصويب طرح مورد اشاره، از آمريكا و اسرائيل «امتياز»!! گرفته اند!
در اين ميان نقش برخي از ديكتاتورهاي دست نشانده عرب و شماري از رسانه هاي وابسته به اردوگاه صهيونيسم ضمن آن كه احمقانه است، خنده دار نيز هست. به عنوان مثال، دربار آل سعود اعلام كرده است كه اگر آمريكا به مخالفت خود با تصويب اين طرح ادامه دهد، عربستان سعودي در روابط و مناسبات خود با آمريكا تجديدنظر خواهد كرد! و باز هم به عنوان مثال، «ژان دانيل»، مدير مسئول و سردبير هفته نامه معروف و فرانسوي «نوول ابزرواتور» كه طي 40 سال گذشته در دفاع از رژيم اشغالگر قدس يقه چاك مي كرد و در ميان رسانه هاي غربي به سگ جنگي- DOG FIGHT- اسرائيل مشهور است ناگهان دچار عذاب وجدان! مي شود و در حالي كه تظاهر مي كند احساسات فلسطين دوستانه اش تحريك شده است مي نويسد «مخالفت آمريكا و اسرائيل با طرح تشكيل دولت مستقل فلسطين نشانه شيادي، تزوير و فريبكاري آنهاست!» در همين زمينه مي توان به تفسيرها، گزارش ها و مقالات روزنامه هاي واشنگتن پست، نيويورك تايمز و تفسير خبري CNN و... اشاره كرد.
5- محمود عباس- ابومازن- رهبر تحميلي و غيرقانوني «جنبش فتح»! يك بهايي ايراني تبار و از نوادگان عباس افندي است. خانواده وي چند دهه قبل- در دوران ناصرالدين شاه- و در پي شكست فتنه بابي ها به «حيفا» در فلسطين اشغالي كوچ كرده بودند. مقامات رژيم صهيونيستي محمود عباس را به چشم يك دوست مي نگرند چرا كه بهائيت به قول حضرت امام(ره) و به گواهي اسناد موجود يك حزب صهيونيستي است. «زئيف شف» ژنرال بازنشسته ارتش صهيونيستي و يكي از استراتژيست هاي اسرائيلي درباره محمود عباس مي گويد «ابومازن يك سرلشكر وفادار است و تنها عيب او، آن است كه لشكر ندارد»!
«زئيف شف» در تعبير خود از محمود عباس به يكي از اصلي ترين مشكلات رژيم صهيونيستي در عملياتي كردن طرح هاي سازش و از جمله طرح ياد شده اشاره مي كند. چرا كه اسرائيل براي تحميل طرح هاي ذلت بار خود به مردم فلسطين، با كمترين مقاومت و مخالفتي از سوي گروه فتح به رهبري محمود عباس، روبرو نيست ولي چرا در تمامي مذاكرات سازش وقتي مذاكرات به نتيجه نهايي و دلخواه اسرائيل روبرو مي شود، طرف صهيونيستي به بهانه اي آن را به تعويق مي اندازد؟ علت را بايد در اين واقعيت جستجو كرد كه گروه فتح طرف مقابل اسرائيل نيست، و سازش با ابومازن به مفهوم سازش اسرائيل با يكي از وابستگان خود است و بديهي است كه نمي تواند موافقت مردم فلسطين را در پي داشته باشد. دقيقا به همين علت بود كه آمريكا و اسرائيل در نيمه دوم ارديبهشت ماه سال جاري با وساطت سؤال برانگيز تركيه و مصر، طرح آشتي ملي فتح و حماس را به صحنه آوردند با اين اميد كه محمود عباس در مذاكرات سازش از پشتيباني حماس نيز برخوردار باشد. كيهان در همان روزها- 20 ارديبهشت ماه 90- طي يادداشتي با عنوان «روي اين ديوار يادگاري ننويسيد» به اين نكته اشاره كرد كه اين پيوند ناهمگن، با هدف سازش و معامله بر سرفلسطين طراحي شده است و با توجه به مواضع انقلابي حماس در بزنگاه هاي حساس نمي تواند دوام داشته و به كار آيد.
بخشي از تظاهر آمريكا و اسرائيل به مخالفت با طرح تشكيل كشور مستقل فلسطين را بايستي در تلاش آنها براي جلب موافقت حماس و مردم فلسطين جست وجو كرد كه خوشبختانه اين تير به سنگ اصابت كرده و ديروز آقاي «اسماعيل هنيه» رهبر انقلابي حماس اعلام كرد ابتدا تمام خاك فلسطين را آزاد مي كنيم و سپس كشور مستقل فلسطين را تشكيل خواهيم داد. گفتني است كه در پيشنهاد كشور مستقل فلسطين در طرح ياد شده آمده است كه اين كشور نمي تواند نيروي نظامي- غير از پليس- داشته باشد. پرواز بر فراز آن بايستي تحت كنترل اسرائيل باشد داشتن پرچم مستقل، روابط خارجي و مسائل ديگري از اين دست نيز به مذاكرات بعدي موكول شده است.
6- و بالاخره بايد گفت كه يكي از اصلي ترين اهداف در طرح تشكيل كشور مستقل فلسطين، مهار خيزش هاي اسلامي منطقه و مخصوصا حذف شاخصه ضد اسرائيلي آن است. اين محور اساسي به شرح جداگانه اي نياز دارد كه به آن خواهيم پرداخت.


 

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه 1390/07/06 ساعت 10:36 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


ثروت مجرم اختلاس بزرگ/ ديروز 20 ميليون "سرمايه" و امروز 4700 ميليارد" ثروت"

خبرگزاری فارس: ثروت مجرم اختلاس بزرگ/ ديروز 20 ميليون "سرمايه" و امروز 4700 ميليارد" ثروت"

(( احمد توکلی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی )) 

احمد توکلی طی یادداشتی در خصوص کلاهبرداری 1730میلیارد تومانی اخیر نوشت:

فساد در کلام عامه در مفاهیمی مانند اختلاس و رشوه و نظایر آن جلوه‌گر می‌شود. اما ادبیات اقتصاد سیاسی با در نظر گرفتن روابط و تاثیرات سیاسی و اقتصادی حمایت‌های تبعیض آمیز مقامات سیاسی، نگاه‌دقیق‌تری به فساد دارد. در مورد اخیر به دلیل بزرگی ابعاد فاجعه، مردم کاملا آن را محصول پیوند قدرت و ثروت شمرده‌اند و این امر که به واقعیت بسیار نزدیک است، هزینه‌های این پدیده مشئوم را چندین برابر ساخته است. فساد سیاسی(Political Corruption) که به طور خلاصه «سوء استفاده از قدرت عمومی برای مقاصد خصوصی » تعریف شده است ، عموماً با نقض موازین شایسته سالاری ( Meritocratic Guidelines) در قالب‌های مختلف اتفاق می افتد:
1-رفیق بازی در سپردن مناصب یا واگذاری امتیازات به شکل غیر رقابتی ( Cronyism )شبیه نصب آقای جهرمی به دستور آقای احمدی نژاد برای مدیرعاملی بانک صادرات یا آقای پرویزیان با حمایت مشایی به مدیرعاملی بانک توسعه صادرات و شورای پول و اعتبار، یا آقای پورمحمدی با حمایت مشایی و حکم آقای احمدی نژاد در قائم مقامی رئیس کل بانک مرکزی، بدون آنکه صلاحیت علمی و تجربی لازم را داشته باشند.
2- سپردن امکانات و دادن امتیاز به اقوام و نزدیکان Nepotism
3- توزیع امکانات خارج از مقررات به فرد یا گروه خاص بین دوستان یا حمایت مالی یا اداری از فرد یا گروهی خاص برای جلب آرای افراد(Patronage)‌‌، مانند کمک مالی به برخی از نامزدهای مجلس به دست محمدرضا رحیمی، یا تلاش برای تقسیم پول به دست مدیر کل حقوقی ریاست جمهوری در زمان معاونت حقوقی محمدرضا رحیمی، بین برخی از استیضاح کنندگان مرحوم کردان، یا اجرای پروژه های عمرانی در حوزه های انتخاباتی نمایندگان طرفدار دولت.
4-.تجارت نفوذ( Trading Influence) که دریافت وجهی از فردی برای جلب حمایت شخص سومی که در حکومت قدرتی دارد، به نفع پرداخت کننده. شخص واسط، صاحب منصب مورد نظر را یا در پول سیاه شریک می کند و یا به شکل حمایت انتخاباتی دست به جبران می‌زند.
5- رانت در ادبیات مبارزه با فساد، اصطلاحاً به بهره‌برداری از مناسبات ساختاری – سیاسی برای پیشبرد منافع اقتصادی اطلاق می‌شود. رانت خواری عمدتا از طریق کاهش کارایی، زیان اخلاقی (Moral Hazard) و کج گزینی ( Adverse Selection) عمل می‌کند. به این صورت که د رمحیط رانتی، شرکتها برای افزایش نفع خود ، ناچار باید خود را به افرادی خاص که «توزیع کننده رانت» یا «حامی تاثیر‌گذار» در ساخت قدرت هستند نزدیک نمایند. به این ترتیب، رقابت شرکتی به رقابت در عرصه جلب نظر مقامات و دیوانسالاران تبدیل می‌شود. به بیان دیگر ، شرکتها به جای تلاش بیشتر و مواجهه با ریسکی که بایستی قبل از آن در جریان رقابت واقعی با سایر شرکت‌ها تجربه می‌کردند، اینک باید در فرایندی کانالیزه شده و با تبدیل شدن به موسسات چنگالی جستجوگر رانت (Grabber-Friendly Institiutions) به فعالیت تجاری ادامه دهند. در نهایت محیط کسب و کار در چنین فضایی به تدریج برای سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی نامطبوع می‌شود. مرتبه ایران از جهت مناسب بودن محیط کسب و کار در سال 2011، از بین 183 کشور، مرتبه 129 است.
همگی این موارد و مشابه آن ها فساد سیاسی است که علاوه بر ضرباتی که به اقتصاد ملی می‌زند ، مشروعیت سیاسی حکومت را مستقیماً و نیز از طریق گسترش فساد هدف می‌گیرد.
در باره فاجعه مالی اخیر، این زلزله سیاسی – اقتصادی نکات زیر مهم است:
1. این پدیده با لفظ اختلاس دارد جا می‌افتد؛ در حالی که این امر کلاهبرداری نجومی با ابعاد مالی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مخرب بزرگ است و اخلال در وضیعت اقتصاد ملی است و با توجه به سوابق پرونده های بسیار کوچک تر از آن، حداقل عنوان مناسب برای متهم «مفسد فی الارض» است. دادستان محترم کل کشور نیز همین نظر را اعلام فرمودند.
2. هزینه‌های ریالی بالفعل این فاجعه حدوداً 1730 میلیارد تومان است که به غلط 3000 میلیارد تومان تبلیغ شده است . شبیه مورد فاضل خداد که به اختلاس 123 میلیاردی معروف شد، در حالیکه این مبلغ کل گردش مالی متقلبانه خداداد بود و سوءاستفاده وی 6 میلیارد تومان بیشتر نبود که البته در جای خویش کوچک نبود. در مورد اخیر نیز گردش وجوه حدود 2800 میلیارد تومان بوده است که حدود 1050 میلیارد تومان آن به بانک ها بازگشته است. و سوءاستفاده 1730 میلیارد تومان بوده است. خطای خود مسئولان در خبر رسانی از ابتدای کار باعث این اشتباه عمومی شده است.
3. هزینه های مالی و اقتصادی این فاجعه بسیار است؛ از جمله: کاهش اعتماد منجر به کاهش سرمایه اجتماعی می‌شود و در اثر نزول سرمایه اجتماعی نرخ رشد و نرخ سرمایه گذاری پایین می‌آید و نرخ بیکاری افزایش خواهد داشت.
کاهش اعتماد به ویژه نسبت به دولت ، موجب کاهش نرخ رشد و نرخ سرمایه‌گذاری است. یک مطالعه علمی انجام شده با اطلاعات 49 کشور به روشنی این رابطه معکوس را بین بی‌اعتمادی به دولت و نرخ سرمایه‌گذاری و رشد نشان می‌دهد.
کاهش اعتماد به سیستم قانونی به افزایش ریسک سرمایه‌گذاری منجر می‌شود و کاهش ریسک‌پذیری بر سرمایه‌گذاری اثر منفی می‌گذارد.
کاهش اعتماد به نظام (دینی)، جرائم را افزایش می‌دهد و هزینه‌های دولت را برای مهار ناهنجاری‌های اجتماعی بالا می‌برد.
این قبیل حوادث انگیزه کار و فداکاری را به شدت پایین می‌آورد. تصور بفرمائید تاثیر منفی این حادثه بر نیروی انتظامی، پرستاران، معلمان، نیروهای نظامی که کارشان بدون درجه ‌ای از خود گذشتگی شدنی نیست ، چه خواهد شد؟
فساد طبق تمامی مطالعات علمی رانت‌جویی را افزایش می‌دهد. رابطه معکوس رانت جویی و رشد سرمایه ‌گذاری نیز هم از حیث نظری و هم از جهت مطالعات تجربی مسلم است.
تمامی عوامل بالا، هزینه مبادله (Transaction Costs) را در اقتصاد بالا می‌برد که طبیعتاً ناکارایی و کاهش رشد را در پی دارد.
4. هزینه‌های بالای فرهنگی و سیاسی، کوچک شدن دزدی‌ها و کلاهبرداری‌های دیگر و بی اعتمادی به ارکان نظام و در نتیجه آسیب جدی به مشروعیت مردمی نظام از تبعات آن هاست.
سفارش های امیر مؤمنان علیه السلام در نامه به مالک اشتر در باره موضوع قابل ذکر است که فرمود:
اَنْصِفِ اللّهَ وَ اَنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَ مِنْ خاصَّةِ اَهْلِکَ، وَ مَنْ لَکَ فیهِ هَوًى مِنْ رَعِیتِکَ، فَاِنَّکَ اِلاّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ، وَ مَنْ ظَلَمَ
عِبادَ اللّهِ کانَ اللّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبادِهِ، وَ مَنْ خاصَمَهُ اللّهُ اَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَ کانَ لِلّهِ حَرْباً حَتّى ینْزِعَ وَ یتُوبَ. وَ لَیسَ شَىْءٌ اَدْعى اِلى تَغْییرِ نِعْمَةِ اللّهِ، وَ تَعْجیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ اِقامَة عَلى ظُلْم، فَاِنَّ اللّهَ یسْمَعُ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدینَ، وَ هُوَ لِلظّالِمینَ بِالْمِرْصـادِ.
جانب خدا و مردم را در برابر نفس خود و خواص از خاندانت و کسانى از مردم که به آنها علاقه دارى نگهدار، که اگر چنین نکنی، ستم کرده اى، و هر که به بندگان خدا ستم کند، خداوند به جاى بندگان ستمدیده خصم او خواهد بود، و هرکه خداوند دشمن وی باشد، نفوذ کلامش را کاهش دهد، و شخص ستمکار در جنگ با خداست تا وقتى که از ستم دست بردارد و توبه کند. و چیزى در تغییر نعمت خدا، و سرعت دادن به عقوبت او قوى تر از ستمکارى نیست، که خداوند شنواى دعاى ستمدیدگان، و در کمین سـتمکاران است.
اگر چنین عمل می کردیم کارمان به این جاها می کشید؟
5. بنابراین پاسخِ پرسش از اندازه خسارت این جنایت این است که حتی در اموری که کمیت پذیراند، خسارت نه تنها با مبلغ 3000 قابل بیان نیست ، بلکه معلوم نیست 30000 یا 300000 کدام درست است، چه رسد به خسارت کیفی که شمارش پذیر نیست.
6. تردیدی نیست که عدم مبارزه با فساد سیاسی موجود در سطوح بالا(با مفاهیمی که پیشتر درباره شکل‌های مختلف فساد سیاسی از نظر علمی اشاره شد)، در بی باکی وتجری خائنان مالی موثر بوده است. در همین رسوایی بزرگ، حمایت‌غیر قانونی رئیس جمهور از متهم اصلی(دادن امتیاز غیرقانونی دو طبقه کردن جاده رامسر به نور در قبال 5/50 درصد سهام فولاد خوزستان به مفسد مورد بحث) قابل توجه است که حتما باید رسیدگی شود.
7. گفته می‌شود مجرم اصلی این پدیده مشئوم 4700 میلیارد تومان دارایی دارد. چرا باید این دارایی، ملک وی تلقی شود؟ فردی در اوائل دهه 80 شمسی با فروش گاوداری خود به مبلغ 20 میلیون تومان وارد کاسبی شده است و طی حدود ده سال 4700 میلیارد ثروت بهم می‌زند، این از راه حلال شدنی است؟ علی القاعده این اموال حاصل عملیات متقلبانه است و به ملکیت او در نمی‌آید. اینها اموال عمومی است و مجرم باید پاسخگوی آن 1730 میلیارد تومان باشد.


 

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه 1390/07/06 ساعت 5:59 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


اضطراب پدرخوانده ها

محمد ايماني :

موضوع اين نوشتار مي تواند ريشه يابي انقلاب هاي 8 ماه گذشته منطقه در متني باشد كه 23 سال پيش نوشته شد و در تلخي جام زهر، بشارت فتح مي داد. يا مي تواند سخنان مقامات بلندپايه اسرائيل باشد كه ديگر رمق ندارند بگويند چهارمين ارتش قدرتمند دنيا هستند و چنين و چنان مي كنند بلكه از جهنمي خبر مي دهند كه ايران در متن «بهار عربي» براي آنها افروخته است. مي توان گزارش اخير روزنامه وال استريت ژورنال را دستمايه يادداشت حاضر قرار داد كه تصريح مي كند «پنتاگون به طور ويژه نگران قدرت دريايي سپاه پاسداران ايران و قدرت عمل فوق العاده آن است. اين نيرو به طور پيوسته مي تواند ناوهاي آمريكا را به چالش بگيرد». مي توان از مظلوميت و غربت 31 سال پيش خرمشهر و آبادان و سوسنگرد و هويزه نوشت و يا اقتداري كه از آن مظلوميت سر برآورد. مي شود از عزتي سخن گفت كه نماينده ملت ايران- رئيس جمهور محترم- به پشتوانه آن، قدرت هاي مستكبر را از پشت تريبون سازمان ملل به چالش كشيد و بالاخره مي شود همه اين سوژه ها را تار و پود تحليل اين باور بلند كرد كه نسبت ما و ولايت فقيه، نسبت فرزندي و پدري است.
قصه پدر و فرزندي يك بار 29 تير 1367 معنا شد آنجا كه حضرت روح الله(ره) يك تنه بار پذيرش قطعنامه 598 و سر كشيدن جام زهر را برعهده گرفت حال آن كه از عمق جان باور داشت «هر روز ما در جنگ بركتي داشته است». اما اين قصه ريشه دارتر بود. شايد ريشه در آن روزهايي داشت كه ارتش صدام به نمايندگي از تمام جبهه كفر و استكبار پنجه در كيلومترها خاك پاك ما كشيد و بسياري متحير و فشل ماندند؛ با اين وجود، يك نهيب الهي امام، كار خود را كرد. اما قصه پدر و فرزندي به بيش از عمر انقلاب ما و ماجراهاي سخت آن برمي گشت؛... به آن روز كه رسول خدا(ص) فرمود «انا و عليّ ابوا هذه الامّه . من و علي پدران اين امت هستيم». معناي اين ابّوت را امير مؤمنان(ع) در خون دل خوردن ها و نلغزيدن ها، و در بينايي ها و بردباري ها، و برداشتن بار از شانه هاي ناتوان امت آشكار كرد. «به اقامه امر خداوند برخاستي آن هنگام كه همه فشل شدند... پدري مهربان براي مؤمنان شدي آن هنگام كه تحت سرپرستي تو درآمدند، پس بر دوش كشيدي بارهاي سنگيني را كه از تحمل آن ناتوان ماندند و پاس داشتي آنچه را تباه كردند و نگاه داشتي هر آنچه كه در آن اهمال كردند. و دامن همت و كار به كمر زدي در حالي كه آنها دوري جستند. در آن هنگام كه گريزان از دشمن بودند و جزع و فزع مي كردند، تو دليرانه و صبورانه ايستادي»... موضوع اين نوشتار مي تواند جاذبه و دافعه، و ستيز و سازشي باشد كه روح خدا خميني -رضوان خدا نثار او باد- در قاموس تولاّ و تبرّا يادمان داد. چشاند در كام ما كه از تلخي حنظل گون صبر و بصيرت، شهد عسل آساي ظفرمندي ساختن يعني چه. و از آن روز كه ولايت فقيه در جان ملت ما تابيد، تار «امت» در پود «امامت» تنيد و تازه فهميديم دو روز بعد از پذيرش قطعنامه 895(27 تير 76)- در آن شرايط سنگين روحي و رواني جامعه و تبليغات مسموم مغرضان- چگونه مي توان پيامي سراسر آرامش و اميد و بشارت نوشت كه طليعه آن بشارت فتح باشد؛ «ملت ايران، لقد صدق الله رسوله الرؤيا بالحق لتدخلنّ المسجد الحرام ان شاء الله آمنين».
امام در همان شرايط سنگين كه مواضع كساني رنگ و بوي فشلي داشت، نوشت: «... البته ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجي و بين المللي اسلامي مان بارها اعلام نموده ايم كه درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه جهانخواران بوده و هستيم. حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را توسعه طلبي و تفكر تشكيل امپراتوري بزرگ مي گذارند، از آن باكي نداريم و استقبال مي كنيم... مسلمانان جهان و محرومين سراسر گيتي از اين برزخ بي انتهايي كه انقلاب اسلامي ما براي همه جهانخواران آفريده است، احساس غرور و آزادي مي كنند... ما مظلومين هميشه تاريخ، محرومان و پا برهنگانيم. ما غير از خدا كسي را نداريم، و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم برنمي داريم... مسلمانان بايد بدانند تا تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود، هميشه منافع بيگانگان به منافع آنان مقدم مي شود... امروز خميني آغوش و سينه خويش را براي تيرهاي بلا و حوادث سخت و برابر همه توپ ها و موشك هاي دشمنان باز كرده است و همچون عاشقان شهادت، براي درك شهادت روز شماري مي كند. جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي مان، بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم. ان شاء الله ملت بزرگ ايران با پشتيباني مادي و معنوي خود از انقلاب، سختي هاي جنگ را به شيريني شكست دشمنان خدا در دنيا جبران مي كند و چه شيريني بالاتر از اين كه ملت بزرگ ايران مثل يك صاعقه بر سر آمريكا فرود آمده است... نبايد شهادت را تا اين اندازه به سقوط بكشانيم كه بگوييم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و يا شهرهاي ديگر آزاد شد. تمامي اينها خيالات باطل ملي گراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است... ما مي گوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم. ما تصميم داريم پرچم لااله الاالله را بر قله رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم... هرگز از دست دادن موضعي را با تاثر و گرفتن مكاني را با غرور و شادي بيان نكنيد... امروز روزي است كه خدا اين گونه خواسته است و ديروز، خدا آن گونه خواسته بود و فردا ان شاءالله روز پيروزي جنود حق خواهد بود».
حضرت امام در ادامه همين پيام مرقوم فرموده بود: ...اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتا مسئله بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصا من بود... خدا مي داند كه اگر نبود انگيزه اي كه همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قرباني شود، هرگز راضي به اين عمل نمي بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالي گردن نهيم و مسلّم، ملت قهرمان و دلاور ما نيز چنين بوده و خواهد بود. خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند... و بدا به حال من كه هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سركشيده ام. در برابر عظمت و فداكاري اين ملت بزرگ احساس شرمساري مي كنم و بدا به حال آناني كه در اين قافله نبودند... آري ديروز روز امتحان الهي بود كه گذشت و فردا امتحان ديگري است كه پيش مي آيد و همه ما نيز روز محاسبه بزرگ تري در پيش داريم... خداوندا! در جهان ظلم و ستم و بيداد، همه تكيه گاه ماتويي و ما تنهاي تنهاييم و غير از تو كسي را نمي شناسيم و غير از تو نخواسته ايم كه كسي را بشناسيم. ما را ياري كن كه تو بهترين ياري كنندگاني. خداوندا! تلخي اين روزها را به شيريني فرج حضرت بقيه الله- ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- و رسيدن به خودت جبران فرما. فرزندان انقلابي ام!... بغض و كينه انقلابي تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد كه پيروزي از آن شماست»
7ماه بعد طوايف منافقين- و از جمله كسي كه درس ولايت فقيه مي داد و سوداي رهبري داشت!- كار را به جايي رساندند كه حضرت امام ذيل منشور روحانيت، چشمه ديگري از حقايق پيدا در افق را باز گفت: «هر روز، ما در جنگ بركتي داشته ايم كه در همه صحنه ها از آن بهره جسته ايم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ايم. ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ايم. ما در جنگ، پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم. ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناخته ايم. ما در جنگ به اين نتيجه رسيديم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم. ما در جنگ ريشه هاي انقلاب پربار اسلامي مان را محكم كرديم... جنگ ما كمك به افغانستان را به دنبال داشت. جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت. جنگ ما موجب شد كه تمامي سردمداران نظام هاي فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت كنند... جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدني نيست... چه كوته نظرند آنهايي كه خيال مي كنند چون ما در جبهه به آرمان نهايي نرسيده ايم، پس شهادت و رشادت و ايثار و از خودگذشتگي و صلابت بي فايده است؛ در حالي كه صداي اسلام خواهي آفريقا از جنگ هشت ساله ماست، علاقه به اسلام شناسي مردم در آمريكا و اروپا و آسيا و آفريقا يعني در كل جهان از جنگ 8ساله ماست... من در اينجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران شهدا و جانبازان به خاطر تحليل هاي غلط اين روزها رسما معذرت مي خواهم و از خداوند مي خواهم مرا در كنار شهداي جنگ تحميلي بپذيرد. ما در جنگ براي يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم. راستي مگر فراموش كرده ايم كه ما براي اداي تكليف جنگيده ايم و نتيجه فرع بر آن بوده است... نبايد براي رضايت چند ليبرال خودفروخته در اظهارنظرها و ابراز عقيده به گونه اي غلط عمل كنيم كه حزب الله عزيز احساس كند جمهوري اسلامي دارد از مواضع اصولي اش عدول مي كند... تأخير در رسيدن به همه اهداف دليل نمي شود كه ما از اصول خود عدول كنيم. همه ما مأمور به اداي تكليف و وظيفه ايم نه مأمور به نتيجه. اگر همه انبياء و معصومين-عليهم السلام- در زمان و مكان خود مكلف به نتيجه بودند، هرگز نمي بايست از فضاي بيشتر از توانايي عمل خود فراتر بروند و سخن بگويند... ما شعار سرنگوني شاه را در عمل نظاره كرده ايم. ما شعار آزادي و استقلال را به عمل خود زينت بخشيده ايم. ما شعار مرگ بر آمريكا را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمان در تسخير لانه فساد و جاسوسي آمريكا تماشا كرده ايم. ما همه شعارهايمان را با عمل محك زده ايم. البته معترفيم كه در مسير عمل، موانع زيادي به وجود آمده است كه مجبور شده ايم روش ها و تاكتيك هايمان را عوض نماييم...»
اگر امام در طليعه پيام 92 تير 7136 خود، آيت بشارت و پيروزي را از سوره فتح نگاشت، به بيعت رضوان امت ايمان داشت و اينكه پروردگار به اعتبار آن وفاداري بر سر پيمان، سكينه و آرامش و وقار خود را فرو مي فرستد. «هوالذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم» . امام، مذلت طاغوت ها و مستكبران را در افق خاورميانه اسلامي مي ديد. مي ديد جهنمي را كه فرزندان انقلابي اش به زودي براي اسرائيل و آمريكا برمي افروزند و رعبي كه بر جان مستكبران مي اندازند. وگرنه رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا كجا و پيگيري ايجاد خط تلفن تماس ويژه با ايران كجا؟ يا جانشين كارتر و ريگان- اوباما- كجا و دوبار، نامه از موضع پايين براي رهبري جمهوري اسلامي نوشتن و بي اعتنايي ديدن كجا؟ و اگر اوضاع براي قدرت ها قمر در عقرب شده، حق بدهيد كه شبكه دولتي بي بي سي انگليس، برنامه ويژه اي براي ترور شخصيت رهبري در ايران بسازد يا خبرنگار غربي با شيطنت به اين پرسش دامن بزند كه سياست هاي ايران را چه كسي تعيين مي كند؟ آنها مي دانند ضربه اي كه اكنون مي خورند 35-30 سال پيش در بحبوبه مظلوميت ملت ايران در جنگ تحميلي حواله شده است؛ تا تلخي و خردكنندگي ضرباتي كه در دهه اخير به جانب ابرقدرت ها روانه شده، كي بيخ گوش آنان صدا كند.
جهان هنوز تشنه و كنجكاو شنيدن درباره دكترين عملي «ولايت فقيه» است كه چگونه تدبير و شجاعت، جنگ و صلح، صلابت و انعطاف، و پيشوايي و پيشاهنگي در ميدان خطر را به هم آميخته است. و البته هنوز هم گويا، حكايت همان حكايت كم گذاشتن متوليان جبهه حق است كه در معرفي اين مدل كارگشا آن چنان كه شايد و بايد، همت لازم را به كار نبسته و آن را مهجور گذاشته اند تا چه رسد به معرفي ولايت و حاكميت امام موعود(عج). كيست كه از غمخواري و بزرگ منشي و ايثار پدر در قبال فرزندان بشنود و متأثر نشود؟ دنيا امروز، يتيمي را حس مي كند. از عمق جان مي فهمد كه گمشده اش، پدري از جنس ولايت خميني و خامنه اي است. مي فهمد كه جمع شدن عطوفت و صلابت، و حكمت و عدالت و ايثار در يك انسان كمال يافته يعني چه؟ قدرت هاي پدرخوانده و مستكبر در غرب، از همين آگاهي به اضطراب افتاده اند.


 

نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه 1390/07/04 ساعت 9:29 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


دفاع مقدس پیرترین خاطره جوانی‌ام

خبرگزاری فارس: دفاع مقدس پیرترین خاطره جوانی‌ام

مریم خبازی :

آوارهای دیوار و خانه‌هایی را به یاد می‌آورم که بر سر و صورت مردم شهر با صدای انفجارهای مهیب فرو می‌ریخت.
ناله و فریاد آنهایی را به خاطر دارم که یک چشم اشک و یک چشم خون، پی سنگر و سرپناهی بی‌هدف می‌دویدند.
ضجه‌های مادری که با پیکر بی‌جان بچه‌اش مات و مبهوت مانده؛ بغض وانکرده پدری که از ناتوانی خود در آن برهه بیزار است؛ طفل شیرخواری که با گریه طلب شیر همیشگی‌اش را می‌کرد اما مادرش...؛ بی‌دفاعی و مظلومیت شهر مقاومم و هزاران صحنه و خاطره‌ای که با یادآوری‌شان دلم به لرزه می‌افتد.
می‌خواهم چشم‌هایم را بر روی خاطرات دیروز گذشته‌ام ببندم اما وقتی به یاد می‌آورم؛ زیبایی پرپر شدن گل‌های شقایق را؛ کوچ سبک‌‌بالان عاشق را؛ خداحافظی همیشگی کربلا و عاشوراییان را و گفتن "لبیک یا حق" زیباصفتان را؛ می‌خواهم تداعی کنم روزهای تلخ و شیرین گذشته‌ام را.
نمی‌خواهم فقط سالی یک‌بار خاطرات مکرر ذهنم را ورق بزنم و شب‌ها، عطش‌‌ها و مظلومیت‌های روزگارانم را بی‌تصویر به تصویر بکشم.
جنگی بود و گذشت؛ نه
من اینگونه نوستالژی را در ذهن نمی‌پرورانم.
گره باز نشدنی امروز و دیروز، مرا به بی‌کران خاطره‌ها می‌کشاند که گریزی از آنها نیست.
افسانه‌‌سازی از آن دوران اغراق نیست وظیفه تاریخی است، زیرا جنگ تحمیلی تنها تقابل دو آتش نبود بلکه اثبات پایمردی و ریشه‌کنی درخت کج هشت ساله دوران استبداد بود.
این ریشه سست، جان دو برادر مسلمان را بهم بافت و با آتش زدن آن سعی در نابودی‌شان کرد. حماسه دفاع مقدس زمانی هویت‌دار شد که دفاع بر جای جنگ نشست و به قداست خود معنا بخشید.
هشت سال را به اندازه هشتاد هزار سال حرف داریم و برای بازگو کردنش نفسی در وانفسی نیست. نفس اینجا نیز با نفس من بریده است.
آبادان دیگر نای نجوای آهسته خودش را نیز ندارد؛ آبادانی که آباد بود؛ آباد به معنای مسلم.
امروز اشک و لبخند اجباری شهر کهنسالی را می‌بینم که تا دیروز چون بچه‌ای نوپا با هیاهو و اشتیاق به هر سویی چنگ می‌انداخت و با شیرینی وجودش جان همه را شاداب و باطراوت می‌کرد.
می‌خواهم به یاد بیاورم دوران طلایی شهرم آبادان را که مردمش در آن بدون دغدغه داشتن کار و در آوردن یک لقمه نان حلال، آسوده سر بر بالین می‌گذاشتند.
به یاد بیاورم پرشوری جوانان پراصالتش را که کبر و غرور دیارشان آنها را سرلوحه ایران نه، بلکه دنیا کرده بود.
می‌خواهم به یاد بیاورم روزی را که همین مردم، همین زنان و مردان و همین جوانان پا به پای هم و دست به دست حق و گوش به فرمان امام از ایمان و اراده‌شان سنگری ساختند و جان در کف اخلاص به زیباترین خاطره‌ها پیوستند.
می خواهم؛ اما نه ذهنم یارای من است و نه زبانم قادر به توصیف‌شان زیرا آبادان امروز فراموش شده. محو شده و جز هاله‌ای کمرنگ از آن نمی‌توان یافت. نه اینکه از نظرها پنهان شده نه بلکه او را دیگر نمی‌بینند.
کمر شهرم امروز، زیر لگدهای فقر، بیکاری و هزاران درد و زخم سرباز کرده خمیده شده است.
کاش دفتر خاطرات را هیچ وقت ورق نمی‌زدم تا صدای بی‌صدای ضجه‌های مردم و ناگفته‌های بغض‌آلود شهرم را بشنوم.
می‌خواهم امشب چشم‌هایم را ببندم و تا اوج خاطراتم همراه با همسنگری‌هایم پرواز کنم و دوست دارم که فردا صبح، وقت اذان با صدای کبوترهای تشنه یک جرعه آب، چشم بگشایم.
اما به خوبی این را می‌دانم که نه دیگر خاطراتم جوان می‌شوند و نه دیگر جوانی‌ام خاطره...
دفاع مقدس؛ پیرترین خاطره جوانی‌ام است.


 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه 1390/07/02 ساعت 11:1 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


نشانه ها چه مي گويند ؟!

همه نشانه ها حكايت از آن دارند كه برهان الدين رباني، رئيس شوراي عالي صلح افغانستان و اولين رئيس جمهور اين كشور، در جريان يك توطئه و پروژه مشترك از سوي آمريكا و رژيم آل سعود به شهادت رسيده است و شهادت ايشان پيام خشم آميخته به اضطراب و نگراني آمريكا و متحدان غربي و منطقه اي آن از موفقيت بي نظير و بيرون از انتظار كنفرانس بيداري اسلامي در تهران بوده است. اين نظريه، فقط يك «گمانه» نيست، بلكه واقعيتي است كه شواهد و قرائن فراواني بر صحت آن گواهي مي دهند. بخوانيد!
1-منزل مسكوني شهيد برهان الدين رباني كه عمليات ترور در آن صورت پذيرفته، در جاده دهم وزير محمد اكبرخان كابل كه يكي از مناطق و محله هاي معروف كابل است، قرار داشته است. اين ساختمان در فاصله كوتاهي از سفارت آمريكا در كابل واقع شده و منطقه ياد شده تا شعاع چند كيلومتر تحت حفاظت شديد نيروهاي آمريكايي بوده است و سرفرماندهي ارتش آمريكا در افغانستان، اين منطقه را «منطقه امن و حفاظت شده و غيرقابل نفوذ» اعلام كرده و مخصوصا بعد از تلاش دو هفته قبل طالبان در حمله به سفارت آمريكا، بر شدت حفاظت از آن به گونه اي محسوس و چشمگير افزوده بود، تا آنجا كه غير از افسران ارشد ارتش آمريكا و چند مقام رسمي دولت افغانستان، هيچكس بدون بازرسي نمي توانست راهي به درون اين حلقه حفاظتي داشته باشد. با اين حال دو تروريستي كه برهان الدين رباني را به شهادت رسانده اند علي رغم آن كه موادمنفجره را در ميان دستار و روي سر خود جاسازي و با خود حمل مي كرده اند، بدون بازرسي وارد حلقه حفاظتي شده اند. و يا بعد از بازرسي بي آن كه مانع ورود آنها شوند به درون حلقه راه يافته اند! ممكن است گفته شود از آنجا كه تروريست هاي مورد اشاره به عنوان نمايندگان رسمي مذاكره كننده از سوي طالبان آمده بودند، نيازي به بازرسي بدني آنها احساس نشده است كه اين احتمال با ارائه شواهدي در ادامه همين نوشته، نفي خواهد شد.
2- شهيد برهان الدين رباني يكي از شخصيت هاي برجسته و شناخته شده اي بود كه به اجلاس بيداري اسلامي در تهران دعوت شده و در اين اجلاس مخصوصا به دليل جايگاه و سابقه اسلامي و مبارزاتي خود حضور چشمگير و موثري داشت. ايشان تصميم داشت و اعلام نيز كرده بود كه تا چند روز بعد از پايان اجلاس به حضور خود در ايران ادامه خواهد داد ولي روز دوم همايش آقاي «حامد كرزاي» رئيس جمهور افغانستان كه براي شركت در اجلاس سالانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد به نيويورك رفته بود، در يك تماس تلفني به ايشان خبر مي دهد كه دو تن از اعضاي طالبان به نمايندگي از اين گروه قصد مذاكره فوري با ايشان را دارند و از شهيد رباني مي خواهد كه براي انجام اين گفت وگو به كابل مراجعه كند. اصرار شهيد برهان الدين رباني براي تعويق چند روزه اين قرار بي نتيجه مي ماند و ايشان با عجله و از طريق دوبي به كابل باز مي گردد. قرار ملاقات ساعت 30/5 بعدازظهر به وقت كابل بود و شهيد رباني كه ساعت 30/4وارد كابل شده بود بي آن كه فرصت انجام مقدمات لازم و متعارف را پيدا كند در ساعت مقرر دو فرستاده طالبان -يعني تروريست ها- را به حضور مي پذيرد و فاجعه در همان اولين دقايق ديدار به وقوع مي پيوندد. دراين باره گفتني است كه؛
الف: شهيد برهان الدين رباني از يكسال قبل به عنوان رئيس «شوراي عالي صلح» افغانستان انتخاب شده و در اين فاصله مذاكرات فراواني با گروههاي مختلف افغان داشته است و مطابق روال تعريف شده و شناخته شده اينگونه قرار ملاقات ها، نظير ملاقات مورد اشاره از مدتها قبل برنامه ريزي مي شود و از سوي ديگر طي چند روز اخير اتفاق درخور توجه و تعيين كننده اي در ميان نبوده است كه ترور رئيس شوراي عالي صلح از سوي طالبان، ضرورت فوري و فوتي داشته باشد. بنابراين به وضوح مي توان نتيجه گرفت كه ترور شهيد رباني، طي چند روز اخير طراحي شده و به اجرا درآمده است، چرا كه تروريست ها مي توانستند با بهره گيري از عنوان نمايندگي طالبان- گروه تروركننده كه مسئوليت آن را نيز پذيرفته است- زمان مناسب ديگري را براي ترور ايشان در نظر بگيرند و يا اين كه اقدام تروريستي خود را طي چند ماه گذشته و در فرصت ملاقات هاي فراوان ديگري كه داشته اند عملياتي كنند؟ اين نكته نشان مي دهد كه كانون ترور، از قبل تصميم به ترور شهيد رباني نداشته و يا انجام آن را يك ضرورت فوري تلقي نمي كرده است. و اين تصميم در چند روز اخير اتخاذ شده است. و اما، طي چند روز اخير، چه رخداد غيرمنتظره اي اتفاق افتاده كه باعث شده كانون مشترك ترور- آمريكا، آل سعود و پياده نظام آنها يعني طالبان- ترور شهيد رباني را در دستور كار فوري و فوتي خود قرار دهد؟ تنها رخداد مهم و سرنوشت ساز اين روزها برپايي اجلاس بيداري اسلامي در تهران و موفقيت بي نظير و فراتر از حد انتظار آن در همراهي ملت هاي مسلمان براي مقابله با سلطه آمريكا و حذف ديكتاتورهاي دست نشانده در جهان اسلام بوده است.
ب: اصرار حامد كرزاي براي مراجعه شهيد رباني به كابل و انجام ملاقات با نمايندگان طالبان نمي تواند به مفهوم اطلاع وي از ماجرا باشد. چرا كه شهيد رباني از مخالفان سرسخت طالبان بود و طالبان از دشمنان سرسخت كرزاي نيز هست اگرچه مخالفت شهيد رباني و كرزاي با طالبان از دو موضع جداگانه بوده است. از سوي ديگر، حامد كرزاي به يقين مي دانسته كه اصرار تلفني و آشكار وي به برهان الدين رباني براي بازگشت به كابل و ملاقات با فرستادگان طالبان از نگاه هيچكس پنهان نمي ماند بنابراين چنانچه از طرح ترور باخبر بود، نبايد با اصرار و آشكارا از برهان الدين رباني مي خواست كه به كابل بازگشته و با نمايندگان طالبان ملاقات كند.
3- بعداز بازگشت شهيد رباني به كابل و استقرار در محل سكونت خود، دو فرستاده طالبان كه در پوشش ملاقات با وي و گفت وگو درباره صلح آمده بودند، وارد محوطه منزل شهيد مي شوند. در اين هنگام، اگرچه شهيد رباني و برخي از اطرافيان و محافظان وي با توجه به مقررات حلقه استحفاظي، اطمينان داشتند كه آنها قبل از ورود به اين حلقه از سوي نظاميان آمريكايي تحت بازرسي قرار گرفته اند ولي براي اطمينان بيشتر خواستار بازرسي بدني فرستادگان مي شوند. اما، دو تن از اعضاي طالبان كه عضو شوراي عالي صلح به رياست برهان الدين رباني بودند، خطاب به شهيد رباني و محافظان وي اظهار مي دارند كه اين دو تن بدون بازرسي نمي توانند از حلقه حفاظتي نيروهاي آمريكايي عبور كرده باشند و از سوي ديگر، آنها به نمايندگي از سوي طالبان آمده اند و بازرسي بدني آنان مي تواند اهانت به آنها تلقي شده و موجب ناخرسندي گروه طالبان شود! در پي اين توضيح، شهيد رباني و محافظان وي از بازرسي صرفنظر مي كنند. همين جا، بايد به احتمالي كه در صدر اين نوشته آمده و نفي شده بود اشاره كرد و آن اينكه، برخلاف احتمال ياد شده، نمايندگان طالبان نمي توانسته اند با اين عنوان كه نمايندگان رسمي مذاكره كننده هستند بدون بازرسي آمريكايي ها وارد حلقه حفاظتي شده باشند، چرا كه، اولا؛ در گفت وگوي اوليه با محافظان شهيد رباني بر انجام بازرسي آنها از سوي آمريكايي ها- البته به دروغ- تاكيد شده و ثانيا؛ تصميم محافظان به بازرسي آنان نشان مي دهد كه اينگونه بازرسي ها عادي و جاري بوده است و ثالثاً؛ دو تروريست ياد شده از شخصيت هاي شناخته شده نبوده اند كه آمريكايي ها در ضرورت بازرسي بدني آنها ترديد كرده باشند. و اما، در پي انصراف از بازرسي بدني نمايندگان طالبان، يكي از آنها براي روبوسي و مصافحه به برهان الدين رباني نزديك مي شود و در همان حال، دو عضو طالبان در شوراي عالي صلح كه مانع از بازرسي شده بودند، به گونه اي محسوس، خود را از نقطه ملاقات و اطراف شهيد رباني دور مي كنند و قابل توجه آن كه بعد از چند قدم، با حالت نيم خيز به دور شدن خود ادامه مي دهند!... و شهيد رباني، حامي صديق مردم مظلوم افغانستان و يار ديرينه حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب، بي سر به ديدار يار مي شتابد.
تروريست ها چگونه از حلقه حفاظتي نظاميان آمريكايي عبور كرده اند؟ چرا بازرسي نشده اند؟
4- طالبان را مي توان به سه طيف تقسيم كرد.
اول؛ گروه معروف حاكم بر افغانستان طي سال هاي 75 تا 80 كه تحت رهبري
- ظاهري و اسمي- بن لادن و ملا عمر قرار داشته و اكنون بعد از كشته شدن بن لادن، رهبري اين گروه برعهده «ايمن الظواهري» است. او اهل قاهره است و به اعتراف حسني مبارك در مصاحبه با نيويورك تايمز، از سوي سازمان سيا در قاهره عضوگيري شده بود. بن لادن نيز عضويت خود در سازمان «سيا» را نفي نمي كرد بلكه مدعي بود كه بعدها از سازمان اطلاعاتي آمريكا جدا شده است! اين گروه به اعتراف آمريكايي ها و اظهارات بي نظير بوتو، ساخته مشترك «مديريت آمريكا، حمايت مالي آل سعود و تدارك محلي سازمان اطلاعات پاكستان» است. ترور شهيد رباني از سوي اين طيف صورت گرفته است. رهبران اصلي اين طيف عمدتا غيرافغاني و از اتباع عربستان و مصر هستند.
دوم؛ طيف ميانه با رهبري ضمني «حكمت يار».اين طيف معتقد به مذاكره براي سهيم بودن در حاكميت افغانستان است و رباني و كرزاي در مذاكرات چندماهه اخير با اين طيف، پذيرفته بودند كه حاكميت 16 استان جنوبي افغانستان به طالبان- تمامي گروه ها- سپرده شود.
سوم؛ طيفي كه از آن با عنوان «طالبان محلي» ياد مي شود و از نظر جمعيت در اكثريت هستند ولي در مذاكرات و معادلات، كمتر به بازي گرفته مي شوند.
بديهي است كه فقط طيف اول يعني طالبان وابسته به آمريكا و سعودي مي توانسته اند براي ترور برهان الدين رباني انگيزه داشته باشند، چرا كه اين طيف بارها نشان داده اند بدون اشاره آمريكا دست به هيچ اقدامي نمي زنند. رهبران اين طيف روابط اعلام شده اي با ژنرال پترائوس- سرفرماندهي سابق آمريكا در منطقه- داشته اند.
5- و بالاخره، اجلاس بيداري اسلامي در تهران كه با حضور بيش از هفتصد نفر از نخبگان و انديشمندان موثر در جهان اسلام تشكيل شده بود از چند ويژگي و شاخصه مورد اتفاق در ميان تمامي شركت كنندگان برخوردار بود كه؛ مقابله جدي با سلطه آمريكا و متحدانش، ساقط كردن ديكتاتورهاي دست نشانده و برپايي نظام هاي حكومتي برخاسته از اسلام در كشورهاي اسلامي، هوشياري نسبت به جريانات سياسي وابسته به قدرت هاي استكباري و پيشگيري از ترفند آنها براي انحراف در خيزش هاي اسلامي منطقه و...
اجلاس بيداري اسلامي در تهران از نخستين روزهايي كه خبر برپايي آن منتشر شد و مخصوصا بعد از برپايي اجلاس و آثار و دستاوردهاي خيره كننده
- و به اعتراف دوست و دشمن- بي نظير و غيرمنتظره آن، به ويژه بيانات حكيمانه و گره گشاي حضرت آقا، با خشم و نگراني شديد آمريكا و متحدان غربي و منطقه اي آمريكا روبرو شد. چرا كه اين اجلاس و به ويژه رهنمودهاي حكيمانه رهبر معظم انقلاب كه استقبال همگاني شركت كنندگان را در پي داشت، جايي براي تحريف انقلاب هاي اسلامي اخير باقي نمي گذاشت و...
با توجه به آنچه به اجمال گذشت، آيا مي توان در اين واقعيت كمترين ترديدي داشت كه شهيد برهان الدين رباني، قرباني خشم و كينه آمريكا و متحدانش از نقشه راهي بوده است كه اجلاس بيداري اسلامي پيش روي ملت هاي مسلمان گشوده است؟


 

نوشته شده توسط مسلم در جمعه 1390/07/01 ساعت 10:46 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


مانور سالانه فرهنگي هالیوود با آغاز سال تحصیلی

خبرگزاری فارس: مانور سالانه فرهنگي هالیوود با آغاز سال تحصیلی

هر سال با نزدیک شدن به آغاز سال تحصیلی، کیف و وسائل تحریر مزین به فرهنگ غرب و هالیوود به کودک و نوجوان ارائه می ‌شود و منتقدان نیز هر ساله هشدار خود را می ‌دهند اما گویی گوش شنوایی در این زمینه وجود ندارد.


هر سال با نزدیک شدن به آغاز سال تحصیلی و ماه مهر و فصل آغاز مجدد کسب علم و دانش، بازار عرضه و فروش کیف و وسائل تحریر نیز به شکلی طبیعی از رشدی قابل توجه برخوردار می‌شود، اما آنچه که در این میان غیر طبیعی است، فرهنگی است که از طریق تصاویر حک شده بر روی این وسائل به کودکان و نوجوانان ما منتقل می‌شود. فرهنگی که نه تنها خودی نیست، بلکه در مواردی در تعارض با فرهنگ اسلامی و ایرانی قرار دارد. وجود انبوه تصاویر باربی، مرد عنکبوتی، هالک، سوپرمن، رامبو، آرنولد، جومونگ، سوسانو و انواع و اقسام بازیگران و خوانندگان خارجی و تصاویری ازاین دست که نماد قهرمانان و ستاره های دنیای غرب و به ویژه آمریکا و هالیوود بوده و پیشتر از طریق نمایش گسترده فیلم‌ها و انیمیشن‌های آنها در سراسر جهان و از جمله ایران، الگوسازی گسترده‌ا‌ی در خصوص آنها صورت گرفته است، یک آسیب و ویروس جدی فرهنگی است که متأسفانه همزمان با شروع فصل مدارس نه تنها فروکش نمی‌کند، بلکه تشدید نیز می‌شود.
این مشکل البته ابعاد و اضلاع گوناگونی دارد و بخش‌های مختلفی باید پاسخگوی این معضل جدی و ریشه‌ای باشند. مدیران سینمای ایران که طی دهه‌های گذشته قدمی جدی برای الگوسازی قهرمانان بومی برای کوکان و نوجوانان کشوربرنداشته و فرزندان این ملت را در میان خیل فیلم‌های سخیف کمدی یا روشنفکری و یا ملودرام‌های آبکی و دعواهای صنفی و جناحی خود رها ساخته، مدیران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که سال‌هایی طولانی است که در این زمینه دچار انفعال هستند و حتی از ساختن یک الگوی ابتدایی در حد "دارا" و "سارا" نیز درمانده و به دامن چین پناه برده‌اند! تلویزیونی که سال ها است حتی در اعیاد یا مراسم مذهبی نیز به نمایش انیمیشن‌هایی می‌پردازد که قهرمانان آن ریشه در تفکر طراحان فرهنگی غربی و شرقی دارند، آموزش و پرورشی که نتواسته در طی این سال ها حداقل از طریق کتاب های فارسی خود قصه هایی را طراحی نموده و آموزش دهد که قهرمانانی خودی و جذاب را به آینده سازان جامعه معرفی کند و همچنین بازرگانانی که برای چند میلیون دلار بیشتر! گرز تجارت را بر سر فرهنگ این مرز و بوم کوبیده و با واردات بی رویه اجناسی اعم از کیف، کفش، کاپشن، دفتر، کتاب، مداد، خط کش، مدادتراش، پرگار و...که همگی مزین به تصاویر سوپرقهرمانانی هستند که طراحان آن نیتی جز استحاله فرهنگی دیگر ملل ندارند و همچنین آن دسته ازتولید کنندگان داخلی که با تولید محصولاتی چنین بی ریشه، تیشه بر ریشه فرهنگ خودی می‌زنند، همه و همه در این غفلت و شبیخون فرهنگی مسئول بوده و روزی که فرزندان خود را بیگانه با هویت و فرهنگ این دیار ببینند، باید نگاهی دوباره و مملو از حسرت به اعمال و عملکرد خویش انداخته و از این بابت خود را ملامت کنند.
به‌‌راستی آیا اگر متولیان فرهنگی و هنری جامعه طی سی و دوسال گذشته به درستی و با ظرافت به وظیفه خود عمل نموده و بودجه های هنگفت را خرج کارهای سخیف یا خرد نمی کردند و در الگوسازی برای عموم مردم و بخصوص کودکان، نوجوانان و جوانان راه درستی را می پیمودند، اینک جا نداشت تا هر سال با آغاز سال تحصیلی مصادف با هفته دفاع مقدس، به‌جای اینکه کودکان و نوجوانان کشور و جمعیت چند ده میلیونی دانش آموزی، با وسائلی عازم مدرسه شوند که تصویر قهرمانان کاذب غربی بر آنها نقش بسته، حامل وسائلی باشند که تصاویر قهرمانان واقعی این دیار اعم از قهرمانان تاریخی و نیز قهرمانان معاصر و دلاورمردان هشت سال دفاع مقدس بر آنها حک شده باشد. آیا استفاده از چندین میلیون کیف و وسیله تحریر و پوشیدن صدها هزار لباس و وسیله پوششی اعم از: کاپشن، شلوار، پیراهن، کفش، جوراب، دستکش و... با تصاویر سوپر قهرمانان کاذب، بازیگران و خوانندگان غربی توسط دانش آموزان ایرانی که برای فرهنگ اندوزی و پاس داشتن زبان فارسی عازم مدرسه می‌شوند، یک تناقض بزرگ برای سیستم فرهنگی و آموزشی کشور، بلکه بدون تعارف یک شکست بزرگ برای مدیریت فرهنگی و هنری کشور محسوب نمی‌شود.
آیا اگر طی این سال‌ها دست‌اندرکاران امور فرهنگی کشور به وظیفه ذاتی خود به دقت عمل کرده بودند، به‌جای این که هر سال با آغاز فصل تحصیلی در کشورمان، شاهد مانور فرهنگی غرب بر روی کیف و کفش و مداد و دفتر دانش آموزان ایرانی باشیم، با غرور و افتخار نظاره‌گر یک مانور بزرگ و چند ده میلیونی فرهنگی و تحصیلی با فرهنگ اسلامی و ایرانی توسط دانش آموزان ایران اسلامی نمی‌بودیم.
به‌راستی درون دفترهایی که جلد آن با تصاویر سوپرمن یا رامبو و نیز چهره و اندام باربی و سوسانو مزین شده است، چگونه می‌توان مشق عشق به دین و وطن را نگاشت و به خاطر سپرد؟!


 

نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه 1390/06/31 ساعت 6:7 قبل از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


بر بلنداي اجلاس تهران

سعدالله زارعي :

اجلاس دو روزه «بيداري اسلامي» در تهران يك شاخص مهم در ارزيابي فضاي حاكم بر منطقه است. اين اجلاس از يك سو فراگيرترين اجلاس و مجمعي بود كه طي ماه هاي گذشته در جهان برگزار شد و اساساً هيچ اجلاس ديگري در اين ارتباط با اجلاس مورد اشاره از نظر تعداد و تنوع شركت كنندگان قابل مقايسه نيست و از سوي ديگر اين اجلاس حاوي عميق ترين مباحث و بيش از 700 نفر از انديشمندان كشورهاي مختلف اسلامي شركت كننده در اين اجلاس نزديك ترين مواضع را با يكديگر داشتند كه نكته اي كم نظير و حائز اهميت فراوان است. در واقع اجلاس بيداري اسلامي تهران سخنگوي واقعي نخبگان و توده هاي جهان اسلام بود و از اين رو واجد تأثيرات عميقي در سطح جهان اسلام مي باشد.
در اين اجلاس رهبران مؤثر جهان اسلام و بخصوص كشورهايي كه در كانون تحولات قرار دارند، حضور داشتند و يك اجلاس «عملياتي» به حساب مي آيد. اين يك اجلاس رسمي و تشريفاتي از نوع آنچه توسط دستگاه هاي رسمي كشورها برگزار مي شود، نبود كه اگر بود اثر چنداني برجاي نمي گذاشت و چندان اهميتي پيدا نمي كرد. چرا كه اينگونه اجلاس هاي تشريفاتي همواره از سوي سازمان هايي نظير كنفرانس اسلامي، اتحاديه عرب، شوراي همكاري خليج فارس و... برگزار مي شود. ولي اين اجلاس ها همواره فاقد اثر عملي بوده است و لذا نه كسي را ترسانيده و نه شوقي برانگيخته است. درست است كه اجلاس بيداري اسلامي توسط جمهوري اسلامي برگزار شد ولي شركت كنندگان در آن وزراي خارجه كشورها و يا مقاماتي از اين قبيل نبودند در اين اجلاس كساني شركت كردند كه نوعاً در ميانه ميدان عمل قرار دارند و لذا اين ابتكار جمهوري اسلامي را بايد يك عمليات واقعي در فضاي تحولات منطقه اي به حساب آورد.
در اجلاس دو روزه تهران رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت امام خامنه اي دامت بركاته در قامت رهبر امت اسلامي- موضوعي خواستني از سوي ملت هاي مسلمان- نكات كليدي فراواني بيان كردند كه فراز فراز آن يك دستورالعمل براي امت اسلامي بود. دستورالعمل هايي كه ماههاست انتظار آن در جهان اسلام وجود دارد. ديدگاه هايي كه توسط رهبري مطرح شد برخاسته از يك نگرش ملي و بر مبناي منافع زودگذر نبود بلكه بنيان هايي را مورد اشاره قرار مي داد كه وقتي ساخته شوند، امت اسلام خود را در قله اي رفيع خواهد ديد و از اين رو اين مطالبات اگر چه با انشاي ولي امر و صاحب لواء مطرح گرديد ولي عميقاً توسط توده ها مطالبه گرديده و همه منتظر بودند تا پرچمي در جهان اسلام بلند شود و همه را دور «كلمه واحده» كه برخاسته از تقوا باشد، جمع كند. دقيقاً از همين رو بود كه كلمات رهبري آنگاه كه از چله سخن رها شد، توجهات را به سوي خود جلب نمود.
در اجلاس دو روزه تهران اگر چه مذهب تعيين كننده وحدت نبود و تلاش شده بود كه «همه باشند» اما به هر حال اكثريت قاطع شخصيت ها متعلق به اهل سنت بودند كه از منتهي اليه جنوب شرق آسيا تا منتهي اليه غرب قاره اروپا تا آسياي ميانه تا آسياي مركزي و حتي شخصيت هايي در قاره آمريكا آمده بودند و لذا اين اجلاس آئينه تمام نماي امت اسلام بود و مي توان گفت در طول چندين دهه گذشته فراگيرترين اجلاسي بود كه شخصيت هاي اهل سنت در آن شركت كرده بودند. اهل سنت در ام القري جهان اسلام تريبوني پيدا كردند كه فارغ از تعارفات حرف هاي خود را بزنند اين حرف ها در عباراتي قابل تلخيص است؛ «اسلام تنها راه حل است»، «وحدت نياز مبرم، جهان اسلام است»، «بايد در مقابل توطئه هاي غرب براي تسلط دوباره بر جهان اسلام ايستاد»، «فلسطين قلب جهان اسلام و مهمترين عامل اثرگذار بر تحولات منطقه اي است»، «انقلاب ها به چند كشور كنوني محدود نمي شود»، «زمان بازيابي تمدن اسلامي بر مبناي همگرايي دروني جهان اسلام فرا رسيده است»، «هرگونه نداي تفرقه افكنانه و فرقه گرايانه كمك به دشمنان اسلام است»، «سكولاريزم كالاي وارداتي غرب براي هدر دادن سرمايه امت اسلام است» و... اين ها همه آن چيزي است كه از يك سو امت اسلام با آن ها شناخته مي شوند و از سوي ديگر همان است كه جمهوري اسلامي طي 32 سال گذشته همواره به آن ها نداداده است اين خود دليل جداگانه- و البته مهمترين دليل- بر اين است كه انقلاب هاي منطقه ديني و انقلابي اند هر چند ممكن است در بعضي از اين ها به دليل آنكه طي 100 سال گذشته مسايل اجتماعي از دين جدا افتاده و تجربه اي پديد نيامده و در آنها رنگي از سلفي گري هم گرفته باشند اما وقتي همين سلفي ها از پاكستان و افغانستان و مصر و... در تهران دور هم جمع مي شوند و با نيروهاي انقلاب كه چندان نسبتي با سلفي گري ندارند اعلام همراهي مي نمايند خود يك گام مهم به سمت عمومي شدن دو مفهوم «انقلاب» و «دين» به حساب مي آيد. به عنوان مثال در اين بين سخنراني سميرالحق از پاكستان كه يك چهره سلفي به حساب مي آيد در كنار سخنراني رمضان عبدالله شلح رهبر جهاد اسلامي فلسطين كه پيشرو مبارزه ديني با رژيم صهيونيستي است معناي خاصي به اين همايش داد.
در اين همايش و بيانيه پاياني آن از هر عنوان اختلافي پرهيز شد تا از نشاط كنگره اسلامي كاسته نشود اما با اين وجود سه نام در كنار هم مورد توافق قرار گرفت، «ايران»، «فلسطين» و «لبنان» به عنوان سه عنصر اصلي انگيزشي در قيام هاي منطقه و اين موضوع كه بدون حتي يك نفر مخالف به تصويب عمومي رسيد نشان داد كه آدرس اين انقلاب ها كجاست و مسلمانان دوست دارند با چه واژه هايي ربط خود را با بين الملل اسلامي بيان نمايند.
در اين همايش چهره هاي شاخص هر كشوري مي خواستند «پيشتازي» كشور خود را در انقلاب ها نشان دهند و از ديگران عقب نباشند اين نشان مي دهد كه از نظر آنان اينجا همان جايي است كه بايد موقعيت كشور خود را در بين الملل اسلامي به ثبت برسانند. برادران يمني كه طي 8 ماه گذشته حتي براي يك روز ميدان را خالي نكرده اند، براي پر كردن جاي خالي حضور خود در هيئت رئيسه اجلاس تهران عبارت جالبي داشتند: «يمن پيش از ديگران بپاخاسته و شايسته توجه ويژه اي است» و درست هم مي گفتند يمني ها 30 سال است كه با رژيم صالح مي جنگند شش جنگ حوثي ها در فاصله سالهاي 82 تا 88 نمونه اين موضوع است و البته وقتي «علي ناصر محمد» بعنوان چهره شاخص مبارزان بخش جنوبي يمن و شهر عدن در جايگاه قرار گرفت همه تصديق كردند كه حق يمني ها بايد محفوظ نگه داشته شود. براي يمني ها شايد اهميتي نداشته باشد كه در اتحاديه عرب تحويل گرفته شوند يا نه ولي برايشان مهم بود كه در اجلاس تهران چه طور ديده شوند چون اينجا نقطه تاريخ ساز است و يمن با اشتياق مي خواهد نقش خود را بعهده بگيرد.
در اين اجلاس اگر يك سخنراني، نكته اي مي گفت كه كمي گلايه برانگيز بود سخنران بعدي بدون هماهنگي با رئيس مجلس با متانت به آن پاسخ مي داد و طرف مقابل كه به حسن نيت سخنران منتقد خود يقين داشت، درصدد پاسخ برنمي آمد و اين يك اتفاق بي سابقه در اجلاس ها بود اين در جريان سخنراني فرستاده الازهر و پاسخ دكتر ابراهيم جعفري از عراق اتفاق افتاد و شيخ اعزام شده مصري برادرانه آن را پذيرفت. اين روحيه به خوبي نشان داد كه امت اسلام اگر بدون امتياز در كنار هم بنشينند و كشور ميزبان هم ثابت كند كه جز كمك نظري ندارد، با هم هيچ مسئله اي ندارند و با برادري مي توانند مسايل خود را در كوتاه ترين زمان و با كمترين هزينه حل و فصل نمايند.
اجلاس تهران كه مهمترين و كاري ترين اجلاس ايران در طول 30 سال گذشته بود، در عين كاري بودن با كمترين هزينه ها برگزار گرديد و اين مي تواند حاوي درس هاي مهمي براي مسئولان كشور و بخصوص دستگاه ديپلماسي ما باشد. اين اجلاس نشان داد كه ايران در قلب امت اسلام قرار دارد و فراهم آوردن آن ها در تهران با اشتياق آنان توأم خواهد بود. لذا اگر تاكنون در لايه هاي ذهن بعضي از ديپلمات هاي ما و بعضي از دستگاه هاي ديپلماتيك ما ترديدي نسبت به اين موضوع و امكان كار گسترده و مؤثر وجود داشت حالا ديگر نبايد اين ترديد وجود داشته باشد و نبايد از يك ديپلمات كه هزينه هنگفتي صرف اقامت او در كشور خارجي مي شود، پذيرفت كه بدليل تلاش دشمنان امكان كار وجود ندارد.
اجلاس تهران نشان داد كه انقلاب اسلامي نبايد در حصارهاي ديپماتيك و تعارفات فرصت بر باد ده محصور بماند. انقلاب بايد حرف خود را با رساترين واژه ها و بدون تزلزل بزند و ديپلمات هاي ما بايد بدون آنكه نگراني داشته باشند اين پيام ها را به مخاطبان برسانند و بدانند كه يك سفير يا... نبايد به حضور در جلسات رسمي بسنده كند بلكه بايد بداند كه نخبگان، انديشمندان، مراكز تخصصي و پژوهشي و توده هاي مردم مخاطب سفير جمهوري اسلامي در خارج از كشور هستند. آنچه در اجلاس دو روزه تهران شاهد بوديم نمايي دل انگيز از ديپلماسي عمومي بود كه در بالاترين سطح و منسجم ترين شكل ممكن و با حضور سطح گسترده اي از سرحلقه هاي جريانات مردم نهاد در جهان اسلام برگزار گرديد. تصويب دائمي شدن دبيرخانه اين اجلاس و تكرار سالانه آن هم خود دليل ديگري است كه اين يك اشتياق يك جانبه نيست بلكه دو طرف آن را براي ايفاي مسئوليت هاي رسمي خود لازم مي شمرند.
سخنان دقيق رهبر معظم انقلاب در اين اجلاس بدون اندكي حاشيه و يا حرفي كه بوي ناهمخواني بدهد مورد تأكيد حاضران قرار گرفت همه «امام خامنه اي»- دامت بركاته- را در آنچه فرمودند، تحسين كردند و در كشورهاي اسلامي به يك محور رسانه اي تبديل شد اين اقبال عمومي مسئوليت مضاعفي را متوجه ما مي كند ما بحمدالله والمنه از امكان رهبري جهان اسلام برخورداريم و اين خلأ در كشورهاي ديگر به چشم مي خورد آيا ما نسبت به معرفي اين رهبري به جهان اسلام مسئوليت خود را شناخته و به آن عمل مي كنيم. اين حق جهان اسلام است و ما متأسفانه طي سالهاي گذشته با بهانه هاي غيرموجه از اسلام و مسلمين دريغ كرده ايم.


 

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه 1390/06/30 ساعت 10:25 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


آزمون بزرگ

حسام الدين برومند :

بحث پيرامون موضوع فساد مالي 3 هزار ميليارد توماني در هر 3 سطح افكار عمومي، مسئولان و رسانه ها اين روزها بالا گرفته است. حجم انبوهي از گفته ها و اظهارات درباره علت اين فساد مالي از چرايي تا چگونگي آن و عوامل آشكار پشت پرده ماجرا از سوي مسئولان مطرح و علني شده است.
رسانه ها نيز بخش قابل توجهي از گزارش ها، اخبار، تحليل ها و يادداشت هاي خود را به اين موضوع چالش برانگيز و حساس اختصاص داده اند. در اين ميان عموم مردم هم با جديت و حساسيت موضوع اين فساد مالي كه رقم نجومي و شوك آوري را در خود جاي داده است پيگيري و رصد مي كنند.
نوشته حاضر تلاش مي كند تا بصورت مشخص و به دور از درهم آميختن مباحث مختلف با يكديگر تنها مواجهه دستگاه قضايي با اين پرونده بزرگ فساد مالي را در قالبي از «بايدها» و «نبايدها»ي راهبردي بررسي كند.
واقعيت آن است كه دستگاه قضايي در امر مبارزه با مفاسد اقتصادي بصورت تاريخي انتظارات آحاد ملت و دلسوزان نظام را در نقطه مطلوب به سرانجام نرسانده است.
متاسفانه اين خروجي باعث شده تا افكار عمومي به سرنوشت پرونده هاي بزرگ مفاسد اقتصادي خوش بين نباشند و صحبت از «قاطعيت» قوه قضاييه و «قطعيت» احكام و آراء متقن و عادلانه در زمينه محكوميت مفسدان اقتصادي را شعار و تبليغات تلقي نمايند.
حافظه تاريخي مردم در خصوص مواجهه دستگاه قضايي با مفسدان بزرگ اقتصادي حكايت از آن دارد كه اين پرونده ها در گام اول دچار يك اطاله دادرسي عجيب و غريب مي شود و بعد در گام دوم احكام و آرايي متزلزل صادر مي شود كه در هر مرحله از دادرسي متزلزل تر شده و در نهايت به محكوميتي نامتناسب با جرم مربوطه ختم مي شود كه در اينجا نيز مرخصي هاي طويل المدت بازدارندگي مجازات حبس را خنثي مي كند.
و بالاخره گام سوم اين پرونده ها اين است كه از قضا«!» با يكسري از اتفاقات و حادثه هاي تعجب آور و شگفتي ساز گره مي خورد.
در تمامي سال هاي گذشته چند پرونده بزرگ فساد اقتصادي مطرح و علني شده است كه متاسفانه آنچه كه اذهان و افكار عمومي از آن به ياد دارند اين است كه مثلا فلان مجرم اقتصادي در دادگاه بدوي به 27 سال حبس محكوم مي شود ولي در ادامه فرآيند دادرسي اين حكم به 14سال تقليل مي يابد. جريان دادرسي نيز معمولا آنقدر كش دار است كه سال ها بطول مي انجامد. طرفه آنكه در پرونده اي كه افكار عمومي به دقت و با حساسيت آن را زير ذره بين گذاشته اند متهم موفق مي شود فرار كند و...
و البته دستگاه قضايي طي 3 دهه گذشته، نمونه هايي- هرچند كم شمار- از قاطعيت در برخورد با مفسدان اقتصادي نيز داشته است و همين سابقه است كه باعث شده تا دستگاه قضايي در شرايط كنوني و با مديريت فعلي خود در مواجهه با پرونده فساد مالي آنهم با رقم 3 هزار ميليارد توماني در يك آزمون بزرگ و تاريخي قرار بگيرد.
آزموني كه در صورت ادامه رويه گذشته درخصوص مفسدان بزرگ اقتصادي اين بار يك «تهديد» جبران ناپذير را براي دستگاه قضايي در پي خواهد داشت و بالعكس موفقيت در اين آزمون «فرصت» ويژه اي را نصيب قوه قضائيه و نظام مي كند چرا كه از يكسو اقتدار دستگاه قضا در اين زمينه يك عامل بازدارندگي ايجاد مي كند و براي فرداها در حكم پيشگيري از وقوع مفسده هاي بزرگ اقتصادي است و از سوي ديگر، اعتماد مردم و افكارعمومي كه بزرگ ترين سرمايه دستگاه قضايي است را به دنبال دارد كه خود منشأ خيرات و بركات روزافزون خواهد بود. اما درباره بايدها و نبايدهاي دستگاه قضا پيرامون پرونده فساد مالي اخير بايد گفت؛
1- قوه قضائيه بيش از هر اقدامي مي بايست «نقشه راه» خود را براي به سامان رساندن اين پرونده در بستر قانون، عدالت و انصاف مشخص كند. خوشبختانه اين اقدام پنج شنبه گذشته در قالب ابلاغيه آيت الله آملي لاريجاني خطاب به دادستان كل كشور محقق شد.
در حكم ويژه رئيس دستگاه قضا به حجت الاسلام محسني اژه اي درباره پرونده فساد مالي 3هزار ميليارد توماني از يكطرف بر رسيدگي سريع، قاطع و همه جانبه تصريح شده و از طرف ديگر بر رعايت كليه موازين شرعي و قانوني در رسيدگي به اتهامات متهمان و اجتناب از افشاي نام آنها قبل از صدور حكم قطعي تاكيد شده است.
همچنين آنچه كه باعث شده است تا اميد مردم در جهت تحقق عملي دستورات رئيس دستگاه قضا شعله بگيرد انتخاب شايسته آقاي محسني اژه اي است چرا كه وي همان قاضي قاطع و شجاعي است كه در سال 74 حكم اعدام يك مجرم را در پرونده اختلاس 123 ميلياردي صادر كرد و به گواهي سه دهه گذشته سابقه اين مقام قضايي همواره با سلامت و قاطعيت قضايي عجين بوده است.
2- اين «نقشه راه» بايد يك پيوست رسانه اي داشته باشد و آن عبارت است از تدوين يك مكانيسم تعريف شده براي اطلاع رساني دقيق و بهنگام درخصوص پرونده فساد مالي اخير.
بنابراين بند هفتم از ابلاغ ويژه رئيس دستگاه قضا به دادستان كل كشور براي پرونده فساد مالي 3هزار ميليارد توماني كه به پيشگيري از نشر شايعات و اخبار ناصحيح از طريق اطلاع رساني صحيح و به موقع اختصاص يافته است بايد در قالب يك پيوست رسانه اي براي اطلاع رساني منسجم، هوشمند و تاثيرگذار متجلي شود.
بدون ترديد دشمنان نشان دار نظام، تمام ظرفيت تبليغاتي و عمليات رواني خود را به صحنه خواهند آورد تا در پرتو آن اهداف شوم و اغراض شيطاني شان را دنبال نمايند و در همين خط، در روزهاي گذشته بخشي از سناريوي رسانه اي دشمن درباره پرونده فساد مالي اخير آشكار شده است كه مي طلبد هر چه زودتر دستگاه قضايي پيوست رسانه اي خود را عملياتي كند و حتي در مواردي آفندي عمل كند تا خط دروغ پردازي ها، تحريف ها، شانتاژها و هجمه هاي مسموم رسانه اي را بسوزاند.
3- ورود قوه قضاييه با مديريت توانمند رييس دستگاه قضا و نظارت دادستان كل كشور در پرونده فساد مالي اخير بدون نقص بوده و با موارد مشابه در سال هاي گذشته كاملا متفاوت است.
در پرونده فساد اقتصادي اخير دستگاه قضا مدبرانه و مقتدرانه عمل كرده است چه اين كه طي همين مدت كوتاه؛ الف: 19 نفر در ارتباط با اين پرونده دستگير و بازداشت شده اند، ب: تعدادي از متهمان ممنوع الخروج شده اند، پ: براي جلوگيري از جابجايي اموال به منظور فرار از بازپس دادن اموال غارت شده، عده اي ممنوع المعامله شده اند، ت: حساب مالي برخي از متهمان مسدود شده است، ج: اموال و دارايي برخي از متهمان بلوكه شده است، چ: در كمتر از 48 ساعت پس از ابلاغ ويژه رييس قوه قضاييه به دادستان كل كشور در خصوص نظارت بر اين پرونده، آقاي اژه اي شخصا به اهواز سفر كرده و با توجه به شكل گيري اوليه پرونده در دادگستري خوزستان، تمام مراحل تحقيقات مقدماتي و اقدامات دادگستري و ضابطان را زير نظر گرفته است و... اما آنچه كه نبايد در ادامه اين مسير اتفاق بيفتد، انحراف از اين ورود مدبرانه و مقتدرانه است. اگر اين انحراف از طريق برخي از گروه هاي انحرافي و يا عمليات چندلايه كانون هاي قدرت و ثروت انجام شود آن وقت تمام زحمات و اقدامات دستگاه قضا ابتر خواهد ماند.
4- يكي از شگردهاي صاحبان ثروت و كساني كه در اين فساد مالي بزرگ ذي نفع هستند اين خواهد بود كه شرايط و فضا را به گونه اي مهندسي و مديريت كنند تا يك حالت ويژه و اضطراري به بار نشيند و آن وقت در ادامه اين شگرد، «مصلحت»ها و «احتياط»هايي را به دستگاه قضا تحميل نمايند.
نكته كليدي اين است كه قوه قضاييه بايد در اين پرونده بزرگ فساد مالي كه جنبه ملي پيدا كرده است هيچ مصلحتي را بالاتر از مصلحت ملت نداند. به تعبير ديگر؛ مشي لايتغير دستگاه قضايي تا فرجام نهايي اين پرونده بايد اين باشد كه ميان «مصلحت» و «عدالت» فاصله اي نگذارد. چرا كه؛ در اينجا مصلحت و عدالت چيزي جز مجازات قاطعانه مفسدان اقتصادي و بازگشت اموال و پول هاي تصاحب شده به بيت المال نيست. بايد و نبايدهاي ديگري نيز وجود دارد كه در ظرف اين ستون نمي گنجد و در آينده به آن خواهيم پرداخت.


 

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه 1390/06/29 ساعت 11:6 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت


نوكشميري ها !

محمد ايماني :

پرونده اختلاس 3 هزار ميليارد توماني را از چند زاويه مي توان تحليل كرد. 1- «اتفاق» و رويدادي اقتصادي، حقوقي 2- «پروژه» اقتصادي، سياسي و امنيتي موردي و نقطه اي 3- پروژه بهره مند از يك «روند و فرآيند آلوده» با ابعاد امنيتي- سياسي خارجي و داخلي. ارزيابي سوم بر آن است كه اختلاس مذكور منحصر به ابعاد اقتصادي يا سياسي نيست بلكه ماجرا را بايد از افقي مرتفع تر ديد و بررسي كرد كه اولا مقدمات اين «اتفاق» يا «پروژه» در كدام روند آلوده فراهم شده است؟ ثانيا آيا جرم بزرگ شبكه درگير در اين پرونده، صرفا سوءاستفاده 3 هزار ميليارد توماني از بيت المال است- كه خود جرم و خيانت بسيار بزرگي است- يا جرم و خيانت بزرگ تري را مي توان سراغ گرفت؟
1- سخنان رئيس جمهور محترم در اردبيل درباره پرونده اختلاس، مبهم ادا شد آنجا كه گفت «عده اي با متهم كردن دولت سعي بر آن دارند كه دزدان اصلي و متخلفان واقعي را فراري دهند و پاك ترين دولت تاريخ كشور را با دروغ و تهمت زير سؤال ببرند... جمعي با استفاده از يك شبكه و سوءاستفاده از ضعف سيستم نظارتي آن بانك خصوصي شده، رقم بسيار بالايي را تحت عناوين گوناگون برداشت كرده و به نام وام و اعتبار، مجموعه هاي صنعتي خريداري نموده و با استفاده از پول خود بانك، نسبت به خريد بانك اقدام كرده اند... چند ماهي است كه عده اي همه توان خود را براي ضربه زدن به دولت و متهم كردن آن بدون محدوديت و نگراني از محاكمه بسيج كرده اند...». گزاره اصلي اين اظهارات «تلاش براي متهم كردن دولت» است و مي توان در اين گزاره كه فاعل آن مجهول است، با رئيس جمهور همدلي كرد. يكي از گمانه هاي مهم در پرونده اختلاس مورد بحث، تلاش براي متهم كردن دولت عدالت و انداختن آن از چشم مردم و اصولگرايان و ديگر ملت هاي بيدار شده انقلابي است كه به چشم الهام گيري به ايران نگاه مي كنند. «انداختن دولت و رئيس جمهور از چشم ها» يا به عبارتي ترور شخصيت دولت،همان جرم و خيانت بزرگ تر- حتي بزرگ تر از اصل اختلاس- است كه در ماجراي اخير انجام گرفته است. دومين جرم و خيانت بزرگ تر، جسور كردن بدخواهان ملت و «دراز كردن زبان» جبهه مفسدان و منحرفان و فتنه گران «معاند» عليه جبهه حق است، همان كه به تعبير اميرمؤمنان(ع) يكي از مختصات شروع فتنه به شمار مي رود. اين همان جرم دوگانه اي است كه دست اندركاران فتنه سال 88 مرتكب آن شدند. به اين معنا، زمينه چينان اختلاس 3 هزار ميلياردي- چه آنها كه صرفا درصدد يك زد و بند اقتصادي بوده اند و چه كساني كه براي بي آبرو كردن دولت خدمتگزار و عدالتخواه نقش آفريده اند- در همان زمين و نقشه و تيم فتنه گران فتنه 2 سال پيش يارگيري شده اند .و مگر نه اينكه دست اندركاران آن فتنه در انواع زد و بندهاي اقتصادي، سياسي و خارجي آلوده بودند؟ در اين نگرش، «آلوده سازي» افراد موجه، يكي از محورهاي اساسي فتنه انگيزي است به نحوي كه همان افراد موجه مجبور به ادامه بازي در زمين و نقشه دشمن شوند.
2- تحليل گران درباره اين گزاره اتفاق نظر دارند كه انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران كانون الهام بخش مقاومت اسلامي در 30 سال گذشته و بيداري ملت هاي انقلابي طي 8 ماه اخير در خاورميانه بوده است. براي خاموش كردن هر شعله اي، كانون آن را كور مي كنند و در مناسبات اجتماعي و انساني چه چيزي بهتر از ملكوك سازي و خدشه در اعتبار؟! دولت در اين ميان تابلوي جمهوري اسلامي است و اگر اعتبار آن مخدوش شود، با يك تير مي توان چند نشان را زد. اولا مي توان ايران را در شرايط حساس و بي سابقه منطقه، به خود مشغول ساخت و از نقش آفريني تعيين كننده در معادلات جهاني منحرف كرد. ثانيا آن شعله الهام بخش را پايين كشيد. ثالثا در امنيت و ثبات و اقتدار دروني ايران خلل انداخت و رابعاً حميت عمومي براي دفاع از دولت به عنوان خط مقدم دفاع از كشور را كمرنگ كرد. از گمانه ها و انگاره ها كه بگذريم، مسلم است كه سرويس هاي جاسوسي جبهه استكبار مي كوشند چالش هاي فرسايشي عليه ايران را دروني كنند چرا كه فشارهاي بيروني، جز استحكام و انسجام بيشتر نتيجه نمي دهد. فتنه سبز با به بازي گرفتن هيجان هاي ناسالم برخي مدعيان همراهي با انقلاب در چنين بستري رخ داد، حتي اگر برخي از همان ها قسم ياد كنند هيچ جا با فرستادگان دشمن قول و قرار مستقيمي نگذاشته اند- كه درباره برخي ديگر از همان ها اخبار و نشانه هاي محكم وجود دارد- اين هيجان ها، همان پاشنه آشيل و چشم اسفنديار است.
3- يك پاي ثابت مفاسد اقتصادي كه طي ماه هاي اخير لو رفته، چشم اسفنديار كابينه و چند عضو اصلي حلقه او هستند. امضاي اين چند نفر همچنان كه در زمينه سازي براي اختلاس اخير ديده مي شود، در پرونده واگذاري غيرقانوني قرارداد 400 ميليارد توماني پروژه تالارهاي بزرگ كيش به شركت تازه تأسيس «فياك» نيز ديده شد.از طرف ديگر آنجا هم- مانند اختلاس اخير- رد پاي كساني در ميان بود كه اتفاقا يك پايشان در آمريكا و اروپاست. بنابر برخي گزارش ها در اختلاس اخير، بخشي از اموال اختلاسي، به خارج منتقل شده است. چند پرسش در اين ميان به وجود مي آيد. اولا آيا امضاي آقاي خاص و دوستان او در تمهيد و تسهيل اين تخلفات، همگي تصادفي و اتفاقي است؟ (نظير ماجراي كسي كه هر وقت در محله شان چيزي گم مي شد، از بخت بد سراغ او مي رفتند و از بدشانسي مضاعف، اموال گمشده را نيز در خانه وي مي يافتند!). ثانيا اين تخلفات گسترده، صرفا اقتصادي و مديريتي است يا به اعتبار موقعيت ويژه امضاكنندگان و دستوردهندگان- و اقامت برخي متخلفان در خارج كشور- ابعاد سياسي و امنيتي هم دارد؟ به عبارت ديگر آيا مي توان حلقه خاص را در شمار كساني گذاشت كه به تعبير رئيس جمهور محترم «مي كوشند دولت را متهم كنند»؟ و اگر نقش اين عده در سلسله اتفاقات اخير پررنگ است، آيا نمي توان پرسيد كه نقش آنان چه نسبتي با استراتژي دشمنان براي آلوده سازي و مخدوش سازي اعتبار دولت محترم دارد؛ تباين؟ هماهنگي كامل؟ و يا دست كم، انطباق از طريق برخي حلقه هاي واسطه آلوده؟
4-هيچ رويدادي تصادفي نيست و ما به تسامح نام تصادف بر اتفاقات مي گذاريم. اما حتي اگر به تصادف نيز قائل باشيم، تكرار اتفاقات مشابه در شرايط مشابه ما را قانع خواهد كرد كه قاعده و روند و فرآيندي در اين ميان وجود دارد. وقوع تخلفات و انحراف هاي اقتصادي كه اعتبار دولت خدمتگزار و عدالت خواه را در چشم افكار عمومي هدف گرفته، تنها بخشي از نتايج رفتار جريان انحرافي است كه بر سياق دست اندركاران فتنه 88، در نقشه و زمين دشمن بازي مي كنند. تدارك دو اتفاق مشكوك- بركناري وزيرخارجه و اطلاعات- به فاصله 4ماه (آذر 89 و فروردين 1390) آن هم در بحبوحه تحولات مهم منطقه اي و داخلي را نمي توان حمل بر تصادف كرد، حال آن كه رد پاي ليدر اصلي جريان انحرافي در هر دو ماجرا مشاهده شده و عجيب تر آن كه در هر دو ماجرا، «بيداري اسلامي» محل مناقشه و انكار همين جريان منحرف بوده است. حضرات در حالي كه خروش ملت هاي مسلمان عليه رژيم هاي خودكامه و دست نشانده غرب را سناريوي آمريكا مي خواندند! وزارت خارجه را دورزده و از كاخ ملك عبدالله و عبدالله صالح در اردن و يمن سردرآوردند. آيا بهتر از اين مي شد در نقشه ورشكستگان آمريكايي و صهيونيستي بازي كرد؟ چند ماه بعد منكران بيداري اسلامي، جرم وزارت اطلاعات را اين دانستند كه دست آمريكا در راه اندازي انقلاب ها را نديده است!! اين فاز -تخطئه و انكار بيداري اسلامي- البته به بركت نقش آفريني مقتداي انقلاب و دستگاه هاي ذي ربط پيش نرفت.
امروز كه نقش جريان انحرافي در اختلاس كذايي و فسادهاي مشابه اداري و مالي در حوزه سياست خارجي آشكار شده، بهتر مي توان فهميد كه چرا حضرات با نفس دستگاه هاي مديريتي و نظارتي- نظير وزارت اطلاعات و وزارت خارجه- مسئله دارند و سعي مي كنند آنها را «قفل» يا «فشل و منفعل» كنند. آنها مايل بودند با وزارت اطلاعاتي طرف باشند كه نه رفت و آمدها و پيوندهاي آلوده سياسي امنيتي را رصد كند و نه كاري به زدوبندهاي اقتصادي داشته باشد. اين جريان سعي مي كرد از نقش نظارتي وزارت خانه هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و امنيتي بكاهد و به شكل دولتي در دل دولت- خودمختار و غيرپاسخگو- عمل كند و در پشت اعتبار رئيس جمهور پنهان شود. آنها متاسفانه هنوز هم در «نقطه كور ديد» برخي دوستان قرار گرفته اند و به اعتبار اعتمادي بي پايه، در كانون بحران آفريني و بي اعتبارسازي و ترور شخصيت دولت ديده نمي شوند حال آن كه مانند موريانه به جان ريشه هاي ملي و اسلامي دولت (خاكريز اول مقاومت و دفاع از كشور) افتاده اند و از عمق دولت، تيشه به ريشه هاي مردمي و اعتقادي آن مي زنند. امروز اين غصه بر جان ملت فهيم و نجيب ما سنگيني مي كند كه چرا بايد هزينه آلودگي هاي گسترده جريان انحرافي- قل دوم جريان فتنه!- از سرمايه اعتبار رئيس جمهور و دولت خدمتگزار پرداخت شود؟ آيا اين از جنس همان انگاره هاي غلطي نيست كه رندان مفسد از كساني چون رئيس دولت سازندگي در ذهن خود وي ساختند و با القاي اين دروغ بزرگ كه شخص وي طرف اصلي نقد و اعتراض منتقدان انقلابي است، صورت مسئله را تحريف كردند؟ تبديل شدن به سپر بلاي متخلفان و توجيه رفتار فسادانگيزان، كجاي قاموس انقلابيگري و پايبندي به اصول و آرمان هاست؟ آيا نقطه آسيب در اين مواقع از جنس تهور و اعتماد به نفس زيادي و بي احتياطي است كه باعث رفتارها و اعتمادهاي پرخطر مي شود يا خاستگاهي از جنس تعصب و حميت ناحق دارد؟ شايد هم تنه به تنه لجاجتي مي زند كه به تعبير اولياي الهي «شوم است»، «آسيب را به دنبال خود دارد»، «راكب خود را به زمين مي زند و در معرض بلا قرار مي دهد»، «بذر شر است»، «نزاع و كينه را به دنبال مي آورد» و «توان تدبير را سلب مي كند».
5-آلوده سازي اقتصادي و سياسي و فرهنگي، يكي از شگردهاي دشمن در حوزه دشمني و فشار است. فشار اقتصادي و سياسي دشمن را تنها نبايد در زمينه تحريم و منزوي سازي جستجو كرد. اخلال و اختلال و خرابكاري اقتصادي هم بخشي از روش هاي مقابله و فشار است و اگر اراده برخورد با اين فسادانگيزي كم رنگ شود، به همان ميزان امنيت ملي آسيب خواهد ديد. اخلال اقتصادي چه آنجا كه فرصت طلبي محض است و چه آنجا كه اين فرصت طلبي و زياده خواهي با سناريوهاي امنيتي خارجي ادغام شود، نوعي از تروريسم و محاربه است. اين جنگ، هرگز مسامحه بردار و مماشات پذير نيست. اما منطقي تر آن است كه مسئولان و خدمتگزاران اولا اجازه ندهند آن اتفاق ها و احيانا پروژه هاي نقطه اي تبديل به پروژه هاي بهره مند از يك فرآيند مختل و آلوده شود و ثانيا خود تبديل به سپر بلا و ديوار دفاعي متخلفان نشوند. با اين تدبير معقول مي توان ابعاد خسارت را محدود و مهار كرد. دولت مي تواند و بايد قبل از همه گريبان كساني را كه باني خدشه در اعتبار اين نهاد خدمتگزار شده اند و كشميري هاي جديد به شمار مي روند، بگيرد. اين آزموني سخت و مهم براي رئيس جمهوري است كه با اعتقاد، شعار عدالت داد و دل هاي مردمي نجيب و سختي كشيده و اميدوار به آينده را به جانب خود جلب كرد. پذيرش اشتباه و تمركز زدايي و آسيب زدايي از دفتر، و دعوت از مشاوران و معاضدان اميني كه خود را وقف شعارهاي انقلابي كرده اند، قدم اول سربلندي در آزمون تازه است.


 

نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه 1390/06/28 ساعت 10:48 بعد از ظهر.اخبار ویژه - لينک ثابت